آخرین مقاله‌ها

ترجمه

فراسوی «بد» و «بدتر» /  گفت‌وگوی اندرو آراتو و نانسی فریزر / ترجمه‌ی ابراهیم محمودی

0 Comments

مشکل از نظر تحلیلی در این‌جاست که (نو)لیبرالیسم و فاشیسم واقعاً دو چیز متفاوت نیستند که یکی خوب و دیگری بد باشد، بلکه دو چهره‌ی عمیقاً به هم مرتبط نظام جهانی سرمایه‌داری هستند. گرچه آن‌ها به هیچ‌وجه به لحاظ هنجاری معادل هم نیستند، اما هر دو محصول آن نوع سرمایه‌داری بی‌قیدوبندی هستند که هر جا وارد شود، زیست‌جهان‌ها و زیست‌بوم‌ها را متزلزل ساخته، و در پس ردپاهایش، هم آزادی فردی را می‌توان دید و هم رنجِ بی‌حساب را. لیبرالیسم بیانگر جنبه‌ی اول این فرآیند، یعنی آزادی‌بخشی است؛ به منزله‌ی نقابی فریبنده که بر خشم و رنجِ ناشی از جنبه‌ی دیگر سرپوش می‌گذارد. در غیاب یک بدیل، این زخم‌ها به چرک نشسته و احساس خشم و رنج، همچون خون در رگِ هر نوعی از اقتدارطلبی جریان خواهد گرفت، چه آن‌ نوعی از اقتدارطلبی که واقعاً شایسته‌ی عنوان فاشیسم هست و چه آن‌هایی که مصرحاً فاشیستی نیستند. به عبارت دیگر بدون وجود چپ، مهلکه‌ی «توسعه‌ی» سرمایه‌دارانه صرفاً توانایی خلقِ نیروهای لیبرال و مخالفان اقتدارطلب‌شان را دارد که در یک همزیستی‌ تبهکارانه، با یکدیگر درمی‌آویزند. لذا (نو)لیبرالیسم نه پادزهر فاشیسم، که شریک جرمش است. [...]

خیزش فرودستان / گفت‌وگو با آصف بیات / ترجمه‌ی مهرداد امامی

0 Comments

توفان آخرین اعتراضات اجتماعی در ایران، به نظر می‌رسد که از منظر مقیاس نسبت به جنبش سبز سال 1388 تقریباً خیره‌کننده و گسترده‌تر است. اتفاقی که در روزهای اخیر روی داد، طغیان فرودستان در برابر شرایط اشتغال، قیمت‌ها، مسکن، محیط‌ زیست و گرانی است ـ منظور از فرودستان نیز ستم‌دیدگان، بی‌کاران، گروه‌های فاقدامنیت، کارگران، زحمت‌کشان و گروه‌های کم‌درآمدی است که هم دولت‌های اصلاح‌طلب و هم اصول‌گرا سرنوشت آن‌ها را در اختیار بازار آزاد قرار داده‌اند و از سیاست‌های اقتصادی متضرر شده‌اند. [...]

