نقد

نقد قانون و سیاست rss

تأملاتی درباره‌­ی محاکمه­‌ی خسرو گلسرخی / مهدی سمائی

«شهادت»، در معنای خاصش مفهومی الهیّاتی است، امّا گاهی مردم آن‌­را به معنایی عرفی به کار می‌­برند، و فارغ از موازین دینی، کسی را «شهید» می‌­نامند. برای مثال، ماجرای محمد بوعزیزی را به یاد آورید؛ دستفروشی تونسی که خود را به آتش کشید و زمینه­‌ساز انقلاب تونس و جنبش‌های بهار عربی در 2011 شد. از منظر دینی، خودکشی مصداقی از شهادت نیست، ولی مردم تونس، فارغ از این تحلیل­ها، او را «شهید» نامیدند.
از نظر برخی ایرانیان، خسرو گلسرخی نیز یکی از «شهدا» در راه مبارزه با استبداد است… نظام عدالت کیفری باید درس­‌های بسیاری از محاکمه­‌ی گلسرخی بیاموزد. برخی از این درس‌­ها را این‌­طور می­‌توان فهرست کرد: محو محاکمه­‌های نمایشی، مبارزه با هرگونه شکنجه، تضمین استقلال قضایی، تضمین استقلال وکلا  و پیشگیری از بیماریِ خودایمنیِ سیاسی. 

گوسفند گناه‌­خَر؛ تأملی در مورد اعدام در جرایم مرتبط با مواد مخدّر / مهدی سمائی

فقر محصول بی‌‌عدالتی در جامعه است و فقیر بر علل فقرش تسلطی ندارد، بنابراین نمی‌‌توان او را به خاطر فقرش شماتت کرد. اصولاً جامعه است که فرد را به فقر می‌‌کشاند و بنابراین جامعه نباید مسئولیتش را نادیده بگیرد؛ از سوی دیگر، فقر بر کارکرد شناختیِ فقیر اثر منفی می‌‌گذارد، طوری که ممکن است او در اثر فشار ناشی از فقر، به طور غیرعقلانی تصمیم‌‌گیری کند، و از جمله، مرتکب جرایم مرتبط با مواد مخدر شود. بنابراین، هرچقدر هم که مجازات سنگین باشد، فقر باعث می‌‌شود که فقیر نتواند سود و زیان رفتارش را به‌درستی بسنجد؛ به علاوه، در بیش‌تر موارد، دست نظام عدالت کیفری تنها به فقرا می‌‌رسد، و ثروت‌مندان به رغم ارتکاب جرم، معمولاً به طرق مختلف از مجازات می‌‌رهند. جدا از قصد قانون‌گذار و قضات، نتیجه‌ی کار آن‌ها، کوشش جمعی برای اعدام فقرا بوده است. در نتیجه، جامعه خودش افراد را به فقر می‌کشاند، و فشار ناشی از این فقر، شرایط را برای تصمیم به ارتکاب جرم، مهیا می‌‌سازد.
با دقت بنگرید! در مراسم اعدام، در واقع شاهد این ماجرا هستیم: جامعه‌‌ای که پیش‌تر به گونه‌ای «ناعادلانه» فرد را به فقر کشانده است، اکنون به‌کلی بر گناهان خودش چشم می‌پوشد، و به وسیله‌ی مقامات قضایی‌‌اش، به طور رسمی همه‌ی گناهان را به گردن فقیر می‌‌اندازد.

حکمرانی و تأسیس‌گرایی: تغییر نظام ریاستی به پارلمانی / فاطمه صادقی

مردم در مقام قدرتِ مؤسس و قانون‌گذار چه تفاوتی با مردم در مقامِ رأی‌­دهنده دارند؟ حکمرانی چه‌گونه مردم را ابتدا به بدنه‌ی رأی­‌دهنده فرومی‌­کاهد و سپس همان‌ها را هم حذف می­‌کند؟ سیاست تغییر نظام ریاستی به پارلمانی چه‌گونه شأنیت قانون اساسی را به عنوان تجلی اراده‌ی مردمی زایل می‌کند؟ تأسیس­‌گرایی چه‌طور می‌­تواند بدیلی در برابر سیاست حاکمانه باشد و به سیاست غیرحاکمانه یا پساحاکمانه منجر شود؟ این‌ها پرسش‌­هایی‌اند که می‌کوشم پاسخ‌شان دهم.

جرمِ مجازات / محمد مالجو

لب لبابِ گفتار خاصی که خصوصاً طی سالیان اخیر درباره­ی تکدی­گری شکل گرفته است شاید بیش از هر جا در سخن ابراهیم باغبانی، مدیر کل کمیته­ی امداد امام خمینی در استان مازندران، تجلی یافته باشد: «مسئله­ی اصلي متکدیان نه نياز بلكه نوع عادت­شان به اين سبکِ زندگی است.» همین تلقی از چراییِ مبادرت متکدیان به… ادامهٔ مطلب ›