آخرین مقاله‌ها

رنج یکی، سرگرمی دیگری / فروغ اسدپور

/ نولیبرال‌ها، سوسیال‌دموکرات‌ها و ملامت بیکاران /

Unemployment-LR2_preview

کانال دولتی تلویزیون دانمارک اخیراً به مدت سه روز برنامه­ای درباره‌ی بیکاران نشان داد. برنامه­های پس از اخبار که در ساعت 19 پخش مي‌شود معمولاً تفریحی و سرگرم­کننده شمرده می‌شود و مهارت مجریان برنامه نیز در همین حد و اندازه است. قصد برنامه جلب توجه به معضل بیکاری در کشور بود و تشویق بیکاران به جستجوی «شغل» يا هر چه که یافت شود. برای سه «شغلی» که هیچ صحبتی از مضمون و درآمد و شرایط آن در میان نبود، بیش از صد تقاضا از سوی «بیکاران» ارسال شده بود و از میان این تعداد نیز 30 تن گلچین شدند تا در برنامه‌ي شوی تلویزیونی «جاب مچ یا جفت‌كردن شغل و متقاضي» با حضور سه مدیر سطح میانی از سه شرکت و مؤسسه­ای که این مشاغل خالی را در اختیار داشتند شرکت کنند. یکی از این­ها کارخانه­ی شکلات­سازی، دیگری کارخانه­ی ساخت برخی ابزارآلات صنعتی و سومي مؤسسه­ی انتشار مجله­های مد و سرگرمی بود. 30 نفر در رقابت برای دست­یابی به سه شغل که محتوای آن­ها هیچ معلوم نبود، شرکت کردند. مدیران به افراد متقاضی وظایفی واگذار می­کردند تا­ چابکی، چالاکی، هوشیاری، توانایی همکاری، قدرت رهبری، قدرت هماهنگی با دیگران، مهارت زبانی، مهارت­های دستی، توانایی کنار زدن دیگران و برجسته کردن خود و نظایر آن را در آن‌ها بيازمايند. مديرها هر شب تعدادی از داوطلبان را به دلایل گوناگوني حذف می­كردند و سرانجام شب آخر سه نفر قراردادهای كار را دریافت و امضا كردند. برای بسیاری از این افراد ظاهر شدن در مقابل دوربین تلویزیون سراسری و سخن­گفتن از خود و رنج­هایشان یا فشاری که به­علت بیکاری به آنها وارد می­شود، دشوار بود. برخی از این افراد دچار مشکلات جدّی اقتصادی و مالی بودند، برخی در آستانه­ی از دست­دادن خانه و کاشانه­ی خود و برخی در اثر این وضعیت مشکلات روحی خاصی پیدا کرده بودند. با این­حال آمدند، مقابل دوربین ایستادند و در باره­ی مشکلات خود سخن گفتند و هنگامی که از بازی حذف می­شدند، اعلام می­کردند که تجربه­ی بسیار خوبی در این برنامه كسب كردند و چیزهای جديد بسیاری آموختند. اما هنگامي كه قرار بود از اين چيزهاي جديد بسيار خوب سخن بگويند معمولاً جز كليشه‌هاي رايج «خوب بود»، «آموزنده بود» و نظاير آن چيزي نداشتند به بينندگان بگويند. در لابلای این نمایش تلویزیونی که مشکلات ناشی از بیکاری عده­ای مایه­ی سرگرمی و تفریح بسیاری دیگر شده بود گاه پيش مي‌آمد که یکی از سه مدیر يادشده در حین اخراج یکی از متقاضیان از بازي به او وعده­ی کمک اضافی و خارج از برنامه بدهد، این قسمت دیگر اوجِ دراماتیک بازی بود. یکی دو مورد پیش آمد که متقاضی مورد عنایت قرار گرفته در حالی که اشک از چشم‌هایش سرازیر بود و دنبال دستمال کاغذی برای پاك‌كردن اشک­هایش می‌گشت، سپاس­گزارانه و حق­شناسانه خود را به گردن مدیر مربوطه بیاویزد و او را فرشته­ی نجات خود بنامد. در هیچ­كدام از این سه شب در باره­ی