فوکو در زمانه‌ی ویروس کرونا / پیام حسن‌زاده

نسخه‌ی پی دی اف: Foucault in the Age of Covid-19


دموکراسی، زیست‌سیاست و کالبد‌سیاست، نولیبرالیسم و دولت امنیت

(رفع یک سوءتفاهم) 


عالم‌گیری کووید-19 به تجدیدعلاقه به مفهوم زیست‌سیاست[1] فوکو منجر شده و علاوه بر آن نشان داده است که به‌طور گسترده‌ای درک نادرستی از این مفهوم وجود دارد. بسیاری مفسران به تعریف زیست‌سیاست به‌مثابه قسمی «سیاستِ سلامت» یا نوعی «سیاستِ حیات» بسنده به کلی‌گویی‌ تکیه کرده‌اند. دسته‌ای از مفسران زیست‌سیاست را همنشین دولت‌های تمامیت‌خواه در جوامع انضباطی دانسته‌اند که به بیشینه‌سازی مداخلات حکومت در زندگی روزمره‌ی مردم دست می‌زند و ازاین‌رو لوازم تهدید و تحدید دموکراسی را فراهم می‌آورد[2] (البته شاید بتوان این تعریف را نزدیک به چیزی دانست که آگامبن در اشاره به وضعیت استثنایی، به عنوان مشروعیت یافتن اقدامات فراقانونی حاکم در تقلیل زندگی شهروندان به حیات عریان، یاد می‌کند) و دسته‌ای دیگر با برداشتی خوش‌بینانه از امکان تحقق «زیست‌سیاست دموکراتیک» سخن می‌رانند[3]. رویکرد دوم که معمولاً با تأسی به آرای فوکو سعی دارد به نگاه تماماً سوبژکتیو آگامبن از وضعیت استثنایی پاسخ دهد، مشخصاً حاکی است از سوءتفاهمی عمده که سبب می‌شود که از درک سازوکار بسیاری از اقسام نظام‌های بازار بنیاد و به‌طور مشخص نولیبرالیسم در مواجهه با ویروس کرونا عاجز بمانیم. تعاریفی را که آن‌ها به‌ترتیب از زیست‌سیاست و زیست‌سیاست دموکراتیک می‌دهند باید رد کرد. بگذارید به‌طور اجمالی به این تعاریف بپردازیم:

1. «زیست‌سیاست» به‌عنوان مجموعه‌ای از رویه‌هایی که سعی در تضمین سلامت (و بهره‌روی) «جمعیت‌ها»‌ دارند. آن‌ها به چنین تعریف کلی‌گویانه‌ای استناد می‌کنند زیرا می‌خواهند از اصطلاح «زیست‌سیاست» استفاده کنند تا طیف گسترده‌ای از رویه‌های سیاسی مربوط به بهداشت را مورد بحث قرار دهند. به عنوان مثال چنین استدلال می‌شود که رویه‌های متنوعی همچون فاصله‌گذاری اجتماعی در بحبوحه‌ی پاندمی کوید-19، مبارزه با اچ آی وی (ایدز)، ممنوعیت استعمال دخانیات در فضاهای عمومی بسته و سرپوشیده، همه بخشی از زیست‌سیاست هستند.

2. هنگامی که آن‌ها از «زیست‌سیاست دموکراتیک» صحبت می‌کنند، منظورشان این است که رویه‌های زیست‌سیاستی می‌توانند از راه «فرآیندهای تصمیم‌گیری جمعی مبتنی بر دانش و درک» مشروعیت یابند. این تعریف دال بر این است که زیست‌سیاست دموکراتیک تحقق نیافته ‌است. از این گذشته، اگر زیست‌سیاست دموکراتیک پیشاپیش وجود داشته باشد، پس پرسش از امکان آن بیهوده می‌نماید. به طور خلاصه: زیست‌سیاست دموکراتیک زمانی اتفاق می‌افتد که فرآیندهای تصمیم‌گیری عاقلانه و جمعی به زیست‌سیاست «مشروعیت» می‌بخشند، و دعوی بر آن است که زیست‌سیاست دموکراتیک هم اکنون وجود ندارد.

