نقد

زندگی و زمانه‌ی اشغال وال‌استریت / جنیفر روش / ترجمه‌ی کیوان مهتدی

نسخه‌ی پی دی اف: Jen Roesch-The Life and Times of Occupy Wall Street

اشغال وال‌استریت و جنبش­‌های اشغالی که به‌سرعت در اواخر سپتامبر 2011 سرتاسر آمریکا را درنوردیدد نقطه‌­ی عطفی در ظهور مجدد مبارزات توده‌­ای و سیاست رادیکال در ایالات متحده به حساب می‌­آیند.[i] در عرض چند هفته، تلخی و نارضایتی‌­ای که چند دهه روی هم تلنبار شده بود بیان سیاسی یافت و شکلی تازه به سیاست ملی بخشید. پیش از اشغال[1] رسانه‌­ها سرگرم جنبش دست­‌راستیِ تی پارتی بودند، جنبشی که در اکثر روایت‌­ها یک شورش مردمی علیه «دولت مرکزی» تصویر می‌­شد. ظرف یک شب، بحث­‌های ملی بار دیگر بر ایده‌­ی «نود و نه درصد علیه یک درصد» متمرکز شد. این پیام علاوه بر جلب حمایت توده­‌ای برای جنبش، یک کانون چپ‌­گرایانه برای خشمِ به­‌جوش آمده‌­ی مردم فراهم کرد.

برخلاف دوره‌­ی پیشین که اغلب مبارزات در آمریکا در نطفه کشته می‌­شدند، دستاوردهای این جنبش هم سریع و هم تأثیرگذار بود. اشغال پارک زوکاتی (Zuccotti) در منطقه­‌ی جنوبی منهتن با حدود دویست نفر معترض آغاز شد، اما خیلی زود تعداد آن‌ها به ششصد نفر ساکن شبانه و دو هزار نفر معترض در طول روز رسید. جنبش اشغال به‌سرعت برق پخش ­می‌­شد و خیلی زود فعالان در پانصد شهر مختلف چادر زده بودند. در هفته‌­های آغازین، معترضان در سرتاسر کشور توانستند در برابر تلاش‌­های شهرداری­ها و نیروهای پلیس جهت اخراج آنها و تخلیه­‌ی مکان‌­های عمومی مقاومت کنند. در زمان اوج جنبشْ هر حرکت سرکوبگرانه‌­ی پلیس صرفاً به لشکر معترضان می‌­افزود. در پاییز 2011 ده‌­ها هزار نفر در سرتاسر کشور به شکل فعالانه درگیر جنبش بودند و صدها هزار نفر در اعتراضات مردمی مشارکت می‌­کردند.

برای مدتی، بسیاری از مشارکت‌­کننده‌­ها فکر می‌­کردند برای پیشرفت جنبش تنها کافی است اهدافی هرچه بلندپروازانه‌­تر برای خود تعریف کنند. پیروزی از پس پیروزی می‌­آمد. اما در اوایل ماه نوامبر، وقتی شهردارها به شکل هماهنگ تصمیم گرفتند که قاطعانه با کمپ‌­های معترضان مقابله کنند، موفق شدند در زمان کوتاهی کمپ‌­های آنان را تخلیه کنند. نمی‌­شد از معترضان توقع داشت که در برابر نیروی سرکوب­گر و خشونت‌­آمیزی ایستادگی کنند که شهرداری­‌ها و پلیس­‌های محلی به شکلی طاقت‌­فرسا بر معترضان اعمال می‌­کردند. به‌رغم همدلی عمومی با جنبش، نیروهای اجتماعی به اندازه‌­ی کافی عمیق و سازمان‌­یافته نبودند تا مقاومتی کارآمد در برابر تعارض حکومتی شکل دهند.

نخستین واکنش فعالان جنبش مبارزه‌­طلبی متقابلی بود که در شعار جسورانه‌­ی «نمی‌­توانید ایده‌­ای را اخراج کنید که زمانش فرا رسیده» تجلی یافت. این ژستِ مطمئن و بی‌­پروا با تظاهرات چند-ده-هزار نفری در نیویورک و همچنین برنامه­‌­ریزی برای تعطیل کردن بنادرِ شهرهای ساحل غربی در اوایل دسامبر همراه بود. اما با گذشت شش ماه پس از تخلیه‌­ی کمپ‌­ها کاملاً آشکار است که جنبش دیگر هرگز نتوانست روی پای خود بایستد. در طول زمستان، فعالانْ فصل بهار را به‌صورت بالقوه زمان احیای جنبش می‌­دانستند و مشخصاً بر روی یک «اعتصاب عمومی» در روز کارگر (یکم مه) متمرکز بودند. همان‌­طور که قابل پیش‌­بینی بود، به‌رغم راهپیمایی‌­های توده‌­ای و تأثیرگذار -­ مشخصاً در نیویورک سی هزار نفر در تظاهرات شرکت کردند – فراخوان اعتصاب عمومی مورد استقبال قرار نگرفت. و از همه مهم‌­تر این‌که جنبش راهی برای تبدیل همدلی باقی­مانده به یک درگیری فعالانه و مداوم پیدا نکرده است.

امروز، جهت‌­گیری آینده و حتی بقای جنبش به خودی خود مسأله­‌ای حل‌­نشده است. اگر فعالان و چپ‌­گرایان بخواهند چیزی از این آخرین موج مبارزه بیاموزند باید از این فرصت برای ارزیابی هشت ماهِ متعاقبِ تخلیه و مباحثاتی که در این بین شکل گرفت استفاده کنند. غالب تحلیل‌­های مطرح‌­شده در زمینه‌­ی جنبش اشغال منحصراً بر روی فرم‌­های تاکتیکی و سازمان­‌دهیِ بی­‌سابقه‌­ی جنبش تأکید دارند. آنها برای توضیح موفقیت گیج­‌کننده‌­ی جنبش به سراغ بی‌باکیِ تاکتیکی آن می‌­روند که هر نوع ساختار سلسله‌­مراتبی را طرد می‌­کند و همچنین از تمام سازمان‌­های موجود -­ که بوروکراتیک و ارتجاعی به حساب می‌­آیند ­- مستقل است.

در این مقاله نشان خواهیم داد که چنین کانون توجهی برای درک خیزش فوق‌­العاده­‌ی جنبش بیش از حد تنگ‌­نظرانه است. افزون بر آن، چنین تمرکزی بر روی «امر نو» نمی‌­تواند برای درک چالش‌­های کنونی و جهت‌­گیری آتی جنبش کفایت کند. واقعیتِ امر بسیار پیچیده‌­تر از آنی است که روایتِ مسلطِ جنبش اذعان می‌­کند. درست است که جنبش اشغال مستقل از اتحادیه‌­های رسمی ظهور کرد (هرچند هم فعالان کارگری و هم دیگر فعالان چپ‌­گرا در شکل‌­گیری آن مشارکت داشتند). فعالان جنبش با هوشیاری تمام ریشه‌­های خود را در «جنبش میدان»­های روبه‌­رشد بین‌­المللی می‌­دیدند و بسیاری از مفروضات بنیادین آنها را پذیرفتند: طرد احزاب سیاسی؛ الزام دموکراسی افقی؛ و تمرکز بر روی بازپس­‌گیری حوزه‌­ی عمومی و ایجاد تجربه‌­های توده‌­ای در قالب یک زندگی اشتراکی.[ii]

نکته­‌ی دیگر آنکه فرم‌­های تاکتیکی و سازمان­دهیِ جنبشِ اشغال برای آن یک فضای سیاسی و نوعی انعطاف­‌پذیری به همراه داشت که اجازه‌­ی رشد سریع و گسترده می‌­داد. اشغالِ حوزه­‌ی عمومیْ یک محل تجمع برای ورود و جذب آدم­‌های جدید درون جنبش به‌­وجود آورد، جایی که مردم با هم بحث کنند و در پیشرفت مبارزات مشارکت داشته باشند. فقدان هر نوع مطالبه‌­ای به این معنا بود که مردم با ورود به جنبش می‌­توانند بی‌­عدالتی‌­هایی را که خود تجربه کرده‌­اند در چارچوب مشترکِ شعار «ما نود و نه درصد هستیم» به بیان در آورند. و تأکید بر دموکراسی مستقیم که مجمع عمومی (General Assembly) مظهر آن به‌شمار می‌­رفت به مردم این فرصت را می‌­داد که در فرم و جهت­‌گیری مبارزات نقش مؤثری ایفا کنند.

