آخرین مقاله‌ها

رشد جنبش اتحادیه‌ای در آلمان / کئورگ فولبرس، هانس دیتر گیمبل، یوتا اشمیت  و ولفگانگ زایشتر  / ترجمه کاووس بهزادی

WEB_187_Volkshaus_Leipzig_1933_c_siehe_RE

بخش یکم

از آغاز تا 1873 / کئورگ فولبرس

انقلاب صنعتی که در نیمه‌ی دوم دهه‌ی 30 قرن نوزدهم شکل گرفت، زمینه‌های جنبش اتحادیه‌ای را در آلمان فراهم ساخت. مشخصه‌ی اصلی انقلاب صنعتی سرازیری سرمایه‌ی انباشت شده در بنگاه‌های تجاری به بخش‌های صنعتی نوپا بود.1 حوزه‌های اصلی سرمایه‌گذاری صنایع مونتاژ، ماشین‌سازی و نساجی بودند. در این روند از اواخر سال‌های دهه‌ی 30 تا حدود 1873 ساختن راه‌آهن که  بسیاری از شاخه‌های صنعتی به آن وابسته بودند، نقش محوری داشت.

از لحاظ سیاسی رشد صنعتی با برپا کردن پست‌های گمرگی (1834) مورد پشتیبانی قرار گرفت: پست‌های گمرگی باعث تشکیل حوزه‌ی اقتصادی واحدی شدند و با ایجاد سد گمرگی از صنایع نوپا در مقابل سرمایه‌ی خارجی حفاظت کردند.

با پدیداری سرمایه‌داری صنعتی نوین، آلمان با رشد بحران‌زای آن نیز آشنا شد. علل بحران اما نه در رشد صنعتی خود آلمان بلکه در این واقعیت نهفته بود که بین سال‌های 1836 تا 1834 انگلیس که  بحران اضافه‌تولید پایه‌های اقتصاد‌اش را به لرزه درآورده بود، کالاهای مازاد را به آلمان سرازیر کرده و بازار این کشور با یک رقیب جدی روبرو شد. آلمان در سال 1847 اولین بحران اقتصادی «خودی»اش را تجربه کرد. این بحران تاحدودی بخشی از بحران بین‌المللی بود که با توجه به کمبود محصولات کشاورزی در آلمان (1846) دامنه‌ی عمیق‌تری پیدا کرد.2

انقلاب صنعتی آلمان با به‌وجود آمدن پرولتاریای شهری مرتبط  بود. منشأ  شکل‌گیری پرولتاریای شهری از چهار حوزه بود: بسیاری از دهقانانی که به‌واسطه‌ی رفرم‌های اشتاین و هاردنبورگ3 در سال 1807 در پروس از سلطه‌ی سرواژ رها شده بودند و تحت فشار مالکین بزرگ، خرده ملکی را هم که داشتند از دست داده و روانه‌ی شهرها شدند. دوم این‌که، با از بین رفتن ممنوعیت کار در رسته‌های شغلی دیگر، شاگردان و استادان به خدمت تولید صنعتی درآمدند. سوم این‌که بسیاری از کارگاه‌های صنایع دست‌ساز در رقابت با کارخانه‌ها ورشکست شدند که این امر باعث انتقال نیروی کار از این کارگاه‌ها به بخش صنعتی گردید و بالاخره افزایش طبیعی جمعیت نیز به‌عنوان منشاً جذب پرولتاریای شهری عملکرد داشت.4 در ابتدا  تعداد کارگران از تعداد محل کار ایجاد شده بسیار بیش‌تر بود. این امر بیکاری توده‌ای را که باعث موج مهاجرت به آمریکای شمالی شد را به‌همراه داشت. این موج  مهاجرت در دهه‌ی 90 قرن 19 پایان گرفت.5 رقابت بین کارگران در بعضی از رسته‌های شغلی منجر به گسترش سریع فقر شد. این روند به‌خصوص در دهه‌ی 40 در بخش کتان‌بافی بسیار محسوس بود. با به‌کارگیری گسترده‌ی نیروی بخار در بخش ریسند‌گی بسیاری از کارگران بیکار شده در این بخش به ریسند‌گی دستباف که عمدتاً در خانه‌ها انجام می‌شد، روی آوردند. بالا بودن میزان عرضه‌ی نیروی کار باعث شد که  کارفرمایان، به این بهانه قیمت خرید برای هر واحد کالای  تولید شده را به  سطح بسیار نازلی تنزل دهند.6 این امر باعث قیام ریسند‌گان شلیسی در سال 1844 شد. بین سال‌های 1832 تا 1848 تعداد کارگران آزاد بدون در نظر گرفتن بخش کشاورزی در آلمان از 000ر450 به 000ر000ر2 نفر افزایش یافت. 7 این رقم در برگیرنده‌ی شمار بسیاری از کودکان زیر 14 سال نیز می‌شود. 8

به‌رغم افزایش دستمزد نقدی، سطح درآمد واقعی در دهه‌های 20، 30 و 40 قرن نوزدهم همواره سیر نزولی داشت.9 افزون بر این‌که بسیاری از کارگران در سیستم تروک تحت تضییقات بسیار گسترده‌ای قرار گرفته بودند. کارگران بخشی از حقوق‌شان را نه به‌صورت نقد بلکه به‌صورت  اجناسی که خود در کارخانه تولید می‌کردندد، دریافت می‌کردند.10 ساعات کار در همین دوره به‌طور دایمی افزایش یافت. بدون آن‌که هیچ محدویت قانونی  برای حداکثر ساعات کار در روز وجود داشته باشد. ساعات کار که در اوایل قرن 19 بیش از 12 ساعت در روز نبود 11 در جریان انقلاب صنعتی ابتدا به 13 و سپس به 15 تا 17 ساعت در روز افزایش یافت.12 دراین دوره هیچ‌گونه  قانون اجتماعی و قوانین دفاع از حقوق کار وجود نداشت. فقط روابط کاری برای کودکان در قانون پروس در سال 1839 به‌طور قانونی تنظیم شده بود: «کودکان در آینده فقط زمانی می‌توانند در کارخانه‌ها یا معادن به‌کار گماشته شوند که به سن کمال 9 سالگی رسیده باشند، کار در روزهای تعطیل و یکشنبه‌ها ممنوع است. ساعات کار تا سن 16 سالگی حداکثر 10 ساعت در روز است، با این حال در محدوده‌ی اختیارات پلیس منطقه است که برای فقط 4 هفته با افزایش ساعات کار روزانه به مدت یک ساعت موافقت کند، با این وجود شب‌کاری و کار در روزهای یکشنبه ممنوع است.»13  کارفرمایان در عمل این قوانین را نادیده می‌گرفتند.14

تحت چنین شرایطی عملکرد انجمن‌های سنتی صنعتگران که بعضاً تا آن‌زمان قدمت‌شان به  چند قرن می‌رسید تغییر کرد.15 این انجمن‌ها از همان آغاز تحت مراقبت شدید مقامات دولتی قرار داشتند و فعالیت‌های‌شان مختل می‌شد. «ممنوعیت ائتلاف» یعنی قانون ممنوعیت متشکل شدن صنعتگران مزدبگیر به‌منظور مبارزه برای دفاع از منافع‌شان، مثلاً با دست‌کشیدن از کارـ که تا آن‌زمان امری طبیعی به‌نظر می‌رسید ـ به‌مرور زمان همواره در قانون، از نو تنظیم شد و مورد تاکید قرار می‌گرفت.16 اما دیگر انجمن صنعتگران بعضاً به ارگان‌های مبارزاتی تبدیل شده بودند. این انجمن‌ها در دهه‌ی 40 برای رسیدن به اهداف‌شان از ابزار مبارزاتی اعتصاب استفاده می‌کردند.17 صندوق‌های همیاری صنعتگران اولین جوانه‌های عملکرد همسان فعالیت اتحادیه‌ای در آلمان بودند، کارفرمایان و دولت اقدامی برای از بین بردن صندوق‌های همیاری به‌عمل نمی‌آوردند. چراکه این شبکه‌ی همیاری، عملاً باعث صرفه‌جویی هزینه‌های اقدامات ضروری اجتماعی برای کارفرمایان و دولت می‌شد.18

تقریباً به‌طور هم‌زمان در خارج از آلمان اولین تشکل‌های دمکراتیک و سوسیالیستی صنعتگران مهاجر به‌وجود آمدند. به‌طور مثال در سال 1834 در پاریس، اتحادیه‌ی فرودست‌شده‌گان تأسیس شد.  این اتحادیه، سمت‌وسویی دمکراتیک ـ رادیکال داشت. در سال 1836 یک جریان منشعب  سوسیالیستی به‌نام «اتحادیه‌ی مساوات‌طلبان» تأسیس شد. این اتحادیه، از سال 1840 کمیته‌هایی در سوییس و انگلستان داشت. اتحادیه‌ی مساوات‌طلبان ارتباط تنگاتنگی با جنبش کارگری کشورهایی  داشت که مهاجران در آن زندگی می‌کردند. درنتیجه‌ی این پیوند تنگاتنگ، به طور مشخص تجربه‌های چارتیست‌های انگلیسی و سوسیالیست‌های فرانسوی به عنصری در فرایند یادگیری اعضای این اتحادیه تبدیل شد. در سال 1847 کارل مارکس و فریدریش انگلس به این اتحادیه  پیوستند و بعدها «اتحادیه‌ی کمونیست‌ها» نام گرفت. بافت اولیه‌ی نظریه‌ی مارکس و انگلس درباره‌ی جنبش‌های اتحادیه‌ای نیز به‌میزان بسیار زیادی نتیجه‌ی کاربست تجارب جنبش کارگری انگلیس و فرانسه بود.

گزینه‌های سیاسی اتحادیه‌ها در سال‌های دهه‌ی 40 قرن 19 در جنبش سوسیالیستی و دمکراتیک خارج از کشور آلمان شکل گرفت. این گزینه‌ها به‌واسطه‌ی پیوند عمیق‌شان با مسایل عمومی سیاسی آن دوره فقط مختص به جنبش کارگری آلمان در قرن نوزدهم بودند. علت این موضوع نیز در شرایط ویژه‌ی سیاسی آن دوره در آلمان ریشه داشت. انقلاب صنعتی در آلمان ـ برخلاف کشورهای دیگر نظیر انگلیس و فرانسه ـ در چنبره‌ی سیستم سیاسی، که مشخصه‌ی آن حکومت مطلقه (یا بهتر، نیمه‌مطلقه) که همراه با اختیارات بسیار زیاد سیاسی اشراف بود، تحقق یافت. حقوق و آزادی‌هایی که پیش‌شرط‌های فعالیت ادامه‌دار اتحادیه‌ای بودند، می‌بایست ابتدا به چنگ آورده شوند: آزادی تجمعات و تشکل، حق آزادی بیان، حق ائتلاف و حق رأی عمومی. مارکس و انگلس در دهه‌ی 40 قرن نوزدهم تئوری ماتریالیسم تاریخی را تبیین کردند. جنبش اتحادیه‌ای انگلیس تأثیر بسیار زیادی بر  کارهای انگلس جوان داشت. مارکس و انگلس برنامه‌ی «اتحادیه‌ی کمونیست‌ها» را تحت عنوان «مانیفست حزب کمونیست» در سال 1847 تدوین و در سال 1848 منتشر کردند. هم‌زمان بر سازمان‌یابی کارگران در اتحادیه‌ها و بر رابطه‌ی مبارزه‌ی اتحادیه‌ای با کسب قدرت سیاسی، در مانیفست تأکید شده است و به عنوان یکی از پیش‌شرط‌های اصلی تغییرات بنیادین انقلابی به‌منظور محو استثمار و سلطه‌ی انسان بر انسان بر آن تأکید شده است.

هنگامی‌که انقلاب در 18 مارس 1848 در پروس زبانه کشید، در درجه‌ی اول این کارگران بودند که با مبارزات خود انقلاب را به پیش بردند. پایه‌ی توده‌ی کارگری انقلاب، فقط به خاطر این نبود که مزدبگیران به‌واسطه‌ی بحران غذایی سال 1846 و بحران اضافه تولید 1847 بیش‌تر از قشرهای دیگر، بیکاری و گرانی گریبان‌گیرشان شده بود، بلکه همچنین محدودیت امکانات سازمان‌یابی به علت قانون ممنوعیت ائتلاف به عامل فلج کننده‌ی فعالیت‌های ضروری کارگران برای بهبود شرایط کار و زندگی‌شان تبدیل شده بود. بیهوده نبود که کارگران در دروران انقلاب به مبارزه‌ی دامنه‌داری برای کم کردن ساعات کار و دستیابی به «حق ائتلاف» دست زدند.19 آن‌ها سازمان‌های قانونی مختص خود را تأسیس و از ابزار اعتصاب با وجود آن‌که هنوز جنبه‌ی قانونی پیدا نکرده بود برای دست‌یابی به اهدافشان استفاده کردند. در اگوست 1848 در برلین به دنبال تلاش زیاد «استفان بورن» کارگر چاپ، «جمعیت برادری کارگران»20 تأسیس  شد. این سازمان تازه تأسیس شده، درخواست‌هایی نظیر افزایش حقوق و قانون تنظیم ساعات کار را با  سازمان‌یابی کارگران مرتبط می‌ساخت.21  در همین سال اولین اتحادیه‌های شغلی تأسیس شدند: در ماه جولای 1848 در شهر ماینز «اتحادیه‌ی ملی چاپ‌گران کتاب» تأسیس شد. این اتحادیه برآمده از قدیمی‌ترین انجمن‌های چاپ کتاب بود که هم به‌طور رسمی و هم به لحاظ اصولی در برنامه‌ی خود در درجه‌ی اول از منافع کارگران  چاپ دفاع می‌کرد. با توجه به درگیری‌های بین صاحبان چاپخانه‌ها با کارگران که  هر دوی آن‌ها در «انجمن‌های چاپ کتاب» فعالیت می‌کردند در 30 سپتامبر 1848 «اتحادیه‌ی گوتنبرگ» تأسیس شد. اگرچه در این اتحادیه چاپخانه‌های کوچک نیز نمایندگی می‌شدند، اما این اتحادیه در مقایسه با «اتحادیه‌های چاپ کتاب» به نحو بسیار بارزتری در برنامه‌اش، خود را سازمان مزدبگیران قلمداد می‌کرد.22  کارگران تنباکو در آگوست سال 1848 در برلین «اتحادیه‌ی همیاری ملی» را تأسیس کردند. در کنگره‌ی لایپزیک این اتحادیه، سقف کمک به جویندگان کار در زمان بیکاری را تعیین و اقدامات مبارزاتی برای افزایش دستمزد و تضمین شغلی برای کارگران این بخش را تصویب کرد. 23

شکست انقلاب سرآغاز دوران درهم شکستن تشکل‌های کارگری به دست ارتجاع بود. هر دو اتحادیه‌ را ارتجاع سرکوب کرد. «حق ائتلاف» دوباره ممنوع شد و فعالیت انجمن‌های برادری کارگران با توجه به مصوبه‌ی دولت آلمان در سال 1854 که  بر اساس آن دیگر سازمان‌ها اجازه‌ی برقراری ارتباطات فرامنطقه‌ای را نداشتند، بیش از پیش محدود شد. علاوه بر این برای مثال در قانون اساسی پروس، قوانینی به‌منظور کنترل پلیس بر تجمعات و اقداماتی برای محدود کردن فعالیت حتی انجمن‌های محلی تصویب شد و یا این‌که موارد قانونی دیگر در دستور کار قرار گرفت.24 از آن‌جایی که اهداف سیاسی و اتحادیه‌ای «انجمن‌های برادری کارگران»، مجزا از یکدیگر نبود به‌آسانی بهانه‌ای شد برای پیگرد جزایی این انجمن‌ها توسط مقامات دولتی.

پس از بحران اضافه‌تولید 1847 که پیش‌زمینه‌ی انقلاب 1848 بود، سال‌های بعد از 1848 تا 1851 سال‌های رکود اقتصادی بودند. از سال 1852 رونق اقتصادی سرمایه‌داری آلمان آغاز شد اما در سال 1857 بحران جدیدی که شدیدتر از سال 1847 بود به این دوره‌ی رونق پایان داد.25 رونق مجدد اقتصادی در اوایل سال‌های دهه‌ی 60 تعمیق‌یافته‌تر از دوران رونق اوایل دهه‌ی 50 بود که بحران سال 1866 به این دوران رونق نیز پایان داد.26

درباره‌ی میزان رشد طبقه‌ی کارگر در این دوره فقط در مورد پروس داده‌های آماری موجود است که  براساس آن در سال 1849، 2/48 درصد مردان و 9/27 درصد زنان بالای 14 سال در صنایع و بخش کشاورزی مزد بگیران شاغل بودند. در سال 1861 برای همین گروه سنی 5/54 درصد مردان و 5/31 درصد زنان مزدبگیر، شاغل بخش صنایع و کشاورزی بودند.27 در سال 1867 تعداد کارگران، کارمندان جزء و متوسط در پروس 925ر255ر4 نفر بود.28 کم شدن ساعت کار روزانه که یکی از دست‌آوردهای انقلاب 1848 بود در دهه‌ی پنجاه طی پنچ سال دوباره تااندازه‌ای به همان سطح قبل از 1848 رسید. اما گرایش آغاز شده برای کاهش ساعات کار روزانه در سال‌های بعد ادامه یافت ـ روندی که در سال‌های دهه‌ی40 و دهه‌ی 60 تسریع شدـ.29 در ابتدا روند نزول حقوق واقعی در دهه‌ی پنجاه ادامه یافت: در دهه‌ی 60 به‌تدریج روند افزایش حقوق واقعی آغاز شد.30 از آن‌جایی‌که میزان واحدهای مسکونی موجود پاسخ‌گوی هجوم دایمی توده‌ی کارگران به شهرها نبود، وضعیت مسکن مزدبگیران به‌طور دایمی بدتر می‌شد. قانون ضد تروک31 در سال 1849 در پروس و زاکسن به مرحله‌ی اجرا درآمد.32 در سال 1853 در پروس قوانین مربوط به حمایت از کودکان اصلاح شد:  «کودکان زیر 12 سال نبایستی به‌طور منظم در کارخانه‌ها به‌کار گماشته شوند و کودکان بین 12 تا 14 سال فقط 6 ساعت در روز اجازه‌ی کار دارند»33 به‌طور هم‌زمان کنترل بر اجرای قوانین مربوط به حمایت از کودکان بهتر شد. همچنین در بایرن حوزه‌ی اجرای قوانین مربوط به حمایت از کودکان بسط یافت. زاکسن در سال 1861 برای اولین بار قوانین حمایت از کارگران را تصویت کرد.34  تصویب قوانین یادشده محصول فشار فزاینده‌ی جنبش کارگری برای تحقق خواست‌هایش بود که به‌رغم سرکوب، به‌هیچ‌وجه متلاشی نشده بود.

با وجود ممنوعیت ارتباطات و کنترل شدید انجمن‌های سیاسی و تجعمات توسط پلیس، جنبش کارگری به‌هیچ‌وجه در دوران ارتجاعی دهه‌ی پنجاه به سطح قبل از 1848 عقب‌نشینی نکرد. اگرچه اتحادیه‌ها ممنوع بودند اما برای تأسیس تشکل‌های مشابه با اتحادیه‌ها، نیاز به اجازه‌نامه‌ی پلیس نبود.  شمار سازمان‌های صنفی همسان اتحادیه‌ها در دهه‌ی پنچاه بسیار بیشتر از قبل از انقلاب بود. صندوق‌های کمک به مقیاس بسیار زیادی هنوز عملکردی همسان با اتحادیه‌ها داشتند. برای برقراری ارتباطات فرامنطقه‌ای نیز اقداماتی صورت گرفت.35 بین 1852 و 1859 بیش از صد اعتصاب صورت گرفت، به‌خصوص تا مدت کوتاهی قبل از بحران اقتصادی 1857 فعالیت‌های مبارزاتی بسیار زیادی شکل گرفت.36

در اواخر دهه‌ی پنچاه، اپوزیسیون بورژوازی بر علیه ترمیم حکومت نیمه‌مطلقه فعال شد: یکی از دست‌آوردهای انقلاب 49-1848 به‌خصوص قانون اساسی 1848 پروس این بود که به نمایندگان بورژوازی در مجلس از طریق حق مشارکت در تنظیم بودجه‌ی دولت، امکان تاًثیرگذاری محدود بر عملکرد دولت را می‌داد، بورژوازی بعضاً می‌بایست از این قانون دفاع و در جهت بسط این قانون تلاش کند.

نکته‌ی دیگر این بود که مسئله‌ی ملی هنوز از دیدگاه بورژوایی نیز حل نشده بود: هنوز وجود دولت‌های متفرق بی‌شمار، در تمایز با رشد سرمایه‌داری بود. بورژوازی تلاش می‌کرد حمایت و پشتیبانی طبقه‌ی مزدبگیر را که از نظر کمّی بسیار رشد کرده بود برای رسیدن به اهدافش جلب کند.

در همین زمینه تعداد بسیار زیادی «انجمن‌های آموزشی کارگران تأسیس شد». بورژوازی در ارتباط با این انجمن‌ها سه هدف را دنبال می‌کرد: از یک طرف این انجمن‌ها می‌بایست به کارگران آموزش شغلی می‌دادند. این آموزش‌های ویژه که در تولید مورد استفاده قرار می‌گرفتند اما از اجزاء مواد درسی مدارس عمومی نبودند. هدف دوم جذب کارگران به ایدئولوژی اقتصادی و سیاسی بورژوایی بود و در نتیجه هدف سوم استفاده از توده‌های کارگران در منازعات بین لیبرالیسم و حکومت نیمه‌مطلقه بود. نظریه‌ی اقتصادی بورژوایی درباره‌ی انجمن‌های آموزشی کارگران توسط فرانس ـ هرمن شولتسه ـ دلیچ تنظیم شد. او پیشنهاد می‌کرد که کارگران باید به‌طور دسته‌جمعی صرفه‌جویی کنند و مبلغ جمع‌آوری شده را در تعاونی‌های تولیدی سرمایه‌گذاری کنند (تعاونی خودیاری). این کار برای کارگرانی که عضو انجمن‌های آموزشی کارگران بودند تأثیری دوگانه داشت: از یک طرف می‌توانست برای آموزش فردی کارگران به‌کار گرفته شود و از طرف دیگر، هم‌زمان امکان ارتباط ‌‌گیری سیاسی با خارج از این انجمن‌ها را که قوانین حقوقی بسیار سخت‌تر کرده بود فراهم می‌کرد.

اتحادی که بدین نحو بین بورژوازی لیبرال و پرولتاریا شکل گرفت از همان ابتدا بسیار پرتناقض بود.  کارگران خواهان آزادی «حق ائتلاف» بودند در حالی‌که حداقل کارخانه‌داران لیبرال اساساً با «حق آزادی ائتلاف» مخالفت می‌ورزیدند. «حق ائتلاف» فقط در سال 1861 در زاکسن و 1863 در وایمار مورد پذیرش قرار گرفت.37 در مورد مسئله‌ی حق رأی عمومی که اعضای انجمن‌های آموزشی از آن پشتیبانی می‌کردند، بورژوازی موضع‌گیری دوپهلو داشت. در سال 1863 اولین گسست سازمانی در این انجمن‌ها شکل گرفت. تحت رهبری فردینان لاسال «انجمن سراسری کارگران آلما ن» تأسیس شد. بورژوازی لیبرال نیز پس از آن اکثریت انجمن‌های آموزشی کارگران را که به انجمن سراسری کارگران آلمان نپیوسته بودند در اتحادیه‌ی انجمن‌های آموزشی کارگران متشکل کرد. انجمن سراسری کارگران آلمان خواستار اجرای حق رأی عمومی و تأسیس تعاونی‌های تولیدی  با وام دولتی بود. تئوری لاسال در تناقض کامل با تئوری اتحادیه‌ها بود. «قانون خدشه‌ناپذیر مزدها»  که لاسال تنظیم کرده بود در نهایت امر مبارزه برای افزایش دستمزد را بیهوده ارزیابی می‌کرد: «بالا رفتن مزد باعث افزایش جمعیت کاری می‌شود که این امر رقابت دامنه‌داری را بین کارگران به‌وجود می‌آورد و به کاهش دوباره‌ی دستمزدها منجر می‌شود».38

برنامه‌ی عمل محدود انجمن سراسری کارگران آلمان باعث منزوی شدن لاسال در جنبش نضج‌یافته‌ی کارگران به‌خصوص در میان کارگران چاپ کتاب در برلین شد که از سال 1864 برای «آزادی ائتلاف» مبارزه می‌کردند. یوهان باتیست فون شوایتسر جانشین مستقیم لاسال و سردبیر ارگان انجمن «سوسیال ـ دمکرات» بود. او خواهان به رسمیت شناختن شرکت در مبارزات برای «حق آزادی ائتلاف» به‌عنوان یکی از حقوق گرایش غیرلاسالی شد و مجوز شرکت در این مبارزات را برای اعضای انجمن سراسری کارگران آلمان صادر کرد.39

در سال 1865 کارگران چاپ کتاب و جوراب‌بافی دست به اعتصاب زدند. در همین سال و در سال پس از آن تاحدودی تحت تأثیر مستقیم اعتصابات، بلافاصله دو اتحادیه تأسیس شد: اتحادیه‌ی شغلی کارگران سیگارسازی در سال 1865 و اتحادیه‌ی کارگران چاپ کتاب در سال 1866. در اکتبر سال 1867 اتحادیه‌های شغلی خیاطان و در سال 1868 اتحادیه‌های نانوایان و کارگران نجار تأسیس شدند.40

«انترناسیونال کارگران متحد» که در سال 1864 تأسیس شد سهم به‌سزایی در تکامل جنبش کارگری آلمان ایفا کرد. انترناسیونال اول بیانگر نیاز ضروری وحدت کارگران فرای مرزهای دولتی بر علیه  سرمایه‌داری بود که عملکردی بین‌المللی داشت. یکی از پایه‌های اصلی انترناسیونال اول اتحادیه‌های کار انگلیس بود. بیانیه‌ی مؤسس که مارکس تدوین کرده بود بر ضرورت پیوند مبارزات اتحادیه‌ای با مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر برای کسب قدرت تأکید به‌سزایی می‌کرد.41 از آن‌جایی که کارفرمایان در گذشته همواره تلاش می‌کردند اعتصابات را با به‌کارگیری کارگران خارجی درهم بشکنند یکی از وظایف عملی انترناسیونال سازمان‌دهی کمک به کارگران اعتصابی در مقابله با اعتصاب شکنان بود. در همین رابطه قطعنامه‌ی کنگره‌ی ژنو در سال 1866 که بر اساس رهنمودهای مارکس تنظیم شده بود، اهمیت به‌سزایی داشت.42 کارل مارکس در سال 1865 در یک سخنرانی درمقابل شورای عمومی انترناسیونال اول درباره‌ی «مزد، بها و سود» به بررسی وظایف اتحادیه‌ها در مبارزه‌ی اقتصادی و سیاسی نیز پرداخت.43

از آن‌جایی که آلمان در انترناسیونال اول با فعالیت مستمر منفردین و یا درمواردی به‌طور گروهی نماینده  داشت، فعالیت اتحادیه‌ها نیز مورد حمایت ویژه‌ای قرار گرفت.44 اعضای رهبری اتحادیه‌ی انجمن‌های کارگران آلمان به‌دلیل قوانین ممنوعیت ارتباطات فرامنطقه‌ای نه به‌عنوان نمایندگان سازمان‌های‌شان بلکه به‌صورت منفرد به انترناسیونال اول پیوسته بودند و در جریان مباحثات انترناسیونال درباره‌ی اتحادیه‌ها قرار می‌گرفتند.