 

باید این تعاریف را به دو دلیل رد کنیم. نخست، آن‌ها دو نوع بسیار متفاوت سیاست‌های سلامت را که فوکو به مطالعه پرداخت با یکدیگر در هم می‌آمیزند: زیست‌سیاست و کالبدسیاست.[4]. دوم، اگر دموکراسی را به‌مثابه «فرآیندهای تصمیم‌گیری عاقلانه و جمعی» تعریف کنیم، بنابراین، حداقل در جوامع غربی، زیست‌سیاست دموکراتیک پیش از این تحقق یافته است. در تولد زیست‌سیاست[5] فوکو یک مطالعه‌ی تاریخی و غنی از چگونگی مشروعیت یافتن زیست‌سیاست به واسطه‌ی فرآیندی از تصمیم‌گیری آزاد، منطقی و جمعی ارائه می‌دهد. علاوه بر این، زیست‌سیاست دموکراتیک بسیار خشن‌تر و ویرانگرتر از چیزی است که به نظر می‌رسد. نوشته‌ی حاضر در ادامه به دو بخش تقسیم می‌شود که هر یک به یکی از این مشکلات می‌پردازد.

 

تمایزگذاری میان زیست‌سیاست و کالبد‌سیاست

در مجموعه درس‌گفتارهای امنیت، قلمرو، جمعیت[6] فوکو زیست‌سیاست را با تقابل آن با کالبدسیاست تعریف می‌کند.

کالبدسیاست قسمی «سیاست معطوف به بدن انسان» است (ص. 243). بدان معنی که کالبدسیاست به تمامیِ فنون سیاسی که سلامت جمعیت را دگرگون می‌کند اطلاق نمی‌شود، بلکه تنها به فنونی ارجاع دارد که به طور مستقیم بر بدن انسان عمل می‌کنند. بالاخص، کالبدسیاست سعی در دادن نظم و انضباط به بدن انسان دارد. همان‌طور که فوکو اظهار می‌دارد، «انضباط همواره بدن را نشانه می‌رود» (ص. 242). هنگامی که ما تأدیب و ضابطه‌مند می‌شویم، بدان معناست که بدن ما به طور مستقیم وادار می‌شود که مولدتر و سودمند‌تر رفتار کند. کالبدسیاست «برای به دست گرفتن کنترل بر بدن‌ها می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد… تا از طریق تمرین، مشق و آموزش و از این قبیل، نیروی مولد آن‌ها را بیشینه کرد»(همان).

مثالی خوب برای کالبدسیاست می‌تواند درمان در یک موسسه‌ی روان‌پزشکی باشد. درمانگر از تمام اقسام تمرینات و مشق‌ها استفاده می‌کند تا بیشینه‌ی سالم و مولد بودن بیماران‌اش را ضمانت کند. مثال خوب دیگر، قرار دادن دستگاه تنفس بر بیماری است که از کووید-19 رنج می‌برد، در تلاشی بر کنترل و به حداکثر رساندن سلامت بدن.

در عوض، زیست‌سیاست نه سیاست‌های معطوف به بدن، بلکه سیاست‌های «معطوف به نژاد انسان» را توصیف می‌کند (ص. 243). این نوع از سیاست، به مانند کالبد‌سیاست، اصطلاحی بدون قید و شرط نیست که برای تمام سیاست‌های مرتبط با سلامت انسان‌ها به کار بسته شود. تفاوت میان کالبدسیاست و زیست‌سیاست در این است که زیست‌سیاست فنون و تکنیک‌هایی را توصیف نمی‌کند که به انضباط دادن به فرد مشغولند، بلکه به تکنیک‌هایی می‌پردازد که «امنیت» سلامت «نژاد» یا انسان به مثابه «گونه‌ها» را فراهم می‌آورند. نمی‌توانیم سلامت یک جامعه را تنها با بررسی موارد فردی بسنجیم. برای مثال، این حقیقت که درمان سلامت یک بیمار را تضمین می‌کند به‌طور مشهود چیزی درباره‌ی سلامت گونه‌ها نمی‌گوید. بنابراین، به جای دیده‌بانی و کنترل افراد، زیست‌سیاست به «فرآیندهایی نظیر نسبت زادوولد به مرگ‌ومیر، نرخ میزان تولید مثل، باوروری یک جمعیت، و از این قبیل» اتکا دارد (همان). این فرایندها سلامت کل جمعیت را از طریق آمار سنجش و تنظیم می‌کنند.