اما این فاکتورها به تنهایی نمی‌­توانند رشد جنبش را توضیح دهند. از بدو ماجرا، سرنوشت اشغال با پیوندها و کنش‌­های متقابلی درهم تنیده شد که این جنبش با سازمان‌­ها و مبارزات پایدارتر برقرار کرده بود. این مطلب به‌ویژه درمورد اتحادیه‌­ها صادق است، زیرا آنها نخستین حامیان و منابع انسانیِ جنبش را تأمین کردند. توانایی جنبش در برقراری ارتباط با مبارزات قدیمی‌­تر، به‌­ویژه آنهایی که در طبقه‌­ی کارگر و اجتماعات چندنژادی ریشه داشتند، نقشی تعیین‌­کننده ایفا کرد. فعالان باسابقه، از­جمله‌­ی اعضای سازمان­های چپ‌­گرا، پُلی میان این جنبش نوظهور و اشکال قدیمی و ازپیش‌­موجود مبارزه ایجاد کردند. برای درک کامل رشد اشغال باید پویایی هر دو سرِ طیف را هنگام مواجهه با یکدیگر بررسی کرد.

پس به جای این‌که جنبش اشغال را پدیده‌­ای متمایز و بی‌­سابقه بدانیم که تنها از درون قابل تحلیل است، باید آن را به منزله‌­ی یک تجلی خاص از مقاومت روبه­‌رشد درک کنیم. تبار آن علاوه بر سطح بین‌­الملی که به «جنبش میدان‌‌ها» بازمی‌­گردد، در نمونه‌­های مقدماتی بسیار مهمِ پیشین در طبقه­‌ی کارگر ایالات متحده نیز قابل ردیابی است. شاید مهم­‌ترین آنها مقاومتی بود که در برابر تلاش فرماندار ویسکانسِن (Wisconsin)، اسکات والکر، برای تخریب کامل اتحادیه­‌های کارگران بخش دولتی شکل گرفت. این نخستین ظهور کنش توده­‌ای طبقه‌­ی کارگر پس از دهه‌­ها عقب‌­نشینی بود. ضمناً چند هفته پیش از آغاز اشغال، کارگران شرکت مخابراتی وِرایزِن در سرتاسر ساحل شرقی دست به اعتصاب زدند و از حمایت مردمی نیز برخوردار بودند.

از چنین چشم­‌اندازی می­‌توان جنبش اشغال را یک مرحله از فرایند احیای قابلیت‌­های سیاسی و سازمان­دهی طبقه‌­ی کارگر دانست. جنبش اشغال نقشی تعیین‌­کننده در جابه‌­جایی مباحثات سیاسی در ایالات متحده و همچنین مشروعیت‌­بخشی به کارهای ستیزه‌جویانه ایفا کرده است. اما اگر بناست به جلو حرکت کنیم، باید ارزیابی روشنی از نقاط قوت و ضعف جنبش داشته باشیم. در این مقاله تلاش خواهیم کرد از چنین منظری رشد جنبش را ارزیابی و مسائل امروز آن را مشخص کنیم.

خیزش جنبش اشغال

هیچ­‌کس نمی‌­توانست موفقیت چشمگیر جنبش را پیش‌­بینی کند. اشغالْ نخستین تلاش برای اشغال حوزه‌­ی عمومی در جنوب منهتن نبود. در ژوئن 2011 فعالان نیویورکی‌­ها علیه طرح کاهش بودجه[2] درست در کنار عمارت شهرداری کمپی را در اعتراض به بودجه‌­ی ریاضتی شهردارْ بلومبرگ به‌­راه انداخته بودند. در عرض دو هفته هسته‌­ی صد نفره‌­ی آنها به کم‌تر از نصف کاهش یافت. همان اکتیویست‌­ها نخستین کسانی بودند که فراخوان نشریه‌­ی ادباسترز (Adbusters) را مبنی بر اشغال وال‌­استریت در 17 سپتامبر پذیرفتند. در اواخر سپتامبر حدود پنجاه تا صد نفر از اکتیویست­‌ها در جلسات مجمع عمومی دست به کارِ برنامه‌­ریزی شدند.

آغاز جنبش در 17 سپتامبر شوم و بدیمن بود. ادباسترز هدف فراخوان را سیل بیست هزارنفری معترضان تعیین کرده بود. اکتیویست‌­های محلی که توقعات به‌­مراتب فروتنانه‌­تری داشتند، به حضور پنج تا ده‌­هزار نفر امید بسته بودند. اما کم­‌تر از هزار نفر در آن روز جمع شدند و نخستین جلسه‌­ی مجمع عمومی در پارک زوکاتی با مشارکت حدود 700 نفر برگزار شد. وقتی هسته‌­ی کوچکی از معترضان کیسه­‌های خواب و چادرها را به‌­پا کردند هیچ­کس نمی‌دانست این کمپ تا کی ادامه می‌­یابد یا این‌که چه تأثیری خواهد داشت.

فاکتورهای متعددی این اعتراض کوچک را با بار اجتماعی شارژ کردند و آن را در معرض توجه ملی قرار دادند. اولین فاکتور راهپیمایی هزار معترض چندنژادی در بزرگداشت تروی دیویس (Troy Davis) بود – سیاه­پوست بی‌گناهی که در روز 21 سپتامبر در ایالت جورجیا اعدام شده بود. این تظاهرات با نوعی ستیزه‌­جویی یا میلیتانسی همراه بود که بعدها به یکی از وجه­‌مشخصه­‌های فعالیت‌­های اشغال تبدیل شد. جمعیت راه خود را از خلال خیابان‌های جنوبی منهتن پیدا می‌­کرد، در چند مورد از دست پلیس فرار کرد و در نهایت خودش را به کمپ اشغال رساند و در آن‌جا شعار «ما همه تروی دیویس هستیم» یک‌­صدا خوانده ­شد. این واقعه علاوه براین‌که اشغال را به مخاطبان کارگری و چند­نژادی متصل کرد، همچنین الگویی در اختیار مبارزات محلی قرار داد تا از جنبش اشغال تقاضای حمایت کنند. به‌علاوه، این رویداد در شکل‌­گیری محتوای اجتماعی و پیوندهای محلیِ جنبش اشغال بسیار مؤثر بود.

اکتیویست­‌ها فوراً دست‌­به‌­کار گسترش این پیوندها شدند. به طور مشخص، کمیته‌­ی امدادرسانی کارگری حمایت زیادی برای مبارزات کارگری جاری در نیویورک جلب کرد، از­جمله حمایتِ اتحادیه‌­های کارگری بزرگ‌تر در نیویورک. چنین پشتوانه‌­ای برای بقای اشغال در چند هفته‌­ی آغازین نقشی کلیدی ایفا کرد.