شوایتسر نیز در نتیجه‌ی همین روند، بار دیگر به مسئله‌ی اتحادیه‌ها پرداخت: او در یک مقاله‌ی  دنباله‌دار در نشریه‌ی «سوسیال ـ دمکرات» به این مسئله اذعان کرد که اعتصاب‌ها در فرایند شکل‌گیری خودآگاهی کارگران می‌تواند نقش داشته باشند، اما به نظر او بهتر بود که تأسیس اتحادیه‌ها بر بستر مبارزات سیاسی و اعتصابات انجام نگیرد.45 اگرچه «اتحادیه‌ی انجمن‌های کارگری آلمان» هیچ موضع‌گیری نظری بر علیه اتحادیه‌ها نداشت اما می‌بایست به این موضوع بپردازد که چرا در عمل همچنان در اتحاد طبقاتی با بورژوازی قرار دارد. در سال 1866 «حزب توده‌ای زاکسن» که موضع‌گیری رادیکال ـ دمکراتیک داشت تآسیس شد. این حزب عمدتاً دربرگیرنده‌ی انجمن‌های کارگری زاکسن بود. «هفته‌نامه‌ی دمکراتیک» نشریه‌ی این تشکل به سردبیری ویلهلم لیبکنخت بود. این نشریه در اوایل سال 1868 مقالاتی درباره‌ی اتحادیه‌های کار انگلیس و مقالات دیگری به‌منظور جلب افکار عمومی درباره‌ی اتحادیه‌ها به چاپ رساند.46 در جلسه‌ی عمومی انجمن سراسری کارگران آلمان که بین 22 تا 26 آگوست 1868 در هامبورگ برگزار شد، شوایتسر تقاضا کرد فراخوانی برای برگزاری یک کنگره برای تأسیس ارگان مرکزی اتحادیه‌ها داده شود. اگرچه این درخواست را اکثریت نمایندگان رد کردند اما به شوایتسر و فریدریش ویلهلم فریچه که دبیرکل اتحادیه‌ی کارگران سیگارسازی آلمان بود اجازه‌ی فراخوان به چنین کنگره‌ای را در برلین به عنوان نمایندگان مجلس داده شد.47  قبل از برگزاری این کنگره اتحادیه‌ی انجمن‌های کارگری آلمان در جلسه‌ای که به‌منطور بزرگداشت تأسیس این اتحادیه در نورنبرگ بین 5 تا 7 سپتامبر 1868 تشکیل شده بود، تغییر موضع اساسی داد: این اتحادیه موافقت خود را با تلاش‌های انترناسیونال اعلام کرد و خواهان آن شد که هیئت رئیسه و اعضای این اتحادیه برای تآسیس اتحادیه‌های صنفی فعالیت کنند.48

سه هفته بعد در 26 سپتامبر 1868 تحت رهبری شوایتسر در برلین «اتحادیه‌ی سراسری کارگران آلمان» تأسیس شد.49 بلافاصله پس از آن اتحادیه‌های کارگری مجزا نظیر اتحادیه‌ی کارگران معدن، اتحادیه‌ی کارگران خانه‌سازی، اتحادیه‌ی کارگران صنایع فلز، اتحادیه‌ی کارگران مانوفاکتورها، اتحادیه‌ی کارگران بافندگی، اتحادیه‌ی کارگران رنگ‌رزی، اتحادیه‌ی کارگران کفش‌سازی، اتحادیه‌ی کارگران نانوایی، اتحادیه‌ی کارگران چاپ کتاب، اتحادیه‌ی کارگران چرم‌سازی، اتحادیه‌ی کارگران نجار و اتحادیه‌ی کارگران بنا تشکیل شدند.50 شوایتسر دبیر کل اتحادیه‌های کارگری شد. سازماندهی این اتحادیه‌ها بیش از پیش مرکزی بود و رهبران اتحادیه‌های منطقه‌ای توسط دبیر کل مرکزی اتحادیه‌ها منصوب می‌شدند و از دستورات او پیروی می‌کردند. اتحادیه‌های منطقه‌های عضو در مورد مسایل درونی خود از اختیارات بسیار محدودی برخوردار بودند.51

اگوست ببل دبیر کل «اتحادیه‌ی انجمن‌های کارگری آلمان» در 28 نوامبر 1868 طرح اساسنامه‌ی اتحادیه‌ی انجمن‌های آلمان را که توسط خود او نوشته شده بود منتشر ساخت.52 یکی از تمایزات این اساسنامه با مرامنامه‌ی «اتحادیه‌های سراسری کارگران آلمان» طرح مسئله‌ی سازماندهی زنان بود، وجه تمایز دیگر این اساسنامه ارجاع استقلال نامحدود با واگذاری مسئولیت به خود واحدهای منطقه‌ای اتحادیه‌ها بود. بر مبنای این اساسنامه مرکز ثقل کار بایئ در دست اتحادیه‌های مرکزی هر یک از اتحادیه‌های شغلی مستقل از یکدیگر و نه در اتحادیه‌ی مرکزی مجموعه‌ی کل اتحادیه‌ها قرار داشته باشد. با این حال تمامی این طرح‌ها تا درجه‌ی معینی ترسیم‌گر چشم‌اندازهای سازمان‌یابی آتی اتحادیه‌ها بودند.53 در اوایل سال 1869 اتحادیه‌های منطقه‌ای بر اساس «طرح اساسنامه‌ی ببل» سازمان‌یابی شدند. براساس موازین این اساسنامه به‌طور همزمان ارگان‌های مرکزی «اتحادیه‌ی بین‌المللی کارگران چاپ کتاب»، «اتحادیه‌ی کارگران معدن و خانه‌سازی» و همچنین «تعاونی‌های بین‌المللی کارگران مانوفاکتورها ـ کارخانه‌ها و صنایع دستی» شکل گرفتند. تحت رهبری یولیوس موتلر اتحادیه‌ها به فعالیت بی‌وقفه‌ای برای سازمان‌دهی زنان کارگر دست زدند.54 اتحادیه‌هایی که بر اساس «طرح اساسنامه» ببل فعالیت می‌کردند از همان انجمن‌های آموزشی کارگران برای رسته‌های شغلی مجزا شکل گرفتند.55 این روند برای بورژوازی پس از جلسات سالروز تأسیس انجمن‌ها در نورنبرگ زنگ خطر بعدی برای از دست دادن هوادارانشان بود. دکتر مکس هیرش نظریه‌پرداز اتحادیه‌های لیبرال بیهوده تلاش کرد در کنگره‌ی برلین از تأسیس «اتحادیه‌ی سراسری کارگران آلمان» جلوگیری به‌عمل آورد. او با یک کارخانه‌دار به‌نام دونکر در سال 1868 «اتحادیه‌های» صلح اقتصادی را تأسیس کردند. از طریق این اتحادیه‌ها می‌بایست بین منافع متضاد کارگران و کارفرمایان توازن به‌وجود می‌آمد.56 در اثنای سال 1869 جنبش اتحادیه‌ای آلمان رشد دامنه‌داری یافت. به کرسی نشاندن موفقیت‌آمیز قانون «حق ائتلاف» در مجلس رایش شمال آلمان به تعمیق بیشتر جنبش اتحادیه‌ای منجر شد.57 در مجمع عمومی «اتحادیه‌ی سراسری کارگران آلمان» در سال 1869 در کاسل نمایندگان 252ر35 عضو این اتحادیه در این جلسه حضور داشتند. اتحادیه‌های بین‌المللی درحدود 000ر10 نفر و اتحادیه‌های هیرش ـ دونکر تقریباً 000ر30 نفر عضو داشتند.58 هنگامی‌که کارگران معدن در منطقه‌ی والدن بورگر که اکثر آنان عضو اتحادیه‌ی هیرش ـ دونکر بودند به اعتصاب دست زدند، رهبری این اتحادیه‌ی لیبرال از اعتصاب کارگران پشتیبانی نکرد، اعتصاب بی‌نتیجه ماند و کارگران معدن شکست سختی را متحمل شدند. در نتیجه تعداد زیادی از اعضای اتحادیه‌ی هیرش ـ دونکر در سال 1869 استعفا کردند و تأثیر این اتحادیه در جنبش اتحادیه‌ای بسیار تقلیل یافت.59 تا سال 1873 تعداد اعضای اتحادیه‌ی هیرش ـ دونکر به 20000 نفر تقلیل یافت.60

رشد «انجمن سراسری کارگران آلمان» به علت درگیری‌های درونی مختل شد. ریشه‌ی این درگیری‌ها از یک طرف به‌دلیل نبود دمکراسی تشکیلاتی و از طرف دیگر نتیجه‌ی بسط نظرگاه‌های شوایتسر بر انجمن‌ها بود. شوایتسر در سال 1869 مجبور شد با تغییرات ساختاری «انجمن سراسری کارگران آلمان» موافقت کند. در نتیجه‌ی این تغییرات موقعیت تشکیلاتی شوایتسر در مقابل هیئت رئیسه ضعیف‌تر شد. او در همین سال تلاش کرد دست به کودتا بزند: او عملاً بدون اطلاع اعضای انجمن با یک گروه منشعب شده از «انجمن‌های سراسری کارگران آلمان» به‌نام «انجمن‌های لاسالی سراسر آلمان» که به ویژه به دکترین «قانون خدشه‌ناپذیر مزدها» لاسال پایبند بودند متحد شد. 61 او تلاش کرد ساختار قدیمی تشکیلاتی را دوباره احیا کند. بلافاصله پس از این «کودتا» آگوست ببل، ویلهلم لیبکنخت و پاره‌ای از رهبران ناراضی انجمن‌های سراسری کارگران آلمان و حتی سه نفر از اعضای عالی‌رتبه‌ی «انجمن‌های لاسالی سراسرآلمان» در یک بیانیه‌ی مشترک فراخوان به برگزاری «کنگره‌ی سراسری کارگران سوسیال دمکرات آلمان» را دادند. این کنگره که در تاریخ 7 تا 9 آگوست در آیزوناخ برگزار شد «حزب کارگران سوسیال دمکرات» را تأسیس کرد.62 رهبران عالی‌رتبه‌ی اتحادیه‌ها نظیر فریچه شوب مؤسس و دبیرکل اتحادیه‌ی خیاطان و تئودور یورک یکی از سازمان‌گران ارزشمند جنبش نجاران و یکی از مخالفان سرسخت شوایتسر به این اتحادیه پیوستند.63 شوایتسر با تنظیم و تصویب مصوبه‌ای که براساس آن کسانی را که از انجمن‌های سراسری کارگران آلمان جدا شده‌اند، دیگر عضو اتحادیه‌ی سراسری کارگران آلمان نیز نیستند اوضاع را بغرنج‌تر کرد.64 تمامی این تلاش‌ها برای آن‌که جنبش اتحادیه‌ای پیرامونی انجمن‌های سراسری کارگران آلمان را صرفاً در چارچوب سمت‌گیری لاسالی محدود کند، هم منجر به تضعیف انجمن‌های سراسری کارگران آلمان از نظر سیاست حزبی شد و هم زمینه‌های تقویت کار اتحادیه‌ای حزب سوسیال دمکرات کارگران آلمان را فراهم کرد.

در سال 1870 شوایتسر تلاش کرد اصول تشکیلاتی انجمن‌های سراسری کارگران آلمان را به‌طور کامل بر اتحادیه‌های کارگری تعمیم دهد. او مصوبه‌ای را تصویب کرد که بر اساس آن اتحادیه‌های کارگری مجزا می‌بایستی منحل شوند و دیگر نمی‌بایستی اتحادیه‌ی سراسری کارگران آلمان به‌عنوان سازمان مرکزی اتحادیه‌های مجزا موجودیت داشته باشند. این تصمیم‌گیری نشان می‌دهد که تا چه حد فرمانروایی مطلق لاسالی در تشکیلات سیاسی انجمن سراسری کارگران آلمان ریشه دوانده بود. شوایتسر نیز با تأسیس اتحادیه‌ای که «اتحادیه‌ی همیاری کارگران سراسر آلمان»65 نامیده شد و به ظاهر مخالف قانون خدشه‌ناپذیر مزد بود با مخالفت سرسختانه‌ی همیارانش مواجه شد. از این رو لاسالیسم هیچ‌گاه پاسخ‌گوی نیازهای ویژه‌ی سازمانی ـ به‌خصوص نیازمندی‌های مبارزات منطقه‌ای ـ نبود. تعداد بی‌شماری از اتحادیه‌های مجزا از پیوستن به اتحادیه‌ی همیاری خوداری کردند تا آن‌جا که این اتحادیه مجبور شد مصوبه‌ی سال قبل خود را تعدیل کند و اجازه‌ی فعالیت به اتحادیه‌های شغلی در سطح منطقه‌ای را بدهد. سرانجام درسال 1874 مقرر شد که اتحادیه‌های شغلی جداگانه می‌توانند با حفظ استقلال تشکیلاتی به اتحادیه‌ی همیاری کارگران سراسر آلمان بپیوندند.66 اما تمامی این عقب‌نشینی‌ها نتوانستند از انشعاب اتحادیه‌های شغلی مجزا، نظیر اتحادیه‌ی نجاران و اتحادیه‌ی نجاران سقف‌سازی در سال 1872 و 1873 جلوگیری کنند.67 اتحادیه‌ی بناها رابطه‌ی خود را با اتحادیه‌ی سراسری کارگران در سال 1870 تا حد یک رابطه‌ی حقوقی غیر بوروکراتیک و نیز مناسبات خود را با اتحادیه‌ی همیاری کارگران کاهش داد.68 از این رو برای چندین سال در کنار اتحادیه‌های همیاری، «اتحادیه‌های بین‌المللی» و «اتحادیه‌های هیرش دونکر»، گروه‌بندی چهارم اتحادیه‌ای شکل گرفت: اتحادیه‌هایی که به سه گرایش دیگر نپیوسته بودند، گروه‌بندی چهارم را تشکیل می‌دادند:69 یعنی هم اتحادیه‌هایی که از اتحادیه‌ی همیاری جدا شده بودند و هم اتحادیه‌هایی که از بدو تأسیس مستقل مانده بودند. تعداد اعضای اتحادیه‌ی همیاری کارگران در سال 1874 فقط  5300 نفر بود.70 این اتحادیه در همین سال برای جلوگیری از غیرقانونی اعلام شدن این اتحادیه به دست دادستانی برلین خود را منحل کرد.71 همچنین در «اتحادیه‌های بین‌المللی» مسئله‌ی کار مشترک بین اتحادیه‌های شغلی مورد بحث و بررسی قرار گرفت. کنگره‌ی ارفورت در سال 1872 تأسیس سازمان‌های منطقه‌ای واحدی را پیشنهاد کرد که به‌علت پایین بودن تعداد اعضا امکان تشکیل اتحادیه‌های مجزا در این مناطق میسر نبود. همچنین پیشنهاد تشکیل «اتحادیه‌ی» مرکزی بر مبنای قردادهای کارتل‌ها شد. این مصوبات در ابتدا از ارزش عملی چندانی برخوردار نشدند. در کنگره‌ی دیگری که در ماه مه 1875 برگزار گردید، «اتحادیه» به‌صورت رسمی تأسیس شد و اتحادیه‌ی کارگران نجار، «اتحادیه‌ی بین‌المللی فلزکاران»، «اتحادیه‌ی بناها و خانه‌سازان»، «اتحادیه‌ی صنفی سراسری خیاطان آلمان»، «اتحادیه‌ی بین‌المللی صنف کفاشان» و «اتحادیه‌ی سراسری زاتتلر آلمان» به این اتحادیه پیوستند. پورگ رهبر این اتحادیه بود که در سال 1875 درگذشت.72 در کنار اتحادیه‌هایی که به‌صورت غیربوروکراتیک در این «اتحادیه» با یکدیگر مرتبط بودند، اتحادیه‌های مجزا نیز هنوز پس از انحلال «اتحادیه‌ی همیاری» فعال بودند.73

جنبش اتحادیه‌ای آلمان در دهه‌ی 70 با معضلات بسیار زیادی روبه‌رو بود که به‌طور همزمان فائق آمدن بر تشتت در این جنبش را به امری ناگزیر مبدل ساخته بود. پس از جنگ بین پروس و اتریش در سال 1866 و پس از جنگ بین آلمان و فرانسه در سال‌های 1870 – 1871 وحدت رایش دوباره برقرار شده و اختلافات بین بورژوازی و اشرافیت به‌تدریج از بین رفته بود. از آن به بعد بورژوازی و فئودال‌ها به‌طور مشترک به مقابله با طبقه‌ی کارگر می‌پرداختند. دفاع یکپارچه از منافع این طبقه دیگر به امری گریزناپذیر تبدیل شده بود. جنگ بین فرانسه و آلمان منجر به نزول تعداد اعضای اتحادیه‌ها شد، چرا که در این دوران افزون بر موارد یادشده، به‌علت اجرای قوانین ویژه‌ی جنگی بسیاری از کنشگران اتحادیه‌ها به ارتش فراخوانده شده بودند، شوینیسم گسترش یافته و به‌طور موقت تمام جنبش کارگری را به موضع دفاعی کشانده بود. رهبران حزب کارگران سوسیال دمکرات دستگیر شده بودند. اگرچه در دوران رونق اقتصادی تا سال 1873 جنبش اعتصابی توانمندی شکل گرفت، اما حداقل فعالیت بخشی از جنبش اتحادیه‌ای به‌علت فروپاشی گرایش لاسالی به‌طور جدی مختل شده بود. اعتصابات مشترک به‌نحو بارزی بیان‌گر نامعقول بودن چند دستگی تاکنونی بین اتحادیه‌ها بود. در بسیاری از فعالیت‌های مبارزاتی کارگران حضور چندین اتحادیه به موازات یکدیگر باعث کاهش توانایی مبارزاتی کارگران می‌شد. براساس این تجارب «اتحادیه‌ی سراسری کارگران آلمان» در سال 1874 تأسیس شد. در این اتحادیه «فولادسازان» (اعضای حزب کارگران سوسیال دمکرات «فولادسازان» نامیده می‌شدند) و «لاسالی»ها با یکدیگر متحد شده بودند.74  آغاز فرایند تجانس جنبش اتحادیه‌ای، وحدت سیاسی بین سوسیالیست‌ها را تقویت می‌کرد. یعنی به طور متقابل فرایند تجانس اتحادیه‌ها که در آینده می‌بایست توسط همین سوسیالیست‌ها تعمیق می‌یافت. در سال 1875 با وحدت اتحادیه‌ی سراسری کارگران آلمان و حزب کارگران سوسیال دمکرات، «حزب کارگران سوسیالیست» تأسیس شد.

بدین‌سان شرایطی که به تضعیف اتحادیه‌ها در پروسه‌ی جنگ آلمان ـ فرانسه منجر شده بود، نسبتاً به‌سرعت برطرف شد. مضافاً این‌که در دو سال اول پس از جنگ شرایط مبارزاتی، نسبتاً مناسب‌تر شده بود، غرامت جنگی باعث رونق اقتصاد شد و جنبش کارگری از این مسئله برای مبارزه‌ی گسترده برای افزایش دستمزدها استفاده کرد. در نتیجه حقوق واقعی و رسمی75 در بخش ساختمان‌سازی یک‌سوم افزایش یافت.76 همچنین ساعات کار نیز کاهش یافت و بین سال‌های 1867 و 1875 به‌طور متوسط به دوازده ساعت در روز رسید.77 از سال 1873، رکود شرایط جدیدی را که مشخصه‌ی اصلی آن سرکوب سیاسی بود به همراه آورد.

بخش دوم

«قانون سوسیالیستی» و «رکود عمیق اقتصادی»:

جنبش اتحادیه‌ای آلمان از بحران اقتصادی 1873 تا کنگره‌ی کلن سوسیال دمکرات‌های آلمان در سال 1893 / هانس دیتر گیمبل

 

«سقوط بورس» در سال 1873 سرآغاز یک سلسله بحران‌های عمیق اضافه‌تولید (1878ـ 1873، 1886ـ1882،1894ـ 1890) در آلمان بود که فقط دوره‌های رونق بسیار ضعیف (1882ـ 1879، 1890 ـ 1886) گسستی در این روند محسوب می‌شدند.78 بحران سال 1873 عمیق‌ترین برش در این روند محسوب می‌شود.79

از این دوره‌ی رشد کاهنده اغلب به‌عنوان  دوره‌ی «رکود عمیق اقتصادی»80 نام برده می‌شود. علت اصلی این رکود از بین رفتن «موقعیت استراتژیک  پیش‌رو»  در دهه‌ی 30 صنایع راه‌آهن‌سازی بود. این موضوع منجر به به‌وجود آمدن ظرفیت اضافی در صنایع وابسته به صنعت راه‌آهن‌سازی شد.81 افزون بر این، درجه‌ی ادغام اقتصاد آلمان با بازار جهانی به سطحی رسیده بود که منجر به ایجاد مشکلات تطبیق اقتصاد آلمان با بازار جهانی شد.82 تکنیک‌های نوین تولید منجر به عرضه‌ی دایمی انبوه کالاهایی شد که بحران‌ها به‌خودی خود باعث «پالایش» آن نبودند، قبل از به‌کارگیری تکنیک جدید تولید می‌بایستی سازوکار‌هایی برای تنظیم بازار و همچنین تثبیت بازار فروش به‌وجود می‌آمد. این سازوکار در دوران طولانی‌تر جهت‌گیری مجدد که در اواسط سال‌های دهه‌ی هفتاد آغاز شد و با گسترش اقتصاد تسلیحاتی در حدود اواخر قرن پایان گرفت.

از سال 1876 «رکود عمیق اقتصادی» همزمان با بحران کشاورزی ناشی از رقابت بر سر غله با کشورهای اروپای شرقی و کشورهای مدیترانه بود.83

نماد بحران اضافه‌تولید در بخش صنعتی و کشاورزی کاهش سریع قیمت‌ها بود. از 1873 تا 1879 قیمت کالاهای عمده فروشی به‌میزان تقریبا یک‌سوم کاهش پیدا کردند.84 سرمایه‌گذاری به‌علت فروش نرفتن کالاها مختل شد و این امر روند بحران‌زای بعدی را تشدید کرد. با این حال، بنگاه‌های بزرگ از رکود اقتصادی برای پیشبرد اقداماتی به منظور بالا بردن بازدهی کار استفاده کردند یعنی به‌کارگیری روش‌های جدید تولید فولاد و آهن و استفاده از موتورهای برقی با کارایی بیشتر برای سیستم محرکه‌ی واحدهای تولیدی.85 از آن‌جایی که فقط سرمایه‌داران بزرگ، سرمایه‌ی مالی لازم را برای تکامل و نوآوری فنی داشتند، رقیبان ضعیف‌تر به‌علت رکود اقتصادی ورشکست شدند و روند تولید در کارخانه‌های بزرگ تقویت شد.86

مرکز ثقل و تمرکز این روند در بخش معادن، خانه‌سازی وکشتی‌سازی بود، علاوه بر این حوزه‌ی کار کارخانه‌های بزرگ در بخش ماشین‌سازی، صنایع شمیایی و الکترونیک بودند.87 در دوران رکود، درخواست اقداماتی برای تنظیم بازار کار توسط کارتل‌ها و سندیکاها مطرح شدند، اما این درخواست‌ها در دهه‌ی هفتاد و هشتاد کماکان به‌طور دایمی طرح نمی‌شدند.88

با وجود این روند بحران‌زا، ظرفیت تولید به‌طرز توانمندی افزایش پیدا کرد «آلمان در این دوره به کشور پیشرفته‌ی صنعتی تبدیل شد»89 و اهمیت اقتصادی صنعت و تجارت به‌طور قطعی از بخش کشاورزی پیشی گرفت.90 متناسب با این روند کل ساختار شاغلان متناسب با حوزه‌های اقتصادی تغییر کرد. سهم شاغلان در اقتصاد کشاورزی ـ جنگلبانی و ماهیگیری از 9.50 درصد (71\ 1861) به 6.42 درصد نزول پیدا کرد. در همین مدّت سهم شاغلان در بخش صنعت و حرفه‌های دستی نسبت به کل شاغلان از 26.3 درصد به 32.4 درصد افزایش یافت.14 از سال 1875 تا 1894 میزان کل شاغلان از 18.6 میلیون نفر به 23.11 میلیون نفر افزایش یافت. در همین مدت تعداد شاغلان بخش صنعتی و حرفه‌های یدی از 2.5 میلیون نفر به 4.7 میلیون نفر افزایش یافت.91 اهمیت کار زنان نیز به‌طور دایمی رشد کرد یعنی شمار زنان شاغل در بخش صنعت و حرفه‌های یدی از 0.96 میلیون نفر در سال 1875 به 1.54 میلیون نفر تا سال 1895 افزایش یافت.92 شمار مزدبگیران از 4.8 میلیون نفر در سال 1882 به 9.9 میلیون نفر در سال 1895 افزایش یافت، در همین دوره‌ی زمانی شمار کارگران بخش صنعتی از 1.4 میلیون نفر به 6.5 میلیون نفر افزایش یافت.93

بحران اقتصادی سال 1873 باعث تغییر سیاست اقتصادی طبقات حاکم امپراتوری آلمان شد. مجلس رایش در سال 1879 با توجه به درخواست مالکان بزرگ و سرمایه‌داران صنایع سنگین حقوق گمرکی را برای حمایت از بازار آهن و غلات به‌تصویب رساند. اتحاد بین زمین‌داران و در آن دوره مهم‌ترین بخش‌های صنایع بزرگ سیاست امپراتوری آلمان را برای مدت مدیدی آن‌چنان تحت تأثیر خود قرار داد که بیسمارک ائتلافش را با لیبرال‌های طرفدار تجارت آزاد بهم زد و پست‌های اصلی صاحب‌منصبان دولتی را فقط به محافظه‌کاران تفویض کرد.94

وضعیت اقتصادی جدید منجر به تغییر سیاست در مقابل جنبش کارگری شد. بلافاصله پس از شروع بحران سال 1873 با اجرای لجام‌گسیخته‌ی قوانین موجود، اقدامات سرکوب‌گرانه بر علیه جنبش کارگری تشدید شدند. این اقدامات توسط دادستانی پروس «تسن دورف» به پیش برده شد. تشدید فشار کیفی بر سازمان‌های کارگری در ارتباط با تدارک برای تنظیم قانون حمایت از گمرک بود: بستن  گمرک بر غلات، خطر گرانی مواد غذایی را به همراه داشت که می‌توانست منجر به تشدید مبارزات برای افزایش حقوق بشود. این مبارزات می‌توانست به نوبه‌ی خود منجر به کاهش سودی شود که به‌واسطه‌ی نزول قیمت‌ها بیش از پیش کاهش پیدا کرده بود. برای جلوگیری از این پیامدها در 19 اکتبر 1878، یعنی قبل از تصویب قوانین برای حمایت از گمرک، «قانون بر علیه فعالیت‌های مضر اجتماعی سوسیال دمکرات‌ها» را مجلس رایش تصویب کرد و از 21 اکتبر 1878 به مرحله‌ی اجرا گذاشت.95  سازمان‌ها، نشریات و تجمعات حزب کارگران سوسیالیست ممنوع شدند و فقط به این حزب اجازه‌ی شرکت در انتخابات مجلس رایش داده شد. اگرچه بیسمارک در هنگام تصویب این قانون  تضمین کرد که اتحادیه‌ها تحت پیگرد قرار نخواهند گرفت، اما این تضمین در تضاد کامل با جهت‌گیری سیاسی قانون اضطراری بود. با وجود این، قابل پیش‌بینی بود که اعضا و کنشگران حزب ممنوع‌شده نیز در درجه‌ی اول در اتحادیه‌ها به فعالیت خود ادامه دهند. در عمل نیز اتحادیه‌ها از همان ابتدا همچون سوسیال‌دمکرات‌ها، پس از تصویب این قانون زیر ضرب کامل اقدامات سرکوب‌گرانه قرار گرفتند.

در سال‌های دهه‌ی هشتاد این قانون فوق‌العاده با تصویب قوانین اجتماعی بیسمارک تکمیل شد.  انتخابات مجلس رایش در سال 1881 بیانگر نفوذ پایدار سوسیال‌دمکرات‌ها در میان کارگران بود. قوانینی نظیر بیمه‌ی درمانی (1882)، بیمه‌ی حوادث (1884)، بیمه‌ی بازنشستگی و بیمه‌ی نقص عضو ناشی از حوادث کاری (1889) می‌بایستی جلوی نفوذ سوسیال دمکراسی را بگیرند.