ستیز بین دست‌­فروشان خیابانی و مقامات محلی / رجب وارچین / ترجمه‌ی مهرداد امامی

0 Comments

مسئله‌­ی دست‌­فروشی در حوزه‌­ی علوم اجتماعی و سیاسی به‌­ویژه در زبان فارسی یکی از مغفول‌­مانده‌­ترین حیطه‌­های پژوهشی است. پرداختن به این حوزه بدون عطف توجه به سویه‌­های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن در محیط‌­های شهری گوناگون راهی به چیزی بیش از کلی‌­گویی‌­های بی‌­نتیجه نمی‌­برد. فقدان پژوهش‌­های موردی و تطبیقی در حوزه‌­ی دست‌­فروشی به‌­ویژه در زبان فارسی یکی از برجسته‌­ترین ضعف‌­های مطالعاتی است. حتی در حوزه‌­ی ترجمه نیز به جز یکی دو اثر برجسته و چند گزارش جسته­‌گریخته منابع چندانی برای رجوع وجود ندارند. ترجمه‌­ی متن حاضر به سه دلیل انجام شده است: نخست، بررسی وضعیت دست­فروشی در پایتخت ترکیه، آنکارا به‌عنوان یکی از پیشرفته­‌ترین کلان‌­شهرهای نولیبرال منطقه­‌ی خاورمیانه می‌­تواند بینش‌­های سودمندی جهت تحلیل وضعیت دست­‌فروشان در تهران به دست دهد. تهران و آنکارا نه فقط به‌عنوان دو پایتخت سیاسی، بلکه به مثابه‌­ی کانون سیاست‌­های نولیبرال شهری در رقابتی آشکار قرار دارند و وضعیت توسعه‌­ی شهری آنکارا، به دلیل قدمت بیش‌تر پیاده‌­سازیِ سیاست‌­های نولیبرالی در آن به گونه‌­ای است که می­‌تواند به نحوی آیینه‌­ی تحولات آتی در تهران باشد. دوم، از نظر نویسند‌‌ه‌­ی این سطور، مسئله‌­ی دست­فروشی و موقعیت دست‌­فروشان، آن‌­گونه که طرفداران بازار آزاد و اسطوره­‌های «کارآفرینی» مدعی‌­اند، قابل فروکاست به «انتخاب عقلانی» کنش­گران حاضر در بازار آزاد نیست، بلکه از دل تقلای نیروهای بالقوه‌­ی کار برای دست­‌یابی به معیشتی حداقلی ناشی می­‌شود و فهم این پدیده در گرو فهم سازوکار تولید و انباشت سرمایه و پیامدهای سیاسی ـ اجتماعی آن است. از این رو، دست­‌فروشی نه صرفاً مقوله‌­ای اقتصادی بلکه پدیده­‌ای مرتبط با اقتصاد سیاسی دولت‌­ها و امتداد سیاست‌­گذارانه‌­ی آن‌­ها در چارچوب فعالیت­‌های شهرداری­‌هاست. از همین‌­روست که برخورد بین «عوامل سدّ معبر شهرداری» با دست‌­فروشان که نتایج متفاوتی دارد نه‌تنها قابل تقلیل به «رفتار خشن فردی مأموران» نیست بلکه تنها در ارتباطش با سرکوب نیروهای بالقوه‌­ی کار و تهی‌دستان شهری است که معنادار می‌شود. سوم، آن­چه ما در ایران به‌طور کلی و در تهران به‌طور مشخص از تصویر دست­فروشی در ذهن داریم، بیش‌تر مربوط به دست­فروشان کنار خیابان یا پیاده‌­روها می‌­شود. [...]

طبقه و ملت: مسایل ناسیونالیسم سوسیالیستی / ژرژ شوارتس مانتل / ترجمه‌ی امید پایدار

0 Comments

قدرت ناسیونالیسم را می‌توان برحسب انعطاف‌پذیری مفهوم ملت توضیح داد که این مفهوم را می‌توان به شیوه‌های کاملاً متفاوت و با معانی سیاسی گوناگون تعریف کرد. سوسیالیسم، در تئوری و عمل، باید در برابر جذابیت و قدرت ناسیونالیسم واکنش نشان دهد. یک واکنش احتمالی، پذیرش و رشد شکلی از ناسیونالیسم چپ‌گرا بوده است و این امر عمدتاً با نمونه‌های برگرفته از افکار سوسیالیستی فرانسه، در دوره‌ی پیش از سال 1914 به تصویر کشیده می‌شود. از یک‌سو، این شکل از ناسیونالیسم سوسیالیستی چه به لحاظ نظری و چه از حیث عملی نقاط قوت خود را دارد، و از دیگر سو، بحث‌هایی برمی‌انگیزد که مهم‌ترین آن‌ها را می‌توان پیچیدگی تفکیک ناسیونالیسم چپ از ناسیونالیسم راست ـ با خواست‌های ضدامپریالیستی و ضددموکراتیک‌ آن ـ به‌شمار آورد. [...]