البته نقطه‌­ی عطف اصلی زمانی بود که معترضان صلح­‌جو مورد حمله‌­ی بسیار وحشیانه و بدون هشدار از سوی پلیس نیویورک قرار گرفتند. در روز شنبه 24 سپتامبر فعالانْ تظاهراتِ بدون مجوزی را از خیابان برادوی به میدان یونیون [اتحادیه] تدارک دیدند. به دلایلی نامشخص، پلیس تصمیم گرفت با این حرکت مقابله کند و به معترضان یورش برد و بیش از صد نفر را دستگیر کرد. وقتی یک افسر پلیس، آنتونی بولونیا، با گاز فلفل به دسته‌­ای از معترضان زن که در محاصره‌­ی پلیس و به‌­شکل مسالمت‌­آمیزی نشسته بودند حمله کرد، فیلمی از این صحنه بر روی اینترنت قرار گرفت و همدلی عمومی را با معترضان برانگیخت. ناگهان اشغال به خبر اصلی تمام رسانه‌­ها تبدیل شد. و مخاطبان زیادی داستان پیوستن معترضان به اشغال را از زبان خودشان شنیدند؛ داستان خانه‌­هایی که مصادره شده بودند، وام‌­های سرسام‌­آور دانشجویی، مخارج فلج‌­کننده‌­ی درمان، شغل‌­های از دست‌­رفته، و بسیاری موارد که طنین پیامدهای بحران اقتصادی برای مردم در آنها به‌­وضوح شنیده می­‌شد.

ظرف یک هفته، کمپ اشغال به یک پدیده‌­ی توده‌­ای تبدیل شده بود. طبقه‌­ی کارگر نیویورک به سمت پارک زوکاتی سرازیر می‌­شد. مردم پیش یا پس از کار به اردو می‌­پیوستند. و دانشجویان و افراد بیکار در تظاهرات روزانه به سمت بازار بورس یا فعالیت‌­های دیگر مشارکت می‌­کردند. بسیاری از مردم پلاکاردهایی را حمل می‌­کردند که در آن از ظلمی که به شخص آنها اعمال­ شده نوشته بودند. جمعیتِ حاضر در پارک به واسطه­‌ی مباحثات خودانگیخته‌­ای که در هر گوشه برقرار بود به شدت افزایش می‌­یافت. در همین زمان، یک «کتابخانه‌­ی مردمی» شکل گرفت که فوراً به مرکز مباحثات سیاسی تبدیل شد و سخنرانان مهمان در آن‌جا مردم را خطاب قرار می‌­دادند. از میان مردم هم هر کس یک میز گذاشته بود و در آن به یک موضوع مشخص می­‌پرداخت. بازدیدکننده‌­ها به کتابخانه، آشپزخانه، یا کمیته‌­ی بهداشت کمک می‌­کردند. در این زمان جلسات مجمع عمومی با حضور بیش از هزار نفر تشکیل می‌­شد.

اتحادیه‌ی کارگران حمل­‌و­نقل (TWU) نخستین اتحادیه­‌ای بود که در 20 سپتامبر رسماً حمایت خود را از اشغال اعلام کرد. و سایر اتحادیه‌­های مهم یکی پس از دیگری به دنبال آن آمدند. در 5 اکتبر چند روز پس از دستگیری هفت‌صد معترض روی پل بروکلین، ائتلافی از اتحادیه‌­ها و انجمن‌­ها تظاهراتی را در منهتن ترتیب داد که بیش از بیست‌­هزار نفر در آن شرکت کردند. در این مدت، جنبش اشغال با سرعت برق در سرتاسر کشور گسترش می‌­یافت و صدها کمپ در شهرهای مختلف دایر شده بود. نقطه‌­ی اوج آن 15 اکتبر درست یک روز پس از دفاع موفق از پارک زوکاتی بود، زمانی که صد هزار نفر در میدان تایمز جمع شدند و هزاران نفر دیگر نیز در سرتاسر ایالات متحده به تظاهرات پرداختند.

هفته‌­های آغازین جنبش اشغال با نوعی سبک‌­سری همراه بود. خودانگیختگی و تجربه‌­گری مهم‌­ترین ویژگی‌­های آن زمانِ اشغال بودند که به پشتوانه‌­ی مشارکت توده­‌ای میسر شده بود. روزانه ده‌­ها هزار نفر پارک زوکاتی را اشغال می‌­کردند. جمعیت انبوهی در تریبون‌­های آزاد و راهپیمایی‌­های خودانگیخته مشارکت داشتند. هسته‌­ی کوچک‌­تری از آن جمعیت به شکل فعالانه با صدها گروه کارگری درگیر شدند، تا حدی که هر هفته حدود پنج‌­هزار نفر در نشست‌‌های گروه‌­های کارگری شرکت می­‌کردند. جنبش به‌سرعت از مرزهای پارک فراتر رفت و از طریق گروه‌­های کارگری به صدها جلسه‌­ی روزانه در نقاط مختلف شهر گسترش یافت.

سرعت شیوع جنبش حیرت‌­آور بود و پیروزی پشت پیروزی سر می‌­رسید. حتی فعالیت‌­هایی که چندان فکرشده و با برنامه‌­ریزی نبودند به هر صورت موفق از کار در می‌­آمد. برای نمونه، بزرگ‌ترین کنش جنبش در دو ماه نخست، یعنی تظاهرات صدهزار نفریِ 15 اکتبر در میدان تایمز در آغاز صرفاً «مهمانی» در میدان تایمز خوانده می‌­شد و تنها یکی از برنامه‌­های فرعیِ آن روز در اعتراض به­ بانک­‌ها به حساب می‌­آمد. هیچ‌­کس انتظار چنین جمعیتی را نداشت. البته با نگاه به عقب می‌­توان دلایل انضمامی هر کدام از این پیروزی‌­ها را تشخیص داد. مثلاً تظاهرات میدان تایمز درست یک روز پس از مقاومت موفق در برابر تخلیه‌­ی پارک اتفاق افتاد و همه‌­گان شاهد دستاورد هزاران نیروی بسیج­‌شده در مقابل نیروهای حکومتی بودند.[iii] این موفقیت در اعتماد به نفس مشارکت­‌کنندگان و همچنین حضور فعالانه‌­ی اتحادیه‌­ها نقش مؤثری داشت. باور عمومی بر این بود که همه‌­چیز دست‌­یافتنی است، و اهداف جنبش باید هرچه جسورانه‌­تر باشند.

بنابراین فضای کمی برای مباحثات سیاسی درون جنبش باقی ماند و از تفاوت‌­های واقعی فعالان چشم‌­پوشی شد. جلسات چند ساعته‌­ی اشغال معمولاً صرف مسائل تاکتیکی و سازمانی می‌­شد. البته مواردی از مباحثات سیاسی هم پیش می­‌آمد، مانند بحث‌­های آغازین در مورد ضرورت علیهِ تبعیضِ ­نژادی بودن جنبش و اهمیت اتحاد با اجتماعات کارگری و تمام ستم­دیدگان. اما این موارد استثنا بودند.

جنبش عمیق می­‌شود

تا اواخر اکتبر دیگر آشکار شده بود که اگر جنبش می‌­خواهد دوام بیاورد و پیش رود باید ریشه‌­هایش را عمیق‌­تر کند. سطوح گسترده‌­تری از فعالان به دنبال راهی برای ترجمه‌­ی طنین مهیب اشغال در قالب دستاوردهای عینی می‌گشتند. و مسأله‌­ی دفاع از کمپ‌­ها در برابر حمله‌­ی احتمالی هرچه مهم­‌تر می‌­شد، به‌ویژه از زمانی که شهردارها در سرتاسر ایالات متحده تهدیدهای جدی­‌تری را به‌­راه انداخته بودند.