علت بیکاری در کشور دانمارک، قاره­ی اروپا یا به­طور کلی جهان امروز سخني گفته نشد. صحبتی در باره­ی بحران اقتصادی کنونی نشد. در هیچ از این سه شب نقش مدیران و متقاضیان کار با هم عوض نشد. مدیران به متقاضیان کار «می‌نگریستند»، آن‌ها را «مشاهده» و «ارزیابی» می­کردند و سپس عذرشان را می­خواستند اما همین مشاهده­گری و سنجیدن از طرف متقاضیان کار در مورد مدیران اعمال نمی­شد. تنها چیزی هم که از متقاضیان «شغل» مي‌خواستند این بود که وظایف واگذارشده را خوب و صحیح و به­موقع انجام دهند و به اندرزهای مشاورهای بازار کار گوش کنند يعني مشاورهایی که به بیکاران چه‌گونه نوشتن تقاضای کار، چه‌گونه صحبت‌کردن با نمایندگان کارفرما و مسئولین استخدام نیروی کار را یاد می­دهند. ریزترین نکات همچون طرز نگاه­کردن، چگونگی دست­دادن با مسئولین استخدام، نوع جلب توجه آنان به خصوصیات یکتا و ممتاز خود و حتی نوع لباس پوشیدن همه مسائلی قابل آموزش هستند. متقاضی شغل باید بر اساس این آموزه­ها یاد بگیرد که «خود را بفروشد»، و شرکت مربوطه و مسئولین استخدام نیروی کار را متقاعد کند که چرا از میان همه­ی متقاضیان او و فقط او را باید برگزینند. در هیچ مرحله­ای از این بازی از سازوکارهای ایجاد بیکاری ساختاری بحث نشد و متقاضیان کار یا به­اصطلاح بیکاران در واقع «مقصر» وضعیت خود قلمداد مي‌شدند.

در دانمارك همانند ساير كشورهاي اروپايي مدت‌هاست كه نوعی آموزش توده­ای در این مورد آغاز شده است، آموزشی مبنی بر سپاس­گزار بودن نیروی کار در ازای به­دست آوردن شغل، هر شغلی که می­خواهد باشد. آموزش توده­ای مبنی بر چون­ و چرا نکردن و پذیرفتن هر شغلی که شهرداری­ها به «بیکاران» ارجاع می‌دهند. در این کشورها رایج است که نیروی کار بیرون از بازار کار برای جبران «محبت» جامعه و «ادای سهم خود به جامعه­ی مشترک­المنافع» و نیز برای پرهیز از «انفعال دایمی» و «عادت به تنبلی» هر از چند گاه یک­بار از سوی شهرداری­ها «فعال» شوند و به شغلی تصادفی و معمولاً ناماهر و کم­ارج و قرب و کم­درآمد گمارده شوند (این وضعیت در مورد دسته­های گوناگون «بیکاران» متفاوت است). آموزش توده­ای مبنی بر محکوم کردن «تنبلی»، «فرهنگ وابستگی»، «مشکل­پسندی در زمینه­ی شغل» و نظایر آن باعث ایجاد شکاف­های ایدئولوژیک بین اقشار گوناگون مزدبگیران و کاهش همبستگی بین مزدبگیران و «بیکاران» شده است. این گفتمان فقیرستیزی و واژگون­کردن تقصیر به گردن فرد چنان بالا گرفته که حتی زادوولد فقیران نیز در مرکز توجه شهرداری­ها قرار گرفته است. به­گونه­ای که حتی گاه مددکاران اجتماعی که وظیفه­شان راهنمایی و کمک به این اقشار است، دختران و زنان جوان آسیب­دیده­ی اقشار پایینی طبقه‌ی کارگر را با تهدید به قطع کردن کمک هزینه­های اجتماعی­شان وادار به سقط جنین می­کنند. شصت‌و‌هفت هزار کودک فقیر، که خانواده­هایشان توانایی برگزاری جشن تولد ساده­ای برای آنها یا خرید غذای مناسب برایشان را ندارند، در یکی از مرفه­ترین و پیشرفته­ترین و «خوشبخت­ترین» جوامع دنیا زندگی می­کنند.

