چپ باید از دونالد ترامپ بیاموزد / اسلاوی ژیژک / ترجمه‌ی حسین رحمتی

(2)
18/11/2018 • یادداشت, ترجمه

برای پایان‌دادن به بحران سیاسی جهانی‌ چپ به‌جای سرزنش‌کردن ترامپ، باید از او بیاموزد و همان کار را انجام دهد. وقتی شرایط اقتضا می‌کند باید بی‌شرمانه کار ناممکن را انجام داد و قواعد نانوشته را شکست. شوربختانه، چپ امروز از قبل از هرگونه کنش رادیکالی وحشت‌ دارد ــ حتا زمانی‌که در قدرت است تمام‌وقت نگران است

مقاله »

آیا عصر نولیبرال رو به پایان است؟ / دیوید کاتز /  ترجمه‌ی سیدرحیم تیموری

(0)

بحران و تجدیدساختار در سرمایه‌داری آمریکایی:در طی بحران اقتصادی شدید سال 2009-2008 برای بسیاری مسجل بود که نولیبرالیسم رو به پایان است. بانک‌های اصلی آمریکا با خطر فروپاشی مواجه بودند و تنها از طریق کمک‌های مالی دولتی سرپا ماندند. فعالیت اقتصادی و اشتغال، به‌شدت افت کرد. با مفروضاتِ خرد عمومی هیچ کدام از موارد  فوق نباید اتفاق می‌افتادند: سرمایه‌داری آزاد بازار همیشه پایدار خواهد بود، همان‌طورکه پایانی بر دوران مداخله‌ی دولت در اقتصاد بود. هرکس بر اساس تلاش­ها و ظرفیت خود نجات خواهد ­یافت یا غرق خواهد شد. با‌این‌حال، جلوی چشم همه‌ی جهانیان آشکار شد که این ادعاها باطل هستند. هنگامی‌که فدرال رزرو و خزانه‌داری امریکا نتوانستند از شیوع بحران جلوگیری کنند به‌سرعت عقاید جزمیِ بازار آزاد را رها کردند و از همه‌ی مکانیسم‌های دردسترس برای توقف فروپاشی استفاده کردند. در سطح بین‌المللی، دولت‌‌‌‌‌‌‌های بزرگ سرمایه‌داری عضو گروه بیست به دنبال برنامه‌های محرک مالی رفتند، در حالی­که بانک‌های مرکزی آن‌ها اقتصاد را با پول لبریز کردند و نرخ بهره را به نزدیک صفر رساندند. ویجز[2] در یکی از گزارش‌‌های مستند خود خاطرنشان کرد «در متنِ یک بحران، همه‌ی ما کینزی هستیم.» انتظار تغییرات ناگهانی در نهادها و سیاست‌ها وجود داشت؛ اگرچه افراد مشغول به کار به دستگاه‌ها و ابزارهای خود متکی شدند، تمرکز واشنگتن بر نجات بانکدارها و شرکت‌های غول پیکر بود و مالکانِ در معرض فروش ملک‌های رهنی نیز کمک‌های ناچیزی دریافت کردند.

جنبشِ کینزی عمر کوتاهی داشت. تا سال 2010، نولیبرالیسم با لباس مبدلِ سیاست ریاضتی بازگشته بود. اضطراب و ناامنی رکود بزرگ به پیشرفت­های سیاسی غیرمنتظره – برآمدن ناسیونالیسم جناح راست و احیای ایده‌ی حمایت از «سوسیالیسم دموکراتیک»- کمک کرد. تفسیر بحران مالی سال 2008 و پی‌آمدهای متعاقبِ آن، بر ارزیابی‌های مختلف اقتصاد سیاسی دوره‌ی قبلی اتکا دارد: آیا تجدیدساختار نولیبرالی از سال 1979 به بعد، در حل بحران اقتصادی دهه‌ی 1970 موفق بود یا این‌که عوارض آن همچنان در شکل­های جدید ادامه یافته است؟ استدلال ما این است که شکل نهادی جدیدِ سرمایه‌داری نولیبرال در ترمیم انباشت سرمایه و افزاش نرخ سود موفق بود، اگرچه سطوح موفقیت آن پایین‌تر از «سرمایه‌داری تنظیم‌شده» دوران پس از جنگ بود. به‌علاوه، اگر نرخ‌های انباشت و سود درخشان نبوده‌اند، اما نولیبرالیسم در برخی جنبه‌ها، از جمله در هدایت جریان بیش‌تری از ثروت به طبقه‌ی سرمایه‌دار، برای نظام سرمایه بهتر از رژیم اقتصادی قبلی عمل کرد.
رویدادهای 2009-2008 تنها یک بحران مالی شدید و رکود اقتصادی بزرگ نبود. آن‌ها نشانه‌ی آغاز یک بحران ساختاری در شکلِ نولیبرال سرمایه‌داری بودند که بعد از 1979 صورت یافته بود – یعنی، بحرانی که از ویژگی‌های ساختاریِ یک رژیم سرمایه‌دارانه‌ی انباشت پدید می‌آید که نمی‌تواند بدون ساخت یک رژیم نهادی جدید برطرف شود. به‌رغم محرک‌های پولی بی‌سابقه، بحران ساختاری کنونی با توجه به شرایطی چون رشد اقتصادی پایین، نرخ پایین انباشت سرمایه، ایستایی دستمزدهای واقعی و افزایش ناامنی اقتصادی برای افراد مشغول به کار، به ایستایی شدید تبدیل شده است – و به ایجاد قطبی‌شدن‌های سیاسی جدید کمک کرده است. در این‌باره تحلیل ما بر نظریه‌ی اَشکال نهادیِ دراز­مدت سرمایه‌داری یا «ساختارهای اجتماعی انباشت» متکی است…