در چنین بستری، دومین نقطه‌­ی عطف جنبش اشغال رخ داد. در 25 اکتبر پلیس ضد شورش و اعضای 17 نهاد حکومتی به جنبش اشغال اوکلند یورش بردند و خشونتی را به نمایش گذاشتند که در برخورد با اشغال سابقه نداشت. آنها از گاز اشک‌­آور، نارنجک‌­های گیج­‌کننده، و گلوله‌­های پلاستیکی علیه معترضان استفاده کردند. اسکات اولسنِ بیست و چهار ساله، سرباز سابق آمریکا، هدف مستقیم یک گلوله‌­ی گاز اشک‌­آور قرار گرفت و در موقعیتی بحرانی به بیمارستان منتقل شد. شدت وحشیگریْ در کنار موقعیت ویژه‌­ی اوکلند بار اجتماعی و سیاسی مضاعفی را به جنبش اشغال اوکلند اعطا کرد. برخلاف اشغال وال‌­استریت که در سایه­‌ی قدرت‌­های عظیم اقتصادی مستقر شده بود، اشغال اوکلند در قلب شهری اتفاق می‌­افتاد که ساکنان‌­اش اغلب سیاه­پوست یا اهل آمریکای لاتین بودند و سرکوب دولتی، بیکاری و کاهش بودجه در آن بیداد می‌­کرد. معترضان اوکلند به یاد یک سیاه­پوست بی‌‌گناه که در سال 2009 به دست پلیس کشته شد کمپ خود را میدان اسکار گرانت (Oscar Grant Plaza) نامیدند. تبعیض نژادی، خشونت پلیس، چپاول طبقه‌­ی کارگر و محله‌­های فقیرنشین در اشغال وال‌­استریت مطرح شده بودند، اما با تغییر کانون جنبش به اوکلند بیش از پیش برجسته شدند.

پاسخِ جنبش اشغال اوکلند به این یورشْ امکان جابه‌­جایی جنبش به سطحی جدید را مطرح کرد. شب بعد از حمله‌ی پلیس، معترضان با تعدادی بی‌­سابقه میدان اسکار گرانت را دوباره تسخیر کردند. و با 1484 رأی موافق در برابر 46 رأی مخالفْ مجمع عمومی برای روز دوم نوامبر فراخوان اعتصاب عمومی داد. به‌رغم نقش کلیدی‌­ای که اتحادیه‌­ها در گسترش جنبش داشتند، این نخستین باری بود که نیروی سازمان‌­یافته‌­ی کارگری به بازوی دفاعیِ جنبش بدل شد. اکثر اکتیویست‌­ها می‌­دانستند که سازمان‌­دهی یک اعتصاب عمومی حداقل یک هفته وقت لازم دارد. با این حال، حمایت سازمان‌­های کارگری زمینه‌­ی مناسبی برای این کنش به‌­وجود آورد. شورای محلیِ کارگران و اتحادیه‌­ی کارگران اسکله حمایت خود را از این اعتصاب اعلام کردند. اتحادیه‌­ی معلمان در یک بیانیه رسماً از آن پشتیبانی کرد. و در روز موعود، بیش از بیست هزار نفر در اعتصاب شرکت کردند. نقطه‌­ی اوج این روز راهپیمایی شش‌­هزار نفره‌­ای بود که به رهبری اعضای اتحادیه موفق شدند بندر اوکلند را تعطیل کنند.

فراخوان اعتصاب عمومی اوکلند، و پیوندی که در آن روز میان فعالان جنبش و سازمان­‌های کارگری شکل گرفت چشم­‌انداز پیوندهایی قوی‌­تر را میان اشغال و اجتماعات کارگری ترسیم کرد. به‌علاوه، نیروهای اجتماعیِ ضروری برای بقا و پیشرفت جنبش تا حدودی مشخص شدند. البته با نگاهی به عقب، متوجه می‌­شویم که فعالان جنبش نتیجه‌­گیری‌­های بسیار متفاوتی از پیوند با طبقه‌­ی کارگر سازمان­‌یافته داشتند. این تفاوت­ها به موضوع محوری مباحثات پس از تخلیه‌­ی کمپ‌­ها تبدیل شد. متأسفانه، تخلیه‌­ی کمپ‌­های اشغال یک اختلال جدی در پیشرفت این بحث‌­ها به وجد آورد.

تأثیر تخلیه‌­ی کمپ‌­ها

در مورد اهمیت کمپ­‌ها برای جنبش هرچه بگوییم کم است. مسأله صرفاً یک نماد برای رویارویی مستقیم و بازپس‌­گیری حوزه­‌ی عمومی نیست. این کمپ‌­ها به معنای تحت‌­اللفظی کلمه یک عرصه‌­ی واقعی و مادی برای مردم فراهم کردند تا در آن استراتژی‌­های جنبش را به بحث بگذارند و افراد جدید در آنجا به مبارزه بپیوندند. این پایگاهْ جایگزین آن دسته از ساختارهای سازمان­دهی شد که از جانب اکثر اکتیویست‌­ها مردود دانسته می‌­شد. در ابتدایی­‌ترین سطح می­‌توان کمپ‌­ها را جایی دانست که فعالان همدیگر را پیدا می‌­کردند.

تجربه‌­ی اشغال وال‌­استریت که بزرگ‌ترین و رشدیافته‌­ترینِ کمپ‌­ها بود به‌خوبی بیانگر تجربه‌­ی عمومی در سطح ملی است. از همان آغاز امر، نوعی تقسیم‌­بندی میان کارهای اجرایی کمپ‌­ها و «عملیات» گروه‌­ها و اجتماعات کارگری وجود داشت. در اوج فعالیت کمپ‌­ها که نزدیک به شش‌صد نفر شب‌­ها در چادر می‌­ماندند، الگوهای اشغال کمابیش در تمام اجتماعات کارگری تکثیر شده بود؛ آنها نسخه­‌ی خود را از جنبش اشغال خلق کرده بودند. برای نمونه، هر چند ابتدا پارک زوکاتی تنها پایگاه کمپ‌­های اشغال بود، اما کم‌­کم این الگو به اتحادیه‌­ها و سالن‌­های کارگری اطراف وال‌­استریت هم سرایت کرد. فرض بر این بود که تمام گروه‌­های کارگری زیر نظر مجمع عمومی هستند و باید به آن پاسخ‌گو باشند؛ اما در عمل آنها تماماً مستقل رفتار می‌­­کردند و میزان تعهد آنها به مجمع عمومی از گروهی به گروه دیگر متفاوت بود. خیلی زود مجمع عمومی به جای آن‌که بدنه‌­ی تصمیم‌­گیرنده‌­ی جنبش باشد به محل حسابرسی فعالیت‌­های گروه‌­ها تبدیل شد.

در واقع، شایان ذکر است که بزرگ‌ترین فعالیت‌­های اشغال وال‌­استریت (راهپیمایی 5 اکتبر؛ روز کنش 15 اکتبر؛ تظاهرات کارگری 17 نوامبر) خارج از مجمع عمومی طراحی شده بودند – و حتی در برخی موارد به‌­تمامی خارج از چارچوب اشغال. برای نمونه، سازمان‌­دهی نخستین راهپیمایی توده‌­ای در تاریخ 5 اکتبر توسط اعضای انجمن «ائتلاف گذر از 12 می» صورت گرفت؛ ائتلافی از اجتماعات کارگری که در همان سال یک راهپیمایی دیگر را سازمان­دهی کرده بودند. از سه کنش عمده­‌ی اشغال، دو مورد توسط جنبش کارگری نیویورک به همراه جوانان رادیکال چپ‌­گرایی که نقش رابط میان اتحادیه‌­ها و اشغال را ایفا می‌­کردند سازمان­دهی شد.