از هنگامی که دولت ائتلافی سوسیال­دموکرات­ها در مارس سال 2011 به قدرت رسیده، رگبار اهانت و ملامت بر سر بیکاران باریدن گرفته است. سوسیال‌دمکرات­ها ادعا می­کنند که «اخلاق کار»، ­که ماکس وبر جنبه­ای اصلی در رشد سرمایه­داری در غرب می‌دانست، در اثر سیاست­های رفاهی پیشین که «خود آن‌ها» طراح و مجری آن بوده­اند رو به انحطاط گذاشته است و افراد به­جای وظایف خود در مقابل جامعه فقط به حقوق خود می­اندیشند و بدون ادای سهم به جامعه خواستار حمایت­های اجتماعی بیشتر هستند. منظور از حقوق در این­جا دسته­ای از حقوق اجتماعی همچون بیمه­ی بیکاری و دریافت مبالغي پول براي پوشش‌دادن هزینه­های اقتصادی و نظایر آن است. قوانین سخت­گیرانه­ی جدیدی، که تحت حاکمیت دولت سوسیال­دمکرات به تصویب رسیده، باید به نیروی کار بیرون از بازار کار یادآوری کند که حق ندارد مشکل­پسند باشد، حق ندارد بر سر کیفیت و نوع «شغل» چانه­ بزند و بايد هر ­چه مقامات شهرداری برای او تدارک می­بینند بپذیرد. شهرداری، زن 58ساله­ی گرافیستی را برای جاروكشي به خیابان­های شهر می‌فرستد و به این ترتیب او را «فعال» می­کند تا به ازاي پول بیکاری­اش خدمتی به جامعه کرده­ باشد. وقتی اتحادیه­ی زن از این وضعیت شکایت و اعلام می­کند که شغل واگذار شده به زن هدر دادن همه­ی تحصیلات چندساله­ی او و منابع اجتماعی است که صرف آموزش و کارآموزی او شده، وزیر کار سوسیال­دمکرات در تلویزیون سراسری ظاهر می­شود و اعلام می­کند که هیچ کاری بدتر یا بهتر از دیگری نیست چون همه­ی مشاغل و کارها یک اندازه ارزش دارند، کسی نباید بابت انجام کار خاصی احساس شرمندگی کند یا ناراحت شود. وقتی خبرنگاری پرسشی شیطنت‌آمیز از او می‌کند که آیا می‌تواند خود را در شرایط آن زن و دیگر بیکارانی قرار دهد که به کارهای اجباری ارزان­قیمت و بی­ارج و قرب واداشته می­شوند با صدایی محکم اعلام می‌کند که اگر بیکار می­بود حتما با روی گشاده هر شغل خالی را می­پذیرفت. این در حالی است که تعداد نه چندان کمی از وزرای جوان کابینه­ی ائتلافی سوسیال­دمکرات­ها یک­راست از دانشگاه‌ها و احزاب وارد دولت و پارلمان می‌شوند و هیچ تجربه­ی واقعی از بازار کار و به‌ویژه وضعیت اقشار فقیر کارگران و همچنین بیکاران ندارند.