در عین‌حال کارفرمایان نیز ـ اگرچه این‌جا و آن‌جا به‌طور منفرد با این قوانین مخالفت می‌کردند ـ اما آن‌ها به‌طور عینی هم در به‌کارگیری درازمدت نیروی کار شاغلان‌شان به‌علت سیستم بهتر درمانی و هم به‌دلیل افزایش رضایت کاری شاغلان‌شان به‌خاطر چشم‌انداز وجود حداقل تضمین نسبی برای دوران کهولت و یا در دوران معلولیت ناشی از کار، ذ‌ی‌نفع بودند.96 حقوق واقعی حتی بیش از دوران اقتصادی پس از جنگ بین سال‌های 1871 تا 1873 و در آغاز بحران ـ تا سال 1875 ـ  افزایش پیدا کردند. سپس حقوق واقعی تا سال‌های 1881-1882 به‌علت رکود اقتصادی، گران‌شدن مواد غذایی، در نتیجه‌ی عوارض گمرکی بر غلات و قیمت بالای مواد اولیه در آلمان کاهش پیدا کرد. بدین ترتیب روند کاهش قیمت‌ها برای مایحتاج اولیه زندگی نیز ادامه پیدا کرد. تا سال 1890 تحت تأثیر اعتصابات نیرومند تا سال 1890 دستمزد واقعی دوباره افزایش یافت.97 اما تمایز بسیار زیادی درباره‌ی افزایش دستمزدها وجود داشت: از یک‌ سو بایستی در بررسی دستمزدها بین کارگران ماهر، کارگران غیرماهر و کارگران زن تمایز قائل شد: دستمزد کارگران ماهر بین 30 تا 50 درصد بیش از دستمزد کارگران غیرماهر و بین دو تا سه برابر دستمزد کارگران زن بود.98 علاوه بر این در بین شاخه‌های مختلف صنعتی نیز سطح دستمزدها بسیار متفاوت بود. در کنار صنایعی با میزان دستمزد بسیار ناچیز، نظیر صنایع نساجی، در بخش‌های دیگر، نظیر صنایع چاپ، دستمزدها بالا بود.99 علاوه بر این، تمایزات منطقه‌ای دستمزدها نیز وجود داشت: بالاترین دستمزدها در منطقه‌ی راین و وست‌فالن، در شمال و شمال شرقی آلمان پرداخت می شد، برعکس مناطق شرق امپراتوری آلمان، در نمودار دستمزدها در ردیف آخر قرار داشت. پایین بودن دستمزدها در این منطقه، همراه با بحران کشاورزی، انگیزه‌ی دایمی مهاجرت از شرق به غرب آلمان بود که منجر به هجوم نیروی‌های کار به مراکز صنعتی شد.100 ساعت کار روزانه نیز کاهش پیدا کرد، کاهش ساعات کار نیز در رسته‌های مختلف شغلی متمایز از یکدیگر بود. در همین دوره روند کاهش ساعات کار به سمت 10 تا 11 ساعت در روز بود. اما در بعضی رسته‌ها ساعات کار روزانه کم‌تر از ده ساعت بود (برای مثال در صنایع چاپ و صنایع پرداخت چوب).101

وضعیت مسکن کارگران در ثلث آخر قرن 19 بسیار نابه‌هنجار بود.102 به‌علت کمبود مسکن، و هجوم جویندگان کار به شهرها و مراکز صنعتی، اجاره‌ها به‌طور دایمی افزایش می‌یافت.103

مشخصه‌های روند کار اتحادیه‌ها بین سال‌های 1873 تا 1893،  از یک‌طرف  موضع تدافعی اولیه‌ی آن‌ها در مقابل سرکوب توسط کارفرمایان و دولت و از طرف دیگر فرایند تدریجی وحدت تشکیلاتی اتحادیه‌ها بود. از میان بردن دودستگی بین اتحادیه‌های لاسالی و «آیزناخی» بعضا حتی با اقدامات سرکوب‌گرانه به پیش برده شد. مقاومت مشترک بر علیه دشمنی که همواره عملکردی واحد داشت و همچنین فعالیت‌های اعتصابی، اختلافات سیاسی حزبی را به امری ثانوی مبدل کرده بود. علاوه بر آن، ادارات تعقیب و مراقبت تلاش وافری کردند که اتحادیه‌ها را سازمان‌های سیاسی قلمداد کنند تا در نتیجه بتوانند ممنوعیت ارتباطات «سیاسی» را نیز در مورد اتحادیه‌ها به مرحله‌ی اجرا در بیاورند. این نکات باعث  شده بود که اتحادیه‌ها از پشتیبانی سیاسی حزبی تا جایی‌که امکان داشت خودداری کنند. اگرچه این امر می‌توانست خطر غیرسیاسی شدن اتحادیه‌ها را به همراه داشته باشد، اما خود ارتباط تنگاتنگ سرکوب سیاسی و اقتصادی از سال 1878 و به‌خصوص سرکوب آشکار و عیان براساس «قانون سوسیالیست‌ها» از غیرسیاسی شدن اتحادیه‌ها جلوگیری می‌کرد. مسئله‌ی مهم‌تر دیگر صرف‌نظر کردن اتحادیه‌ها از ارتباط یک جانبه با یکی از دو حزب کارگری بود، این امر نقش به‌سزایی در روند وحدت اتحادیه‌ها داشت. هنگامی‌که در سال 1875 «اتحادیه‌ی سراسری کارگران آلمان» و «حزب کارگران سوسیال دمکرات» وحدت کرده و حزب کارگران سوسیالیست را تشکیل دادند، انشقاق درون جنبش اتحادیه‌ای نیز به‌طور رسمی پایان گرفت. پیش از آن نیز در سال 1874 ـ بدون ارتباط با یکی از دو حزب کارگری ـ «اتحادیه‌ی سراسری کارگران فلزکار آلمان» به‌عنوان اتحادیه‌ی مرکزی کارگران فلزکار تأسیس شد.104 تلاش‌هایی به‌منظور تأسیس یک اتحادیه واحد به‌مراتب مشکل‌تر شده بود. یورگ رهبر کارگران نجار مشخصاً در این زمینه فعالیت کرد اما او در سال 1875  درگذشت. برای تابستان 1878 کنگره‌ی سراسری به‌منظور پاسخ مثبت به مسئله‌ی وحدت اتحادیه‌ها فراخوانده شد. اما این کنگره در آن جوّ متشنج  و ماه‌های قبل از تصویب قانون اضطراری، برگزار نشد.

در سال 1877 ـ براساس یکی از منابع مربوط به آن دوران ـ 055ر49 نفر از فعالان اتحادیه‌ها در 30 اتحادیه سازماندهی شده بودند که بعضاً از این اتحادیه‌ها فقط در مناطق بسیار محدودی فعال بودند.105 بزرگ‌ترین سازمان‌ها، مربوط به کارگران تنباکو، کارگران چاپ کتاب و نجاران بود. یعنی عمدتاً کسانی که در بخش صنعت‌گران یدی شاغل بودند.

تقربباً تمام این اتحادیه‌ها بعد از اجرای «قانون سوسیالیست‌ها» متلاشی شدند، این فرایند تلاشی در اواخر سال 1878 پایان گرفت. به‌طور همزمان نشریات متعدد و صندوق‌های همیاری این اتحادیه‌ها نیز ممنوع یا به‌عبارت بهتر بسته شدند. فقط اتحادیه‌ی مهم «کارگران چاپ کتاب آلمان» توانست با محدود کردن کار خود به صندوق و یک انجمن همیاریف از انحلال خود جلوگیری کند. انجمن‌های اتحادیه‌ی هیرش ـ دونکر نیز منحل نشدند.

اما به‌طور کلی فعالیت اتحادیه‌ها دیگر به همان سطح دوران ارتجاعی پس از 1848 تقلیل پیدا نکرد. فعال‌ترین اعضای اتحادیه‌ها تلاش می‌کردند از تمامی امکانات مختلف برای بازسازی سازمان‌های‌شان استفاده کنند. شروع روند بازسازی در سال 1880 امری اتفاقی نبود. در همین سال اولین کنگره‌ی سوسیال دمکرات‌ها پس از اجرای قانون سوسیالیست‌ها برگزار شد. اگرچه این کنگره ـ با توجه به اوضاع و احوال سیاسی جبری ـ به هیچ‌وجه به مسئله‌ی اتحادیه‌ها نپرداخت، اما در قطعنامه‌ای که در پایان حزب سوسیال دمکرات صادر کرد، گفت که: «مسئله‌ای که در دستور روز قرار دارد، سازماندهی در همه جا، حتی در دورافتاده‌ترین نقاط، هر کجا که ما هوادار داریم و به هر شکل ممکن، است.».106 مراحل بازسازی اتحادیه‌های مرکزی از یک سو به اصطلاح «نشریات تخصصی» بودند که در ابتدا و در درجه‌ی اول به مسائل شغلی می‌پرداختند. این نشریات در میان اعضای سابق اتحادیه‌ها شبکه‌ای ساده با درجه‌ی معینی از ارتباطات و همیاری بوجود آوردند. خودگردانی صندوق‌های مستقل همیاری توسط کارگران، مستقل از کارفرمایان و بوروکرات‌ها نیز باعث تسهیل و پشتیبانی روند سازمان‌یابی اتحادیه‌ها شد. تنها جریاناتی که به‌عنوان اتحادیه یا یک حزب سیاسی هویت‌یابی می‌شدند، زیر ضرب قانون سوسیالیستی قرار گرفتند. سازمان‌های منطقه‌ای اتحادیه‌ها که فقط بر بستر مسائل شغلی فعالیت می‌کردند، – به اصطلاح انجمن‌های صنفی – قدم دیگری در مسیر شکل‌گیری اتحادیه‌های مرکزی نوین بودند. هر مرحله از سازمان‌یابی اتحادیه‌ای همواره نتیجه‌ی مبارزات اتحادیه‌ای و آگاهی کارگران دخالت‌گر از نارسایی سازمان‌های تاکنونی و ضرورت تشکیل سازمان‌های دیگری بود. مثال بارز روند بازسازی اتحادیه‌ها، رشد اتحادیه‌ی نجاران است. «اتحادیه‌ی نجاران و تعاونی‌های حرفه‌های هم‌سنخ» با استناد به «قانون سوسیالیست‌ها» در سال 1878 ممنوع شدند.107 اما «صندوق‌های مرکزی کمک برای دوران بیماری ـ و کمک‌هزینه‌ی کفن و دفن» نجاران ممنوع نشدند. سرپرست این صندوق‌ها به مدت کوتاهی پس از ممنوعیت اتحادیه‌ی نجاران «نشریه‌ی نوین نجاران» را تأسیس کرد. تأسیس و انتشار این نشریه باعث حفظ ارتباطات بین اعضا اتحادیه شد. در سال 1880 موج اعتصابات گسترده‌ی نجاران آغاز شد، در اثنای این اعتصابات «انجمن‌های حرفه‌ای» منطقه‌ای بی‌شماری شکل گرفتند. در کنگره‌ی نجاران در سال 1883 در شهر ماینز تحت رهبری فعالان سوسیال دمکرات «اتحادیه‌ی مرکزی انجمن‌های نجاران و تعاونی‌های صنفی هم‌سنخ در آلمان» تأسیس شد.108 در این سازمان انجمن‌های حرفه‌ای، استقلال تشکیلاتی‌شان را حفظ کردند تا از این طریق در صورت ممنوعیت اتحادیه‌ی جدید از تلاشی مجدد آن جلوگیری به‌عمل آورده شود.

به همین نحو تلاش برای مرکزی کردن اتحادیه‌ها در رسته‌های شغلی دیگر شکل گرفت. مادایی، رییس پلیس برلین در سال 1884 در یک گزارش از سیزده اتحادیه‌ی مرکزی شکل گرفته تا آن‌زمان نام می‌برد. در دسامبر 1884 چهاردهمین اتحادیه به‌نام «اتحادیه‌ی کارگران فلزکار آلمان» تأسیس شد.

تعداد اعضای اتحادیه‌ها در سال 1886 با 000ر81 نفر عضو، از شمار اعضای اتحادیه‌ها قبل از «قانون سوسیالیست‌ها» نیز پیشی گرفت.109 اتحادیه‌های شغلی جدید محرک فعالیت‌های اعتصابی گسترده‌ای شدند.

حکومت پروس در سال 1886 تلاش کرد براساس بخشنامه‌ی وزیر داخلی پوت کامر اقدامات ادارات مربوطه بر علیه اعتصابات را تشدید کند.110 بین سال‌های 1886 تا 1888 در مجموع 15 سازمان اتحادیه‌ای و همچنین 6 صندوق همیاری منحل شدند.111 با این حال، بر میزان اعتصابات در رسته‌های مختلف شغلی در نیمه‌ی دوم سال‌های دهه‌ی هشتاد (به استثنای کاهش خیلی کم در سال 1887) به‌طور دایمی افزایش پیدا کرد. نقطه‌ی عطف اعتصابات سال 1889 بود. از اول ژانویه‌ی 1889 تا اول آوریل 1890 هزار و صد و سی و یک اعتصاب که 440ر394 نفر در آن شرکت داشتند صورت گرفت.112 در این اعتصابات، اعتصاب کارگران معدن در سال 1889 از اهمیت به‌سزایی برخوردار بود. در ماه مه 1889 در رُور 000ر90، در ابُراشلایزن 000ر7، در نیدراشلایزن 000ر13، در زاکسن 000ر10 و در منطقه‌ی زارـ وُرم 000ر20 نفر از کارگران معادن دست به اعتصاب زدند.113 دخالت ارتش بر علیه اعتصابیون فقط منجر به گسترش اعتصابات شد. اگرچه بزرگ‌ترین جنبش اعتصابی قرن 19 بدون دستیابی به  نتایج مادی قابل توجه‌ای به پایان رسید، اما این اعتصابات، اهمیت به‌سزایی در فرایند رشد آگاهی و سازمان‌یابی کارگران معدن به‌همراه داشت. تا آن زمان کارگران معدن تحت تآثیر بسیار زیادِ کلیسای کاتولیک و حزب مرکزی بودند. کارگران معدن اعتصابات‌شان را بدون تأثیر مشخص اتحادیه‌ها یا سوسیال دمکرات‌ها شروع کردند. برعکس میزان آرا به حزب سوسیالیستی کارگران در انتخابات مجلس رایش در منطقه‌ی رُور  در سال 1890 به  پنج تا هشت برابر نسبت به انتخابات مرحله‌ی قبل افزایش پیدا کرد.114 بر بستر تجارب ناشی از این اعتصابات، اتحادیه‌ی کارگران معدن که شمار اعضایش در سال 1890 بالغ بر 000ر50  نفر بود، تأسیس شد. در 25 ژانویه 1890 لایحه‌ای برای تمدید قانون سوسیالیست‌ها در مجلس رایش به تصویب نرسید و در سپتامبر همین سال قانون سوسیالیست‌ها از درجه‌ی اعتبار ساقط شد. در انتخابات مجلس رایش در 20 فوریه 1890 حزب سوسیالیستی کارگران 298ر427ر1  رأی آورد115 و بیسمارک در مارس 1890 استعفا داد.

فون کاپریوی جانشین بیسمارک  سیاست «خط مشی نوین» را در مقابل جنبش کارگری اتخاذ کرد. در جایی که بیسمارک و بخشی از ژنرال‌ها در این اواخر به فکر کودتا و ـ لغو حق رأِی عمومی،  تحریک و سرکوب خونین جنبش کارگری116 ـ  بودند، حکومت اکنون سیاست دادن امتیازات سیاسی ـ اجتماعی، در پیوند با به‌کارگیری همه جانبه‌ی اقدامات سرکوب‌گرانه‌ی منظور شده در قانون را پی گرفت؛ البته بدون اجرای قانون حکومت نظامی. اما تهدید به غیرقانونی اعلام کردن سوسیال دمکرات‌ها و اتحادیه‌ها همانند گذشته، همچنان یکی از ابزارهای اعمال سلطه‌ی امپراتوری رایش باقی ماند.

قانون موازین شغلی در ژوئن 1891 ممنوعیت کار در روزهای تعطیل و یکشنبه‌ها و محدودیت بیش‌تر کار کودکان و موارد بهتری را برای کارگران زن مقرر کرد.117 اما در پارگراف 153 بر بهره‌گیری دامنه‌دارتر از اعتصاب‌شکنان تأکید شد. همچنین برای مقابله‌ی روزمره با جنبش کارگری، به‌کارگیری جدی مجدد قانون احزاب باقی‌مانده از دوران ارتجاع، به‌خصوص قانون ممنوعیت ارتباطات در نظر گرفته شد.

با تأسیس اتحادیه‌ی کارفرمایان که وظیفه‌ی خود را مبارزه با اتحادیه‌ها می‌دانست، برای جنبش کارگری شرایط جدیدی به‌وجود آمده بود. شمار اتحادیه‌های کارفرمایان تأسیس شده از چهار اتحادیه در سال 1888 به 29 اتحادیه در سال 1890 افزایش یافت. لغو بیمه در زمان اعتصابات، فهرست‌های سیاه، تحریم و تهدید کارگران برای بیرون آمدن از اتحادیه‌ها، به‌کارگرفتن اعتصاب‌شکنان در ابعاد بسیار گسترده، ابزارهای مورد استفاده‌ی اتحادیه‌های کارفرمایان بودند.118 به‌علاوه اتحادیه‌های کارفرمایان با مقامات اداری همکاری تنگاتنگی داشتند119 و به‌خصوص برای دور نگه‌داشتن اتحادیه‌ها از کارخانه‌های بزرگ تلاش می‌کردند.

بر اساس داده‌های آماری ثبت شده در اوایل سال 1891 تعداد اعضای اتحادیه‌ها 200ر301 نفر بود. از این تعداد 723ر227 نفر در اتحایه‌هایی با سازمان‌های مرکزی بوده و فقط 467ر73 نفر در اتحادیه‌های بدون رهبری مرکزی در عرصه‌ی ملی، سازمان‌یابی شده بودند. به غیر از این مسئله‌ی مرکز ثقل جنبش اتحادیه‌ای آلمان در مقایسه با 1878 از کارگران تنباکو و چاپ کتاب به کارگران فلزکار و ساختمان‌سازی، تغییر کرد. پایین‌ترین درجه‌ی سازمان‌یابی را اتحادیه‌های کارگران غیرماهر (بنایان، نجاران و خیاطان) داشتند. بالاترین درجه‌ی سازمان‌یابی را شاگردان مشاغل مربوط به صنعت‌گران نظیر مسگران (بیش از 30 درصد)، چاپچیان و مجسمه‌سازان (بیش از 50 درصد)، چرم‌سازان (بیش از 60 درصد) و دستکش‌سازی (بیش از 70 درصد) داشتند. مرکز ثقل جنبش اتحادیه‌ای در شهرهای بزرگ بود. در سال 1896 از 44 اتحادیه‌ی مرکزی 28 اتحادیه بیش از نیمی از اعضایشان از شهرهایی با بیش از 000ر100 نفرجمعیت بود. در این شهرها صنایع و صنعت‌گران تمرکز یافته بودند و همین نکته باعث می‌شد که نام و نشان خاصی مطرح نباشد و از فشار بر تک تک کارگران کاهش کاسته شود. در شهرهای بزرگ بخش‌های فرعی اتحادیه‌ها به اندازه‌ی کافی بزرگ بودند که رهبران آن‌ها بتوانند از زیر ضرب توبیخ‌نامه‌ها، جان سالم بدر ببرند. در مناطق روستایی و در امتداد اِلبه، اتحادیه‌ها نتوانستند گسترش پیدا کنند. تمامی تلاش‌ها برای برپایی اتحادیه‌ها در این مناطق، به‌خاطر اقدامات مشترک یونکر، کلیساها، کارفرمایان و مقامات اداری مختل شد. در سال 1896 در مناطقی که کم‌تر از 000ر5 نفر سکنه داشتند با وجود این‌که تقریباً نصف کل کارگران در صنایع یا بخش صنعت‌گری مشغول به‌کار بودند، تعداد اعضای اتحادیه‌ها فقط 6.8 درصد کل شاغلان بود.120

در پایان دوره‌ی «قانون سوسیالیستی»، اتحادیه‌های متمرکز شغلی، شکل تشکیلاتی غالب بود. فشار دایمی ناشی از قوانین ویژه، محدودیت مباحث و تبلیغات اتحادیه‌ای و همچنین برای بهانه ندادن به پلیس برای منحل کردن اتحادیه‌های نوبنیاد، نتیجه‌اش این بود که تعداد زیادی اتحادیه برای مشاغل هم‌سنخ، به موازات یکدیگر شکل گرفتند. تلاش‌های جداگانه برای نادیده گرفتن محدودیت شغلی در «قانون سوسیالیستی» به‌منظور تشکیل اتحادیه‌ها از موفقیت درازمدت برخوردار نشد. «اتحادیه‌ی کارگران صنایع فلز آلمان» که در سال 1884 تأسیس شده بود در سال 1885 دوباره منحل شد، به‌جای این اتحادیه، اتحادیه‌های صنفی مکانیک‌ها، ماشین‌سازان، آهنگران، قالب‌ریزان، لوله‌کش‌ها و فرزکاران، شکل گرفتند.121  پیوند تنگاتنگ شغلی اتحادیه‌ها بیش از پیش در تضاد با تکامل اقتصادی قرار گرفت که گرایش به‌سوی تشکیل کارخانه‌های بزرگ داشت.

تقسیم کار مبتنی بر حرفه‌های مختلف صنعتی بین کارخانه‌های مجزا در ابعاد بسیار گسترده‌ای جای خود را به تقسیم کار حرفه‌های مختلف صنعتی در داخل خود کارخانه‌ها داد. بدین ترتیب در کارخانه‌های بزرگ در کنار این واحدهای تولیدی، بخش‌هایی شکل گرفتند که به‌طور مستقیم در ارتباط با تولید نبودند و کارشان عبارت بود از: نگهداری، تعمیر، توزیع و بسته‌بندی. بدین ترتیب دامنه‌ی شغل‌های دربرگیرنده در یک کارخانه بیش‌تر شد و محدودیت شغلی اتحادیه‌ها در «قانون سوسیالیستی» عملاً زیر پا گذارده شد.

به‌کارگیری بیش از پیش ماشین‌ها در کارخانه‌های بزرگ به تقسیم کار بعدی منجر شد و روندهای کاری به‌هم پیوسته و پیچیده جای خود را به روندهای کاری ساده داد. بدین ترتیب ماشینی شدن بیش از پیش فرایند تولید امکان به‌کارگرفتن کارگران غیرماهر در فرایند مستقیم تولید را فراهم کرد. در نتیجه در صنایع و بخش صنعت‌گران در سال 1895 در کنار 8.3 میلیون نفر شاگرد و کارآموز، 2 میلیون نفر کارگران غیرماهر مشغول به‌کار بودند.122  آن‌هم در جایی‌که اتحادیه‌ها عمدتاً اتحادیه‌های صرف کارگران ماهر بودند.

بخش عمده‌ی کارگران غیرماهر شاغل در صنایع و بخش صنعت‌گری، زنان بودند. در این دوره این بخش از زنان تلاش می‌کردند که خود را در اتحادیه‌های مستقل سازماندهی کنند. در سال 1891 اتحادیه‌های بودند که حوزه‌ی کارشان صرفاً کمک‌رسانی بود. همانند اتحادیه‌های کارگران زن و مرد و اتحادیه‌های کارگران نجار.123 انشقاق در میان اتحادیه‌ها به‌دلیل خصلت صنفی آن‌ها، مانع دیگری بود برای کار مشترک. مشکل دیگر وجود اتحادیه‌های مرکزی در کنار تشکیلات‌ منطقه‌ای بود. در جایی که اتحادیه‌های مرکزی ارگان کشوری با شعب محلی تشکیل داده بودند، تشکیلات منطقه‌ای فقط ارتباطات ناپیوسته‌ای بود از سیستم مردان معتمد که معمولاً به‌طور مستقل کار می‌کردند. مستقل بودن این سیستم باعث شد که تشکیلات‌ منطقه‌ای شامل ممنوعیت مداخله در امور سیاسی نشوند، این ممنوعیت اما هنوز اتحادیه‌های مرکزی را شامل می‌شد.

از لحاظ ایدئولوژیک، اوایل دهه‌ی 1890، دوران قوانین ویژه و همچنین دوره‌ی آموزش همه‌جانبه برای اتحادیه‌های کارگری آلمان بود. مبارزات اتحادیه‌ای در دوران «قانون سوسیالیستی» تا درجه‌ی معینی توانمندی‌های سیاسی برای اتحادیه‌ها به‌وجود آورد که درمبارزه‌ی مستقیم با تلاش‌های کارفرمایان برای غیرقانونی کردن اتحادیه‌ها بود، آن‌هم در شرایطی که کارفرمایان، تحت حمایت سیاست گمرگی ناشی از بحران قرار داشتند. به‌کارگیری دایمی ابزار قهر دولت نظیر پلیس، دادگستری، ارتش و ادارات مختلف و همکاری تنگاتنگ بین کارفرمایان و مقامات دولتی منجر به این شد که حتی کارگرانی که خارج از محدوده‌ی سوسیال‌دمکرات‌ها بودند بر خصلت طبقاتی دولت آگاه شوند. مبارزات اتحادیه‌ای و تجارب‌شان تا درجه‌ی معینی برای سوسیال دمکرات‌ها این امکان را فراهم کرد که محدود بودن مبارزات صرف اتحادیه‌ای و ضرورت مبارزه برای کسب قدرت سیاسی توسط طبقه‌ی کارگر را به‌عنوان هدف نهایی نشان دهند. غیرقانونی شدن اتحادیه‌ها باعث سخت‌ترشدن موضع‌گیری‌های علنی و توضیح همه‌جانبه‌ی تئوریک این نظریات برای توده‌های عضو حزب سوسیال دمکرات و اتحادیه‌ها شد. تجارب سال‌های 1878 تا 1890 بی‌شک پیش‌زمینه‌ی مهمی برای فایق آمدن بر جدایی صوری بین مبارزه‌ی اقتصادی اتحادیه‌ها و وظایف سیاسی حزب سوسیال دمکرات بود اما این تجربه‌ها به‌تنهایی برای فایق آمدن بر تفکیک وظایف اقتصادی برای اتحادیه‌ها و وظایف سیاسی برای حزب نبودند.