تمام این مطالب نشان می‌­دهد که جنبش بسیار منتشر بود و هیچ مرکز مشخصی برای تصمیم‌­گیری وجود نداشت. البته تا زمانی که کمپ‌­ها پابرجا بودند یک مرکز فیزیکی برای انطباق فعالیت‌­های گوناگون وجود داشت و نوعی انسجام و پیوستگی میان تمام فعالیت‌­های منتشر جنبش رؤیت می­‌شد. برخی گروه­‌های کارگری هم در این پیوستگی نقش تعیین­‌کننده‌­ای داشتند. مثلاً کمیته‌­ی تسهیل هر روز در مجمع عمومی حاضر می‌­شد و دستورجلسه‌­های آنها را تنظیم می‌­کرد؛ به‌­علاوه، تمام فعالیت‌­های عمده از فیلتر کمیته‌­ی کنش مستقیم عبور می‌کرد، حتی اگر مرکز سازمان­دهی آن جایی دیگر بود. به‌رغم گوناگونیِ جنبش‌­های اشغالی که در سرتاسر ایالات متحده رشد کردند، اشغال وال‌­استریت به تمام آنها نوعی وحدت می‌­بخشید.

این وقایع نشان می‌­دهند که از دست دادن کمپ‌­ها چه ضربه‌­ی مهلکی بود و پس از تخلیه‌­ی آنها نیروهای جنبش به‌شدت مرکزگریز و گسسته شدند. جنبش به قدر کافی رشد نکرده بود تا بتواند از پس این ضربه بر بیاید. در نیویورک این مطلب را می‌­توان در واکنش جنبش به تخلیه­‌ی کمپ­‌ها به‌خوبی مشاهده کرد. به رغم آگاهی از نقشه‌‌ی شهردار بلومبرگ برای تخلیه‌­ی پارک زوکاتی، تنها طرح دفاعیِ عملی از جانب اکتیویست‌­ها زنجیر کردن خود به پارک و یک سیستم اطلاع‌­رسانی اینترنتی در صورت اقدام برای تخلیه بود. در شب تخلیه، پلیس توانست در عرض کم‌تر از یک ساعت پارک را به‌کل تخلیه و هر کسی را که آنجا بماند دستگیر کند. زمانی که صدها نفر در پاسخ به پیام تخلیه به مقر جنبش آمدند، منطقه کلاً تخلیه شده بود و پلیس توانست معترضان را ابتدا متفرق و سپس به دسته‌­های کوچک‌تر آنها حمله کند. هیچ برنامه‌­ای برای یک تظاهرات اضطراری در روز بعد و یا تشکیل جلسه‌­ی مجمع عمومی در صورت بروز چنین تهاجمی وجود نداشت. اکثر سازمان‌­دهنده‌­­های اصلی جنبش در زندان بودند. فعالان به طور پراکنده تلاش کردند تا روز بعد تظاهراتی ترتیب دهند، اما هیچ هماهنگی‌­ای میان آنها وجود نداشت و مردم با فراخوان‌­های متناقض مواجه شدند.

در نخستین ماه پس از تخلیه پارک زوکاتی، جنبش هنوز پرتحرک بود و کسی نمی­‌دانست ضربه­‌ی وارد شده چه عواقبی خواهد داشت. چند روز پس از تخلیه، در روز 17 نوامبر، تظاهراتی چندده‌­هزار نفری برگزار شد که افراد جدیدی را جذب جنبش کرد. با وجود این، حال و هوای این تظاهرات و موارد پیشینی تفاوتی فاحش داشت. به جای «میکروفون مردمی[3]» مرکززدوده‌­ی تریبون‌­های آزاد پیشین، یک سیستم صوتی خیلی پیشرفته تحت نظارت اتحادیه‌­ها وجود داشت و یک تیم انتظامات خیلی سازمان‌­یافته مراقب بود تا مردم به سمت پارک زوکاتی حرکت نکنند. بار دیگر ابتکار عمل به دست پلیس و شهرداری افتاده بود. تا اوایل ژانویه دیگر آشکار بود که جنبش منزوی شده و مدام در حال عقب‌­نشینی است. در این بستر، جریانات سیاسی ضد و نقیضی که زیر چتر جنبشِ رو به رشد کنار هم جای گرفته بودند، از هم جدا شدند و در مقابل هم قرار گرفتند.

 

جنبش تکه‌­تکه می­‌شود

سرسخت‌­ترین و سیاسی‌­ترین جریانی که از جنبش منشعب شد، جریان آنارشیست‌­های افراطیِ چپ‌­گرا بود. این جریان بیشتر در ساحل غربی متمرکز است و مفصل­‌بندی سیاسی آنها از طریق وبلاگ­‌ها و گروه­‌هایی مانند خلیج خشم، کمون اوکلند، و گروه ارکید سیاه صورت می‌­گیرد.[iv] البته نشانه­‌هایی از تأثیرگذاری ملی آنها نیز وجود دارد، و آنها به لحاظ سیاسی با جریان آنارشیست‌­های شورشی‌­ای پیوند دارند که چند سال پیش ظهور کردند با جریان اشغال دانشگاه نیو اِسکول در نیویورک شناخته شدند.

فعالان اشغال همواره به جسارت خود افتخار می‌­کردند و کارهای ستیزه‌طلبانه‌ی خود را نقطه‌­ی مقابل راهپیمایی‌های قانونی و «کسالت‌­آور» اتحادیه‌­ها و چپ سنتی می­‌دانستند. البته در اوج جنبش، خصیصه‌­ی توده‌­ای مبارزاتْ آنها را به قشرهای وسیع‌­تری از طبقه‌­ی کارگر متصل کرده بود. و غالب فعالان حتی اگر در مورد این همکاری ابراز نگرانی می‌­کردند، نسبت به اهمیت این روابط متقابل با اتحادیه‌­ها و سازمان­‌های اجتماعی آگاه بودند. با وجود این، به محض آنکه جنبش خصیصه­‌ی توده‌­ای خود را از دست داد، برخوردهای منفرد جایگزین کنش جمعی شد. در حالی‌­که اکثر فعالان از روی ناکامی و بی‌­صبری به این سمت کشیده شدند، آنارشیست‌­های تندرو یک توجیه نظری برای این انشعاب ارائه دادند و آگاهانه تلاش کردند جنبش را به این سمت سوق دهند.

فراخوان اعتصاب عمومی اوکلند در 2 نوامبر یکی از نقاط اوج همکاری میان اتحادیه‌­ها و اشغال بود. با وجود این، آنارشیست­‌های تندرو به جای آن‌­که آن را مبنایی برای فعالیت‌­های بعدی به‌­حساب آورند، برای خود نتیجه‌­گیری کردند که می‌­توانند کنش‌­های ستیزگرانه‌­ی خود را جایگزین فعالیت‌­های کارگران در محل تولید کنند. به باور آنها می‌­توان جریان سرمایه را بدون مشارکت فعالانه‌­ی کارگران در محل کار مختل کرد. این کار را می‌­توان یا از خلال فرایند گردش انجام داد، و یا از طریق حمله‌­ی خارجی به فرایند تولید. یگ گروه نویسندگان به نام «کمون اوکلند» منطق این استدلال را این‌گونه بیان کرده­: «سوژه­ یا فاعل ’اعتصاب‘ دیگر طبقه‌­ی کارگر به‌­خودی خود نیست، هر چند کارگران همیشه درگیر خواهند بود. اعتصاب دیگر صرفاً عقب‌­نشینی اختیاری کارمندان از کار در محل کار نیست، بلکه انسداد و جلوگیری (حتی خرابکاری و تخریب) آن محیط کار مشخص به دست پرولتاریایی است که نسبت به آن بیگانه است.»[v]

این استدلال راه را برای برخوردهای خصمانه با طبقه‌­ی کارگر سازمان‌­یافته هموار کرد. اکتیویست‌­های ارکید سیاه در سیاتل در ماه دسامبر مفهوم جدیدی از اشغال ارائه دادند که تنها شامل 89 درصد از کارگران می‌­شد که عضو اتحادیه نیستند. آنها این شعار جدید را به معنای خصومت با اتحادیه‌­ها نمی‌­دانستند، بلکه اعضای اتحادیه را از آن رو درون جنبش اشغال نمی‌­دانستند چون قشری ممتاز به حساب می‌­آیند:

