بحران مراقبت در سرمایه‌داری / گفت‌وگوی سارا لئونارد با نانسی فریزر / ترجمه‌ی پریسا شکورزاده

(0)
23/09/2018 • گفت و گو, ترجمه

نانسی فریزر یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان انتقادی حال حاضر است. وی همگرایی فمینیسم لیبرالی با سرمایه‌داری را نقد می‌کند. گفت‌وگوی حاضر به تشریح موضوع بازتولید اجتماعی و بحران آن در سرمایه‌داری معاصر اختصاص دارد.

مقاله »

در میانه‌ی لنینیسم و کثرت‌باوری رادیکال / ویلیام ک. کارول و ر. س. راتْنر / ترجمه‌ی بهرنگ نجمی

(0)

اندیشه‌های گرامشیایی درباب ضد-هژمونی و جنبش‌های جدید اجتماعی:
چکیده: به‌همان‌سان که تصلّبِ روی‌کردهای لنینیستی به سیاست سوسیالیستی، می‌توانست مارکسیسم آیینی را به یک سازه‌ی تاریخیِ مقدس فروکاهد؛ انکار کثرت‌باورانه‌ی رادیکالِ هرگونه شالوده‌ی وحدت‌بخش و از حیث مادی پایدارْ برای [برساختن] ضد-هژمونی مسأله‌ساز است. ویژگی‌های اصلی این هر دو دیدگاه در تقابل با ره‌یافت گرامشیایی قرار دارد، که می‌توان گفت بهترین چشم‌انداز را برای واکاوی سیاست معطوف به جنبش‌های معاصر و راه‌بُرد دگرگونی اجتماعی می‌گشاید. این روی‌کرد با حفظ دیدگاه ماتریالیسم تاریخی، و حَذر از دام‌چاله‌های کثرت‌باوریِ رادیکال، در برابر دگرگونی‌های جاری در فرهنگ، سیاست و سرمایه‌داری گشوده می‌ماند.

اینک این واقعیت که جامعه‌های سرمایه‌داری غرب در بحرانی ژرف و درازآهنگ دست‌وپا می‌زنند، مشاهده‌ای پیش‌وپاافتاده است؛ گرچه نه کم‌اهمیت برای کسانی که از پی‌آمدهای آن رنج می‌برند. خاستگاه بحران تابعی است از دریچه‌ی نگاه تحلیل‌گر – به‌تناوب، «بحران مشروعیت»، «انباشت»، «هژمونی»، «اقتصاد جهانی»، یا «مدیریت مالی»؛ اما نه یک‌سره ناهمایندْ از منظر سنجش‌گرانی که با الهام از پاره‎‌ای سنت‌های مارکسیستی، بحران را از پی‌آمدهای ساختاری سرمایه‌داری می‌خوانند (هارمن، ۱۹۸۴). در عین حال، با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم و ارتداد دوراندیشانه‌ی روشن‌فکران مارکسیست، مارکسیسم خودْ به ورطه‌ی بحران فروافتاد (لاکلائو و موف، ۱۹۸۵)، که هنوز از آن سر بر نکشیده و پنجره‌ای به‌سوی آینده نگشوده است. طُرفه آن‌که، در غیاب خطرِ یک روایت کلان که راه‌نمای پیکارهای اجتماعی در راستاهای معین از حیث تحلیلی تواند بود، فضای سیاسی برای گسترش جنبش‌های جدید اجتماعی گشوده شد و سبب‌ساز تکانه‌ی تازه‌ای، ولو نارس، برای تحول اجتماعی گشت.

از منظر برخی ناظران، برآمدِ این جنبش‌های اجتماعی در واکنش به شکست‌های دیرینه‌ی دولت‌ها در [برآوردن] «حقوق» گروه‌های گوناگون (زنان، بومیان، دگرباشان جنسی، هواخواهان صلح و محیط زیست)، یک چالش بزرگ برای نظام سیاسی به‌شمار می‌آید (دالتون و کویکلِر، ۱۹۹۰)؛ و از منظر دیگرانی، برعکس، هم‌چون وسیله‌ای غیرمستقیم در پاس‌داری از نظام اجتماعی از طریق ادغام هدف‌های گروه‌های پیش‌تر حذف‌شده. ارزیابی از اثربخشی این جنبش‌ها یک‌سان نیست، و اغلب تابعی است از نسبت آن‌ها با سیاست طبقاتی. جنبش‌های یادشده از این منظر واکاوی می‌شوند که آیا مُعرفِ ویژگی‌های جنبش‌های طبقاتی‌اند (آفه، ۱۹۸۵؛ اِدِر، ۱۹۹۳) و، از این‌رو، خوانش آن‌ها به‌مدد مقوله‌های مارکسیستیِ سنتی میسّر است یا می‌باید در قالب تازه‌ای از سیاستِ هویت فهمیده شوند (رادرفورد، ۱۹۹۰)؛ روی‌کردی که به‌نحو فزاینده‌ای اهمیت محوری طبقه را به پرسش می‌گیرد، اگر نگوییم یک‌سره وامی‌نهد.