انترناسیونال دوم در کنگره‌ی پاریس 1889 با شرکت نمایندگان جنبش کارگری از 22 کشور مختلف تأسیس شد. این کنگره پیشنهاد پذیرش زنان کارگر با حقوق برابر در اتحادیه‌ها و بالا بردن درخواست‌های حداقل برای امنیت کاری را تصویب کرد. انترناسیونال دوم مبارزه برای هشت ساعت کار روزانه را یکی از اهداف خود قلمداد و اعلام کرد که در اول ماه مه 1890 بایستی با درنظر گرفتن شکل متناسب با شرایط هر کشور برای این هدف مبارزه شود.124 پس از تمدید نشدن «قانون سوسیالیستی»، پیروزی‌های چشمگیر سوسیال دمکرات‌ها در انتخابات و سقوط بیسمارک، کارگران سازمان‌یافته در آلمان که به آگاهی بالایی دست یافته بودند، مصوبات انترناسیونال را بستر درخواست‌های خود برای اعتصابات قرار دادند. از آن‌جایی که قانون سوسیالیستی برای چند ماهی هنوز شامل حزب سوسیال دمکرات آلمان می‌شد و این حزب یک سازمان غیرقانونی محسوب می‌شد، فراکسیون مجلس، حزب را رهبری و این فراکسیون اوضاع را طور دیگری ارزیابی می‌کرد. رهبری فراکسیون مجلس حزب با هراس از اجرای قانون ویژه‌ی دیگری، با توجه به شروع بحران اقتصادی 1890 تا 1894 اتحادیه‌ها را برای اعتصابات گسترده در مقابل اتحادیه‌های کارفرمایان نوبنیاد، توانمند ارزیابی نمی‌کرد و نسبت به دست از کار کشیدن عمومی هشدار داد. اما اعلام علنی این هشدار به تعویق افتاد و زمانی منتشر شد که در هامبورگ و مونیخ در اول ماه مه 1890 اعتصابات گسترده‌ای آغاز شده بود و در برلین، لایپزیک، درسدن، دارمشتات، گونیگزبرگ، فرانکفورت ماین بیش از 10 درصد کارگران دست به اعتصاب زده بودند. در هامبورگ مبارزات بیش از پیش شدت گرفته بود. کارفرمایان که در اتحادیه‌های فراشغلی متحد شده بودند با ممنوعیت ورود کارگران به کارخانه‌ها دو اتحادیه را درهم کوبیدند و دو اتحادیه‌ی دیگر را تا مرز نابودی کشیدند.125 در سرتاسر امپراتوری رایش جنبش‌های همبستگی با کارگران اخراجی هامبورگ شکل گرفت. معتمدان کارگران صنایع فلز در آگوست 1890 محدودکردن کلیه‌ی اعتصابات دیگر، برای تمرکز نیروی کارگران در راستای همبستگی با مبارزات درهامبورگ را پیشنهاد کردند.126 این مبارزات ضرورت فعالیت‌های متمرکز اتحادیه‌ای را بیش از پیش بارز کرد. معتمدان کارگری صنایع فلز فراخوان تشکیل جلسه‌ی کمیسیون هیئت رؤسا برای بررسی تمامی امکانات برای اقدامات مشترک مبارزاتی برای دفاع از کارگران هامبورگ را دادند. این نشست در 16 و 17 نوامبر 1890 در برلین برگزار شد و 74 نماینده که 9 نفر از آنان زن بودند از تمامی اتحادیه‌های آلمان شرکت کردند.127  تدارک برگزاری این نشست از ماه آگوست در جلسات اتحادیه‌ها و در شهرهای مختلف انجام شده بود.128 در این نشست اعلام شد که سازمان‌های منطقه‌ای پاسخ‌گوی شرایط جدید مبارزاتی نیستند و اتحادیه‌های مرکزی «در شرایط کنونی صحیح‌ترین» شکل تشکیلاتی است.129 به‌علاوه اعلام شد که اتحاد سازمان‌های مرکزی، امری ضروری است.

کنفرانس برلین «کمیسیون اجرایی» هفت‌نفره را انتخاب کرد. وظایف این کمیسیون تدوین طرح تشکیلاتی و فراخوان کنگره به‌منظور بحث و بررسی این طرح بود. علاوه بر این کمیسیون اجرایی می‌بایستی به مقابله با حملات کارفرمایان برعلیه «حق ائتلاف» بپردازد و از سازمان‌یابی کارگران در بخش‌هایی که از لحاظ اقتصادی ضعیف هستند حمایت کند و در مناطقی که هنوز به اتحادیه‌ها نپیوسته‌اند آن را سازمان‌دهی کند.130 درسلر، کارل لگین، در کمیسیون اجرایی نقش رهبری‌کننده داشت.

در همین دوره به علت بحران، شرایط کار اتحادیه‌ها بیش از پیش بدتر شده بود. کمیسیون اجرایی در جمع‌بندی‌اش از اعتصابات، از 226 اعتصاب ثبت شده در سال‌های 1890 – 1891، 67 مورد را «موفقیت‌آمیز»، 89 مورد را «تاحدودی موفقیت‌آمیز» و 55 مورد را اعتصابات «بی‌نتیجه» ارزیابی کرد.131 تا جایی‌که به اعتصابات تدافعی (79 مورد) برمی‌گشت علت اصلی این اعتصابات کم کردن حقوق (36 مورد) بود، در رتبه‌های بعدی مبارزه برای حق ائتلاف (19 مورد)، اعتصابات تهاجمی که هدف‌شان عمدتاً کاهش ساعات کار (117 مورد) و اعتصاباتی که به‌ندرت خواهان افزایش حقوق بودند (23مورد) قرار داشتند. به‌طور عمومی شرایط جنبش اتحادیه‌ای بدتر از آمار ارائه شده بود. فعالیت گسترده‌ی اعتصابی که مورد حمایت و پشتیبانی دامنه‌دار اتحادیه‌ها قرار گرفته بودند به شکست انجامید و به ارزیابی بدبینانه‌ای در مورد توانایی کار اتحادیه‌ها منجر شد.

بلافاصله پس از تأسیس کمیسیون اجرایی اعتصاب 000ر3 کارگر کارخانه‌های تنباکوسازی در هامبورگ شروع شد، این اعتصاب فقط در برگیرنده‌ی کارگران تنباکو بود. آن‌ها به‌مدت 16 هفته حقوق دریافت نکردند.132 این اعتصاب که به‌علت کم بودن کمک‌های مالی شکست خورد، مخارج زیادی برای اتحادیه‌ها داشت. 000ر400 مارک 133 مخارج کمیسیون اجرایی نیز برای همین اعتصاب 000ر150 مارک بود.134 یک سال بعد در زمستان 92-1891 از 8 نوامبر تا 14 ژانویه چاپگران کتاب برای 9 ساعت کار در روز دست به اعتصاب زدند، با وجود مشارکت و حمایت تمام جنبش اتحادیه‌ای، با حمله‌ی پلیس وحمایت دادگستری و کارفرمایان، به این اعتصاب پایان داده شد.135 این اعتصاب به‌تنهایی 7.2 میلیون مارک خرج برداشت.136 این مبلغ بیش از کل درآمدی بود که اتحادیه‌ها در سال 1891 داشتند.137

کمیسیون اجرایی از اوایل سال 1891 نشریه‌ی «پیک کمیسیون اجرایی اتحادیه‌های آلمان» را منتشر ساخت. در آوریل 1891 کمیسیون اجرایی طرح تشکیلاتی خود را علنی کرد.138 در این طرح، اعلام تشکیل اتحادیه‌های مرکزی پیشنهاد شده بود. براساس این طرح اتحادیه‌های مشاغل هم‌سنخ می‌بایست به‌خاطر حمایت متقابل با یکدیگر متحد شوند و بخشی از وظایف خود را به رهبری سراسری واگذار کنند. هر دو سال یک‌بار کنگره‌ی سراسری اتحادیه‌ها بایستی کمیسیون اجرایی هفت نفره را انتخاب کند. وظایف کمیسیون منظور شده در این طرح عبارت بودند از: تبلیغ در مناطقی که اتحادیه‌ها در آن رشد چندانی ندارند، انتشار نشریه‌ی اتحادیه، جمع‌بندی مرکزی داده‌های آماری جداگانه، تهیه‌ی آمار در مورد اعتصابات و در موارد مشخصی حمایت مالی از اعتصابات. کارگران صنایع فلز از طرح تشکیلاتی کمیسیون اجرایی فراتر رفتند و با متحد شدن اکثر اتحادیه‌های صنفی کارگران صنایع فلز، در تابستان 1891 اتحادیه‌ی کارگران صنایع فلز آلمان را تشکیل دادند. در اساسنامه‌ی اتحادیه‌ی صنایع فلز منظور شده بود که «تمامی کارگران زن و مرد شاغل در صنایع فلز می‌توانند به این اتحادیه بپیوندند».139 پس از این‌که طرح تشکیلاتی کمیسیون اجرایی در کنفرانسی با حضور نمایندگان اتحادیه‌ها در پاییز 1891 در هالبراشتات با تغییرات بسیار جزیی تصویب شد، در ماه مارس 1892 کنگره‌ی سراسری اتحادیه‌ها بار دیگر در هالبراشتات برگزار شد.

در این کنگره 208 نماینده از طرف 519ر303 عضو اتحادیه‌ها شرکت کردند. 172 نفر نماینده‌ی 57 اتحادیه‌ی مرکزی و 36 نفر نماینده‌ی 130ر31 عضو اتحادیه‌های منطقه‌ای. شمار «منطقه‌ای»گرایان که اصولاً پای‌بند شکل سازمان‌های محلی بودند، بسیار کم بود. نمایندگان اتحادیه‌های زاکسن نیز که به‌خاطر قوانین ویژه‌ی محدود اساسنامه‌ی خود به اتحادیه‌های مرکزی نپیوسته بودند در میان 36 نماینده‌ی سازمان‌های محلی بودند.140 کنگره برنامه‌ی اصلاح شده در کنفرانس پاییز هالبراشتات را در خطوط اساسی‌اش تصویب کرد. کارگران صنایع فلز توانستند بعضاً قطعنامه‌های خود را به تصویب برسانند که در تقابل با طرح کمیسیون اجرایی بود که تشکیل اتحادیه‌های واحد را به‌عنوان ظرف کار مشترک وسیع‌تر از اتحادیه‌های مجزا پیشنهاد می‌کرد. کنگره‌ی هالبراشتات بالاخره با پذیرش پیشنهادهای منطبق با اتحادیه‌های کارگران صنایع فلز آلمان، موافقت خود را با اتحادیه‌های صنعتی اعلام کرد و اتحادیه‌های واحد را فقط گامی در مسیر تشکیل اتحادیه‌های صنعتی ارزیابی کرد.141

کمیسیون اجرایی با هیئت رئیسه‌ی هفت نفره‌اش تأیید شد؛ اما بدون مجوز برای حمایت مالی از اعتصابات. «چراکه حمایت مالی از اعتصابات می‌تواند منجر به بروز اختلاف بین اتحادیه‌ها شود و کمیسیون اجرایی از وسعت نظر همه‌جانبه برای حمایت مالی از اعتصابات برخوردار نیست».142 کنگره‌ی هالبرارشتات منجر به جدایی سازمانی «منطقه‌ای»گرایان شد. از همان آغاز کنگره معلوم بود که منطقه‌ای‌گرایان با توجه به تناسب قوای اکثریت، هیچ شانسی برای پیشبرد نظریات سازمانی‌شان نداشتند. منطقه‌ای‌گرایان قطعنامه‌ای را پیشنهاد کردند که بر اساس آن بایستی «هر شکل تشکل کارگری به‌عنوان حق وجودی» قابل قبول باشد. وقتی که این قطعنامه رد شد 13 نماینده‌ی «منطقه‌ای»‌گرایان کنگره را به‌عنوان اعتراض ترک کردند.

کمیسیون اجرایی اصولاً تغییر بنیادی روابط تولید سرمایه‌داری را به‌عنوان هدف مبارزاتی‌اش قبول داشت. اما به‌طور مشخص در هیچ‌ کجا توضیح داده نشده بود که رابطه‌ی بین حزب و اتحادیه‌ها، رابطه‌ی رفرم و هدف نهایی که برای آن مبارزه می‌شد، رابطه‌ی بین مبارزه‌ی اتحادیه‌ای و مبارزه برای سوسیالیسم چه‌گونه باید باشد. در این‌جا عمق مناقشات با «منطقه‌ای»گرایان نهفته بود. منطقه‌ای‌گرایان همواره بر این نکته تأکید می‌کردند که قوانین عقب‌افتاده‌ی سازمانی مانعی در مقابل فعالیت سیاسی اتحادیه‌های مرکزی است. موانعی که حتی برای خود منطقه‌ای‌گرایان قابل قبول نبودند. اگر از این نکته حرکت می‌شد که مرکزیت بخشیدن به اتحادیه‌ها متناسب با شرایط مبارزاتی جدید اتحادیه‌هاست، به‌طور همزمان می‌بایست رابطه‌ی بین حزب کارگری ـ که از سال 1890 خود را حزب سوسیال دمکرات آلمان می‌نامید ـ دقیق‌تر تعریف می‌شد. از آن‌جایی که سوسیالیسم به‌عنوان هدف صریح مبارزاتی در برنامه‌ی ارفورت سوسیال دمکراسی آلمان (1891) اعلام شده بود، بررسی همه‌جانبه‌ی موقعیت سیاسی به امری الزامی بدل شده بود. اما کارل لگین تلاش می‌کرد که از بررسی موقعیت سیاسی طفره برود. از طرف دیگر ارزیابی حزب سوسیال دمکرات از اتحادیه‌ها از پیش غیرقابل‌اتکا بود. رهبران حزب ـ نظیر ببل ـ از آن‌جایی که در اوایل سال‌های دهه‌ی 1890 انتظار فروپاشی سریع سرمایه‌داری را داشتند، تعمیق سیاست رفرمیستی اتحادیه‌ها را امری حائز اهمیت ارزیابی نمی‌کردند، اما آنان به‌طور همزمان شدیداً تحت تأثیر شکست‌های اتحادیه‌ها قرار گرفته بودند. این شکست‌ها باعث شد که ببل در سال 1893 هنگامی که مشخص شد که  دیگر به فروپاشی فوری سرمایه‌داری نمی‌توان امید داشت، نگران آن بود که اتحادیه‌ها در تقابل با بنگاه‌های بزرگی همچون کروپ و اشتوم قادر به انجام هیچ کاری نباشند.

سوسیال دمکراسی آلمان تلاش کرد که در کنگره‌ی 1893 در کلن رابطه‌ی بین حزب و اتحادیه‌ها را به‌طور اساسی تعریف کند.143 در این کنگره کارل لگین تلاش کرد که در نهایت اتحادیه‌ها را از پرداختن به اهداف سیاسی که فراتر از وظایف روزمره‌ی سیاست اجتماعی بودند حداقل در عرصه‌ی عمل جلوگیری کند. کنگره‌ی حزب بر نقش رهبری‌کننده‌ی اتحادیه‌ها توسط حزب تأکید کرد اما طرح این نکته به نتیجه‌گیری‌های عملی منجر نشد. از آن‌جایی که رابطه‌ی بین حزب و اتحادیه‌ها مقوله‌ی صرف تشکیلاتی ارزیابی می‌شد، راه‌حل متناسب با قعطنامه‌های سال 1893 کافی به نظر می‌رسید و بدین ترتیب به مسئله‌ی رابطه‌ی حزب و اتحادیه‌های دیگر پرداخته نشد. سیاست سازش کنگره‌ی  1893 می‌بایست درعمل آزمون گذار سرمایه‌داری آلمان به امپریالیسم را از سر بگذراند.

بخش سوم

  جنبش اتحادیه‌ای آلمان از اواسط سال‌های دهه‌ی 90 قرن 19 تا جنگ جهانی اول / یوتا اشمیت  و ولفگانگ زایشتر

ـ1. روند تحولات اقتصادی و سیاسی از سال 1896 تا 1914

از اواسط دهه‌ی 90 دوران رکود که بیش از بیست سال طول کشید به پایان رسید. در امپراتوری آلمان دوران درازمدت رشد فزاینده‌ی اقتصادی (با درنظرداشتن گسست ناشی از بحرانِ سال‌های 3-1902 و 8-1907) شروع شد.144 در ژوییه‌ی سال 1913 بحران اضافه تولیدِ جدیدی در درجه‌ی اول بخش ساختمان‌سازی را فرا گرفت که بعداً به بخش‌های صنایع نساجی، فولاد و آهن نیز سرایت کرد. جنگ جهانی اول احتمالاً از خطر تبدیل رکود اقتصادی به یک بحران اقتصادی درازمدت در سال 1914 ممانعت به عمل آورد.145

با توجه با این مسئله که میزان ساخت وسایل تولید ازتولید کالاهای مصرفی بیشتر بود، دوران رونق اقتصادی آلمان تا 1913 منجر به افزایش فوق‌العاده‌ی تولید شد. با این حال میزان رشد صنایعِ تولید کالاهای مصرفی بین سال‌های 1860 تا 1913 تقریبأ دوبرابر شده بود و میزان تولیدِ وسایل تولید در همین دوره‌ی زمانی تقریباً به پنج برابر افزایش یافت.146 تولید محصولات کشاورزی با وجود رشد مطلق در مقایسه با تولید صنعتی روندی نزولی داشت. سهم آلمان در تولید صنعتی جهان افزایش یافت و از میزان 13 درصد در سال 1870 به 16 درصد در سال 1913 رسید. در همین دوره سهم انگلیس از 32 درصد به 14 درصد کاهش پیدا کرد.147 آلمان بعد از آمریکا دومین کشور صنعتی و بعد از انگلستان به دومین قدرت تجاری تبدیل شد. افزایش بارآوری تولید منعکس شده در این داده‌های آماری صرفاً نتیجه‌ی افزایش شمار شاغلان کارگر نیست، بلکه در درجه‌ی اول نتیجه رشد نیروهای مولده است: حجم کل انرژی ماشینی به‌ کارگرفته شده در بخش صنعتی بین سالهای 1875ـ 1907 از تقریباً یک میلیون اسب بخار به 8 میلیون افزایش یافت. رشد سریع نیروهای مولده عمدتاً دو علت داشت: این رشد از یک طرف نتیجه‌ی کاربستِ پیشرفت‌های علمی ـ تکنیکی درعرصه‌ی تولید و از طرف دیگر به علت شروع تولید کلان صنعتی بود. اثربخشی این دو عامل پس از انحصاری شدن روابط تولید بود.148 کارتل شکل غالب روند انحصاری شدن بود. رشد نسبی شمار کارتل‌ها به بهترین وجهی گرایش انحصاری شدن در آلمان را نشان می‌دهد: شمار کارتل‌ها که در سال 1872 هشت عدد بود، در سال 1896 به 260 و در سال 1911 به 550 تا 600 کارتل افزایش یافت.149

صنایع سنگین (زغال سنگ، آهن، فولاد) در مرکز فرایند انحصاری شدن قرار داشتند.150 روند انحصاری شدن در صنایع زغال سنگ در سال 1893 منجر به تشکیل سندیکاهای زغال سنگ وست فالنی ـ رامینش با تمرکز بسیار بالای انحصاری شد. صنایع آهن در شرق از هفت واحد در سال 1894 به پنچ واحد در سال 1897 به سطح کل صنایع آهن‌سازی غرب آلمان که سندیکای تولید آهن خالص در دوسلدورف (1904) برآن مسلط بود، کاهش یافت. در شرق آلمان مهم‌ترین کارخانه‌های آهن‌سازی از سال 1901 در سندیکای تولید آهن خالص اُبرشلیزین ادغام شدند. بحران 1907 و  1908 منجر به از بین رفتن واحدهای تولیدی در غرب شد، اما در سال 1910 اتحادیه‌ی تولید آهن خالص تأسیس شد که عملاً در سال 1912 بر کل تولید آهن خالص امپراتوری آلمان در زمان رایش تسلط داشت.151 فرایند انحصاری شدن در صنایع فولاد ـ برخلاف صنایع تولید آهن خالص و زغال سنگ ـ به کندی پیش رفت. علت این امر تولیدات متنوع صنایع فولاد بود. اما در سال 1904 بر کل صنایع فولاد آلمان دو اتحادیه تسلط کامل داشتند: اتحادیه‌ی کارخانه‌های فولاد در دوسلدورف و اتحادیه‌ی کارخانه‌های فولاد در ابرشلیزن.152 فرایند انحصاری شدن همه‌جانبه‌ی صنایع فولاد‌سازی مقدمات گذار سرمایه‌داری رقابت آزاد را به سرمایه‌داری انحصاری فراهم کرد.

فرایند انحصاری شدن به طور همه‌جانبه‌ای در بخش‌های دیگر تولیدی نیز به پیش برده شد. اما آهنگ این روند در بخش‌های صنعتی مجزا بسیار متفاوت بود. این روند تا سال 1914 همه‌ی شاخه‌های صنعتی را در برنگرفت.153 اما فرایند تمرکز و انباشت سرمایه ـ که به میزان بسیار زیادی به دست بانک‌ها هدایت می‌شد ـ در آستانه‌ی قرن بیستم به آن مرحله‌ای رسیده بود که به عنصر تعیین‌کننده‌ی ساختار اقتصادی آلمان تبدیل شد. پیشبرد سریع فرایند انحصاری شدن در شاخه‌های صنعتی «جدید»، صنایع الکترونیک،154 صنایع شیمی155 تحقق پذیرفت. در این صنایع نوین انحصارات در نتیجه‌ی پیشرفت علمی ـ تکنیکی با توسعه‌ی حوزه‌های تولیدی شکل گرفتند.156 سرمایه‌ی هنگفت ضروری برای تحقیق و رشد، تقریبا گرایش «طبیعی» تمرکز سرمایه را تقویت کردند. هر دو کنسرن‌ بخش الکترونیک آگ و آ اِ گ در سال‌های دهه‌ی نود نه فقط بر تمام بازار ملّی بلکه بر کل بازار جهانی تسلط داشتند.157 صنایع شیمیایی، همچون صنایع معدن در اوایل قرن بیستم بر بستر کنسرن‌ها به سطح کارتل‌ها رسیدند.158 شش کنسرن بزرگ در سال 1904 و 1907 – 1908 در دو مؤسسه‌ی انحصاری اولیه در یکدیگر ادغام شدند با تشکیل انحصاراتKonstituierene AG ،Farben AG در سال 1925 این روند به سرانجام قطعی خود رسید.159 فرایند انحصاری شدن صنایع با فرایند انحصاری شدن بانک‌ها به طور تنگاتنگی در هم آمیخته شده بود. این دو روند بر یکدیگر تأثیرمتقابل داشتند. تمرکز بانک‌ها تا جنگ جهانی اول به آن درجه‌ای رسیده بود که پنچ کنسرن (بانک آلمان، بانک دارمشتات، انجمن بانک آ. شافهاوزن) بر بازار پول و اعتبارات مسلط بودند. با این حال، هریک از کنسرن‌ها شعب مرکزی، محلی و به‌طور رسمی هنوز بانک‌های مستقل  خود را داشتند.160 رابطه‌ی متقابل و تنگاتنگ فرایند انحصاری شدن صنایع و بانک‌ها نتیجه‌ی عملکرد ویژه‌ی بانک‌ها به عنوان مراکز اعطای وام‌ بود. نتیجه‌ی تمرکز بانک‌ها این بود که مؤسسات صنعتی بیش از پیش به مراکز وام‌دهنده وابسته شدند که به تدریج به وابستگی همه‌جانبه‌ی صنایع به بانک‌ها منجر شد. با افزایش قدرت اقتصادی بخش‌های انحصاری‌شده، توانایی سیاسی آنان نیز افزایش یافت. از آن‌جایی که تا سال 1914 روند انحصاری شدن، تمامی شاخه‌های صنعتی را در بر نگرفته بود، بین بورژوازی انحصاری و بورژوازی غیرانحصاری تمایز کلی شکل گرفت. اما سرمایه‌ی انحصاری به تنهایی بلوک منافع سیاسی ـ اقتصادی واحدی را هنوز به وجود نیاورده بود. تمایزات درونی بورژوازی به تشدید مبارزه بر سر تأثیرگذاری بر تصمیمات دولتی  منجر شد. در این مبارزه صنایع سنگین بیش از اندازه موفق بودند.161 تأثیر صنایع سنگین بر عملکرد دولت حتی در دهه‌ی 90 آنقدر زیاد بود که کیفیت جدیدی در رشد سیستم اقتصادی و سیاسی به وجود آمد. گذار از سرمایه‌داری رقابت آزاد به سرمایه‌داری انحصاری متناسب با پیوند اقتصاد و سیاست در دوران امپریالیسم بود. این تناسب، نیروی تعیین‌کننده‌ی سیاست گمرگی و تسلیحاتی و فعالیت‌های دولتی برای کسب بازارهای بیگانه و همچنین تعیین‌کننده‌ی عملکرد متقابل دولت و بورژوازی جهت تبلیغ اهداف مشترک اتحاد یونکرن، صنایع سنگین و دستگاه دولتی شد.

به‌علت رشد شتابنده‌ی سرمایه‌داری آلمان، به‌دلیل افزایش فرایند انباشت و تمرکز تولید و سرمایه، مرحله‌ای شروع شد که بخشی از بورژوازی خواهان حوزه‌های جدید تأثیرگذاری و فروش تولیدات شد. آن هم در دوره‌ای که تقسیم بازار جهانی قبلاً صورت گرفته بود. نتیجه آن شد که تمامی تلاش‌ها در این زمینه در تضاد با منافع قدرت‌های قدیمی استعماری بود.

امپریالیسم آلمان برای پیشبرد مبارزه با رقیبانش می‌بایست به طبع از لحاظ نظامی تجهیز می‌شد. موقعیت کلیدی صنایع سنگین پیش‌درآمد و نتیجه‌ی این ضرورت بود. مراودات تنگاتنگ صنایع سنگین  با دولت، پیامدهای دهشتناکش را برای سیاست داخلی و خارجی به همراه آورد. بورژوازی و اشرافیت ـ یک بار دیگرهمچون سال‌های دهه‌ی 70 در لحظه‌ی تعیین‌کننده برای پیشبرد سیاست حمایت گمرگی ـ متحد شدند تا «منافع متقابل همسانشان» را درعرصه‌ی اقتصاد و کشاورزی پیش ببرند.162

تحت ریاست نایب رییس اداره امور داخلی رایش و معاون صدراعظم رایش، گراف و. پوزادوسکی ـ ونر در سال 1897 «کمیسیون اقتصادی» برای آماده سازی قراردادهای تجاری تشکیل شد. این کمیسیون متشکل از نمایندگان صنایع، بخش تجاری و کشاورزی بود. نتیجه‌ی کار این کمیسیون تنظیم تعرفه‌ی گمرگی سال 1902 بود، صنایع سنگین، مالکان بزرگ اقتصاد کشاورزی بر اساس این تعرفه گمرگی از امتیازات بیشتری نسبت به قبل برخوردار شدند.163  ساختن ناوگان بزرگ جنگی در سال 1898 یکی دیگر از نتایج اتحاد بین اشرافیت، صنایع سنگین و دستگاه دولتی به شمار می رود. این امر به طور هم‌زمان پاسخ گوی نیازمندی‌ها در دو سطح بود. ساختن این ناوگان از یک طرف سرمایه‌گذاری بزرگی با تضمین خرید تولیدات صنایع نظامی بود و از طرف دیگر ابزار افزایش قدرت برای به کرسی نشاندن اهداف امپریالیستی آن.164

به‌ طور هم‌زمان سیاست تسلیحاتی در کلیتش اهمیت ویژه‌ای برای موقعیت مبارزاتی جنبش کارگری داشت. تسلیحات فقط ابزاری برای پیشبرد سیاست خارجی نبود بلکه به‌ طور هم‌زمان توانایی بیش از پیش برای سرکوب فزاینده در عرصه‌ی سیاست داخلی علیه حزب سوسیال‌دمکرات و اتحادیه‌ها را به ‌وجود می‌آورد و در صورت وقوع جنگ و یا برقراری مجدد قانون ویژه، می‌توانستند به طور دایمی  و بسیار فراتر از دوران اجرای قانون سوسیالیستی، سازمان‌های حزبی و اتحادیه‌ها را سرکوب کنند. رهبران کارگران نظیر اگوست ببل برای جنبش کارگری این خطر را به وضوح پیش‌بینی کردند. در مقابل این روند دو موضع‌گیری متمایز از یکدیگر امکان‌پذیر بود. از یک طرف می‌شد به این نتیجه‌گیری رسید که علیه کل تدارکات جنگی به طور قاطعانه و ثمربخشی ـ حتی با اقدامات فراپارلمانی ـ به مبارزه برخاست. تقاضای تبلیغ برای اعتصاب عمومی از سال 1904 در آلمان، بعضاً نتیجه‌ی چنین موضع‌گیری بود. مسئله‌ی دیگر سیاست هم‌سویی با حاکمیت برای جلوگیری از تجاوز به جنبش کارگری و خطر غیرقانونی شدن آنان در صورت وقوع جنگ بود. هر دو این مواضع، به‌طورهم‌زمان خصلتی متمایز از یکدیگر داشتند. یعنی ـ خصلت انقلابی یا رفرمیستی ـ جلوه‌های متفاوت سیاست حزب سوسیال‌دمکرات و اتحادیه‌ها بود که در سال‌های قبل از جنگ جهانی اوَل بیش از پیش از یک‌دیگر فاصله گرفتند.