با عمیق شدن بحران اقتصادی، چطور می­‌توانیم به فقیران، بیکاران، شهروندان درجه­ دو، مهاجران، و رنگین‌­پوستان بگوییم که ما در مبارزات اتحادیه‌­های کارگری سهیم هستیم، به‌ویژه آن کارگرانِ به‌­نسبت ممتاز… وقتی انقلابی‌­ها به‌­گونه‌­ای رفتار می‌­کنند گویی مبارزه‌­ی طبقاتی مشروع تنها به وسیله‌­ی هیأت ملی کار و اتحادیه‌­های رسمی صورت می­‌گیرد، آنها تقسیم‌­بندی‌­های واقعی و مادی میان کارگران اتحادیه‌­ای و خارج از اتحادیه را نادیده می‌­گیرند، در حالی‌­که برای دسته‌­ی دوم، کارگران عضو اتحادیه دور از دسترس و بی­‌ربط به زندگی‌­ها و درگیری­‌هایشان شمرده می­‌شوند، یا حتی کارگران واجد امتیازی که واقعیات زندگی پرولتری را درک نمی­‌کنند.[vi]

این شیوه‌­ی استدلال چند مشکل اساسی دارد. نخست، تصویری از اتحادیه‌­ها ارائه می‌­دهد که گویی پیش از هرچیز مدافع مردان سفیدپوست هستند. در واقع، اگر زنان و مردان رنگین‌­پوست کم‌تر توسط اتحادیه‌­ها نمایندگی می‌شوند، به خاطر جنبش‌­های رهایی‌­بخش حقوق زنان و مدنی و همچنین به سبب سازمان­دهی خاص بخش دولتی است. در حقیقت، اتحادیه‌­ها در چند سال اخیر نقش بسیار مؤثری در پیشبرد مبارزات برای عدالت اجتماعی ایفا کرده‌­اند – از دفاع از حقوق مهاجران گرفته تا مبارزه علیه بی‌­عدالتیِ سیستم قضایی. در ثانی، کارگران خارج از اتحادیه نه‌تنها احساس خصومتی با اتحادیه‌­ها ندارند بلکه غالب آنها تمایل دارند که به اتحادیه‌­ها بپیوندند. و عملاً هر بار که اتحادیه‌­ها یک کنش را سازمان­دهی کردند، حتی کنش­‌هایی که نماینده‌­ی کارگرانِ به‌­اصطلاح ممتار بوده، از حمایت گسترده­‌ی تمام اقشار کارگران برخوردار بودند. شاید به این خاطر که اکثر کارگران، عضو یا غیرعضو، به‌صورت غریزی واقعیتی را تشخیص می­‌دهند که آنارشیست‌­های ارکید سیاه از فهم آن عاجزند – ­وقتی اتحادیه‌­ها مبارزه کنند و پیروز شوند پتانسیل پیشروی برای تمام کارگران افزایش می‌­یابد.

با طرد نیاز به جذب صبورانه­‌ی کارگران، خواه عضو اتحادیه باشند یا نه، یک توجیه نظری برای پافشاری بر تاکتیک‌­های رویارویی مستقیم فراهم می‌­شود. از تخریب اموال و برخوردهای خشونت‌­آمیز با مسئولان به عنوان بخشی از فرایند شورش تجلیل می‌­شود. برای این جریان یک «هجوم بی‌­واسطه به دشمن مشترک» (آنطور که کمون اوکلند توصیف می­‌کند) بیانگر یک قدم به‌­جلو برای جنبش است، مستقل از این‌که چه تعداد یا سنخ افرادی در آن مشارکت کنند. آنارشیست‌­های تندرو قدرت جنبش را با اشتیاق مردم به چنین تهاجم‌­هایی می‌­سنجند. یکی از مقالات سایت خلیج خشم که بعد از اعتراضات روز کارگر منتشر شد در این زمینه روشنگر است. در این مقاله نویسندگان جنبه‌های مثبت اعتراض آن روز را این‌گونه توصیف می‌­کنند:

هیچ بازه­‌ی بیست‌­وچهار ساعته‌­ی دیگری به یاد نداریم که چنین گستره‌­ی متنوعی از فعالیت‌­های ستیزه‌جویانه را در شهرهای سرتاسر ایالات متحده رها کرده باشد. از جنگ خیابانی بی‌­وقفه در اوکلند تا سنگرهای خیابانی در لوس‌آنجلس، از تلاش‌­های جسورانه­ برای تظاهرات خودانگیخته در نیویورک، تا حمله‌­ی غافل­گیرکننده به پایگاه پلیس ویژه در سان­فرانسیسکو و راهپیمایی ضدسرمایه‌­داری در نیو اورلئان و تخریب تماشایی بانک‌­ها و شرکت‌­های زنجیره‌­ای سیاتل که پرچم سیاه رفقا بر فراز آنها برفراشته شد. توده­‌های عظیمی که خیابان‌­ها را در روز اول می (روز کارگر) تسخیر کردند دیگر از مواجهه­‌ی مستقیم با پلیس ترسی نداشتند و حتی قبح تحریب اموال برای آنها ریخته بود. این یک نقطه­‌ی عطف مهم است که لحن و تاکتیک‌­های مرحله­‌ی بعدی جنبش را از پاییز گذشته متمایز خواهد کرد.[vii]

آنها هیچ اشاره‌­ای به این واقعیت نمی‌­کنند که در هر کدام از این کنش‌­ها حداکثر چندصد اکتیویست مشارکت داشتند. و از آن مهم‌­تر، آنها کنش‌­های حقیقتاً توده­‌ای آن روز را نادیده می‌­گیرند. نقطه‌­ی اوج کنش‌­های اعتراضی آن روز در نیویورک بود که بیش از سی هزار نفر مهاجر، اعضای اتحادیه، دانشجو و دیگر فعالان از میدان یونیون به سمت پارک زوکاتی تظاهرات کردند که به‌نوعی یادآور روزهای نخست اشغال بود. و راهپیمایی‌­های کم‌­جمعیت‌­تری (حدود سه تا هفت هزار نفر) در شهرهای دیگر مانند لوس‌­آنجلس، سان­فرانسیسکو، اوکلند و شیکاگو رخ داد. اما چون اکثر آنها با مجوز و به‌­صورت رسمی برگزار شده بودند نویسندگان آنها را قدمی به جلو نمی‌­دانند، حتی به‌­رغم این‌که بیشترین مشارکت توده‌­ای در خیابان­ها پس از نوامبر سال گذشته در همین راهپیمایی‌­ها صورت گرفت. در واقع، در یک جلسه­‌ی ارزیابی که در نیویورک برگزار شد، آنارشیست‌­هایی که تظاهرات بدون مجوز چندصد نفری را تدارک دیده بودند راهپیمایی قانونی را مسئول اصلی عدم مشارکت مردم در کنش­های ستیزه‌جویانه‌ی آن روز اعلام کردند.

در عمل، این تأکید مصرانه بر تاکتیک‌­های رویارویی مستقیمْ جنبش را به قلمرویی می­‌بَرد که پلیس و مسئولان حکومتی در آن ابتکار عمل بیشتری دارند. یک ضرب­‌آهنگ بیش از حد قابل پیش‌­بینی برای رویارویی‌­ها شکل‌­گرفته است: پلیس صبر می­‌کند تا معترضان پراکنده شوند و تعدادشان کاهش یابد، سپس به آنها حمله می‌­کند و از هم جدایشان می‌­سازد و برای این منظور خشونت بسیاری به‌­کار می­برد تا از هر نوع مقاومتی جلوگیری کند. در روزهای نخستین جنبش، خشونت پلیس به رادیکالیزه شدن جنبش کمک می­‌کرد و افراد بیشتری جذب جنبش می‌­شدند زیرا مردم از دیدن یورش‌­های بی‌­جهتِ پلیس به معترضان مسالمت‌­جو حیرت می‌­کردند. اما امروز جهت آن معکوس شده است. جنبش هرچه بیشتر منزوی می‌­شود و مردم آن را با ماجراجوترین شاخه‌­اش یکسان می‌­دانند. فعالان در یک چرخه‌­ی فرسایشی از این رویارویی‌­ها گیر افتاده‌­اند که هزینه‌­های قضایی و درمانی زیادی را به آنها تحمیل می‌کند.