مثالی خوب از زیست‌سیاست می‌تواند دولت اداره‌کننده‌ی شهری باشد که از نرخ میزان مرگ ناشی از کووید-19 در بخش‌ها و ناحیه‌های مختلف، برای توزیع تعداد محدودی دستگاه تنفس، استفاده می‌کند. هدف در این‌جا آشکارا افزایش بهره‌وری هر فرد نیست. در حقیقت، این تصمیمات درباره‌ی نحوه‌ی توزیع دستگاه‌های تنفسی مرگ برخی افراد را تسریع خواهند کرد. به جای منضبط کردن هر بدن، هدف تدابیر زیست‌سیاستی تأمین «امنیت» نرخ مرگ‌ومیر برای جمعیت به طور کلی‌ است. پیامد تمام این‌ همه که گفته شد این است که زیست‌سیاست نیازی به بیشینه‌ی کنترل بر حیات فرد ندارد. زیست‌سیاست به آن اندازه که دست به تخمین و تعدیل مخاطره یا «ریسک» می‌زند چندان به دیده‌بانی و کنترل نمی‌پردازد. بالاترین نرخ ارتکاب جرم متعلق به کجاست؟ نرخ ابتلا به بیماری؟ میزان استعمال مواد مخدر؟‌ تمام این‌ها سوالاتی زیست‌سیاسی است.

در این بافتار می‌توان دید که بیشتر تعاریف به کار بسته‌شده از زیست‌سیاست در مواجهه با رویه‌های متفاوت و گاه متناقضی که دولت‌های مختلف در برابر همه‌گیری کووید-19 اتخاذ کرده‌اند مسئله‌دار و مغالطه‌آمیز است. زیست‌سیاست‌‌‌‌‌‌ فعلی که بیش‌تر منتقدان (از جمله یووال نوح هرراری، اسلاوی ژیژک و نیز به تعبیری خود آگامبن) توصیف می‌کنند بیشتر کالبدسیاست ‌است. این برداشتِ گمراه‌کننده نمود خود را در تعبیر «زیست‌سیاست اقتدارگرا» (احتمالاً در تقابل با قسمی زیست‌سیاست دموکراتیک) نمایان می‌سازد که آشکارا سرمشق خود را در حکومت چین جستجو می‌کند. بسیاری مفسران اظهار داشته‌اند که چین به کمک زرادخانه‌ی وسیعی از فشار، تدابیر و تکنولوژی‌های دیده‌بانی و نظارت که دولت در اختیار دارد توانست نسخه‌ای اقتدارگرانه از زیست‌سیاست را به‌کار ببندد. با این حال، زرادخانه‌ای وسیع از تدابیر و تکنولوژی‌های «دیده‌بانی و نظارت» بسیار نزدیک‌تر به مراقبت، انضباط و کالبدسیاست است تا به زیست‌سیاست.

به‌طور خلاصه، فوکو زیست‌سیاست را در تقابل با کالبدسیاست تعریف می‌کند، دقیقاً به این علت که دو استراتژی تاریخی متفاوت برای تنظیم سلامت را از هم تمیز دهد. مشخص نیست که چرا منتقدان از اصطلاح زیست‌سیاست به مثابه اصطلاح فراگیر استفاده می‌کنند. اما نباید چنین تعریف مغالطه‌آمیزی را – حداقل تا آن‌جا که به دستگاه فکری فوکو باز می‌گردد – پذیرفت، تا بتوان زیست‌سیاست را برای تحلیل آنچه فوکو در نسبت با آن برساخته بود برای فهم اقتصاد سیاسی امروز به کار بست.