طبقات مسلط امپراتوری ویلهلم بر این نکته اتفاق نظر داشتند که باید مخارج سیاست تسلیحاتی را از طریق گمرگ و مالیات بر کالاهای مصرفی از گرده‌ی توده‌ها تأمین کرد. آن‌ها برای آن‌که بتوانند سیاست تسلیحاتی را امری ضروری کنند ناچار بودند آن را مردم پسند کنند. به همین منظور دست به تبلیغات شوینیستی گسترده‌ای زدند که توسط سازمان‌های عمومی امپریالیستی تدارک دیده شد. سازمان‌های تبلیغاتی در درجه‌ی اول توسط سرمایه‌ی سنگین تأمین مالی و سپس مورد حمایت ارگان‌های دولتی قرارگرفتند. اتحاد کل آلمان، انجمن کشتی‌سازی آلمان و سازمان‌های طرفدار جنگ از تأثیر چشمگیری در میان مردم برخوردار بودند.165 کارتل توانمندی که در سال 1897 از وحدت صنایع و اشرافیت شکل گرفته بود، به هیچ‌ وجه تمامی جناج‌های بورژوازی را درخودش متحد نمی‌کرد. در اواخر سال‌های 90 دو گرایش متمایز از یکدیگر در چارچوب طبقه‌ی سرمایه‌دار شکل گرفت: یک گرایش در برگیرنده‌ی صنایع سنگین بود و دیگری گرایش در برگیرنده‌ی صنایع تولید کالاهای مصرفی. این آخری مجبور بود مواد اولیه و کالاهای نیمه‌تمام را از صنایع انحصاری‌شده به قیمت بسیار بالایی خریداری نماید، که در نتیجه‌ی این امر توان رقابتش در بازار جهانی ضعیف‌تر شد. منافع متضاد منجر به شکل‌گیری دو جبهه‌گیری متفاوت شد: از یک سو کارتل‌های انحصاری صنایع سنگین و از سوی دیگر کارخانه‌داران صنایع غیر‌انحصاری کالاهای مصرفی166 که شکل سازمانی‌شان «اتحادیه‌ی صنعتی» بود که در سال 1895 تأسیس شد. این اسم‌گذاری در واقع، مخالفت با «اتحادیه‌ی مرکزی صنعتی آلمان»167 بود که صنایع سنگین برآن تسلط داشت. صنایع شیمی و الکترونیک در مقابل دو اتحادیه‌ی مدیریتی شکل گرفته  ظاهراَ موضع‌گیری بی طرفانه‌ای داشتند. در سال 1890 اتحادیه شیمیایی و اتحادیه بنگاه های صنایع شیمیایی، به خاطر منافع متضاد با صنایع سنگین از س.د.ای. خارج شدند. بر خلاف گروه‌بندی صنایع معدن و ساختمان‌سازی، گروهبندی صنایع الکترونیک و شیمی به واردات مواد اولیه و به صادرات کالا و صدور سرمایه شدیداً وابسته بودند،168 و در نتیجه این صنایع منافع‌شان در تعرفه‌های گمرگی نازل بود و با صنایع کالاهای مصرفی در این نکته منافع هم‌سانی داشتند و با وجود وابستگی خارجی نشان داده شده، ب.ای.ا به اصطلاح از انحصارت «نوین» دنباله‌روی کردند.169  «اپوزیسیون» بورژوایی در مقابل انحصارات صنایع معدن و خانه‌سازی  و بنابراین علیه ـ از لحاظ سیاسی راست‌ترین انحصارات ـ در دوران گذار به قرن بیستم  آماده‌ی ائتلاف با شاخه‌های شکل گرفته‌ی تجدیدنظرطلبانه در جنبش کارگری بود، تا جایی که این امر موجب تقویت سیاسی این جناج از بورژوازی شد. اما ائتلاف واقعی بین این دو به دلایل متعددی غیرقابل اجرا بود: در کارخانه‌های صنایع شیمی و الکترونیک مناقشات طبقاتی حادی در جریان بود که به صرف توافق‌نامه‌های سیاسی پارلمانی نمی‌شد از آن جلوگیری کرد. دوم آن که درخواست اپوزیسیون بورژوایی برای «رفرم» ضعیف بود و سوم آن که برای اکثریت حزب سوسیال‌دمکرات نیز مطالبات سیاسی طبقاتی جنبش کارگری مانعی در مسیر ائتلاف با اپوزیسیون بورژوایی بود.170  گرایشهایی که بین س.د.ای. و ب.ای برای نزدیکی، آن هم در درجه‌ی اول برای تدوین برنامه‌های توسعه‌ی امپریالیستی شکل گرفت. پس از کار هماهنگ برای «منافع مشترک صنایع آلمان» بین سال‌های 1905 تا 1908، اتحادیه‌های مخالف یکدیگر به‌طور مشترک با اتحادیه صنایع شیمی که در جنگ جهانی اول در «کمیسیون جنگ صنایع  آلمان» شکل گرفته بود، دوباره به همکاری پرداختند.171

 

2.ساختار اجتماعی امپراتور ویلهلم و وضعیت طبقه کارگر

با تکامل سرمایه‌داری ماقبل انحصاری به امپریالیسم تغییرات اساسی در ساختار اجتماعی صورت گرفت. به موازات رشد سریع صنایع میزان اشتغال از 19.91 میلیون در سال 1895 به 25.8 میلیون نفر در سال 1907 افزایش یافت.172 روند افزایش جمعیت (بین سال‌های 1870 تا  1913 شمار جمعیت از 41 میلیون به 67 میلیون نفر افزایش یافت) در آمار شمار شاغلان در همین دوره منعکس است.173 نتبجه رشد اقتصادی در درجه‌ی اول در بخش‌های تولید، تجارت، راه و ترابری به تمرکز افزایش جمعیت در شهرها  منجر شد: تنها میزان ساکنان شهرهای بزرگ از 8.4 درصد جمعیت در سال 1871 به، 21.3 درصد در سال 1910 افزایش یافت.174  در همین دوره تغییر اساسی درحوزه اشتغال زنان صورت گرفت: میزان اشتغال زنان بین سال‌های 1883 تا 1907 به میزان 100 درصد افزایش یافت.175 در مورد شاخص‌بندی‌های شغلی اهمیت بیش از پیش پرولتاریا، به خصوص در میان کارگران صنایع بارزتر شد:  شمار شاغلان شاخه‌های صنعتی و صنایع  دستی / تجارت و راه و ترابری از 1،7 میلیون نفر در سال 1882 به 3،13 میلیون نفر در سال 1907 افزایش یافت.176 با این حال گرایش مسلط در دوران مورد بررسی «ساختار دوگانه اشکال تولید پیشاسرمایه‌داری و اشکال تولید سرمایه‌داری صنعتی  است».177 بدین ترتیب در سال 1907 تقریباً 13 درصد کل شاغلان در بخش کشاورزی مشغول به کار بودند.178  افزایش سریع میزان تولید وسایل تولید نسبت به تولید کالاهای مصرفی به شکل ضعیف‌تری در ساختار شاغلان منعکس شده است. میزان شاغلان بخش‌های مختلف به  درصد از هر  1000 شاغل در جدول زیر منعکس شده است:

شاخه‌های صنعتی 1895 1907
معادن و خانه‌سازی 8، 24 9، 31
صنایع کار بر روی فلز 6، 37 2، 39
ابزار ماشین 8، 16 0، 30
صنایع شیمیایی 5، 4 3، 5
نساجی 3، 41 0، 35
صنایع چوب 2، 28 1، 26
مواد غذایی و مشروبات 3، 38 3، 27
لباس 7، 57 0، 47
بخش ساختمان 1، 59 0، 63

 

با وجود این که شمار شاغلان صنایع کالاهای مصرفی و صنایع دستی رو به کاهش داشت، اما هنوز درنهایت بخش بزرگی از شاغلان در این بخش‌ها مشغول به کار بودند.از آنجایی که بخش تولید کالاهای مصرفی در مقایسه با بخش تولید وسایل تولید از وزن بیشتری برخوردار بود، این امر نماد عدم رشد نسبی روند صنعتی‌شدن سرمایه‌داری قلمداد می‌شد.179 رشد کارخانه‌های بزرگ علامت دیگر پیوند رشد شاخه‌های مختلف صنعتی و بافت درونی طبقه‌ی کارگر است. در این دوره گرایش به سوی ایجاد کارخانه‌های بزرگ با بیش از 1000 نفر کارگر بود. با وجود این اکثر کارگران در واحدهای تولیدی که بیش از 50 نفر شاغل داشتند مشغول به کار بودند.180 بدین ترتیب تجارب بخش عمده‌ی کارگران صنایع عمدتاً مربوط به تولید در کارخانه‌های کوچک با سامانه‌ی کار دستی یا مانوفاکتوری بود. در نتیجه هنوز طبقه‌ی کارگر نمی‌توانست همچون طبقه‌ای با تجارب مشترک خصلت‌بندی شود.181 افزون بر این، بسیاری از مزدبگیران یا بخشی از اولین نسل کارگران کسانی بودند که برای اولین بار در کارخانه‌های بزرگ کار می‌کردند و بدین ترتیب این نسل از کارگران در شرایط جدید زندگی‌شان هنوز مایه‌ی رفتار و نحوه‌ی تفکرشان ریشه‌ی پیشاصنعتی اجدادشان را داشت و نه قوام رفتاری و نحوه‌ی تفکر منتج از کار در کارخانه‌های بزرگ را. عقب‌افتادگی فرایند کار سازمانی در اتحادیه‌ها نیز روند دفاع از منافع کارگران را کند کرد. با توجه به تأثیر تضاد بین روند سرمایه‌داری‌‌شدن و عقب‌افتاد‌گی نسبی فرایند تولید خرد بر کارگران، بایستی در بررسی تاریخی این دوره تجارب اجتماعی مجزا، منافع منفرد و آگاهی فردی کسب‌شده‌ی کارگران به‌عنوان جزیی از این روند مد نظر گرفته شود.182

در چنین شرایط جدیدی باید به تبلیغات عمومی امپریالیستی توجه کرد که به نوبه‌ی خود تأثیراتش را بر حقوق‌بگیران گذاشته و تلاش می‌کرد آگاهی کارگران را در سطح همان دوره عقب‌افتاده نگه دارد، معضلات کار اتحادیه‌ها برای آگاه سازی کارگران برای نمایندگی بی‌قیدوشرط از منافع اقتصادی‌شان و هم چنین نمایندگی سیاسی‌شان به مراتب مشکل‌تر شده بود.

پس از پایان دوران رکود، دستمزد نقدی بین سال‌های 1896 تا 1914 تقریباً 40 درصد افزایش یافت.183 با این وجود افزایش مزد در تمام رسته‌های شغلی یکسان نبود و افزایش آن در رسته‌های شغلی مختلف ناهمسان بود: «مزدها فقط طی 10 سال بین 1900 تا 1910 در بخش کار برروی چوب، صنایع شیمیایی و بخش راه و ترابری و هم‌چون صنایع فلز و معادن تقریباً دو برابر افزایش پیدا کرد. تا سال 1914 دستمزد در بخش ساختمان، صنایع شیمی و در بخش راه وترابری ثبت شده در سال 1900 تقریباً 45 درصد افزایش یافت. در حالی که مزد در بخش معادن و صنایع نساجی و فلز فقط یک‌چهارم افزایش پیدا کرد».184

بالاترین مزد در بخش فلز پرداخت می‌شد (1513 مارک مزد سالانه رسمی در سال 1913).

به طور کلی اختلافات دستمزد بزرگی بین رسته‌های شغلی مجزا و گروه‌های شغلی هم‌سنخ  موجود بود. این امر موجب اختلاف درونی  طبقه کارگر شد، تأثیر این تمایز به علت توسعه یافتن قطبی‌شدن و تمرکز شاخص‌های کارهای یک‌سان در کارخانه‌های بزرگ ـ به خصوص در صنایع شیمی و الکترونیک (در معادن به نسبت قدمت  معادن) ـ تقویت شد. تمایز درونی طبقه‌ی کارگر به سرمایه ـ به خصوص به سرمایه بزرگ ـ امکانات معتنابهی برای مقابله با تلاش اتحادیه‌ها برای دفاع هم‌سان از منافع مزدبگیران فراهم کرد.

درآمد متوسط کارگران در سال 1913  به میزان 1163 مارک بود.185  افزایش مزد  در درجه‌ی اول تلاشی برای برقراری ایجاد توازن ناشی از افزایش قیمت مواد غذایی و اجاره‌ها بود. اما افزایش مزد نقدی همسان‌ گرانی نبود که دایماً افزایش می‌یافت، مزد واقعی که از نسبت بین افزایش مزد و افزایش قیمت محاسبه می‌شود، پس از رونق اقتصادی راکد مانده بود. راکد ماندن مزد واقعی در درجه‌ی اول به خاطر افزایش قیمت مواد غذایی (1900-1914 تقریباً 28 درصد) و بالارفتن اجاره‌ها (درهمین دوره‌ی زمانی تقریبا ً 30 درصد) بود.186

کنش‌های مبارزاتی طبقه کارگر در پنچ‌و‌نیم دهه تا شروع جنگ جهانی اول منجر به کاهش ساعات کار روزانه از 13 ساعت به طور متوسط در سال 1860 به 9.5 ساعت در سال 1914 شد.187 اما ساعات کار در تمام  شاخه‌های اقتصادی  کاهش نیافت. نمونه‌های برجسته این امر در کنار بخش کشاورزی و کار خانگی با 12 تا 18 ساعت کار روزانه بود ـ به خصوص در معادن ساعات کار در همان سطح سال 1893 یعنی 10.3 ساعت کار در روز باقی  ماند.188 با وجود این که در شاخه‌های اقتصادی با درجه‌ی بالای سازمان‌یابی اتحادیه‌ای محدود شدن ساعات کار به کرسی نشانده شده بود، اما هنوز بیش از نیمی از کارگران سازمان‌یافته بین سال‌های 1908 تا 1914 بیش از 9 ساعت در روز کار می‌کردند.189 اما ساعات کار عمومی کاهش‌یافته به‌هیچ‌وجه جواب‌گوی تولید نبود، چرا که با ماشینی شدن بیش از پیش روند تولید و به‌کارگیری ماشین‌های جدیدتر روش‌های تولید تغییر کرد و به نوبه‌ی خود خواهان به‌کارگیری همه‌جانبه‌تر نیروی کار بود.

بحران اقتصادی و رکود تولید متناسب با آن منجر به نوسانات جدی در عرصه‌ی اشتغال شد: بیکاری در سال‌های بحران افزایش چشم‌گیری داشت. بالاترین میزان بیکاری در سال 1901 که با 2،7 درصد بیکار ثبت شده بود، میزان بیکاری یک سال قبل از آن در مقام مقایسه‌ 2.5 درصد بود. بین سال‌های بحران 08 \ 1907 میزان کارگران بیکار 9،2 درصد بود، برعکس میزان کارگران بیکار در سال 1906 «فقط» 2،1 درصد بود. با شروع بحران مجدد اضافه تولید 1913 دوباره 9،2 درصد کارگران بیکار شدند.190

میزان سوانح کاری به علت کم شدن ساعات کار و بهتر شدن قوانین حفاظت کاری در نتیجه‌ی فشار جنبش کارگری  از 1900 تا 1914 به میزان بسیار کمی کاهش یافتند.191 برعکس وضعیت سلامتی کارگران بدتر شد: بین سال‌های 1893 تا 1902 هر عضو بیمه‌های درمانی به 37،0 بیماری‌ مختلف مبتلا و  41،6 روز در سال مریض بود، بین سال‌های 1902 تا 1913 هر عضو بیمه‌های درمانی مبتلا به 40،0 بیمارهای مختلف و 94،7 روز در سال مریض بود.192 عوامل اصلی این روند رو به افزایش، در کنار وضعیت مختص به محل کار و بیماری‌های شغلی متناسب با آن، افزایش بیش از پیش شدت کار بودند.193

پس از 1899 برای طبقه‌ی کارگر چند اقدام مثبت سیاسی ـ اجتماعی صورت گرفت، اما این روند از سال 1911 راکد ماند. پس از 1899 به علت قوانین جدید در مورد بیمه‌ها، در بیمه‌های سوانح و معلولیت ناشی از سوانح کاری خودگردانی نهادهای منطقه‌ای به وجود آمد که عملکرد مستقل ادارات بازنشستگی محلی را امکان‌پذیر کرد و در این مراکز تحت ریاست یک کارمند دولت و همچنین حضور نماینده‌ی مؤسسات و کارگران در مورد پذیرش حق بازنشستگی تصمیم‌گیری می‌شد.194 در سال 1903 قانون جدیدی در مورد بیمه‌های درمانی به مورد اجرا گذاشته شد که بر اساس این قانون کمک هزینه در دوران بیماری از 13 هفته به 26 هفته افزایش یافت.195 در سال 1905 با تغییر قانون مربوط به معادن، به تصمیم‌گیری خودسرانه بنگاهها در مورد پذیرش یا عدم‌پذیرش کارانجام شده پایان داده شد. دیگر مدیریت کارخانه‌ها نمی‌توانستند در مورد اینکه واگن‌های حمل‌ونقل معادن بر اساس موازین یا اینکه به ظاهر برخلاف مقررات معمول بار زده شده‌اند، تصمیم‌گیری کنند. مرد معتمد که توسط کارگران انتخاب و با حق‌الزحمه‌ی کاری به او پیش پرداخت می شد از حق تصمیم‌گیری برخوردار شد. افزون بر آن، این که در معادنی که بیش از 100 شاغل داشتند کمیته‌ی دایمی کارگران انتخاب شد که وظیفه‌اش تلاش برای به وجود آوردن فضای عاری از درگیری بین شاغلان و رییس شرکت بود. در اداره‌ی امور سرپرستی از معادن بخشی برای مشورت وضعیت سلامتی در معادن شکل گرفت. اعضای این بخش مشورتی زیر نظارت رییس اداره‌ی سرپرستی معادن از نمایندگان برابر کارگران و کارفرمایان تشکیل شد و وظیفه‌اش این بود که به بررسی این موضوع بپردازد که به علت کافی نبودن موازین در چه کارخانه‌های معینی، بایستی ضرورتاً سقف کار روزانه تعیین شود.196 با تنظیم قوانین بیمه در امپراتوری رایش از سال 1911 نیز اداره‌های بیمه با تعداد اعضای مساوی طرفین دعوا شکل گرفت که وظیفه‌شان تعیین میزان خسارت و سقف بازنشستگی بعد از حوادث کاری بود، اموری که تا آن زمان فقط به دست تعاونی‌های شغلی کارفرمایان انجام می‌گرفت.197 در این نهادها نمایندگان کارگران، کارفرمایان و مقامات دولتی با یکدیگر در زمینه مسایل یادشده در بالا با یکدیگر به صورت مشترک کار می‌کردند، قطعاً این نهادها که به ظاهر برای جلب رضایت کارگران و در درجه‌ی اول برای دور نگه داشتن کارگران از دفاع سازمان‌یافته‌ی منافعشان به وجود آمده بودند. اما این نهادها برای اتحادیه‌های کارگری با فرستادن کارگران عضو اتحادیه‌ها به کمیته‌های کارخانه‌ها، ارگان‌های مشورتی برای سلامتی و بیمه‌ها موقعیت مناسب برای تبلیغات و تأثیرگذاری بر گرفتن تصمیمات را فراهم کرد. این خطر موجود بود که فعالان اتحادیه‌ها با گرایشات رفرمیستی کار مشترک را تنها راه ممکن برای ازمیان بردن منازعات بین کارگران و کارفرمایان قلمداد کنند. نمونه‌ی بارز این مسئله اتحادیه‌ی کارگران معدن بود.198

3 ـ جنبش اعتصابی

با پایان یافتن دوران رکود، شمار اعتصابات هم از نظر تعداد اعتصاب‌کنندگان و هم از نظر کثرت اعتصابات افزایش یافتند. سال 1896 با آن جنبش اعتصابی نضج یافته و با اعتصاباتی به مراتب گسترده‌تر از حتی  سال پراعتصاب 90 \ 1889، نقطه‌ی اوج و نماد نقش توانمندتر اتحادیه‌ها در تحولات اجتماعی بود.199 483 اعتصاب با شرکت 128808 اعتصاب‌کننده در این سال به ثبت  رسیده است. در مقایسه با سال قبل از آن که 204 اعتصاب با شرکت 14032 نفراعتصاب‌کننده به ثبت رسیده شده است.200 در این سال اعتصابات تعرضی از همه‌ی اعتصابات موفقیت‌آمیزتر بودند: از این اعتصابات 63 درصد موفقیت‌آمیز و فقط 11 درصد این اعتصابات به نتیجه‌ای نرسیدند.201 گرایش اعتصابات سال 1896 در چارچوب جنبش اعتصابی طبقه کارگر آلمان نقش تعیین‌کننده‌ای برای روند آتی سال‌های بعد جنبش کارگری داشت. در درجه‌ی اول در اعتصابات کارگران لباس‌دوز، بندرها و کارگران کشتی‌سازی کیفیت نوین دست کشیدن از کار بروز کرد. اعتصاب کارگران در سال 1896 به علت طرح درخواست‌های اقتصادی کارگران در بخشی که تا آن زمان از لحاظ سیاسی غیر‌فعال، کاملاً سازمان‌نیافته و با توجه به این‌که از لحاظ جغرافیایی حوزه‌های کاری پراکنده داشتند رویکرد تاریخی مهمی به شمار می‌آید.202 علت پراکندگی این بخش از طبقه‌ی کارگر تا آن دوره، درجه‌ی نازل تمرکز سرمایه و درنتیجه پراکندگی ابزار تولید بود که تولید خانگی صنعتی وجه غالب آن بود. این امر بیان‌گر این مطلب نیز می‌باشد که چرا اتحادیه‌های کارگران نساجی به ندرت توانستند به سازمان‌یابی این کارگران بپرازند. شرکت تعیین‌کننده زنان برای اولین بار در این اعتصابات در تاریخ جنبش کارگری آلمان از اهمیت بی‌سابقه‌ی دیگر این اعتصابات به شمار می‌رود.203 مطالبات کارگران عمدتاً بر بستر صنایع خانگی بود. این کارگران خواهان برپایی کارگاه‌ها در کارخانه‌ها، ملغی کردن سیستم بینابینی استادکاری، تعرفه‌ی حقوقی و ثبت کار انجام شده توسط خود کارگران بودند.204 در نتیجه‌ی این مبارزات حقوق کارگران 5،12 درصد افزایش یافت. همچنین در بعضی از شهرها حداقل دستمزد پایه تعیین شد. این اعتصاب موفقیت بزرگی برای کارگران بود. همبستگی شکل گرفته در این اعتصابات در تقویت اتحادیه‌ها تبلور یافت. در اثنای این مبارزات  9000 نفر به تعداد اعضای «اتحادیه‌ی خیاطان زن و سندیکاهای هم‌سنخ در آلمان» اضافه شدند.205

نقطه‌ی عطف مبارزات اعتصابی در همین سال اعتصاب کارگران بندر هامبورگ بود (1897.2.6 ـ 1896.11.21). «هنگامی‌که کارفرمایان می‌خواستند کارگران لباس‌دوزی را که با فعالیت‌های خودانگیخته‌شان علیه شرایط کاری غیرانسانی‌شان دست به مبارزه زده بودند به انزوا بکشانند، کارگران بندر هامبورگ علیه سرمایه‌ی بزرگ دست به اعتصاب زدند … »206

علت اعتصاب عدم‌پذیرش مطالبات کارگران برای 5 مارک حقوق روزانه، 60 فنیک برای هر ساعت اضافه‌کاری، 10 ساعت کار روزانه، حداقل مزایا برای کارهای سخت و مضر برای سلامتی و غیره 207 توسط کارفرمایان بود. در 21 نوامبر 4000 کارگر کشتی‌ساز دست از کار کشیدند و مدت کوتاهی پس از شروع اعتصاب، کارگران بخش‌های دیگر بندر نیز به اعتصاب‌کنندگان پیوستند. در ماه دسامبر 18000 کارگر بندر سر کار نرفتند،208 با وجود این که  ـ به علت جابجایی محل کار بسیار گسترده حداقل برای کارگران غیرماهر ـ فقط 16 درصد آنان متشکل بودند، مبارزه در مدت بسیار کوتاهی فراتر از درخواست های اولیه اعتصاب رفت و خصلت چالش اساسی بین دو طبقه را به خود گرفت. «کوسپونرنس بلات» رشد کیفی این اعتصاب را بدین شکل  توضیح داد: «اعتصابی که در ابتدا مبارزه‌ای ساده برای درخواست‌های مربوط به دستمزد بود، خصلت مبارزه‌ی طبقاتی به معنای تعمیق یافته و پر‌اهمیت این واژه پیدا نمود. در این‌جا برای سرمایه و برای کارگران ناقوس نبرد به صدا درآمده است.»209

این مبارزه که خصلت مبارزه بر سر پرنسیب‌ها را به خود گرفته بود به علت رد انعطاف‌ناپذیر درخواست‌های کارگران توسط  کارفرمایان هامبورگی با تکیه بر سازمان‌های گسترده و مستحکم در اتحادیه‌ی «ریدر هامبورگ» و «اتحادیه‌ی کارفرمایان هامبورگ ـ آلتونا» بود که از هرگونه مذاکره‌ای با اعتصاب‌کنندگان خودداری  می‌نمودند.210 این موضع کارفرمایان مورد پشتیبانی و حمایت حکومت نیز بود. مردم هامبورگ کلاً از اعتصابیون حمایت می‌نمودند.مضافاً این که کارگران سازمان‌یافته‌ی سراسر امپراتوری از اعتصاب کارگران بندر پشتیبانی نموده و «مبارزه‌ی آنان را به الگوی مبارزاتی خودشان مبدل ساخته بودند»211، کمک‌های مالی گسترده برای اعتصاب‌کنندگان به مبالغ کل 6،1 میلیون مارک جلوه‌ی دیگری از این مبارزه بود.212

سنا در اثنای اعتصاب برای درهم کوبیدن جبهه‌ی اعتصابی دست به اقدامات سرکوب‌گرانه زد: دستگیری دسته‌جمعی اعتصاب‌کنندگان، ممنوعیت جمع‌آوری لیست حمایت از اعتصاب، ممنوعیت تجمع کارگران اعتصابی و اعضای شناخته‌شده اتحادیه‌ها، در منطقه‌ای از هامبورگ و در محوطه بندر، حکومت نظامی برقرار شد. بیش از 500 اعتصاب‌کننده دستگیر و به  پرداخت 1418 مارک جریمه محکوم شدند. ژنرال والدوزه از لشکر دوم که در آلتونا مستقر بود، خواهان جنگ علیه جنبش کارگری شد.213 با وجود تمام این اقدامات سرکوب‌گرانه 72 درصد کارگران در 30 ژانویه موافق با ادامه‌ی اعتصاب بودند.214 تنها هنگامی که کارفرمایان موفق شدند به‌ طور گسترده اعتصاب‌شکنان را به سر کار بگمارند.215 و در نشریه «هامبورگ  کورسپودنت» در 3 فوریه خبری با این مضمون به چاپ رسید که  کار و حمل‌ونقل در بندر به صورت عادی درآمده و اعتصاب هیچ‌گونه اختلالی در این امر به وجود نمی‌آورد، 65 درصد کارگران تصمیم به پایان دادن به اعتصاب  گرفتند.216 اما این به معنای شکست کامل کارگران نبود: کارگران متحمل یک شکست شدند، با این وجود تعداد شمار اعضای اتحادیه‌ی کارگران بندر از 52370 نفر در تابستان 1897 به دوبرابر افزایش یافت و تیتراژ نشریه‌‌ی «صدای هامبورگ» سوسیال‌دمکرات‌ها از 26000  به 32000 نسخه  افزایش یافت.217