در همان حال که جریان آنارشیست‌­های افراطی رشد می‌­کرد بسیاری از نیروهای اجتماعی کلیدی که از اشغال حمایت کرده بودند، به‌­ویژه اتحادیه‌­ها، عقب‌­نشینی کردند. انتقاد از طرد طبقه­‌ی کارگر سازمان‌­یافته توسط آنارشیست‌­ها نباید این واقعیت را بپوشاند که از همان آغاز تنش­‌هایی ذاتی میان جنبش اشغال و اتحادیه‌­ها وجود داشت. رهبران اتحادیه اشغال را فرصت مناسبی برای تهییج جنبش کارگری می‌­دانستند. اما همچنین خواهان محدود کردن آن به مرزهای قابل قبول برای خودشان، به‌ویژه در راستای حمایت از انتخاب مجدد باراک اوباما به ریاست­‌جمهوری بودند. این مطلب زمانی کاملاً آشکار شد که یکی از رؤسای SEIU (یکی از بزرگ‌ترین اتحادیه‌­های ایالات متحده) روز قبل از تظاهرات 17 نوامبر در نیویورک بیانیه‌­ای در حمایت از اوباما منتشر کرد. روز بعد تمام تلاشِ دم و دستگاه بوروکراتیک اتحادیه در جهت کنترل و مهار تظاهرات به‌­چشم می‌­آمد. بدون ­شک تصمیم آگاهانه‌­ای از سوی اتحادیه‌­ها گرفته شده بود تا از حرکت تظاهرکنندگان به سمت پارک زوکاتی جلوگیری کنند (اشغال مجدد آن که جای خود دارد!).

هرچند سرشت مرکززدوده­ی اشغال نه به اتحادیه­‌ها و نه به حزب دموکرات اجازه‌­ی مصادره‌­ی آن را نمی‌­داد، اما شکی نیست که آنها تمام تلاش خود را کردند تا از انرژی این جنبش به نفع انتخابات سال 2012 حداکثر بهره­‌برداری را بکنند. و با تکه‌­تکه شدن جنبش دیگر هر کسی می‌­توانست به‌راحتی زبانِ اشغال را در راستای منافع خود به‌­کار گیرد. اخیراً یک گروه غیرانتفاعی لیبرال‌­دموکرات به نام MoveOn[4] به کمک اتحادیه‌­های اصلی دنباله‌­ای از فعالیت‌های غیرخشونت‌­آمیز را به نام «بهار 99 درصد» به راه انداخته. بیش از صد هزار نفر در این برنامه شرکت کردند که بسیاری از آنها جزو نخستین مشارکت­‌کننده‌­ها در اشغال بودند. هرچند این نهاد اصرار دارد که قصدش جذب رأی برای اوباما نیست، اما آشکارا چنین هدفی را دنبال می­‌کند. چنین نهادهایی نشان می‌­دهند که تلاش نهادهای قدرتمند و رسمی به چه سمتی متمایل است.

قدم بعدی چیست؟

امروز جنبش اشغال بر سر یک دوراهی قرار دارد. اگر می‌­خواهد به پیش حرکت کند باید به لایه‌­های وسیع‌­تری از طبقه­‌ی کارگر متصل شود، همان‌­هایی که در آغاز موجب خصیصه­‌ی توده‌­ای جنبش شدند. برای این منظور باید مبارزات با فروتنی بیشتر و حول مسائل انضمامی مانند خشونت پلیس، مسئله‌­ی اسکان، آموزش عمومی و غیره دنبال شوند. خوشبختانه چنین فعالیت‌­هایی همین الان هم در جریان است و بدنه­‌ی متعهدی از اکتیویست­ها خود را وقف آن کرده‌­اند. اما این فعالیت‌­ها نمی‌­تواند به یک بیان سیاسی در جنبش به مثابه‌­ی یک کل دست یابد. در عوض، وجهه­‌ی عمومی اشغال هنوز هم بر تلاش‌­هایی برای اشغال فضاهای جدید، تظاهرات بدون مجوز و رویارویی مستقیم متمرکز است.

دو مانع اساسی وجود دارند که باید بر آنها فائق شد. نخست، اکثر فعالانِ جنبش به دنبال راهی برای بازیابی تاکتیک‌هایی می‌­گردند که در پاییز گذشته آن را مثل بمب منفجر کرد. معنای ضمنی این سودا پافشاری بر رویارویی مستقیم با پلیس در کنش­‌های بدون مجوز و غیر رسمی است. در ذهن فعالان این فرضیه حک شده که سرکوب پلیس در هر شرایطی مانند پاییز گذشته به هم­دلی توده‌­ای منجر خواهد شد. اما در عمل نیروهای جنبش را فرسوده می‌­کند، زیرا اکتیویست‌­ها مدام با سرکوب‌­های مکرر پلیس مواجه می‌­شوند و باید به فکر دفاع قضایی، هزینه‌­های درمانی و کنش­‌هایی برای حمایت از زندانیان باشند. این وضعیت همچنین به هم­دلی مردمی خصیصه‌ای انفعالی می‌­دهد که باید به مشارکت فعال تغییر شکل یابد. و آخر این‌که ممکن است یک مانع جدی برای همکاری واقعی با دیگر جنبش‌­های در حال ظهور به‌­وجود آورد، مانند جنبش‌­هایی که بر بی‌­عدالتی دستگاه قضایی متمرکز هستند و به‌­شکل غریزی می‌­دانند که برای پیشبرد یک جنبش باید رویکردی جدی‌­تر اتخاذ کرد.

دوم، جنبش نتوانسته است جایگزینی برای وظایف کلیدیِ کمپ‌­ها فراهم کند. صدها اکتیویست با این پرسش کلنجار می‌­روند که قدم بعدی جنبش چیست. اما هیچ فضای سیاسی برای گرد هم آمدن و به بحث گذاشتن آرای خود ندارند. افزون بر آن، هیچ مکانیسم سازمان‌­یافته‌­ای برای ترجمه‌­ی استراتژی‌­های مورد توافق به کنش وجود ندارد. بنابراین مخرب‌­ترین فعالیت‌­ها که توسط یک شاخه­‌ی خاص از جنبش صورت می‌­گیرد تمام تلاش­‌های مثبت برای برقراری پیوند با نیروهای کارگری را بی‌­نتیجه می‌­سازد. تعهد سیاسی فراگیر به جنبش «بدون رهبری» و افقی اکنون نقش یک مانع را در برابر رشد چنین ساختارهایی ایفا می‌­کند.