زنـان ۱۹۱۷ / مِگان ترودل / ترجمه‌ی راستین عالمی

0 Comments

زنان نقشی اساسی در انقلاب 1917 ایفا کردند و دوشادوش مردان تاریخ‌ساز شدند، آن هم نه به‌عنوان تماشاچیانی منفعل یا غیرسیاسی بلکه به‌مثابه مشارکت‌کنندگان شجاعی که حضورشان برای نفیِ سرکوبِ سازمان‌یافته‌ای که دچارش بودند از اهمیت انکارناپذیری برخوردار بود. تماشای انقلاب از چشم زنان ما را به خوانشی غنی‌تر از بقایایِ آن‌چه کماکان دگرگون‌سازترین لحظه‌ی تاریخی برای زندگی‌‌های زنان باقی مانده است خواهد رساند. [...]

انقلاب یتیم: معنای اکتبر ۱۹۱۷ / الکس کالینیکوس / ترجمه‌ی بهرنگ نجمی

0 Comments

اما، دریغا که انقلاب شکست خورد. این ما را به جایی می‌برد که، هم‌راه با دانیل بن‌سعید، وارد آن شدیم: «پایان یک چرخه‌ی بزرگ.» نخست آن‌که، اتحاد شوروی سرانجام قربانی همان منطق رقابت اقتصادی و ژئوپلیتیکی شد که خود از آن شکل گرفت. اما تا اندازه‌ای به‌سبب سرمایه‌گذاری ایدئولوژیک بسیاری از چپ‌ها ـ حتا از میان منتقدان استالینیسم ـ روی اتحاد شوروی به‌مثابه‌ی نوعی بدیل در مقابل سرمایه‌داری، ولو کج‌وکوله و از ریخت‌افتاده، انقلاب‌های ۹۱-۱۹۸۹ دامنه‌ی یورش نولیبرالیسم جهانی را بیش از حد گسترده ساخت. اکنون اما سرمایه‌داری نولیبرال خود در بحران عمیقی دست‌وپا می‌زند؛ نه فقط به‌علت ورشکستگی سال‌های ۸-۲۰۰۷ و پی‌آمدهایش، بل هم‌چنین به‌خاطر بی‌زاری و سرکشی علیه حزب‌های طبقه‌ی حاکم. این امر زمینه‌ی مناسبی فراهم می‌کند تا باردیگر تأکید شود که انقلاب اکتبر هم‌چنان در لحظه‌ی حاضر دارای اهمیت است. [...]

مارکس به قلم ماركس؟ / کارل اریش فولگراف و یورگن یونگ‌نیکل / ترجمه‌ی حسن مرتضوی

5 Comments

چه‌گونه باید ویرایش انگلس از دست‌نوشته‌ی جلد سوم «سرمایه» را داوری كرد؟ آیا او به عنوان ویراستار در كارش شكست خورد؟ بنا به معیارهای امروزی ویراستاری انتقادی ـ تاریخی، پاسخ بی‌گمان آری است، زیرا دخالت‌هایی مانند دخالت انگلس دیگر قابل‌قبول نیست. ما در بررسی خود دیدیم که او فقط به تصحیح سردستی حشو و زوائد برنیامده بلکه به‌شدت در متن دخالت کرده است، یعنی حتی به وعده‌های خود مبنی بر اینكه «کشفیات علمی مارکس با اصالت كامل بازنمایی او در اختیار آیندگان قرار گیرد» پای‌بند نماند. [...]