اعتصابات کارگران نساجی گریمی چاو (7.8.1903 ـ 17.01.1904) در میان اعتصابات سال‌های بعدی، از آن جایی که کارفرمایان با سرکوب بی‌مانندی از ورود 600 کارگراعتصابی به 5 کارخانه  نساجی جلوگیری به عمل آوردند، اهمیت ویژه‌ای یافتند : کارفرمایان از ورود کلیه‌ی کارگران به کارخانه‌ها جلوگیری کردند، در گریمی چاو با 23000 سکنه، تقریباً 8000 کارگران کارخانه‌های نساجی و 1500 کارگر خانگی به مقابله با این اقدامات کارفرمایان  پرداختند. 218 کارگران حریف توانمندی داشتند. پروسه‌ی تمرکز سرمایه در این مناطق از درجه‌ی بالایی برخوردار بود. اما با وجود افزایش شدت کار، ساعات کار به همان سطح 11 ـ 13 ساعت در روز باقی مانده بود.219 کارگران خواهان 10 ساعت کار در روز، 30 دقیقه وقت استراحت ظهرانه و افزایش حقوق آکوردی به‌ میزان 10 درصد بودند. این مطالبات توسط کارفرمایان متحدشده در اتحادیه‌های کارخانه‌های ریسندگی بی‌چون‌وچرا رد شدند.220 کارفرمایان از کمک‌های موثر ارگان‌های سرکوب برخوردار شدند: از شعبه‌های اتحادیه‌های کارگران نساجی گریمی چاو خواسته شد لیست اعضایشان را به ارگان‌های مشورتی تحویل دهند. پلیس حکم انحلال کلیه تجمعات کارگری را صادر نموده و ارگان‌های حفاظتی موظف شدند هرگونه مقاومتی را قاطعانه سرکوب کنند و به هیچ وجه اجازه ندهند که کسی محل کارش را ترک و به بخش‌های دیگر رفت‌و‌آمد کند.221 کارفرمایان به تشدید اقدامات خود پرداختند. آنان به تمامی شهرها نامه نوشتند و خواستار جلوگیری از استخدام کارگران کارخانه‌های گریمی چاو شدند. علاوه بر این تلاش نمودند که  پاداش اعتصاب‌شکنان را افزایش دهند.222 پول لازم برای اضافه پاداش اعتصاب‌شکنان توسط «اتحادیه صنایع نساجی زاکس» تأمین شد.223 در نهایت، دولت پروس نیز وارد عمل شد: در گریمی چاو حکومت نظامی اعلام شد.224 اما این اقدامات کارگران را به زانو درنیاورد. بطور کلی با کمک‌های مالی کارگران از صندوق اتحادیه‌ها (هم  برای کارگران عضو و هم غیرعضو اتحادیه‌ها) تاکتیک‌های اتخاذ‌ شده توسط کارفرمایان و دولت بی‌نتیجه ماندند. علاوه براین هزاران عضو اتحادیه‌ها و سوسیال‌دمکرات‌ها به سازماندهی آکسیون‌هایی برای حمایت و جمع‌آوری کمک مالی پرداختند. طبقه‌ی کارگر آلمان در مجموع 25،1 میلیون مارک برای اعتصابیون جمع‌آوری نمود.225 مبارزات کارگران صنایع نساجی گریمی چاو علیه کارفرمایان، مقامات دولتی و همچنین علیه نیروهای داخل رهبری اتحادیه‌ها ادامه یافت که می‌خواستند از مقابله با کارفرمایان طفره روند. این بخش از رهبران اتحادیه‌ها، علی‌رغم این‌که هیچ‌گونه دلیل ضروری برای پایان دادن به اعتصاب موجود نبود و با وجود  یکپارچگی مبارزاتی در میان کارگران و وضعیت خوب مالی که هنوز می‌شد، کارگران ماه‌ها به اعتصاب خود ادامه دهند، کمیسیون دستمزد را که در حقیقت رهبری اعتصاب را بر عهده داشت، مجبور نمودند که فراخوان بازگشت بی‌قیدوشرط اعتصابیون را به سر کار صادر کند.226 از آن جایی که کارگران نساجی گریمی چاو بدون پشتیبانی اتحادیه نمی‌توانستند به اعتصاب خود ادامه دهند، مجبور شدند در 18 ژانویه ی 1904 به اعتصاب خود پایان دهند.227 «هیچ کدام از مطالبات کارگران پذیرفته نشد وبیش از هزار کارگر برای ماه‌ها بیکار شدند.»228

نقطه‌ی عطف بعدی جنبش اعتصابی سال‌های 06\ 1905، کارگران معدن بودند تقریباً فقط دو پنجم اعتصاب‌کنندگان در ژانویه‌ی 1905 را تشکیل می‌دادند.229 گسترده‌ترین اعتصاب تا آن زمان، اعتصاب 215000 کارگران معدن در مناطق روُر (دسامبر 1904 تا 9 ژانویه ی 1905) برای هشت ساعت کار روزانه، افزایش حقوق، ایمنی کاری بهتر و به رسمیت شناخته شدن سازمان‌های کارگری بود.230 به علت تمرکز بالای استخراج صنعتی زغال‌سنگ و در نتیجه قدرت زیاد سندیکای زغال سنگ، مبارزه علیه کارفرمایان به تنهایی در بدو امر چشم‌اندازی جز شکست نداشت، اعتصاب کل اقتصاد و دولت را زیر ضرب گرفت و به اعتصاب سیاسی تبدیل شد.231 رژیم پروس با توجه به حضور قاطع اعتصاب‌کنندگان، تشکیل جبهه‌ی اعتصاب از اعضای اتحادیه‌های آزاد، اتحادیه‌ی مسیحیان و گیرش ـ دونکر که تا آنزمان سازمان‌های اتحادیه‌ای رقیب با یکدیگر بودند و همچنین شرکت کارگران سازمان‌نیافته و با توجه به حمایت ملی و بین‌المللی جرأت فرستادن نیروی نظامی به مناطق اعتصابی را نکرد.232 اما رهبری اعتصاب نتوانست از پتانسیل اعتصاب‌کنندگان استفاده کند. علی‌رغم عزم درهم‌ناشکستنی اعتصاب‌کنندگان و ادامه‌ی حمایت ملی و بین‌المللی از اعتصابیون، تنها بر مبنای قول رژیم مبنی بر رفرم قوانین معادن، رهبری اعتصاب به بهانه‌ی این‌که نمی‌خواهد به اقتصاد صدمه بزند، به اعتصاب پایان داد.

با توجه به عزم بالای مبارزاتی تجلی یافته در اعتصاب 1896، گستردگی جنبش و رشد همبستگی فرای رسته‌های شغلی جداگانه، شمار شکست‌های اعتصاب‌کنندگان در نبرد بزرگ در نگاه اول غیر‌منتظره باشد. این رویکرد بعضاً بیان‌گر رشد قدرت مقابله و تشکل‌یابی کارفرمایان علیه جنبش کارگری نیز بود. اتحاد کارفرمایان در اتحادیه‌های کارفرمایان پس از 1896 233 و به همین سان ـ تسریع ارتباط تنگاتنگ کارفرمایان با دستگاه دولتی ـ وظایف نوین و سهمگینی را در مقابل اتحادیه‌ها برای کار سازمانی قرار داد.

4. رشد اتحادیه‌ها

نقطه‌ی عطف رشد اقتصادی 96\1895 به مفهوم پایان دوران رکود جنبش اتحادیه‌ای آلمان از حدود 1890 بود. بازتاب این امر در رشد سازمانی اتحادیه‌ها بود. شمار اعضای اتحادیه‌ها فقط بین سال‌های 1895 تا 1896 از 269956 نفر به 335188 نفر افزایش یافت.234 در سال 1913 اتحادیه‌های آزاد 2548763 نفر عضو داشتند.235 در صورتی که این ترازنامه به مثابه‌ی نقطه عطف تاریخی برای تبدیل اتحادیه‌ها به سازمان‌های عمومی ارزیابی شود ـ اما وقتی که نسبت کارگران سازمان‌یابی شده در اتحادیه‌ها را به کل مزد‌بگیران در نظر بگیریم، این موفقیت ظاهراً قابل‌توجه اهمیتی نسبی پیدا می‌کند: دور‌ه‌ی سازمان‌یابی کارگران در سال 1913 تقریباً 12 درصد (1895 تقریباً 4 درصد) کل کارگران بود. به عبارت دیگر با وجود افزایش چشم‌گیر تعداد اعضای اتحادیه‌ها، در صورتی که حتی به تعداد اعضای اتحادیه‌های آزاد، اعضای اتحادیه‌های هیرش ـ دونکر و اتحادیه‌های مسیحیان را نیز که در سال 1907 در مجموع بالغ بر 393000 نفرعضو داشتند،236 اضافه کنیم، تغییری در این واقعیت نمی‌دهد که فقط اقلیتی از مزدبگیران در اتحادیه‌ها سازمان‌یابی شده بودند.

گذار اتحادیه‌ها به سازمان‌های عمومی فعالیت حرفه‌ای شمار بسیاری از اعضای اتحادیه‌ها را الزامی نموده بود. شمار فعالان حرفه‌ای در اتحادیه‌های مرکزی بین سال‌های 1899 تا 1907 از 108 نفر به 1625 نفر افزایش یافت.237 این امر برای تکامل سیاسی اتحادیه‌ها و در بررسی تکوین سیاسی اتحادیه‌ها در دو دهه‌ی قبل از جنگ جهانی اول حائز اهمیت است. چرا که برای کارگزاران حرفه‌ای اتحادیه‌ها هویت‌یابی سازمانی‌شان آمیخته با گرایش قانونی ماندن اتحادیه‌ها بود البته نه از طریق فعالیت‌های مبارزاتی سیاسی فراسوی مدیریت فعالیت‌های روزمره، بلکه به نوعی که قانونی بودن اتحادیه‌ها در خطر قرار نگیرد.

این گروه از کارگزاران حرفه‌ای اتحادیه‌ها با توجه به توان‌مندی سرکوب فزاینده‌ی نظامی ـ سیاسی امپراتوری ویلهلم و افزایش قدرت کارفرمایان عملاً به این جمع‌بندی رسیدند که بایستی از مقابله با این قدرت طفره رفت، تا موجودیت تشکیلاتی اتحادیه‌ها به خطر نیافتد. این موضع‌گیری با این واقعیت تقویت گردید که کارفرمایان توانستند بضی از اعتصابات را به شکست بکشانند که رهبران‌شان تا آخرین لحظه بر ادامه‌ی اعتصابات پافشاری کرده و از مواضع خود عقب‌نشینی نکرده بودند.

پروسه‌ی انحصاری‌شدن اقتصادی باعث جابجایی و تغییر توازن قوا بین اتحادیه‌های مجزا شد. در کنار سازمان‌یابی اتحادیه‌ای زنان ـ با وجود تمام سختی‌هایش ـ سهم کل اعضای زنان در اتحادیه‌های آزاد از 2 درصد (1892) به بیش از 3،3 درصد (1900) و سپس به 8،8 درصد افزایش یافت238. اهمیت اتحادیه‌های صنعتی در مقابل اتحادیه‌های صنفی بیش از پیش افزایش یافت239.  در حالی که کارگران تنباکو و کارگران چاپچی این پیشگامان جنبش اتحادیه‌ای آلمان نقطه عطف دوران شکوفایی‌شان قبل از اجرای قانون سوسیالیستی240  بود و هسته‌ی مرکزی جنبش بیش از پیش به اتحادیه‌های صنعتی کارگران فلزکار، کارگران نجار و کارگران صنایع نساجی منتقل شده بود.241 اتحادیه‌های صنعتی بازتاب درجه صنعتی‌شدن ـ و درجه  تمرکز شاخه‌های صنعتی متعلق به آنان بود. این صنایع دربرگیرنده‌ی کارگران مشاغل مختلف با درجه مهارت متفاوت بود که در یک کارخانه مشغول به کار بودند. این رویکرد گرایشی به سمت امحاء منافع شغلی در خدمت منافع مشترک طبقاتی بود. در سال 1900 سهم اعضای اتحادیه‌های صنعتی 7،30 درصد کل اعضای اتحادیه‌های آزاد بود. اهمیت کارگران غیر‌ماهر همگام با روند صنعتی‌شدن افزایش یافت. کارگران غیرماهر عمدتاً در اتحادیه‌های کارگران کارخانه‌ها، کارگران کمکی برای ساختمان‌سازی، کارگران بخش تجاری و ترابری سازمان‌یابی شده بودند، با این وجود میزان کارگران غیرماهر در سال 1900  3،11 درصد کل کارگران سازمان‌دهی شده در اتحادیه‌های آزاد بود. روندی بر خلاف گرایش موجود دراتحادیه‌های شغلی که از اهمیت اقتصادی رسته‌ی شغلیشان در کل کم‌تر شده بود، هم‌چون اتاق‌سازی برای کشتی‌ها، دستکش‌سازی گلاسِ و کلاه‌سازی.242 این روند شکل گرفته در اتحادیه‌های مجزا، گرایش تاریخی جابه‌جایی مرکز ثقل سازمان‌یابی اتحادیه‌ای را از حوزه‌های کارگران صنعت‌گر ماهر به هسته‌ی مرکزی طبقه‌ی کارگر، یعنی پرولتاریای صنعتی بارز می‌کند. اما هنوز این روند تا سال 1914 به گرایش غالب تبدیل نشده بود. بدین‌سان در آغاز قرن بیستم هنوز هم‌چون گذشته نهادی‌شدن کار اتحادیه‌ها کار بسیار سختی بود و نقش‌بندِ سیمای اتحادیه‌ها هنوز همان سازمان‌های صنفی با مشخصه‌ی سازمان‌یابی بر اساس  درجه‌ی مهارت مختص صنعت‌گران بود.243 درجه‌ی نسبتاً نازل سازمان‌یابی عمومی، پراکندگی گسترده‌ی رسته‌های شغلی با بعضاً تمرکز تشکیلاتی اتحادیه‌ها در شاخه‌های تولید کاردستی و بالاخره مشکلات اتحادیه‌های بزرگ برای سازمان‌دهی توده‌های کارگران غیرماهر در کارخانه‌های بزرگ و…موانع جدی عینی نظری و عملی پیش‌برد سیاست واحد طبقاتی اتحادیه‌ها بودند که  تا سال 1914 می‌بایستی «همواره به طور جدی به آن‌ها پرداخت».244

رابطه‌ی بین اتحادیه‌ها و سوسیال‌دمکراسی

با قصد تشکیل کمیسیون اجرایی اتحادیه‌های آلمان به عنوان ارگان ملی در کنگره‌ی هالبراشتتر در سال 1892 اتحادیه‌ها به ارتقا کمی دست یافتند.245 کمیسیون اجرایی «سمبل ارتقا تشکیلاتی اتحادیه‌ها به جبهه‌ی واحد طبقاتی، متناسب با الزامات رشد مبارزات طبقات با عصر امپریالیسم بود.»246 سیاست طبقاتی اتحادیه‌ها و بالطبع کمیسیون اجرایی این بود که با در نظر گرفتن آمیختگی پرتناقض بین عقب‌ماندگی و به طور هم‌زمان گرایش همسان‌سازی، یعنی «از یک طرف ناهمسانی منافع مزدبگیران در میان طبقه‌ی کارگر بپردازد و از طرف دیگر پروسه‌ی انسجام این طبقه‌ را پیش ببرد.»247 عملی نمودن سیاست تعیین‌کننده‌ی طبقاتی قبل از همه بر مبنای موازین اساس‌نامه‌ای محدودگرایانه‌ی اتحادیه‌ها در ایالات مختلف آلمان پیش برده می‌شد. (این اساس‌نامه بعضاً در دوران ارتجاعی پس از 1848 شکل گرفته بود)، بر اساس این اساس‌نامه‌ها هر گونه سیاست فرامنطقه‌ای ممنوع بود و در صورت نادیده گرفتن این محدودیت، اتحادیه‌ها تهدید به انحلال شده بودند. (محدودیت ارتباطات)248 حتی پس از لغو قانون سوسیالیستی، جنبش کارگری آلمان زیر ضرب تیغه‌ی شمشیر این قانون برای متلاشی کردن این جنبش قرار داشت. بدین ترتیب رژیم سعی نمود بر مبنای مواد قوانین مقرر شده جدید در «پیش‌نویس قانون براندازی» در سال 1894 249 و«پیش‌نویس قانون بازداشتی‌ها»250،  حق اعتصاب و حق ائتلاف را محدود نماید و یا اینکه سرپیچی جدی از این قوانین را تحت پیگرد قرار بدهد. با لغو ممنوعیت ارتباطات در سال 1899 و لغو قانون تشکل‌ها در سال 1908 ـ موقعیت جنبش کارگری ـ به خصوص در مورد زنان پرولترـ حداقل در بعضی بخش‌ها از لحاظ قانونی بهتر شده بود، اما با این وجود از طرف دیگر امکانات سازمان‌یابی کارگران جوان بدتر شد.

سیر تحولات سیاسی آلمان در عصر امپریالیسم جامه‌ی عمل پوشاندن به مطالبات مارکسیستی مبتنی بر وحدت مبارزات سیاسی و اقتصادی جنبش کارگری، یعنی همکاری تنگاتنگ بین حزب سوسیال‌دمکرات و اتحادیه‌ها را به امری الزامی بدل کرده بود. خطر فزاینده جنگ زندگی میلیون‌ها پرولتر را تهدید می‌نمود و می‌بایستی مشترکا توسط حزب و اتحادیه‌ها علیه آن مبارزه می‌شد. حتی تضمین حقوق واقعی صرفا با امکاناتی که اتحادیه‌ها در اختیار داشتند میسر نبود. کند شدن روند افزایش دستمزدها یعنی راکد ماندن دستمزد کارگران نتیجه سیاست گمرگی و افزایش مالیات بر کالاهای مصرفی نیز بود. مقابله با سیاست گمرگی و افزایش مالیات بر کالاهای مصرفی تنها از طریق بکارگیری ابزار مبارزات سیاسی امکان‌پذیر بود. مبارزات پارلمانی جواب‌گوی این امر نبود: طرح و پیشبرد وجوه مهم مالیاتی ـ به خصوص مالیات مستقیم ـ نه از وظایف مجلس رایش، بلکه از وظایف مجلس‌های ایالتی بود که از طریق انتخابات عمومی انتخاب نمی‌شدند، دست‌یابی به حق رأی عمومی برای انتخابات مجلس‌های ایالتی می‌بایستی از طریق مبارزات غیرپارلمانی به کرسی نشانده می‌شد. اعتصاب عمومی در مبارزه برای حق رأی اهمیت ویژه‌ای پیدا نمود. ادغام فزاینده قدرت اقتصادی بخش‌هایی از سرمایه‌داری انحصاری با توان‌مندی‌های سیاسی دولت، منجر به افزایش توان این دو بخش علیه طبقه کارگر شد. سلطه سرمایه‌داری انحصاری و دولت می‌بایست با ادغام مبارزه اقتصادی و سیاسی درهم شکسته می‌شد. هدف مرکزی بعدی پارلمانتاریستی کردن رایش ـ یعنی وادار نمودن رژیم به جواب‌گویی کامل در مقابل مجلس منتخب با رأی عمومی و برابر در یک جمهوری دمکراتیک بود.

اتحادیه‌ها در همکاری تنگاتنگ بین حزب و اتحادیه‌های ذی‌نفع بودند. کیفیت این همکاری بیش از هر چیز بستگی به متحقق ساختن موازین وحدت کنگره کلن سوسیال‌ دمکراسی آلمان در سال 1893 داشت. اما در سال‌های بعد بر خلاف این ضرورت، گرایش خودمحور کمیسیون اجرایی برای عملکرد یک جانبه صرفاً اتحادیه‌ای بیش از پیش آشکار گردید. این امر دلایل مختلفی داشت. بدون شک یکی از دلایل این واقعیت بود که موانع موجود بر سر راه جنبش اتحادیه‌ای ـ فرا رفتن از شیوه‌ی  نگرش محدودشده به رسته‌های شغلی، کنار گذاشتن خرده‌بینی‌های ایدئولوژیک، برطرف نمودن تمایزات جدی ناشی از عملکرد متفاوت در پروسه‌ی تولید و اختلافات حقوقی متناسب با آن  ـ متناسب با شرایط جدید مبارزاتی دوران امپریالیسم به طور قطعی از سر راه برداشته نشده بودند. از آن جایی که هنوز می‌بایست  به حل این مشکلات پرداخت کارل لگین دبیر اول کمیسیون اجرایی تمام سعی‌اش برای عدم‌وابستگی ایدئولوژیک ـ سیاسی و سازمانی، استقلال و بی‌طرفی اتحادیه‌ها در مقابل سوسیال دمکراسی بود.251 این گرایش ضعیف و غیرمنسجم با موضع‌گیری‌های اگوست ببل و ویلهلم لیبکنخت در کنگره کلن 252  و بعد ازاین کنگره، تقویت گردید. نتایج این امر مباحثات دایمی و شدید درباره عدم‌دخالت اتحادیه‌ها در امور سیاسی بود.

مهمترین مشخصه‌ی بارز تجدیدنظرطلبی در جنبش اتحادیه‌ای تلاش برای بی‌طرفی سیاسی اتحادیه‌ها بود 253، یعنی مواضعی که با رویکرد از تئوری‌های انقلابی مارکس و انگلس تغییر تعیین‌کننده موقعیت طبقه کارگر را نه در امحا سیستم کار مزدی بلکه در رفرم دایمی سرمایه‌داری می‌دیدند. بدون شک این موضع‌گیری‌ها تکیه بر سطح آگاهی بخش‌های معینی از طبقه کارگر داشت، اما تجدیدنظرطلبی و در خواست‌هایی مبنی بر عدم‌دخالت در امور سیاسی به هیچ‌وجه در برگیرنده‌ی درخواست‌های کل طبقه کارگر نبود. بدین سان بخش عمده کارگران ماهر با دستمزد بسیار خوب و تخصص بسیار بالا از اجزاء انقلابی جنبش کارگری بودند. درخواست عدم مداخله‌گری سیاسی منطبق با سطح آگاهی از توان و ناتوانی‌های نسبی رهبران اتحادیه‌ها  بود: رهبران اتحادیه‌ها از یک طرف از تأثیر مستقیم حزب سوسیال‌ دمکرات آگاه بودند و از طرف دیگر با توجه به قوانین جزایی با عدم مداخله در امور سیاسی می‌خواستند ظاهراً خطر انحلال اتحادیه‌ها را از بین ببرند. آنان در دوران گذار به امپریالیسم پیوند تنگاتنگ با سوسیال دمکرات‌ها را عامل مشکلات جدید و ناکامی‌های اتحادیه‌ها ارزیابی می‌کردند. به همان اندازه که اتحادیه‌ها موضع‌گیری مستقلانه و خودمحوری در مقابل سوسیال دمکرات‌ها اتخاذ می‌کردند به همان نسبت نیز محسور قدرت حریف سرمایه‌دارشان و دولت می‌شدند: اگرچه غیر‌قانونی نبودن اتحادیه‌ها در آن دوره منجر به به‌وجود آمدن خودآگاهی نوینی در مقابل حزب شد اما باعث موضع‌گیری تعرضی اتحادیه‌ها در برابر انحصارات و دولت نگردید که توانمندی و قدرتشان به طور هم‌زمان توجیهی برای سیاست عدم مداخله اتحادیه‌ها در امور سیاسی بود. علاوه بر این انشقاق اتحادیه‌ها به اتحادیه‌های آزاد، لیبرال و مسیحی بستر مناسبی برای تقویت گرایش سیاست‌زدایی اتحادیه‌ها شد. انجمن‌های کاری لیبرال هیرش ـ دونگر هنوز به فعالیت خود ادامه می‌دادند. بخش عمده‌ی طرفداران این اتحادیه را کارگران صنایع ماشین‌سازی تشکیل می‌دادند،41 درصد اعضای این اتحادیه درسال 1913 کارگران صنایع ماشین‌سازی بودند. این اتحادیه خواهان موضع‌گیری رسمی اعضای خود علیه سوسیال دمکرات‌ها بودند. آن‌ها به علت تضادهای درونی که از یک طرف می‌خواستند یک سازمان کارگری باشند و از طرف دیگر موضع‌گیری‌های بورژوایی داشتند، دایماً درگیر کشمکش‌ها و درگیری‌های درونی بودند. اپوزیسیون قوی در حوالی شروع قرن جدید تلاش نمود که انجمن‌های کاری را برای کارگران جذاب‌تر کند (در سال 1900 تعداد اعضای انجمن‌ها بالغ بر  91616 نفر بود).254 «بیانیه» علیه سوسیال دمکراسی بزرگترین مانع برای رسیدن به این هدف بود. در سال 1902 این «بیانیه» به نفع مبانی عدم دخالت در امور سیاسی ملغی شد.255  با این وجود عدم دخالت در امور سیاسی کنار گذاشته شد. برای تحقق مطالبات انجمن‌های کاری از اعضا خواسته شد که بیش از پیش در امور سیاسی دخالت کنند.256 مدت کوتاهی قبل از جنگ جهانی اول کوشش به عمل آمد تا چرخش سیاسی ـ ایدئولوژیک انجمن‌های کاری، ازجمله تجهیز سیاسی رسمی اعضای‌شان بر بستر جهان‌بینی «سوسیالیسم لیبرالی»257 فرموله شود. در مقایسه با اتحادیه‌های آزاد نه تأکیدات مکرر بر عدم دخالت در امور سیاسی و نه انطباق برنامه‌ای (1907) 258 با شرایط جدید امپریالیستی یا تئوری «سوسیالیسم لیبرالی» توانستند درجه‌ی اهمیت انجمن‌های کاری را افزایش دهند. تعداد اعضا پس از سال 1910 به بالاترین میزان خود یعنی به 122571 عضو رسید، این میزان در 1913 به 106618 عضو و در 1914 حتی به 77749 عضو نزول پیدا کرد.259

در کنار این انجمن‌های کاری، اتحادیه‌های مسیحی در حدود سال 1894 شکل گرفتند که مثل انجمن‌های کاری مبارزه‌ی طبقاتی را به عنوان ابزاری برای از بین بردن تمایزات طبقاتی رد می‌کردند. اتحادیه‌های مسیحی در اساس‌نامه‌هایشان نه فقط خواهان وفاداری اعضای‌شان به پادشاه و امپراتوری بودند بلکه همچنین خواهان طرد سوسیال ـ دمکرات‌ها شدند.260 اتحادیه‌های مسیحی احساس پیوند نزدیکی با حزب مرکزی داشتند. با توجه به توان‌مندی کلیسای کاتولیک، اتحادیه‌های مسیحی در مناطقی که به ویژه تأثیر کاتولیک‌ها و حزب مرکزی بالا بود، به سرعت رشد کردند و به مانعی برای فعالیت‌های اتحادیه‌های آزاد شدند.261 فرای این روند از طرف کارفرمایان در رقابت با اتحادیه‌های آزاد، اتحادیه‌های «زرد» مختص کارخانه‌ها تأسیس شدند. بدین طریق می‌بایستی کارگران در ارتباط تنگاتنگ‌تری با کارخانه‌های که در آن مشغول به کار بودند قرار بگیرند و منافع‌شان به آن نحوی که صاحبان کارخانه‌ها می‌خواستند، تعریف شود.262

به نظر می‌رسید که بخشی از رهبران اتحادیه‌های آزاد با سیاست‌زدایی مطلق، می خواستند انشقاق در جنبش اتحادیه‌ای را از بین ببرند. اساسنامه‌های ارگان‌های مرکزی تبصره‌ای داشتند که بر مبنای آن سیاست حزبی و مذهب را نفی می کردند تا از این طریق اتحادیه‌ها بتوانند به هدفشان برای تبدیل شدن به «مراکز تجمع مقاومت علیه دهشتناکی‌های سرمایه» 263 نایل آیند. بدین طریق آن‌ها می‌خواستند از تمایزگذاری و خدشه وارد آوردن در دفاع مشترک از منافع مزدبگیران، جلوگیری کنند. استقلال در برابر حزب سوسیالیست در خدمت چنین دفاعی از منافع کارگران بود. رهبران اتحادیه‌ها در تمام حوزه‌هایی که تنها با ارتباط تنگاتنگ بین حزب و اتحادیه‌ها، یعنی فقط در مبارزه‌ی مشترک اقتصادی و سیاسی می‌توانستند، مطالبات مزدبگیران را به کرسی نشانده و از این استقلال دفاع می‌کردند. درخواست‌های جدید برای بی‌طرفی سیاسی که از نیمه‌ی دوم دهه‌ی نود بیش از پیش مطرح شدند، مضمون دیگری داشتند: عدم دخالت در امور سیاسی به مفهوم از بین بردن وحدت مبارزه‌ی سیاسی و اقتصادی بود.