 

نولیبرالیسم، دموکراسی و زیست‌سیاست

فوکو باور داشت که اگر بخواهیم نحوه‌ای را که زیست‌سیاست از لحاظ تاریخی مشروعیت یافت درک کنیم، نه «زیست‌سیاست اقتدارگرا» بلکه لیبرالیسم – به ویژه، نولیبرالیسم – را باید مطالعه کنیم. مطالعه‌ی نولیبرالیسم برای درک بهتر زیست‌سیاست یکی از اهداف اعلام شده‌ی او در مجموعه درس‌گفتارهایی با نام تولد زیست‌سیاست است. این تنها جایی است که فوکو به مطالعه‌ی دوران حاضر وی، یعنی سده‌ی بیستم می‌پردازد.

تنها با شناخت آنچه این رژیم حکومتیْ لیبرالیسم نامیده ‌است، می‌توانیم پی ببریم که زیست سیاست چیست. … جلو خواهم رفت و از لیبرالیسم آلمانی معاصر سخن خواهم گفت… در نیمه‌ی دوم سده‌ی بیستم آزادی[7] یا به عبارت دقیق‌تر لیبرالیسم، واژه‌ای‌ست که از آلمان به ما رسیده است. (ص. 39)

فوکو لیبرالیسم را یک رژیم می‌نامد زیرا به باور او بسیاری از لیبرال‌ها – به ویژه نولیبرال‌ها – حتی در حالی که می‌خواستند کنترل مستقیم دولت بر بازار را محدود کنند خواستار دولتی نیرومند و قدرتمند بودند. برای اثبات این دعا، فوکو به کار لودیگ ارهارد[8] صدراعظم آلمان غربی (66 -1963) از اتحادیه‌ی دموکرات مسیحی، یکی از طرفداران اولیه‌ی نولیبرالیسم، روی می‌آورد. ارهارد می‌نویسد که « باید اقتصاد را از دست کنترل‌های دولتی رها کنیم» (ص. 118). با این حال ارهارد اقتصاد آزاد را بهترین شیوه برای مشروعیت بخشیدن به دولت – بهترین شیوه برای تبدیل آن به دولتی مستحکم و ماندگار – می‌دید. او استدلال می‌کند که اقتصاد آزاد ضروری است «زیرا فقط دولتی که آزادی و مسئولیت شهروندان را تأمین کند، می‌تواند به طور مشروع به نام مردم سخن بگوید» (صص 119- 118). به عبارت دیگر، بازار پررونق و رقابتی می‌تواند نشانگر شهروندان «آزاد» و «مسئول» باشد. این امر موجب مشروعیت دولت آلمان می‌شد؛ زیرا که «به نام مردم» سخن می‌گفت. استدلالات ارهارد برای لیبرالیسم به‌هیچ‌وجه در تخالف با دولت برنمی‌آیند، بلکه به آن مشروعیت می‌بخشند. هر چه بیشتر دولت قادر به برپا ساختن فضایی اقتصادی باشد که مردم درون آن می‌توانند با «آزادی و مسئولیت» عمل کنند، بیشتر از پیش دولت خود را بیشینه می‌کند.

