فریب‌کاری بازار آزاد / جان کنت گالبرایت / ترجمه‌ی احمد سیف

(0)
19/08/2019 • ترجمه

جان کنت گالبرایت اصطلاح «فریب‌کاری / کلاهبرداری معصومانه» را ابداع کرد و از آن برای توصیف دروغ‌ها و یا شبه‌واقعیت‌هایی بهره برد که در خدمت قدرتمندان است. این دروغ‌ها یا شبه‌واقعیت‌ها پس از مدتی لباس «عقل سلیم» بر تن می‌کند. گالبرایت در 1999 نوشت که «فریب‌کاری است چون به‌کل در خدمت منافع خاص است» و «معصومانه است چراکه اغلب کسانی که آن را به کار می‌برند آگاه نیستند که مرتکب جرمی شده‌اند.» گالبرایت که نزدیک به یک قرن از 1908 تا 2006 زیست، از برجسته‌ترین اقتصاددانان قرن بیستم و استاد ممتاز دانشگاه هاروارد بود.

مقاله »

ساختار طبقاتی و آگاهی اجتماعی / تام باتومور / ترجمه‌ی فریبرز فرشیم

(0)

لوکاچ، در صفحات آغازین تاریخ و آگاهی طبقاتی(۱)، رویکرد خاصی به مارکسیسم دارد. او می‌نویسد: «[تئوری مارکسیستی] … اساساً چیزی بیش‌تر از توضیح روشنفکرانه‌ی خود فرایند انقلابی نیست.» این دیدگاه بنیادی، در بسیاری از دیگر صفحات سراسر کتاب به اشکال گوناگون نیز بیان شده است. مثلاً، لوکاچ ماتریالیسم تاریخی را «خودآگاهی جامعه‌ی سرمایه‌داری» توصیف می‌کند و در جای دیگر، در خلال تحلیل تئوری علم در فلسفه‌ی بورژوایی، این بحث را پیش می‌کشد که مسائلی که ناشی از جدایی ذهن و عین می‌شود، تنها زمانی حل خواهند شد که یک هستی تاریخی، به صورتی که هم ذهن باشد و هم عین، ظهور کند؛ وجودی که در ذهنِ خود (به‌عنوان فاعل [شناسایی]) عین را (به‌عنوان موضوع [شناسایی]) تبیین می‌کند. و البته، این «ذهن‌-عین» (یا فاعل‌-موضوع)، در جامعه‌ی ‌سرمایه‌داری، [همان] پرولتاریاست.

خوانش لوکاچ از مارکسیسم بلافاصه ما را درگیر مشکلاتی می‌کند. دعوی این است که تئوری مارکسیستی تجلی فکری فرایند انقلابی است؛ اما این خود تئوری مارکسیستی است که به ما می‌گوید فرایندی انقلابی وجود دارد و ویژگی‌های آن را به ما توضیح می‌دهد. اگر بخواهیم مسأله را به شکل دیگری توضیح دهیم، چنین می‌شود: مارکسیسم، تا جایی، تئوری ایدئولوژی‌های طبقاتی است؛ اما در عین حال، خودش هم یک ایدئولوژی طبقاتی (یا شاید بتوان گفت نماینده‌ای از آن) است؛ و ارزش و اعتبارش، به‌عنوان یک ایدئولوژی، به گونه‌ای، وابسته است به حقیقت آن به‌عنوان یک تئوری. [در عین حال] لوکاچ، خود، این مسأله‌ی واقعاً دشوار را که ماتریالیسم تاریخی باید شامل خودش هم باشد، می‌پذیرد – مسأله‌ای که ناشی از خود ماتریالیسم تاریخی است – و حتی آن را به‌اختصار مورد بحث قرار می‌دهد. پاسخ لوکاچ به مسأله‌‌ی مذکور این است که مارکسیسم در متن یک شیوه‌ی تولید اجتماعی خاص، یعنی سرمایه‌داری مدرن، صحت دارد؛ و، بدین طریق، نسبیت موجهی را در این مورد می‌پذیرد. اما وی در اثر خویش، به‌طور کامل به بحث در مورد این مسأله که بسیار مهم است، نمی‌پردازد؛ یعنی، اگر تصور شود که مارکسیسم اساساً آگاهی طبقاتی است، ناگزیر باید پیشاپیش پذیرفت که مارکسیسم نوعی تئوری است که به چنان نتیجه‌ای می‌رسد – که طبقات، برخورد طبقاتی و آگاهی طبقاتی، به‌عنوان نیروهای تاریخی، مقدمتاً موجودند. این پیش‌انگاشت بستر تمامی اثر لوکاچ است و کیفیت خاصی به بحث می‌بخشد، کیفیتی که تماماً ایدئولوژیک است