در بحث بر سر بی‌طرفی سیاسی اتحادیه‌ها نباید این نکته نادیده گرفته شود که مناسبات بین احزاب کارگری و اتحادیه‌های طبقه‌ی کارگر امری آماری نیست. این مناسبات بیش از هر چیزی محصول نیازمندی‌های مبارزه طبقاتی و توازن قوای سیاسی در هر دوره ای است. بدین ترتیب پاسخ به مسئله چگونگی رابطه حزب و اتحادیه‌ها فقط بر بستر ویژگی‌های تاریخی و موقعیت اجتماعی قابل بررسی است. در زمانی که در حزب سوسیال دمکراتیک انشعاب صورت گرفت و نتیجه‌اش به وجود آمدن احزاب کارگری مختلف بود این مسئله تغییر کرد. استقلال سیاسی اتحادیه‌ها پیش‌زمینه و بستر ضروری برای وحدت جنبش اتحادیه‌ای و توان تأثیرگذاری‌شان در جنبش کارگری با توجه به گرایشات مختلف موجود بود. اما حتی تحت این شرایط جدید نیز نمی‌بایستی به عدم دخالت در امور سیاسی و به مضمون بی‌تفاوتی در برابر مناسبات موجود اقتصادی، دولت و چشم‌پوشی از اهداف‌شان، برای تغییرات اجتماعی تفسیر می‌شد.

اما تلاش رهبری اتحادیه‌ها برای فاصله گرفتن اتحادیه‌ها از حزب سوسیالیست به منظور عدم دخالت اتحادیه‌ها چه در مبارزات سوسیالیست‌ها برای فراتر رفتن از سرمایه‌داری و همچنین کناره‌گیری از تمام تلاش‌های عمومی برای صلح و حتی عدم شرکت در مبارزات موثر علیه تضییقات عمومی از طریق گمرگات و مالیات بود. واگذاری مبارزه برای این اهداف به حزب سوسیال دمکرات ـ باعث شکست این مبارزات می‌شد ـ چرا که بدون شک حزب سوسیال دمکرات نمی‌توانست، بدون توانمندی‌های اتحادیه‌ها این مبارزات را پیش ببرد.

معادله‌ی عدم‌دخالت در امور سیاسی به طور هم‌زمان نقش تعیین‌کننده‌ای در جابجایی توازن قوا در خود جنبش کارگری ایفا کرد: تجدیدنظرطلبان حول‌و‌حوش برن اشتاین و کئورگ ون ولمو که مبلغ چشم‌پوشی از اهداف انقلابی سوسیال‌دمکراسی آلمان و نادیده گرفتن واقعیت‌های دوران امپریالیسم بودند، خواهان تطبیق تقریباً کامل مطالبات با نیازهای امپریالیسم شدند، در آن دوره کارشان راحت‌تر بود تا خود رهبران اتحادیه‌ها که در مباحث بر سر اعتصاب عمومی به خاطر بعضاٌ منافع صرف  سیاسی تشکیلاتی از درخواست‌های انقلابی جنبش کارگری عقب‌نشینی کردند.

مسئله‌ی اعتصاب عمومی

مسئله‌ی اعتصاب عمومی در مرکز چالش برای تاکتیک و استراتژی متناسب جنبش کارگری در تقابل با امپریالیسم قرار گرفت. موفقیت کارگران سوئدی و بلژیکی که توانستند در سال 1903 با اعتصاب عمومی به حق رأی دست یابند، بحث بر سر اعتصاب عمومی در آلمان را دامن زد. اما بانی اصلی مباحث بر سر اعتصاب عمومی و آغاز دوره‌ای از اعتصابات گسترده در آلمان، انقلاب 1905 روسیه بود. در همین سال تعداد کارگران آلمانی اعتصاب‌کننده تقریباً به اندازه‌ی مجموع کارگران اعتصابی بین 1900 تا 1905 بود.264 جنبش گسترده‌ی اعتصابی آلمان که تحت تاثیر انقلاب روسیه بود ـ اعتصاب گسترده  کارگران معدن در 05\1904 فقط سرآغاز اعتصابات گسترده‌‌ی  دیگری بود که مسئله‌ی اعتصاب عمومی را به موضوع روز جنبش کارگری آلمان بدل نمود.

واکنش منفی رهبری اتحادیه‌ها در برابر امکان به کارگیری اعتصاب عمومی، موضع‌گیری عملی متناسبش را در مورد مسئله‌ی مشخص اعتصاب به همراه داشت. تاکتیک رهبری اتحادیه‌ها که در بالا تشریح شد در مورد اعتصابات بزرگ کارگران معدن نه تنها استثنایی بلکه همچنین  به عنوان نمونه‌ی برخورد آن‌ها برای تمام دوره بین شروع سده جدید تا جنگ جهانی اول، بایستی خصلت‌بندی شود. تمام همِ سیاست رهبری اتحادیه‌ها، بخصوص کمیسیون اجرایی بر این بود که تا آن‌جا که امکان داشت مانع اعتصابات گسترده بشود و بحث شروع شده درباره‌ی بکارگیری قدرتمند اعتصابات عمومی را به عنوان ابزاری برای مبارزه در نطفه خفه کند. این هدف رهبری در کنگره کلن اتحادیه‌ها در 1905  تأئید شد. رهبران اتحادیه‌ها در این کنگره موفق شدند مصوبه‌ای را به تصویب برسانند که در آن با اعتصاب عمومی وهر گونه تبلیغ برای آن مخالفت شد. کنگره پبشنهاد نمود که از هر تلاشی در این جهت یا حتی بحث در این مورد خودداری شود.265

بومل بورگ دبیرکل اتحادیه کارگران ساختمان‌سازی اعلام کرد که اتحادیه‌ها بایستی از لحاظ تشکیلاتی گسترش پیدا کنند و نبایستی به واسطه‌ی اعتصابات عمومی موقعیت اتحادیه‌ها، متزلزل شود.266 این درک «مکانیکی ـ بوروکراتیک» این مسئله را نادیده می‌گرفت که این تشکل‌ها خود می‌تواند به عنوان محصولِ مبارزه طبقاتی بوده و بر این زمینه شکل بگیرد (مثل انقلاب 1905 روسیه).267 به دلیل آن که کنگره اتحادیه‌ها حاضر به بحث درباره‌ی اعتصاب عمومی نشد از لحاظ مضمون نیز مورد بررسی دقیق‌تر قرار نگرفت. «کنگره اعتصاب عمومی را به آن نحوی که مد نظر آنارشیست‌ها و کسانی که هیچ تجربه‌ای در حوزه‌ی مبارزات اقتصادی ندارند، قابل بحث نمی‌داند.»268 هدف‌مند نبودن اعتصاب عمومی مد نظر آنارشیست‌ها ـ اعتصاب عمومی آن هم در مقیاس بین‌المللی که می‌بایستی اهرمی در خدمت انقلاب جهانی و نقطه‌ی آغاز برای برپایی جامعه‌ی سوسیالیستی باشد، در جایی که مبارزات روزمره اقتصادی و سیاسی طبقه‌ی کارگر غیر محوری به نظر می‌رسند ـ موضوعی بود که قبلاً توسط فریدریش انگلس در انتقاداتش به باکونیست‌ها مورد بررسی قرار گرفته  بود.269 اما مد نظر اکثریت مدافعان اعتصاب عمومی، همانند برداشت «عصای جادویی» آنارشیست‌ها ازاعتصاب عمومی نبود، از نظر آن‌ها اعتصاب عمومی آمیخته‌ای از اعتصاب سیاسی و اقتصادی بود. یعنی مضمونی از اعتصاب عمومی که در جنبش کارگری آلمان قبل از جنگ جهانی اول رایج بود. یعنی نه تاکید صرف بر مبنای خصلت عمومی این اعتصابات بلکه فرا رفتن از مبارزه بر سر دستمزد و گذار به مبارزات سیاسی بود.

مصوبه‌ی کنگره اتحادیه‌ها در کلن با اعتراض بعضی از اتحادیه‌ها روبرو شد. سازمان‌های اتحادیه‌ها در برلین، برمن، هامبورگ، کیل، لایپزیک  به تصویب این  مصوبه اعتراض کردند. مجمع عمومی اتحادیه‌ی کارگران فلزکار آلمان در قطعنامه‌ای از موضعِ هیات نمایندگان‌شان درباره‌ی مساله‌ی اعتصاب عمومی انتقاد کرد.270 کنگره‌ی سوسیال دمکرات‌ها در ینا نیز در یک قطعنامه اعتصاب عمومی را به مثابه‌ی یک ابزار مبارزاتی طبقه‌ی کارگر به رسمیت شناخت.271 با این وجود مبانی مطرح شده در این قطعنامه که توسط آگوست ببل تنظیم شده بود، اعتصابات عمومی بدوا به عنوان ابزاری تدافعی در مقابل دست‌یازی به حقوق طبقه کارگر ـ به طور مثال در زیر پا گذاشتن به حق رأی عمومی ـ درک می‌شد. روزا لوکزامبورگ برای اعتصابات عمومی عملکرد گسترده‌تری قائل بود: برای او این اعتصابات «شکل بروز تغییر‌پذیری بود که تمامی دوره‌های مبارزات سیاسی و اقتصادی را در بر می‌گرفت و تمامی مراحل و لحظات انقلاب را در خود منعکس می‌کرد.»272 بنابراین برای روزا لوکزامبورگ اعتصاب عمومی نه کنشی استثنایی و از قبل محدود شده بلکه جلوه  تاریخی ضرورت جنبش برآمده از موقعیت انقلابی بود.

یک سال بعد در کنگره‌ی ماینهایم توافق‌نامه‌ی محرمانه‌ای مورد تأیید قرار گرفت که در اوایل سال 1906 بین کمیسیون اجرایی اتحادیه‌های آلمان و هیات رییسه‌ی حزب سوسیال دمکرات آلمان برقرار شده بود. برمبنای این توافق‌نامه سوسیال دمکرات‌ها موظف شده بودند که تصمیم‌گیری در مورد اعتصاب عمومی سیاسی را منوط به تأیید کمیسون اجرایی کنند. بدین ترتیب قطع‌نامه‌ی ینا عملاً ملغی شد.273 با این وجود توافق‌نامه‌ی بین سوسیال دمکرات‌ها و کمیسیون اجرایی اتحادیه‌ها منعکس‌کننده  توازن قوای واقعی درون جنبش کارگری بود، حتی زمانی که سوسیال دمکراسی بدواً از طریق فعالیت‌های پارلمانی هم در رابطه با حقوق سیاسی و هم در رابطه با شرایط کاری و زندگی کارگران تا درجه‌ی معینی به موفقیت‌هایی نایل شده بودند، اتحادیه‌ها هم به نوبه‌ی خود موفق شده بودند که در 10 سال گذشته در ابعاد گسترده‌ای به نتایج آشکاری در رابطه با مبارزه بر سر دستمزد برسند. همچنین اتحادیه‌ها در دوران‌های بحران اقتصادی برای جلوگیری از دست‌یازی به دستمزد کارگران به ابزاری غیرقابل چشم‌پوشی بدل شده بودند. مضافاً این که اتحادیه‌ها پشت جبهه انتخاباتی قابل توجهی برای سوسیال‌دمکرات‌ها شده بودند. بدین ترتیب توازن قوا طوری شده بود که از قبل اعتصابات عمومی بدون شرکت اتحادیه‌ها بی‌ثمر به نظر می‌آمد.274 از طرف دیگر تأیید توافق‌نامه 1893 در کلن نهایتاً تجدیدنظر رسمی در مورد روابط بین حزب سوسیال دمکرات واتحادیه‌ها و پیروزی نظریه‌پردازان عدم دخالت در امور سیاسی بود. نتیجه‌ی دیگر این امر از لحاظ عملی این بود که سوسیال دمکرات‌ها به زیرمجموعه‌ی رهبری اصلاح‌طلب اتحادیه‌ها تبدیل شدند. از طرف دیگر این مساله متقابلاً منجر به تقویت نیروهای اصلاح‌طلب در داخل حزب شد و نقش خود را در گرایش به راست دایمی سوسیال دمکرات‌ها ایفا کرد.275 اولین اعتصاب سیاسی کارگران در هامبورگ نشان داد که روند گرایش به راست سوسیال دمکراسی پروسه‌ای تک خطی و بدون تناقض نبوده است، این اعتصاب علیه قانون 1906 تصویت شده توسط بورژوازی بود که بر مبنای آن حق رأی کارگران محدود  گردید.276

جنبش حق رأی پروس در سال 1910 به بحث بر سر اعتصاب عمومی از نو دامن زد. رژیم پروس در 4 فوریه 1910 پیش‌نویس قانون حق رأی را علنی کرد که بر مبنای آن تقسیم‌بندی موجود حق رأی سه طبقه کماکان پاپرجا و فقط دربرگیرنده‌ی اصلاحات بی‌اهمیتی بود. جنبش کارگری در 6 فوریه در بیلفلد، هاله و زولینگن علیه این طرح دست به تظاهرات زد. در 13 فوریه آکسیون‌های اعتراضی تقریباً در تمام پروس برگزار شدند. در بعضی از شهرها ـ فرانکفورت، هانوفر، کیل ـ اعتصابات سیاسی انجام شد.277 زدوخوردهای خونین تمام امپراتوری رایش را به تنش‌های گسترده کشاند.278 تظاهرات برای حق رأی که نقطه‌ی عطف آن آوریل 1910 بود رژیم را مجبور کرد که پیش‌نویس تغییر قانون حق رأی را در 27 ماه مه همان سال پس بگیرد. روزا لوگزامبورگ در  آکسیون‌های عمومی – در صورتی که جنبش به جریان افتاده فروکش نمی‌کرد- سرآغاز یک دوران انقلابی را می‌دید که بکارگیری اعتصابات عمومی را ضروری می‌کرد. او جمهوری دمکراتیک را به عنوان راه‌حل مطرح کرد.279 او خواهان آن بود که سازمان‌های جنبش کارگری به روشنگری اساسی در مورد اعتصاب عمومی  بپردازند. اما رهبران اتحادیه‌ها و هیات رییسه حزب از دامن زدن به جنبش خودداری کرده و به جای سازمان‌دهی آکسیون‌ها، بحث بی‌پایانی در مورد اعتصاب عمومی را در دستور کار خود گذاشتند که در آن‌ها نفوذ مواضع رفرمیستی بیش از پیش روشن شد. روزا لوکزامبورگ اولین مخالف کارل کائوتسکی معروف‌ترین نظریه‌پرداز حزب سوسیال دمکرات بود. واکنش درونی جنبش اتحادیه‌ای در مقابل گرایش رشدیافته‌ی رهبری اتحادیه‌ها که می‌خواست اعتصابات را صرفاً از زاویه‌ی امنیت تشکیلاتی مورد ارزیابی قرار دهد، این نکته بود که اعتصابات خصلت خودگردان داشته و آن‌ها مجبورنباشند برای دست زدن به اعتصاب از قبل آن را به تأیید ارگان‌های اتحادیه‌ها برسانند. در سال 1913 کارگران کشتی‌سازی در برمن به طور خودانگیخته دست از کار کشیدند. همچنین کارگران کشتی‌سازی در هامبورگ، فلنزبورگ، زتین و کلن دست به اعتصابات خودانگیخته‌ی مشابه‌ای زدند.280

در نتیجه‌ی افزایش روزافزون خطر جنگ بسیاری از سوسیال دمکرات‌ها و فعالان اتحادیه‌ها از تشکیلات‌هایشان انتظار داشتند که سیاست مشخصی را برای تحقق قطع‌نامه‌های انترناسیونال در اشتوتگارت (1907)، کوپنهاگن (1910) و بازل (1912) علیه جنگ در پیش بگیرند.281 حدود نیم میلیون نفر در تظاهراتی که نقطه‌ی عطف آن بین 25 تا 30 ژوئیه ی 1914 بود، آمادگی و عزم خود را برای مبارزه علیه جنگ به نمایش گذاشتند.282 با وجود این در 31 ژوئیه‌ی هیات رییسه‌ی حزب سوسیال دمکرات مخفیانه با رژیم مذاکره کرد. در 2 آگوست 1914 کمیسیون اجرایی اتحادیه‌ها تصمیم گرفت که اعتصابات جاری را متوقف کرده و اعضای اتحادیه‌ها را برای جنگ سازماندهی کند. آنان دیگر مدافع «سیاست آشتی ملی» شده بودند. این امر زمینه‌چینی مهمی برای رأی مثبت فراکسیون حزب سوسیال دمکرات در مجلس رایش به وام جنگی در چهارم آگوست 1914 بود.283

پی‌نوشت‌ها

  1. Vgl. Hans Mottek, Wirtschaftgeschichte Deutschlands. Ein Grundriss, Bans II : Vin der Zeit der Französischen Revolution bis zur Zeit der Bismarckschen Riechgründung, Berlin 1964. S. 119 ff.
  2. Vgl. ebd d., S. 199 ff.
  3. Vgl. Gebhardt. Handbuch der Deutschen Geschichte. 9.,neu bear. Aufl.,hrsg. Herbert Grundmann , Band 3 : Von der Französischen Revolution bis zum Ersten Weltkrieg. Bearb.v.Karl Erich Born , Max Braubach , Theodor Schieder und Wilhelm Treue, Stuttgart 1970,S.65ff.
  4. Vgl.Jürgen Kuczvnski, Die Geschichte der Lage der Arbeiter unter dem Kapitalismus( im folgenden zitiert als : Kuczynski ), Teil I : Die Geschichte der Lage der Arbeiter in Deutschland von 1789 bis zur Gegenwart,Band I : Darstellung und Lage der Arbeiter in Deutschland von 1789 bis 1849 , Berlin 1961 , S. 227ff; Mottek, Bd . I , S.221ff.
  5. Vgl.Mottek, Bd. II , S .227ff.
  6. Vgl . ebd., S.222.
  7. Vgl.Kuczynski , Bd. 1.S.222 .

شمار کارگران کشاورز برای این دوره دقیقاً مشخص نیست. کوکزینسکی برای سال 1864 سهم «قشر تحتانی در بخش کشاورزی و کارگران  غیرماهر روزمزد را» نسبت به «کل  طبقه‌ی صنعتگر مرد» بالای 14 سال را  6،28 درصد  تخمین می‌زند.

  1. Vgl.ebd., S. 230ff.
  2. Vgl.ebd.,S. 253, Mottek,Bd.II,S.232f.
  3. Vgl.ebd.Kuczynski,Bd I,S.269ff.
  4. Vgl.ebd.Kuczynski,Bd I,S.265.

در سال 1800 شمار کارگران آزاد غیر از بخش کشاورزی در آلمان 85000 نفر بود

Ebd., S. 222.

  1.  Vgl.ebd.Kuczynski,Bd I,S.266.

براساس ارزیابی‌های موتک  ساعت کار موثر در دهه‌ی چهل بین 12 تا 14 ساعت و بعضا بیشتر بود:

Mottel, Bd, II , S.236.

  1. Kuczynski, Bd,1,S.314.
  2. Vgl.ebd.
  3. Vgl. Siegfried Nestriepke, Die Gewerkschaftsbewegung. Erste Band, Berlin 1919,S115ff.
  4. Vgl. Mottek , Bd, IIS. 246; Elisabth Todt, Die gewerkschaftliche Entwicklung in Deutschland vor 1848, in: Elisabeth Todt, Hans Radandt, Zur Frühgeschicte der deutschen Gewerkschafsbewegung 1800 – 1849. Mit e. Einleitung v. Jürgen Kuczynski, Berlin 1950, S.46.
  5. Vgl.Todt, S.76ff.
  6. Vgl. Mottek, Bd,II , S.246.>Die Kassen sind wohl als die ersten Formen gewerkschaftlicher Tätigkeit zu begreifen > . Todt,ebd.,S.60.
  7. Vgl. Mottek,Bd.II,S.243.
  8. Vgl.hierzu Frolinde Bsder , Sozial – Demokratie 1848/49-1863. Die erste deutsche Arbeiterorganisationen > Allgemeine Arbeiterverbruderung > nach der Revolution , 2 Bde, Stutgart, 1962.
  9. Vgl. Nestriepke,S. 136ff.
  10. Vgl. ebd., S.138f;Richard Seidel , Die Gewerkschaftsbewegung in Deutschland. Mit e. Abschnitt über die Gewergschafsbewegung der Angestellten von Bernhard Göring, Amesterdam 1972,S.8f.

23.Vgl. Nestriepke,S.139f.;Seidel,S.9.

24.Vgl.Mottek,Bd.II,S.201ff.

25.Vgl.ebd.,S.201ff.

26.Vgl.ebd.,S.204f.

  1. Kuczynski,Bd.2,Berlin1962,S.129ff.

28.addiert nach ; ebd.,S.131.

29.Vgl . Mottek,Bd.II,S.243,;Kuczynski,Bd.3,Berlin 1962,S.345.

در نیدراشلوایزن در دهه‌ی 60 ساعت کار روزانه بین 13 تا 14 ساعت تعیین شده بود. از آن‌جایی‌که  در این‌جا از مدارک پراکنده‌ایی استفاده شده است بررسی مجدد این مدارک امکان‌پذیر نیست.

Kuczynski,Bd.2,S.278.

بر اساس حدسیات کسیانسکی ساعات کار روزانه در معادن و صنایع بین 1850 و 1859 چهارده ساعت بوده و بین 1860 و 1859 سیزده ساعت .

Kuczynski,Bd.3,S.361.

  1. Vgl . Mottek,Bd.II ,S.233F.;Kuczynski, Bd.2,S.154.
  2. Kuczynski,Bd.3,S.169.
  3. Kuczynski,Bd.1,S.276;Bd.2,S.190.

33.Ebd.,S.190.

34.Vgl. ebd.

35.Vgl.Mottek,Bd.II,S.248f.

36.Vgl. Institut für Marxismus- Leninismus beim Zentralkomitee der SED (Hrg) Geschichte der deutschen Arbeiterbewegung . In acht Bänden (hinfurt zitiert als : Gda ) Berlin 1966, Band 1: Von den Anfängen der deutschen Arbeiterbewegung bis zum Ausgang  des 19. Jahrhunderts,S.190f.

37.Vgl,Nestriepke,S.141.

38.vgl.Ferdinand Lassal,Offens Antwortschreiben an der Zentralkomitee zur Berufung eines allgemeinen deutschen Arbeiterkongresses zu Leipzig. Mit Anhang : Die französische  Nationalwerkstätten von 1848, in : Ferdinand Lassale,Gesammelte Reden und Schriften,hrsg, u . eingel.v.Eduard Bernstein,12 Bde, Berlin 1919,3.Bde,S.58f .

39 Vgl.Wolfgang Schröder , Partei und Gewerkschaften . Die Gewerkschaftbewegung der Konzeption der  revolutionären Sozialdemokratie 1868/69bis 1893, Berlin 1975,S.41f.

40.Vgl.Nestriepke,S.144 ff;Seidel,S.13f.

41.Vgl.Karl Marx,Inauguraladresse der Internationalen Arbeiterassoziationen , gegründet am 28. September 1864 in öffentlicher Versammlung in St Martin’s Hall , Long Acre , in London , in : Karl Marx und Friedrich Engels, werke ( hinfort zitiert als : MEW), Bd.16,Berlin 1962.S.5ff.

42.Vgl Karl Marx . Gewerkschaftsgenossenschaften . Ihre Vergangenheit ,Gegenwart und Zukunft, in :Instruktionen für die Delegierten des Provisorischen Zentralrats zu den Einzelnen Fragen, MTW 16,S.196ff; L.M. Kiriwogus und S. M. Stenkewitsch ,Abriß der Geschichte der I und II. Internationale,Berlin 1960,S.63f.

43.Vgl.Karl Mrx, Lohn, Preis und Profit,MEW 16,S.101 ff.

44.VglSchröder,S.21f.

  1. Vgl.Nestriepke,S.149f.;Schröder,S.45ff.
  2. Vgl.Nesrieple,S.153.
  3. Vgl.Franz Mehring. Geschichte der deutschen Sozialdemokratie. Zwieter Teil: von Lassalles < Offenem Antwortschreiben > bis zum Erfurter Programm 1863 bis 1891 , in Franz Mehring , Gesammelte Schriften,2 Bd, Berlin 1960 ,S. 305ff.
  4. Vgl.Gda,Bd,1,S.264f.

49.Vgl.Nestriepke,S.159f.

50.Schröder,S.63.

51.Nestriepke,S.188.

52.August Bebel, Musterstatuten für deutsche Gewerkschaftsgenossenschaft, in :August Bebel, Ausgewählte Reden und Schriften,  Band 1 : 1863 bis 1878, bearbeitet von Rolf Dulubek und Ursula Herrmann unter Mitarbeit von Dieter Malik , Berlin 1970 , S . 603 ff .

  1. Vgl. Schröder , S. 58 ff.
  2. Vgl. Nestriepke,S. 174; Schröder, S. 65 f.
  3. Vgl.Seidel,S.16.

56.Nestriepke, S. 160 f,; Seidel, S.17f.

57.

57.Vgl.Nestriepke, S. 167 ; Schröder, S. 63.

  1. Vgl. Mehring, S . 359.
  2. Vgl. Schröder, S. 132.
  3. Vgl. Mehring, S. 334 ff.

61.Vgl. August Bebel, Aus meinem Leben, Berlin 1964, S . 298 ff.

  1. Vgl. Nestriepke, S. 168.

63.Vgl.ebd, S.169.

64.Vgl. Mehring , S . 365. Dieter –Fricke , – Die deutsche Arbeiterbewegung 1869 – 1914. Ein Handbuch über ihre Organisation und Tätigkeit im Klassenkampf , Berlin 1976 , S . 639 .

  1. Vgl. Nestriepke , S . 171.
  2. Vgl . ebd ., S . 173.
  3. Vgl.ebd, S.171.
  4. Vgl.ebd, S.179 f.

69.Vgl.Fricke , S .641.

  1. Vgl. Nestriepke, S. 173.
  2. Vgl.ebd, S. 177.
  3. Vgl.ebd, S.173.

73.Vgl. ebd , S . 180.

74.Vgl. Kuczynski , Bd . 3 , S . 298 ; 302.

  1. Vgl.ebd, S.304.
  2. Vgl.ebd, S.349; 361.
  3. 7 Vgl. Hans – Urlich Wehler, Bismarck und der Imperialismus, Köln / Berlin 1969 , S . 62.
  4. Vgl. ebd.
  5. Vgl . Hans Rosenberg , Große Depression und Bismarckzeit . Wirtschaftsablauf , Gesellschaft und Politik in Mitteleuropa , Berlin 1967.
  6. Vgl.wehler , S . 65 f ; Georg Fülberth / Jürgen Harrer , Die deutsche Sozialdemokratie 1890 – 1933 . Darmstadt / Neuwied 1975 , S . 36 .
  7. Wehker , S . 53 ; Fülberth / Harrer , S . 36 .
  8. Karl Erich Born , Der soziale  und wirtschaftliche Strukturwandel Deutschlands am Ende des 19 . Jahrhunderts , in : Vierteljahresschrift für Soziale – und Wirtschaftsgeschichte 50 , Wiesbaden 1963 , S . 363 .
  9. Vgl . Wehler , S . 76 .
  10. Vgl . Fülnerth / Harrer , S . 37.
  11. Vgl . ebd ; dort auch weitere Belege.