البته، این بدان معناست که نولیبرال‌های آلمانی (و نولیبرال‌های سایر نقاط جهان که تحت تأثیر آن‌ها بودند) معتقد بودند که اقتصاد آزاد تنها زمانی رخ خواهد داد که دولت امر به رخ دادن آن دهد. دولت باید جامعه را چنان با جدیت مقررات‌گذاری کند که فضایی برای «تصمیم‌گیری آزاد، جمعی و عقلانی» پدیدار شود. برای اثبات بیشتر اینکه نولیبرال‌ها خواهان یک دولت قدرتمند و فعال بودند ، فوکو به فیلسوف فرانسوی لوئیس روژیه[9] رجوع می‌کند، که به‌شدت تحت تأثیر نولیبرالیسم آلمانی بود و آثارش نمایانگر «نقطه‌ی عطف لیبرالیسم کلاسیک و نولیبرالیسم» بود (ص. 226). روژیه، در یک سخنرانی به سال 1939 در یک نشست مهم لیبرال‌های کلاسیک و نولیبرال‌ها، میان چارچوب حقوقی مورد نیاز برای تأسیس یک بازار آزاد رقابتی و قوانینی که برای احداث یک سامانه‌ی ترافیکی لازم است دست به هم‌سنجی می‌زند:

لیبرال بودن شباهتی ندارد … [به نگرشی] که می‌گوید بگذار وسایط نقلیه به میل خود در هر جهتی که می‌خواهند حرکت کنند و ازدحام و حوادث بی‌پایان را به دنبال آورند. همچنین، لیبرال بودن با نگرش «برنامه‌ریزانِ» معتقد به تثبیت ساعات استفاده و مسیرهایی که هر وسیله‌ی نقلیه باید در پیش گیرد، قرابت ندارد. لیبرال بودن به معنی تدوین راهنمای مقررات بزرگراه[10]  است، و قبول می‌کنیم که راهنمای خاص وسایل نقلیه‌ی پرشتاب، لزوماً همان راهنمای عصر درشکه و گاری نیست. امروز ما بهتر از کلاسیک‌های بزرگ می‌فهمیم که یک اقتصاد حقیقتاً لیبرال متضمن چیست. اقتصاد حقیقتاً لیبرال تابع داوری‌ای دوگانه است: داوری خودانگیخته‌ی مصرف‌کنندگان که مطابق ترجیحات و علایقشان و از طریق همه‌پرسی قیمت‌ها، بین کالاها و خدماتی که از بازار دریافت می‌کنند، صورت می‌گیرد؛ و [از سوی دیگر] داوری عام دولت که آزادی، شفافیت و کارایی بازار را تضمین می‌کند (ص. 226).

 

در این هم‌سنجی، ترافیک مانند بازار است، و هیچ نظم طبیعی خودانگیخته‌ای منفک از نظم حقوقی وجود ندارد. بدون نظم حقوقی هیچ نظمی وجود ندارد – تنها ازدحام و حادثه. نظم بازار همچون نظم ترافیک، پی‌ آمد یک نظم حقوقی به‌خصوص است.

با این حال، سخنرانی روژیه حاکی از این است نولیبرال‌ها از استراتژی سیاسی بسیار متفاوتی از استراتژی انضباطی کالبدسیاست هواداری خواهند کرد. درست همان طور که «برنامه‌ریزان» در هم‌سنجی روژیه الگویی برای نحوه‌ی دقیق استفاده از بزرگراه (ساعات استفاده از آن، مسیری که هر وسیله‌ی نقلیه باید طی کند) دارند، نظم و انضباط نیاز به الگویی دارد که دقیقاٌ چگونه هر شخص رفتار خواهد کرد. اما الگویی مانند این احتمالاً نمی‌تواند بازار آزاد ایجاد کند – بازار آزاد تنها در صورتی آزاد است که رفتار هر بازیگر تماماً از پیش تحمیل نشده باشد. و بنابراین، اگر دولت نولیبرال می‌خواهد به خود مشروعیت بدهد، قسمی استراتژی دیگر باید جایگزین استراتژی کلی تأدیب و انضباط شود.