چند روز پیش از این حادثه خبرنگاری با رویکرد انتقادی با مرد جوان بیکاری در تلویزیون سراسری مصاحبه كرد که سال‌هاست کمک­ هزینه­ی اجتماعی دریافت می­کند و از پذیرفتن مشاغلی که شهرداری در رستوران زنجیره­ای مک­دونالد برایش یافته، سر باز زده است. مرد جوان می­گوید از ادای وظیفه به جامعه ابایی ندارد اما تن دادن به هر شغل کثیف و کم­ارزش و کم­دستمزد را شأن خود نمی‌داند و به دنبال کاری است که معنایی داشته باشد و هویّتی به او بدهد. فردای آن شب نخست­وزیر سوسیال­دمکرات در تلویزیون سراسری اعلام كرد که ما به این قبیل افراد تنبل نیازی نداریم و آموزش اخلاق جدید کاری برای جامعه­ی «رقابتی» لازم است. این ­همه در وضعیتی انجام می­شود که در همین ده سال گذشته سوسیال­دمکرات­ها همراه با نولیبرال­ها پایه­های امنیت اجتماعی طبقه­ی کارگر و اقشار پیرامونی آن را به­شدت تضعیف کرده­اند. در حالی که منابع اجتماعی که به رفع نیازهای اقتصادی اقشار کم­درآمد و بیکار تخصیص داده می­شد به­شدت کاهش یافته است، سوسیال­دمکرات­ها همراه با نولیبرال­ها در سال 2008 به بسته­های نجات اقتصادی و کمک به بانک­های در حال ورشکستگی رای مثبت دادند. همین بسته­های نجات اقتصادی به­حدّی بد طراحی شده بود که بنا به گفته­ی اقتصاددانان دولت را از 22 میلیارد کرون درآمد محروم کرد. داستان از این قرار است که دولت نولیبرال وقت در بحبوحه­ی بحران بانکی سال 2008 طرحی را برای کمک به نجات بانک­های بزرگ ماجراجوی دانمارک پیشنهاد کرد که گفته می­شد دولت براساس آن پس از بهبود اوضاع بانک­ها و افزایش درآمدشان درصدی از این افزایش را تصاحب خواهد کرد. اما سپس در نیمه­ی راه، رییس دولت وقت این بند الحاقی را به دلیل فشار بانک­ها حذف کرد و سوسیال‌دمکرات­ها، اين رفيقان هميشگي دولت‌هاي بورژوازي كه حس مسئوليت ملّي خفه‌شان كرده است، به چنین طرح شرم‌آور و فاجعه‌باري رای دادند. همان­که امروز مي‌گويند دولت را از 22 میلیارد کرون درآمدي كه مي‌توانست به سود جامعه و برنامه‌هاي رفاهي تمام شود محروم كرد. سوسیال­دمکراسی همیشه در سال­های مشارکت خود در پارلمان­ها و دولت­های بورژوایی از دست­یابی طبقات فرودست جامعه به آگاهی انتقادی و واژگون­ساز جلوگیری به­عمل آورده است و تنها هر از چند گاهی به­دلیل منازعات پارلمانی و بردن آبروی حریف و تضعیف او است که پرده از روی بخشی از فریب‌کاری­ها و دزدی­های فاجعه­باری برمی­دارد که پشت درهای بسته و کریدورهای پارلمانی و وزارت­خانه­ها طراحی و اجرا شده­اند.