گرامشی و انقلاب روسیه / آلوارو بیانچی و دانیلا موسی / ترجمه‌ی مهرداد امامی

0 Comments

گرامشی در نوشته‌های زندان خود، نظریه‌ای درباره‌ی سیاست را مطرح کرد که در آن زور و رضایت از یکدیگر مجزا نیستند و دولت به عنوان پی‌آمد تاریخی فرآیندهای درهم‌تنیده‌ی نیروها تلقی می‌شود، فرآیندهایی که به‌ندرت شرایط سودمندی برای گروه‌های فرودست فراهم می‌کنند. گرامشی از ضرورت تجهیز مبارزه در تمام عرصه‌های زندگی و نیز پیرامون خطرات هم‌سازی هژمونیک و «تحول‌گرایی» سیاسی نوشت. او توجه خاصی به نقشِ- تقریباً همواره زیان‌بارِ- روشنفکران در زندگی عامه و اهمیت گسترش مارکسیسم به عنوان جهان‌بینی «بی‌نقص»- فلسفه‌ی کنش داشت.از‌این‌رو، هیچ‌چیز در طول سالیان زندان حاکی از این نیست که گرامشی از انقلاب روسیه به عنوان مرجعی عمل‌گرا و تاریخی برای رهایی طبقه‌ی کارگر صرف‌نظر کرده باشد. انقلاب روسیه در ذهن و قلب گرامشی تا زمان مرگش در آوریل 1937 زنده بود. [...]

بریتانیا در برابر فرانسه:  چند راه ویژه؟ / الن میک‌سینزوود / ترجمه‌ی حسن آزاد

0 Comments

توصیف انقلاب فرانسه هم‌چون انقلاب بورژوایی امر معقولی است - یعنی مبارزه‌ای بین بورژوازی و اشراف - اما این انقلاب به سرمایه‌داری ربطی ندارد. یک بورژوای انقلابی نمونه‌ یک سرمایه‌دار و یا حتی یک تاجر پیش‌سرمایه‌دار نبود، بلکه یک صاحب‌مقام اداری یا فردی دارای تخصص حرفه‌ای بود؛ که مخالفت او با اشراف نه در راستای پیشبرد سرمایه‌داری، بلکه مبارزه علیه امتیازهای اشرافیت و دستیابی به عالی‌ترین مقامات دولتی بود. از سوی دیگر، انقلاب انگلیس را می‌توان به شکل منطقی خود یک انقلاب سرمایه‌دارانه توصیف کرد. چون در مالکیت سرمایه‌داری ریشه داشت، و حتی طبقه‌ای آن را رهبری می‌کرد که اساساً سرمایه‌دار تلقی می‌شد؛ اما به معنای خاص کلمه بورژوا نبود. نه‌تنها بین بورژوازی و اشراف انگلیسی مبارزه‌ای طبقاتی جریان نداشت، بلکه اشرافیت زمین‌دار در این کشور به طبقه‌ی مسلطِ سرمایه‌دار تبدیل شده بود. [...]

دیدگاه‌های من / میرسعید سلطان گالیف / ترجمه‌ی عطا محامدتبریز

0 Comments

/ به مناسبت یک‌صدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917 / آخرین انقلاب روسیه این نکته را بر ما عیان کرد که بعد از این هر طبقه‌ای در روسیه حاکمیت را فراچنگ آورد بازهم نخواهد توانست آن شکوه و آن قدرت سابق را به این ملک بازگرداند. روسیه به‌عنوان کشوری که از چندین ملیت متشکل شده، نمی‌تواند از این آینده‌ی محتوم خود بگریزد، آینده‌ای که در آن روسیه به چندین کشور دیگر تقسیم شده است. نتیجه یکی از دو شق زیر خواهد بود: یا روسیه تقسیم خواهد شد و هر بخش برای خود دولتی ملی پدید خواهد آورد یا این‌که حاکمیت روس از روسیه رخت خواهد بست و جای آن حاکمیتی ائتلافی از تمام ملت‌ها بر اریکه خواهد نشست. به بیان دیگر به جای دیکتاتوری روس‌ها بر سایر ملت‌ها ما شاهد حکمرانی دیگر ملت‌ها بر روس‌ها خواهیم بود. [...]