اگر چه فوکو تولد زیست‌سیاست را با واکاوی مفصل و دقیق زیست‌سیاست، آن‌گونه که امیدوار به ارائه‌ی آن بود، به انجام نمی‌رساند، اما گفته‌های کوتاه او درباره‌ی استراتژی نولیبرالیسم این مسئله را روشن می‌کند که او معتقد است که نولیبرالیسم قسمی استراتژی زیست‌سیاستی امنیت را اتخاد می‎‌کند. برای مثال تحلیل فوکو از استراتژی نولیبرالی در مقابله با جرم را در نظر بگیرید. درک دولت انضباطی از عدالت کیفری به‌عنوان روشی برای کنترل و اصلاح هر فرد برای نولیبرالیسم کار نخواهد کرد. این استراتژی کنترل هر یک از ما «آزادی و مسئولیت» لازم برای یک بازار سالم را تضعیف می‌کند. در مقابل، اندیشه‌ی نولیبرال جرم و عدالت کیفری را در ارتباط با ریسک یا خطر می‌فهمد: «مجرم هر شخصی است که برای کسب سود در عملی سرمایه‌گذاری می‌کند و خطر باخت را نیز می‌پذیرد.» (ص 342)

اگر بزهکاری و مجرمیت ربطی به «رفتار بد» ندارد بلکه با «خطر» در ارتباط است، پس مبارزه با جرم دیگر به تأدیب و منضبط کردن بدن‌ها کاری ندارد، بلکه به ارزیابی میزان خطر می‌پردازد. از پیمایش‌ها و ارزیابی‌های زیست‌سیاستی جمعیت – نسبت جرم و جنایت، آمار استعمال مواد مخدر، نسبت مرگ‌های ناشی از حمل اسلحه، نسبت نرخ افراد زیر خط فقر، نسبت مبتلایان به کووید-19 و از این قبیل – برای توجیه حضور سنگین پلیس در برخی جوامع (نظیر، جوامع رنگین‌پوست و سیاه‌‌پوست آمریکا) استفاده می‌شود، و نیز همزمان برای توجیه تقریباً عدم‌حضور پلیس در دیگر جوامع. هدف طبقاتی، نژادپرستانه، و خشونت‌آمیز این شیوه‌های زیست‌سیاستی دیگر کنترل رفتار هر فرد نیست، بلکه جمعیت‌‎‌هایی را هدف قرار می‌دهند که، «به لحاظ آماری»، خطری ویژه را در برابر خودشان، دیگران و بازار آزاد اقامه می‌کنند.

اگر دموکراسی تنها یک فرآیند تصمیم‌گیری آزاد، جمعی و عقلانی است، بنابراین دولت‌های نولیبرال پیشاپیش از طریق بازار دموکراتیک به خود مشروعیت بخشیده‌اند. این امر، بسیار نگران‌کننده‌تر از به‌اصطلاح «زیست‌سیاست اقتدارگرا» است. وجود زیست‌سیاست دموکراتیک به این معناست که مردمی «آزاد و مسئول» کار می‌کنند تا هر روز به زیست‌سیاست مشروعیت بخشند، حتی آن‌هایی از ما که به‌ظاهر «ضد نژادپرستی»، «ضد تبعیض طبقاتی» یا «سوسیالیست» هستیم. کلیدواژه‌ی این نوع زیست‌سیاست «تدبیر» است. ما هر روز در قسمی بازار آزاد رقابت می‌کنیم، ما در انتخاباتی دموکراتیک رأی می‌دهیم یا انتخاب می‌کنیم که رأی ندهیم، و برای خرید کالاهای مصرفی مورد علایق‌مان دست به گزینش‌های عقلانی می‌زنیم. و به نوبه‌ی خود، تمامی این سازوکارها امنیت اقتصادی پررونق را تضمین می‌کنند، که بر طبق منطق نولیبرالیسم، اثباتی کافی است که ما به‌طور آزادانه، جمعی و عقلانی حق حکومت بر خود را (به دولت) تفویض کرده‌ایم. زیرا تا زمانی که نولیبرالیسم را تحمل می‌کنیم، زیست‌سیاست دموکراتیک آن را هم تحمل کرده‌ایم. به‌علاوه، زیست‌سیاست نولیبرال، رهایی‌بخش نبوده ، بر عکس، جهنمی بر روی زمین است. بیهوده نیست که حتی حکومت‌های شبه‌توتالیتر نیز در کوتاه مدتی الگوی زیست‌سیاست اقتدارگرای به‌اصطلاح چینی را کنار گذاشته و به سازوکارهای پیچیده‌تر محاسبه‌ی ریسک و خطر روی آوردند. 