unemploymentدر وضعیت جدید که بخش بزرگی از سوسیال­دمکرات­ها به نولیبرال­های میانه­رو تبدیل شده و در تبدیل «دولت­های اجتماعی» دوران سرمایه­داری رفاه به دولت‌های رقابتی نقش برجسته­ای بازی می­کنند، به­ناچار عملکرد و گفتمان خود را نیز باید تغییر دهند. اگر پیش­تر به ابتکار آنها دولت به­اصطلاح اجتماعی سرمایه­داری روی دو پا می­ایستاد، از سویی تلاش داشت تا برای سپهر اقتصاد و بازار کار انواع گوناگون نیروی کار مطیع و خوب آموزش دیده و منظمي تربیت کند و از سویی برای سپهر سیاسی شهروندانی نسبتاً انتقادی و واقف به حقوق خود در قلمروهای مختلف زندگی اقتصادی و سیاسی پرورش دهد، حالا دولت سوسیال­دمکرات بیشتر به تربیت نیروی کار «نخبه‌»ی مورد نیاز بازارهای کار رقابتی اهمیت می­دهد و سپهر شهروندی را به­گونه­ای جدی در نظر ندارد. تنها پاسخی که برای «اضافه­جمعیت» یا همان بیکاران و فقیران دارد تداوم همان سیاست خشونت ساختاری و اجرای ضدرفرم­هایی است که کنترل، مجازات، تحقیر، محدودیت­های ساختاری و تنگ کردن دایره­ی امکانات اجتماعی و رفاهی را بر این اقشار تحمیل می­کند. به همین ­سبب است که طیف‌های بسیار وسیعی از جامعه­ی کنونی که در بازار کار مشارکت داده نمی‌شوند، «زیرطبقه» نام می­گیرند تا از نیروی کار شاغل یا دارای قابلیت یافتن شغل متمایز شوند. سیاست­های مالیاتی، سیاست­های معطوف به بازار مسکن و اسکان دادن «اضافه­جمعیت»، و برپايي گفتمان­هایی در ستایش مسئولیت فردی و محکومیت تنبلی و نظایر آن همگی در راستای جداسازی اقشار «فعال» در بازار کار و اقشار «غیرفعال» بیرون بازار کار است. اتحادیه­های کارگری که در اثر سیاست­های نولیبرالی دو دهه­ی گذشته و رویکردهای منفعلانه­ی خود به‌شدّت تضعیف شده­اند، عملاً کاری برای دفاع از پشت جبهه­ی خود نمی­توانند انجام بدهند و به ابزاری برای دفاع حداقلی از حقوق «شاغلان متشكل» تبدیل شده­اند. جامعه­ی به­اصطلاح مشترک­المنافع رفاه که نیروی کار شاغل و پشت­جبهه­ی آن را در یک سو و سرمایه را در سوی دیگر با هم آشتی می­داد، حالا به جامعه­ای سازمان­یافته بر اساس رقابت تبدیل شده است. اشتراک منافع بر مبنای بازار کار و اشتغال شکل می­گیرد و به­این­ترتیب اتحاد نامقدس و ناگفته­ای بین اتحادیه­های کارگری که نیروی کار شاغل نسبتا سربه‌راه و تدافعی را نمایندگی می­کنند و سرمایه­دارهای متعرض و تهدید­کننده شکل گرفته است. مطابق آمار و ارقام اخیر سازمان سراسری اتحادیه­ها­ی کارگری در دانمارك، بازندگان اصلی این تبدیل و تغییر، تقريباً 50 درصد از جامعه یا به بیانی اقشار وسیعی از طبقه‌ی کارگر را تشکیل می­دهند. همه­ی کسانی که کارهای ماهر و ناماهر انجام می­دهند، همه­ی کسانی که مهارت­هایشان به­روز نیست، همه­ی کسانی که مشاغل­شان در معرض برون­سپاری و انتقال به فراسوی مرزهای ملی کشور است، همه­ی کسانی که از ترس از دست دادن شغل­های خود مجبورند اخراج همکارانشان را تاب بیاورند و نوبت خود را انتظار بکشند. شوربخت­ترین بازندگان این تبدیل و تغییر، اقشار به­حاشیه رانده­شده­ی طبقه­ی کارگرند که برای دریافت حداقل امکانات زندگی باید تن به نمایش‌های تلویزیونی و محاکمات فردی و دسته­جمعی در گفتمان سیاست­مداران و رسانه­های رایج بورژوایی و برنامه­های «فعال­سازی» شهرداری­ها بدهند و وضعیت زندگی خود را به معرض دید همگانی بگذارند تا شاید وجدان جامعه تحت­تاثیر قرار بگیرد و آگاهی اجتماعی به­اصطلاح شهروندان به حماقت گراییده­ از نو بیدار شود و به سرنوشت همگانی بیندیشند.­