اقتصاد سیاسی اتحاد شوروی / هیلل تیکتین / ترجمه‌ی کاووس بهزادی

0 Comments

/ به مناسبت یک‌صدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917 / هر نظام اجتماعی دارای یک نیروی محرک اصلی یا نیروی محرک اجتماعی است. به نظر من خصلت ویژه‌ی اتحاد شوروی دراین است که نیروی محرک درونی آن به خودی خود متناقض است. به عبارت دیگر درمورد ا.ج.ش. ما نه با یک نیروی محرک مرکزی واحد، بلکه با نیروهای محرکی سروکارداریم که از گرایش‌های و قانون‌مندی‌های متفاوتِ درگیر با یکدیگر تشکیل شده‌اند که به‌نوبه‌ی خود بازتابِ قشرهای متفاوت اجتماعی در چارچوب خود جامعه است. مشخصه‌ی اصلی اقتصادی ا.ج.ش. امروز عدم کارایی بسیار گسترده‌ی اقتصادی بر بستر گرایش به حیف‌ومیل فزاینده در آن است. اگر بخواهیم به زبان سوییزی ـ باران سخن بگوییم، شکاف بین مازاد اقتصادی بالقوه با مازاد اقتصادی بالفعل، بدون شک به‌سرعت افزایش پیدا می‌کند. حتی شکاف بین مازادِ اقتصادی بالفعل و مازادی که توسط توده‌ها مصرف می‌شود نیز افزایش می‌یابد. بعضاً تمام مدافعان بازار به صورت آشکار یا پنهان به همین موضوع اشاره کرده و برای رسیدن به یک اقتصاد عقلائی از ضرورت به‌کارگیری محرک‌های اقتصادی سخن به میان می‌آورند. مسأله‌ای که در این جا مطرح می‌شود این است که علل این حیف‌ومیل بسیار زیاد که بخش عمده‌ی آن را ما در بخش تولیدِ فرآورده‌های تولیدی نیز مشاهده می‌کنیم، چیست؟ به نظر من علت این امر از یک طرف تضاد منافع بین کسانی است که اقتصاد را به صورت مرکزی هدایت می‌کنند و از طرف دیگرتضاد با منافع کسانی‌ست که در حوزه‌های محلی بایستی دستورالعمل‌های مرکزی را به مرحله‌ی اجرا در بیاورند. [...]

جنبش یا پیشگام، کدام‌یک؟ / یِوْگِنی کاساکُف / ترجمه‌ی کمال خسروی

0 Comments

/ به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب اکتبر / جدل‌های چپ پیرامون انقلاب روسیه از دهه‌ها پیش، پیرو و پی‌آمد دو پارادایم رقیب‌ است. نخستین پارادایم عمدتاً بر اوضاع و احوال دشواری تأکید دارد که تجربه‌های سوسیالیستی با آن رودررو و درگیر بود. این‌جا، سیاست بلشویک‌ها در نخستین گام به‌مثابه‌ی واکنش نسبت به اوضاع و احوال ناسازگار، به عقب‌ماندگی امپراتوری روسیه، به فضای دشمنانه و به زیرساختی ناتوان که جنگ سبب‌ساز آن بود، ارزیابی می‌شود. پارادایم دوم به این روایت بدبین است و آن‌را همچون توجیه غیرمستقیم موازین دیکتاتورمآبانه‌ی بلشویک‌ها می‌داند و تأکیدش در عوض عمدتاً بر نبرد بین حزب بلکشویک به‌مثابه‌ی پیشگامِ خودخوانده [در یکسو] و جنبش «از پایین» [در سوی دیگر] است. پارادایم نخست کم‌توسعه‌یافتگی صنعتی روسیه را معضلی بنیادین برای سوسیالیسم تلقی می‌کند؛ پارادایم دوم آن‌را نشانی از شدت مقاومت دربرابر مدرنیزه‌شدن سرمایه‌دارانه می‌داند. پارادایم نخست میراث‌خوار و میراث‌دار مارکسیست‌ها، همانا بلشویک‌ها و منشویک‌ها، است؛ پارادایم دوم میراث‌خوار و میراث‌دار نارودنیک‌ها («خلقی‌ها») و پیروان‌شان، همانا سوسیالیست‌های انقلابی، است. پارادایم نخست پیروان و هواخوانش را عمدتاً در جمع سوسیالیست‌های چپ دارد؛ پارادایم دوم، عمدتاً در میان آنارشیست‌ها، برخی کمونیست‌های شورایی و کارگرگراها (Operaisten)؛ این پارادایم در سال‌های دهه‌ی 60 میلادی، نقش کاملاً تأثیرگذارنده‌ای‌ بر «چپ ضداقتدارگرا» داشت. [...]