 تمرکز کوته‌­نظرانه بر تاکتیک‌­های رویارویی مستقیم و پافشاری بر فقدان هر نوع ساختاری از این باور فراگیر سرچشمه می­‌گیرند که علت موفقیت آغازین جنبش مشخصاً همین ویژگی‌­های آن بودند. غالب شرح­ و تفسیر­های جنبش و حتی ارزیابی‌­های خود فعالان بر تاکتیک‌­های جنبش متمرکز می‌­شوند و بر این واقعیت تأکید می‌­کنند که جنبش مستقل از اتحادیه‌­ها و نیروهای چپ یا لیبرال ظهور کرد. شکی نیست که کنش اشغال نقش کلیدی در جلب توجه ملی نسبت به جنبش ایفا کرد. اما نباید فراموش کرد که دنباله‌­ای از فاکتورهای دیگر این فرایند را تسهیل کردند. برخی از آنها واقعاً پیش‌­بینی‌­ناپذیر بودند – ­مانند فیلم افسر پلیسی که با گاز فلفل به معترضانِ آرام حمله‌­ور شد. اما فاکتورهای دیگر نتیجه‌­ی تلاش‌­های آگاهانه‌­ی اکتیویست‌­های کهنه‌­کار برای برقراری پیوند با دیگر فعالان مانند فعالان کارگری یا مبارزان علیه تبعیض نژادی بود.

این تاکتیک­‌ها صرف­‌نظر از این‌که در انفجار آغازین جنبش چه نقشی داشتند چیز زیادی در مورد قدم بعدی جنبش به ما نمی‌­گویند. اشغال صرفاً بر تلخی و نارضایتی عمیق و انباشته در ایالات انگشت گذاشت. اما به عنوان یک جنبش، توانست از تمام قابلیت‌­های سیاسی و سازمان­دهی موجود در طبقه‌­ی کارگر فراروی کند. این طبقه سی و پنج سال است که در عقب‌­نشینی به سر می‌­برد و هنوز از زخم شکست­‌های پیشین التیام نیافته. وقایع تاریخی سال 2011 از انقلاب مصر تا اشغال کاپیتول در مدیسون، و جنبش اشغال وال‌­استریت، همگی حاکی از یک تغییر جهت در جریان مبارزات هستند. و نکته دقیقاً همین‌­جاست – فرایندی که به شکل­ خیره‌­کننده رشد می­‌کند گاهی هم طعم شکست را می­‌چشد و باید ریشه‌­های خود را تحکیم کند.

روشن نیست که احیای جنبش اشغال به چه صورت خواهد بود، و حتی با در نظر گرفتن مسیر کنونی‌­اش حتی نمی‌توان با اطمینان از امکان احیای آن سخن گفت. اما اشغال چشم­‌انداز سیاست در آمریکا را از ریشه دگرگون و ترَک‌­هایی برای بروز خشم طبقاتی ایحاد کرده است. در این معنا، جنبش در احیای اعتماد به نفس، سازمان‌­دهی و مبارزات طبقه‌­ی کارگر نقش مؤثری ایفا کرد. و بدون شک یورش‌­های بی‌­وقفه‌­ی طبقه‌­ی حاکم در این کشور خیزش‌های بعدی را تضمین می‌­کند. اخیراً مبارزه‌­ی عدالت‌­جویانه برای ترِیون مارتین (نوجوان سیاهپوست غیرمسلح که به دست یک نژادپرست دوآتشه کشته شد) خون تازه‌­ای در رگ­‌های جنبش­ ضد نژادپرستیْ جاری کرده است. در روز کارگر ده هزار معترض در برابر پایگاه ناتو در سیاتل تظاهرات کردند. و هم­زمان با نوشته شدن این یادداشت سی و دو هزار عضو اتحادیه‌­ی معلمان شیکاگو در حال تدارک یک اعتصاب در پاییز هستند. این مبارزات شاید در چارچوب جنبش اشغال نگنجند. اما بخشی از همان دینامیکی هستند که به ظهور اشغال منجر شد. مهم­‌ترین کاری که فعالان اشغال و چپ‌­گرا می‌­توانند انجام دهند درس گرفتن از موج اخیر مبارزات و کمک به گسترش و سازمان‌دهی این مقاومت در تمام جهت‌­های ممکن است.


مقاله‌ی بالا ترجمه­‌ای است از:

Jen Roesch, «The Life and Times of Occupy Wall Street», in International Socialism Journal (quarterly), issue 135.


جنیفر روش اکتیویست حوزه‌­ی زنان و عضو سازمان بین­‌المللی سوسیالیستی در نیویورک است. از آثار تأثیرگذار او می­‌توان به «بازگرداندن زمان؟ زن، کار و خانواده در جهان امروز» و «زنان و سیاست چپ» اشاره کرد.

 

 

 


[1]  در متن هر جا واژه­‌ی «اشغال» با حروف درشت (bold) ‌نوشته شده به­‌طور مشخص به جنبش اشغال وا‌ل‌­استریت (Occupy یا OWS) دلالت دارد. ترجمه‌ی تحت‌الفظی Occupy Wall Street به­‌صورت «وال­‌استریت را اشغال کنید» خواهد بود، اما از آن‌جا که در انگلیسی تنها به صورت امری معنا نمی­‌دهد، و افزون بر آن، مشتقات این جمله بارها به صورت اسمی استفاده شده است، در ترجمه­‌ی فارسی معادل «اشغال وال استریت» انتخاب شد.

[2] New Yorkers Against the Budget Cuts

[3]  people’s microphone : یا میکروفون انسانی تمهیدی که مشارکت­کنندگان برای غلبه بر منع قانونیِ استفاده از میکروفون یا هر سیستم صوتی دیگری استفاده می­‌کردند، به این صورت که هر جمله‌­ی سخنران را همه به­طور دسته­جمعی تکرار می­کردند.

[4] سازمانی که در 1998 در بحبوحه­‌ی فشار بر کلینتون و درخواست جمهوری‌خواهان برای استیضاح او شکل گرفت. این سازمان در‌حال‌حاضر برای حزب دموکرات پول و اعانه جمع می‌کند.


پی­‌نوشت‌­ها:

 

[i]  جنبش اشغال در ترودل، 2012 بررسی شده است.

[ii]  ن.ک. به Durgan and Sans, 2011 و Jones,2012

[iii]  فدراسیون اتحادیه­‌ها ایمیل‌هایی به اعضای خود فرستاد و از آنها خواست که از پارک ها در بامداد روز جمعه دفاع کنند و از طرف دیگر به شهردار فشار آورد تا وادار به عقب نشینی شود.

[iv]  به این سایت ها نگاه کنید:

www.bayofrage.com, http://theoaklandcommune.wordpress.com  و http://blackorchidcollective.wordpress.com

[v]  Oakland Commune, 2011

[vi]  Black Orchid Collective, 2012

[vii]  Oakland Commune, 2011

 

منابع

Black Orchid Collective, 2012, “Longview, Occupy and Beyond: Rank and File and the 89% Unite”, Black Orchid Collective blog (30 January), http://blackorchidcollective.wordpress.com/2012/01/30/longview-occupy-and-beyond-rank-and-file-and-the-89-unite-2/

 

Durgan, Andy, and Joel Sans, 2011, “’No One Represents Us’: The 15 May Movement in the Spanish State”, International Socialism 132 (autumn), www.isj.org.uk/?id=757

 

Jones, Jonny, 2012, “The Shock of the New: Anti-capitalism and the Crisis”, International Socialism 134 (spring), www.isj.org.uk/?id=796

Oakland Commune, 2011, “Blockading the Ports is Only the First of Many Last Resorts”, Bay of Rage website (7 December), www.bayofrage.com/from-the-bay/blockading-the-port-is-only-the-first-of-many-last-resorts/

 

Oakland Commune, 2012, “Occupy Oakland is dead. Long live the Oakland Commune”, Bay of Rage website (16 May), www.bayofrage.com/featured-articles/occupy-oakland-is-dead/

 

Singsen, Doug, 2012, “A Balance Sheet of Occupy Wall Street”, International Socialist Review, 81 (January-February),

www.isreview.org/issues/81/feat-occupywallstreet.shtml

 

Trudell, Megan, 2012, “The Occupy Movement and Class Politics in the US”, International Socialism 133 (winter), www.isj.org.uk/?id=775

 

برچسب‌ها: , , ,

دسته‌بندی شده در: مقاله, نما

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s