درباره‌ی آرای میشل فوکو در نقد اقتصاد سیاسی بخوانید:

میشل فوکو (1926-1984)

فوکو، گرامشی و نظریه‌ی­ انتقادی / آلکس دمیرویچ / ترجمه‌ فریدون تیموری

رویکردهای پولانتزاس و فوکو درباره‌ی قدرت و استراتژی / باب جیسوپ / ترجمه‌ی امیر صفری

فوکو، مارکوزه، مارکس و لحظه‌ی کنونی / کوین  اندرسن / ترجمه مهرداد امامی


منابع:

Foucault, Michel. Security, Territory, Population: Lectures at the Collège De France, 1977-1978. 2007.

فوکو، میشل. تولد زیست‌سیاست: درس‌گفتارهای کُلِژ دو فرانس 1978_1979، ترجمه رضا نجف‌زاده. تهران: نشر نی، 1398 (به همراه تعدیل‌هایی در ترجمه.)


[1] biopolitcs

[2] برای مثال رجوع شود به:

  1. Agamben, G. (2020a). The Invention of an Epidemic.The European Journal of Psychoanalysis.https://www.journal-psychoanalysis.eu/coronavirus-and-philosophers/
  2. Christaens, T. (2020). Must Society be Defended from Agamben?. The Critical Legal Thinking. https://criticallegalthinking.com/2020/03/26/must-society-be-defended-from-agamben/
  3. Clover. J. (2020). The Rise and Fall of Biopolitics: A Respone to Bruno Latour. The Critical Inquiry. https://critinq.wordpress.com/2020/03/29/the-rise-and-fall-of-biopolitics-a-response-to-bruno-latour/
  4. Malabou, C. (2020). To Quarentin, From Quarentine: Rousseau, Robinson Crusoe, and ‹I. Critical Inquiry. https://critinq.wordpress.com/2020/03/23/to-quarantine-from-quarantine-rousseau-robinson-crusoe-and-i/
  5. Pele, A. (2020). Achille Mbembe: Necropolitics. The Critical Legal Thinking. https://criticallegalthinking.com/2020/03/02/achille-mbembe-necropolitics/

[3] برای مثال رجوع شود به:

  1. Latour, B. (2020). Is this a Dress Rehearsal? Critical Inquiry.
  2. Karsten, S. (2020). Crying for Repression: Populist and Democratic Biopolitics in Times of COVID-19.

3.Sotiris, P. (2020). Against Agamben: is a Democratic Biopolitics Possible?. View Point.

  1. Tedeschini, M. (2020). Pandemic and Us: Enemy, Resistance, Desire. Critical Legal Thinking.

[4] anatomo-politics

[5] Birth of Biopolitics

[6] Security, Territory, Population  سطور نقل شده از این کتاب توسط نگارنده ترجمه شده‌اند

[7] liberty

[8] Ludwig Erhard

[9] Louis Rougier

[10] Highway Code

برچسب‌ها: , , ,

دسته‌بندی شده در: نما, پژواک

2 پاسخ

  1. سلام آقای حسن زاده، در دوران کرونایی در کلاس اقتصاد سیاسی شرکت می کنم و با واژه هایی چون لیبرالیسم و نولیبرال، بازار آزاد و … تا حدی آشنا شدهام. مقاله شما برایم اهمیت داشت چون در راستای علم اقتصاد به زیست سیاست و … پرداخته بودید. قلمتان پرتوان باد! دکتر جوهرچی

    • سلام دکتر جوهرچی عزیز، سپاس از حسن نظر شما. خوشحالم که به نظر شما مقاله درخور توجه آمد.