86 . Vgl . Werner Sombart , Die deutsche  Volkswirtschaft im 19. Jahrhundert , 3 . Aufl . Berlin 1913 , S . 506 f .

  1. Vgl . Fülberth / Harrer , S . 37 .
  2. Wehler , S . 70 .
  3. Vgl . Walter G . Hoffmann , Das Wachstum der deutschen Wirtschaft seit der Mitte des 19 . Jahrhunderts  . Unter Mitarbeit  . v . Franz Grumbach u . Helmut Hesse , Berlin , Heidelberg und New York 1965 , S . 33 .
  4.  Vgl. ebd. , S . 35 .
  5. Vgl. ebd., S . 205 .
  6. Vgl. ebd. , S . 210 .

93 . Vgl . Fülberth / Harrer , S . 40 .

94.Vgl.ebd.,S.38;Wehler, S.102 f.

95.Vgl. Institut für Marxismus _ Leninismus beim Zentralkomitee der SED ( Hrsg.), Geschichte der deutschen Arbeiterbewegung . In acht Bändern ( hinfort zitiert als : GdA ) , Band 1: Von Anfängen der deutschen Arbeiterbewegung bis zum Ausgang  des 19. Jahrhunderts. Berlin 1966 , S . 355 .

  1. Vgl . Fülberth / Harrer , S . 39 :44 f .; dort weitere Belege.

97.Vgl . Jürgen Kuczynsli , Die Geschichte der Lage der Arbeiter unter dem Kapitalismus ( hinfort zitiert als : Kuczynsli ) , Teil 1 : Die Geschichte der Lage der Arbeiter in Deutschland  von 1789 bis zur Gegenwart ; Band 3 : Deutschland der Lage der Arbeiter in Deutschland von 1871 bis 1900 , berlin 1962 , S . 302 .

  1. Vgl . ebd ., S . 338 .
  2. Vgl . Franz Grumbach / Heinz König , Beschäftigung und Löhne der deutschen Industriewirtschaft 1888 – 1954 , in : Weltwirtschaftliches Archiv 79 / 1 ( 1957 ) , S . 141 .
  3. Vgl . Born , S . 362.
  4. Vgl. Kuczynski , S . 349 f .
  5. Vgl.ebd., S . 338 .

103.Vgl. Ernst Engelberg, Deutschlands  von 1871 bis 1897 , Berlin 1967 , S . 108 .

  1. Vgl . Fünfundsiebzig Jahre Industriegewerkschaft Metall 1891 – 1966 . Vom Deutsche Metallarbeiter – Verband zur Industriegewerkschaft  Metall . hrsg , von der von der Industriegewerkschaft Metall für die Bundesrepublik Deutschland , Frankfurt / Main 1966 , S . 76 .

105 . Vgl . bei Dieter Fricke , Die deutsche Arbeiterbewegung 1869 – 1914 . Ein Handbuch über ihre Organisation und Tätigkeit im Klassenkampf , Berlin 1976 ( hinfort zitiert als Fricke , Handbuch ) , S . 650 ff.

106 . Der Aufruf ist abgedruckt bei : Dieter Fricke , Die deutsche Arbeiterbewegung 1869 – 1890 . Ihre Organisation und Tätigkeit , Leipzig  1964 , S . 150 ff .

107.Vgl . Engelberg , S . 200 .

  1. Vgl . Alfred Förster , Die Gewerkschafspolitik  der deutschen Sozialdemokratie während des Sozialistengestzes . Von Wydener  Parteikongress  1880 bis zum Parteitag von St. Gallen 1887 , Berlin 1971 , S . 218 .
  2. Vgl . Förster , S . 324 .
  3. Auszüge des Erlasses sind abgedruckt  , in ; GdA 1 , S . 623 f .
  4. Vgl . Ignaz Auer , Nach zehn Jahren Material  und Glossen zur Geschichte des Sozialistengesetz , Nürnberg 1929 , Bd . II , Die Opfer des Sozialistengesetzes , S . 129 .

112.Vgl . Fricke , Handbuch , S . 663 .

  1. Vgl . Wilhelm Kulemannn , Die Berufsvereine , Bd , 2 , Jena 1908 , S . 326 .
  2. Vgl . Friche , Handbuch , S . 532 .
  3. Vgl , GdA 1 , S . 415 .

116.Vgl . Engelberg , S . 303 ; Gerhard A . Ritter , Die Arbeiterbewegung  im  Wilhelminischen Reich . Die Sozialdemokratische Partie und die Freien Gewerkschaften 1890 – 1900 , Berlin – Dahlem 1959 , S . 17 .

  1. Vgl . Engelberg , S . 303 f .
  2. Vgl . Roswitha Leckebusch , Entstehung und  Wandlungen der Zielsetzungen der Struktur und der Wirkungen von Arbeiterverbänden , Berlin 1966 , S . 128 ff .
  3. Vgl . Kuczynski , S . 291 ff .
  4. Vgl . Ernst Schaepler , Quellen zur Geschichte der  sozialen Frage in Deutschland , Bd . II , Göttingen 1957 , S . 92 .
  5. Vgl. Correspondenzblatt der  Generalkonnission der  Gewerkschaften Deutschlands ( hinfrt zitiert als : Correspondenzblatt ) , Nr. 28 v . 26.9 . 1891 ; Nr . 13 v. 18.6.1892 ; Wolfgang Schröder , Klassenkämpfe und Gewerkschaftseinheit . Die Herausbildung und Konstituierung  der gesamtnationalen deutschen Gewerkschaftsbewegung und der Generalkommision der Gewerkschaften Deutschlands , Berlin 1965 , S. 59 ; 64 ; Walter Troeltsch / paul Hirschfeld , Die Deutschen  sozialdemokratischen Gewekschaften . Untersuchungen und Materialien über ihre geographische Verbreitung 1896 -1903 , Berlin 1905 , S . 124 f. ; Fricke , Handbuch , S . 661 ; Gerhard A . Ritter / Klaus Tenfelde , Der Durchbruch der Freien Gewerkschaften Deutschlands zur Massenbewegun im letzten Viertel des 19 . Jahrhunderts , in : Vom Sozialistengesetz zur Mitbeschtimmung  zum  100 . Geburtstag von Hans Böckler , hrsg . v . Heinz Oskar Vetter , Köln 1975 , S . 113 ff .
  6. Vgl. Hedwig Wachenheim , Die deutsche Arbeiterbewegung 18844 – 1914 , Köln / Opladen 1967 , S . 239 .
  7. Vgl. Statistik des Deutschen Reiches , N . F . Bd . 111 , Berlin 1899 , S . 71 .
  8. Vgl. Correspondenzblatt  Nr . 18 v . 1 . 1892 .
  9. Vgl. GdA 1, S . 413 ; 639.
  10. Vgl. Heinrich Bürger, Die Hamburger Gewerkschaften und deren Kämpfe von 1865 – 1890 , Hamburg 1899 , S . 493 ff; Fritz Paeplow, Die Organisation der Mauer Deutschlands von 1869 bis 1899 , Hamburg 1900 , S . 218 ff .
  11. Vgl. paul Umbreit , 25 Jahre Deutsche Gewerkschaftsbewegung  1890 – 1915 , Berlin 1915 , S . 6 f .
  12. Vgl. Umbreit , S . 155 ff .
  13. Vgl. Schröder , Klassenkämpfe , S . 168.
  14. Vgl. Umbreit , S . 155 ff .
  15. Vgl. Umbreit , S . 161 ff .
  16. Vgl. Correspondenzblatt  Nr . 19 v . 1 5.8. 1892 .
  17. Vgl. Schröder , Klassenkämpfe , S . 226 ff .
  18. Correspondenzblatt  Nr . 7 v . 21.3.1891.
  19. Correspondenzblatt  Nr . 7v. 4.4.1892.
  20. Vgl. Hundert Jahre Kampf der Gewerkschaften der graphischen Arbeiter , hrsg . v . Zentralvorstand der Industriegewerkschaft Druck und Papier im Freier im Deutschen Gewerkschaftsbund , Berlin 1966 , S . 116 .
  21. Ritter / Tenfelde , a. a. O ., S . 89.
  22. Vgl.  Correspondenzblatt  Nr . 13 v. 18.6.1892.

139.Vgl. Correspondenzblatt  Nr . 11 v. 25.4.1891.

  1. Protokolls des Allgemeinen  Deutschen Metallarbeiter – Congresses  zu Frankfurt vom 1. bis 6. Juni 1891 , Stuttgart o . J ., S . 81 .
  2. Vgl . Die Organisationsfrage. Ein Beitrag zur Entwicklung der deutschen Gewerkschaftsbewegung . Hrsg. Generalkommission der Gewerkschaften Deutschlands , Hamburg 1891, S . 62 f.
  3. Vgl. Protokoll über die Verhandlungen des Ersten Kongress der  Gewerkschaften  Deutschlands zu Halberstadt vom 14 bis 18 März 1892 , S . 68 f .
  4. Ebd., S. 65.
  5. Ebd., S.60.

69 .Vgl. N. Auerbach, Marx und die Gewerkschaften. Die Gewerkschaften im theoretischen System von Marx , Vorwort Karl Korsch m Reprint 1972 , S . 111 ff.

  1. Vgl. Wolfgang Schröder, Partei und Gewerkschaften. Die Gewerkschaftbewegung in der Konzeption der  revolutionären Sozialdemokratie 1868 /69 bis 1893, Berlin 1975 , S .352.

 

145 Vgl.Fritz Klein , Deutschland von 1897 bis 1917 , in : Deutsche Geschichte, Band 2 ,von 1789 bis 1917 , Berlin  1967 , S , 679 – 850 , hier S.697 ff.und 747 f.

146 Vgl.Hans Mottek.Walter Becker, Alfred Schröter, Wirtschaftsgeschichte Deutschlands. Ein Grundriss, Band III : Von der Zeit der Bismarckschen Reichgründung 1871 bis zur Niederschlagung des faschistischen deutschen Imperialismus 1945, Berlin 1974, S.191f.

147 Vgl.Jürgen Kuczynski, Geschichte der Lage der Arbeiter unter Kapitalismus (in folgenden: Kuczynski), Teil 1 : Die Geschichte der Lage der Arbeiter in Deutschland von 1789 bis zur Gegenwart, Band 4 : Darstellung der Lage der Arbeiter in Deutschland von 1900 bis 1917 /1918 , Berlin 1967 , S.60.

148 Vgl.Kuczynski , Bd.3 : Darstellung der Lage der Arbeiter in Deutschland von 1871 bis 1900, Berlin 1962, S 121 f ; Bd.4, S.60 ff.

149 Vgl.Klein, S.829.

150 Vgl.ebd., S.769.

151 Helga Nussbaum , Unternehmer gegen Monopole. Über Struktur und Aktionen und monopolistischer Gruppen zu Beginn des  20.Jahrhunderts , Berlin 1966, S.54 ff.

152 Vgl.Mottek u.a., Bd.III, S.79.

153 Vgl.ebd., S.84 ; Klein , S.770.

154 Vgl.Klein, S.770.

155 Vgl.Mottek u.a.,S.99 ff.

156 Vgl.ebd., S.72 f.

157 Vgl.ebd., S.72 f.

158 Vgl.Helga Nussbaum, Zur Imperialismustheorie W.I.Lenins und zur Entwicklung staatsmonopolistischer Züge des deutschen Imperialismus bis 1914 , in : Jahrbuch für Wirtschaftsgeschichte IV , 1970, S.25 ff., hier S.48.

159 Vgl.Klein, S.832.

160 Vgl.Mottek u.a., Bd.III , S.93.

161 Vgl.Andr Leisewitz, Die Auswirkung der Verwissenschaftlichung der Produktion auf die Monopolbildung und auf das Verhältnis von Ökonomie und Politik, dargestellt am Beispiel der Chemischen Industrie , in :  Das Argument, 14 , Jg., 1972 ( Nr,73),S.444 ff , hier: S.460.

162 Vgl.Mottek u.a., Bd.III , S.99 ff.

163 Vgl.Nußbaum, Zur Imperialismustheorie, S.48 ff.

164 Vgl.Ernst Engelberg, Deutschland von 1871 bis 1897 ( Deutschland in der Übergangsperiode zum Imperialismus ) Lehrbuch der deutschen Geschichte ( Beiträge), Bd.8, Berlin 1967,S.386.

165 Vgl.Klein, S.681.

166 Eckart Kehl, Schlachtflottenbau und Parteipolitik 1894- 1901.Versuch eines Querschnitts durch die innenpolitischen, sozialen und ideologischen Voraussetzungen des deutschen Imperialismus, Berlin1930,S.208 ff.

167 Vgl.Institut für Marxismus- Leninismus beim ZK der SED ( Hrsg.), Geschichte der deutschen Arbeiterbewegung in acht Bänden, 2.Bd., ( hinfort zitiert als: GdA), Berlin 1966, S.27 ff.

168 Vgl.Nußbaum, Unternehmer gegen Monopole, S.149.

169 Vgl.ebd., S.160 ff.

170 Vgl.Leisewitz, S.471.

171 Vgl.ebd, S.472.

172 Vgl.Georg Fülberth/Jürgen Harrer, Die Deutsche Sozialdemokratie 1890-1933, Darmstadt/ Neuwied 1974,S.75 f.

173 Vgl.Leisewitz, S, 473.

174 Vgl.Gerhard Bry, Wages in Germany 1871-1945, assisted by Charlotte Boschan, Princeton 1960, S.26,28.

175  Vgl.Kuczynski, Bd.4, S.62.

176 Vgl.Kuczynski, Bd.3, S.253.

177 Vgl.ebd.,S.253 f.

178 Vgl.ebd., S.254.

179 Frank Deppe , Elemente eines theoretischen Bezugsrahmens  zur  Analyse der Gewerkschaftsgeschichte – unter besonderer Berücksichtigung der Entwicklung der deutsche Arbeiterbewegung vor 1917.Referat zur Internationalen Tagung der Historiker der Arbeiterbewegung (ITH), 12.Linzer Konferenz, 14 – 18.September 1976, hektograph.Typoslt, S.7.

180 Vgl.Kuczynski, Bd.4, S254.

181 Kuczynski, Bd.4, S311.

182 Vgl.Deppe, S.8.

183 Vgl.Kuczynski, Bd.3, S253.

184 Vgl.Deppe, S.8.

185 Ebd., S.7;vgl.auch S.10.

186 Kuczynski,  Bd.3, S298; Bd.4, S.326 f.

187 Kuczynski, Bd.4, S327.

188 Vgl.Walther G.Hoffmann. Das Wachstum der deutschen Wirtschaft seit der Mitte des 19.Jahrhunderts,u.Mitar.v.Franz Grumhach und Helmut Hesse, Berlin, Heidelberg und New York 1965, S.470 f.

189 Vgl.Kuczynski, Bd.4, S331 f.

190 Vgl.Kuczynski, Bd.4, S361; Bd.4, S.389.

191  Vgl.Kuczynski, Bd.4, S388.

192 Vgl.ebd., S.385 f.

193 Vgl.ebd., S.315.

194 Vgl.ebd., S.398 ff.

195 Vgl.ebd., S.407.

196 Vgl.ebd., S.407.

برای شرایط زندگی کارگران در حوالی تغییر سده مراجعه شود به Deutsche Sozialgeschichte, Dokomente und Skizzen, Band II : 1870 – 1914, hrs.v.Gerhard A.Ritter und Jürgen Kocka, München 1974.

197 Vgl.Karl Erich Born, Staat und Sozialpolitik seit Bismarcks Sturz, Wiesbaden 1953, S.177 f.

198 Vgl.ebd., S.178.

199 Vgl.ebd., S.186 ff.

200 Vgl.ebd., S.239.

201 Vgl.Füllberth/Harrer, S.79.

202 Vgl.Engelberg, S.378.

59 Vgl.Carl Legien, Die Gewerkschaftsbewegung in Deutschland im Jahre 1896, in: Die Neue Zeit, 16, Jg., 1897-98, 1.Bd., S.52.

203 Vgl Günther Griep, Zur Geschichte der deutschen Gewerkschaftsbewegung 1890 -1914, Berlin 1960, S.56 f.

204 Vgl.Correspondenzblatt der Generalkommission der Gewerkschaften Deutschlands ( im folgenden : Correspodenzblatt ), Berlin, 13.Jg., Nr.38 v.19.9.1903, S.620.

205 Vgl.Engelberg, S.378.

206 Vgl.ebd., S.379.

207 Vgl.O.Olberg, Der Streik in der Konfektion, in : Die Zukunft, Bd,14 ( 1896 ), S.548.

208 Vgl.ebd., S.589.

209 Vgl.ebd., S.379.

210 Vgl.Correspondenzblatt.6.Jg., Nr.41 v.30.11.1896.

211 Vgl.Correspondenzblatt.6.Jg., Nr.42 v.7.12.1896;Nr.43 v.14.12.1896.

212  Correspondenzblatt.6.Jg., Nr.42 v.7.12.1896.

213 Vgl.Jahrbuch für Gesetzgebung, Verwaltung und Volkswirtschaft im Deutschen Reich, hrsg.v.Gustav Schmoller, Leipzig, 21.

214 Correspondenzblatt.6.Jg., Nr.43, v.12.12.1896.

215 Vgl.GdA 1, S.468.

216 Vgl.Engelberg, S.380.

217 Vgl.Jahrbuch für Gesetzgebung, a.a.O., S.707.

218 Vgl.ebd., S.708.

219 Vgl.ebd., S.704.

220 Vgl.Engelberg, S.380.

221 Vgl.Kuczynski, Bd.4, S.157.

222 Vgl.W.Wagner, Zur einigen Fragen des Crimmitschauer Textilarbeiterstreiks von 1903/04, in : Zeitschrift für Geschichtswissenschaft ( ZfG ) 1, 1953, S.567.

223 Vgl.Klein, S.705.

224 Vgl.Wagner, S.577.

225 Vgl, ebd.

226 Vgl.ebd., S.584.

227 Vgl.Fr.Juch, Ein Ruhmesblatt in der Geschichte der deutschen Arbeiterbewegung in:Einheit, Zeitschrift für Thiorie und Praxis des wissenschaftlichen Sozialismus, hrg.ZK der SED, 8.Jg.1953, S.1017 f.

228 Vgl.ebd., S.1020.

229 Vgl.Aufruf der Lohnkommission der Crimmitschauer Textilarbeiter  vom 18.Januar 1904 zur bedingungslosen Wiederaufnhme der Arbeit, in : Dokomente und Materialien zur Geschicte der deutschen Arbeiterbewegung, Band IV, März 1898 –Juli 1914,Berlin 1975, S.107-111.

230 Vgl.Klein.S.706.

231 Ebd.

232 Vgl.Kuczynski, Bd.4, S.162.

233 Vgl.Schreiben der Vertreter der Ruhrbergarbeiter vom 13.Januar 1905, in: Dokument und Materialien, S.131 ff.

234 Vgl, Paul Frölich, Rolle der Gewerkschaften im Befreiungskampf des Proletariats (Repint ), Berlin 1972, S.61.

235 Vgl.Klein, S.708 f.

93 Vgl.Beschluß der Delegiertenkonferenz der streikenden Bergarbeiter  im Ruhrgebiet am 9.2.1905 zum Abbruch des Streiks, in: Dokumente und Materialien, S.137 f.

236 Vgl.Gustav Kessler, Die deutschen  Arbeitgeberverbände, Leipzig 1907 , S.21 ff.

237 Vgl.Carl Legien, Die Gewerkschaftsbewegung in  Deutschland im Jahre 1896 , in Die Neue Zeit, 16.Jg., 1897 -98, Bd., S.51.

238 Vgl.Dieter Fricke, Die Deutsche Arbeiterbewegung  1869-1914, Ein Handbuch über ihre Organisation und Tätigkeit im Klassenkampf, Berlin 1976, S.672.

97 Vgl.Deppe, S.11.

239 Vgl.ebd.

240 GdA 2, S.54.

241 Vgl.Correspindenzblatt, 24.Jg., 1914 , Statistische Beilage, S.175.

242 Vgl.Gerhard A.Ritter, Kaus Tenfelde, Der Durchbruch der Freien Gewerkschaften Deutschlands zur Massenbewegung im letzten Viertel des 19.Jahrhunderts, in : Vom Sozialistengesetz zur Mitbestimmung.Zum 100.Geburtstag vom Hans Böckler, hrsg, v.Heinz Oskar Vetter, Köln 1975, S.108 f.

243 Vgl.ebd., S.100.

244 Vgl.ebd., S.102 f, ; 109.

245 Vgl.ebd., S.109.

246 Vgl.Depp, S.11.

247 Ebd., S.13.

248 Vgl.Engelberg, S.356.

249 Wolfgan Schröder, Klassenkämpfe und Gewergschaftseinheit.Die Herausbildung und Kontinuierung der gesamtnationalen Gewerkschaftsbewegung und der Generalkommission der Gewerkschaften Deutschland, Berlin 1965, S.313 f.

250 Deppe, S.13.

251 Vgl.Engelberg, S.309; 356.

252 Vgl.ebd., S.369 ff.

253 Vgl.Klein, S, 282.

«پیش‌نویس قانون بازداشتی‌ها» مجازات سختی را برای  فعالان جنبش اتحادیه‌ای منظور کرده بود، اما این پیش‌نویس هرگز به قانون تبدیل نشد.

254 Vgl.N.Auerbach, Marx und die Gewerkschaften, Berlin 1974 ( Reprint), S.118.

255  Vgl. August Bebel in: Protokoll über die Verhandlungen des Parteitags der Sozial-demokratischen Partei Deutschlands, abgehalten zu köln vom 22 bis 28 Oktober 1893. Berlin 1893, S.201; Rede des Reichtagsabgeordneten  Willhe im Liebknecht über der Kölner Parteitag mit besonderer Berücksichtigung der Gewerkschaftsbewegung, gehalten zu Bielefeld am 29.Oktober 1893, Bielefeld 1893, S.18.

256 Vgl. Johan Fritsch, Eindringen und Ausbreitung des Revisionismus im deutsche Bergarbeiterverband (bis 1914 ), Leipzig 1967, S.25.

257 Vgl. Die bürgerlichen Parteien in Deutschland, Handbuch der Geschichte der bürgerlichen Parteien und anderer bürgerlichen Interessenorganisationen: vom Vormärz bis zum Jahre 1945, hrsg, von Dieter Fricke, Bd.2, Leipzig 1970, S.685.

258 Vgl.ebd., S.639 f.

259 Vgl. Protokoll des 16. Verbandstages (Berlin ) 1907, S. 186, zit.in: Die bürgerlichen Parteien in Deutschland, Bd. 2, S.695.

260 Die Theorie vom Liberalen Sozialismus gründet sich auf das Werk Franz Oppenheimers „ Theorie der reinen und politischen Ökonomie“ (1911). Vgl. Die bürgerlichen Parteien in Deutschland, S.695.

261 Vgl. Die bürgerlichen Parteien in Deutschland, S. 693ff.

262 Vgl. ebd., S. 685.

263 Vgl. Otti Hu, Neutrale oder  parteiische Gewerkschaften? Ein Beitrag zur Gewerkschaftsfrage, zugleich eine Geschichte der deutschen Bergarbeterbewegung, Bochum 1900. S.124.

264 Dieter Fricke, Zur Organisation und Tätigkeit der deutschen Arbeiterbewegung (1890-1914), Dokumente und Materialien, Leipzig 1962, S. 254.

265 Wolfgang Abendroth, Die deutschen Gewerkschaften. Weg demokratischer Integration, o.O.o.J.(Nachdruck der 1.Auflage von 1954), S.16.

266 Karl Marx, Lohn, Preis und Profit, MEW 16, S.152.

267 Vgl. Klein, S.717;Kuczynski,Bd.4, S.155.

268 Vgl. Protokoll der Verhandlungen des fünften Kongresses der Gewerkschaften Deutschlands, abgehalten zu Köln a, Rh. vom 22. bis 27 Mai 1905 , Berlin o.J., S.30.

این قطع‌نامه که توسط تئو بومل بورک به کنگره ارایه شد با هفت رأی مخالف مورد موافقت قرار گرفت. الم از جمله کسانی بود که به این قطع‌نامه رأی مخالف داد و تعبیر اصلاح‌طلبانه‌ای از اعتصاب عمومی داشت.

269  Protokoll  der Verhandlungen des fünften Kongresses der Gewerkschaften Deutschlands, S.121.

270 Vgl. Rosa Luxemburg, Massenstreik, Partie und Gewerkschaften, in : Dies., Gesammelte Werke, Bd. 2, Berlin 1974 , S. 14 f.

271  Protokoll  der Verhandlungen des fünften Kongresses der Gewerkschaften Deutschlands, S.30.

272 Vgl. Friedrich Engels, Die Bakunisten an der Arbeit, Denkschrift über den Aufstand in Spanien im Sommer 1873 , MEW 18, S.479 f.

273 GdA 2, S.98.

274 Vgl. Protokoll der Verhandlungen des fünften Parteitages  der Sozialdemokratischen Partei  Deutschlands, abgehalten zu Mannheim vom 23.bis 29.September 1906, S.305.

275 Füllberth/Harrer, S.84.

276

در سال 1912 یک سوم نمایندگان فراکسیون مجلس رایش از رهبران اتحادیه بودند. این نکته بیش از پیش دنباله‌روی سوسیال دمکرات‌ها را از رهبران اتحادیه‌ها نشان می‌دهد.

Vgl. Hans-Jodef Steinbreg, Die Entwicklung des Verhältnisses von Gewerkschaften und Sozialdemokratie bis zum Ausbruch des Ersten Weltkrieges in : vom Sozialengesetz zur Mitbestimmung, S. 134

افزایش دائمی وزن اتحادیه‌ها در مقایسه با حزب سوسیال دمکرات بین سال‌های 1890 تا 1914 مقایسه شود با :

Heis Langerhans, Partei und Gewerkschaft, Eine Untersuchung zur Geschichte der Hegmonie der Gewerkschaft in der deutschen Arbeiterbewegung 1890-1914, Berlin 1972 (Repint).

277 Vgl. Johannes Schult, Geschichte der Hamburger Arbeiter 1890-1919, Hannover 1967, S.69 ff.

278 GdA 2, S.150.

279 Vgl. Rosa Luxemburg, Was weiter?, in: dies., Gesammelte Werke, Bd.2, S. 289-299.

280 Vgl. Correspondenzblatt, 23.Jg.1913, S.460 f.

281

مراجعه شود به قطع‌نامه‌ی کنگره‌ی انترناسیونال سوسیالیست 1907 در اشتوتکارت در مورد سیاست امپریالیستی : «در شرایط خطر وقوع جنگ تمام طبقات کارگر و نمایندگان آن‌ها درپارلمان هریک از این کشورها موظفند (…)، با بکارگیری تمامی وسایلی که دراختیار دارند از وقوع جنگ جلوگیری کنند (…) با وجود این درصورتی که  جنگ شروع شود ما وظیفه داریم برای پایان هرچه سریع‌تر جنگ تلاش کنیم و با بکارگیری تمام نیروهایی که در اختیار داریم بحران اقتصادی و سیاسی ناشی از جنگ را برای آگاهی مردم تشریح کنیم و از این طریق از بین رفتن سلطه‌ی طبقاتی سرمایه‌داری را تسریع کنیم». کنگره‌ی انترناسیونال سوسیالیست‌ها در اشتوتگارت. 18 تا 24 آگوست 1907، برلین 1907، ص.64ـ66،

zit. nach: Dokumente und Materialien zur Geschichte der deutsche Arbeiterbewegung, Bd. IV, S.210 f.

کنگره انترناسیونال در کوپنهاگ 1910(مراجعه شود به ص.318) و بال 1912 (مراجعه شود به ص. 433) موضع‌گیری مشابه‌ای در مقابل جنگ داشت.

282 Vgl. Meldungen über Aktionen der deutschen Arbeiterklasse Ende Juli 1914 gegen den drohenden Krieg, in: Dokumente und Materialien, Bd. IV, S. 498 f.

283 Vgl. Klein, S.486.

Employees of German car manufacturer Volkswagen AG gather during a warning strike