برچسب‌ها: میشل فوکو

فوکو در زمانه‌ی ویروس کرونا / پیام حسن‌زاده

دموکراسی، زیست‌سیاست و کالبد‌سیاست، نولیبرالیسم و دولت امنیت
(رفع یک سوءتفاهم) 
عالم‌گیری کووید-19 به تجدیدعلاقه به مفهوم زیست‌سیاست فوکو منجر شده و علاوه بر آن نشان داده است که به‌طور گسترده‌ای درک نادرستی از این مفهوم وجود دارد. بسیاری مفسران به تعریف زیست‌سیاست به‌مثابه قسمی «سیاستِ سلامت» یا نوعی «سیاستِ حیات» بسنده به کلی‌گویی‌ تکیه کرده‌اند. دسته‌ای از مفسران زیست‌سیاست را همنشین دولت‌های تمامیت‌خواه در جوامع انضباطی دانسته‌اند که به بیشینه‌سازی مداخلات حکومت در زندگی روزمره‌ی مردم دست می‌زند و ازاین‌رو لوازم تهدید و تحدید دموکراسی را فراهم می‌آورد

رویکردهای پولانتزاس و فوکو درباره‌ی قدرت و استراتژی / باب جیسوپ / ترجمه‌ی امیر صفری

نه فوکو و نه پولانتزاس سیر نظری مستقیم و سرراستی نداشتند و بررسی کردن پیچ‌و‌خم¬های آثار آن‌ها چندان مفید نیست. ¬در عوض بر تحلیل‌های فوکو و پولانتزاس از قدرت و استراتژی، آن‌طور که در دهه‌ی 1970 بسط و گسترش پیدا کردند، متمرکز خواهم شد. بنابراین کارهای اصلی فوکو مراقبت و تنبیه، جلد نخست تاریخ سکسوآلیته با عنوان اراده به دانستن و مصاحبه‌ها و یادداشت‌هایی است که در قدرت/دانش جمع¬آوری شده¬اند و در مورد پولانتزاس کارهایی که مورد توجه قرار می‌گیرند طبقات در سرمایه‌داری معاصر، بحران دیکتاتوری و دولت، قدرت، سوسیالیسم هستند. در هر دو مورد، من به مصاحبه‌ها و یادداشت‌هایی که با این کتاب‌ها مرتبط هستند نیز اشاره خواهم کرد.
سهم نظری مهم پولانتزاس، بسط رویکردی نسبت به قدرتِ دولت به‌مثابه یک رابطه‌ی اجتماعی است که در و از طریقِ اثرِ متقابل میان شکلِ نهادی دولت و ویژگی در حال تغییرِ نیروهای طبقۀ سیاسی بازتولید می‌شود. پولانتزاس در بسط این دیدگاه، شرح¬ مفصلی از شکل نهادی دولت مدرن و نزاع‌ها برای کسب هژمونی ملی- عمومی و/یا سلطه‌ی سیاسی طبقه ارائه کرده است. او همچنین نقش دولت را در سازمان‌دهی میدان پیکر اجتماعی (قلمرومند بودن آن، سازمان‌دهی زمانی آن و زندگی فرهنگی آن) و پیکر فردی (از طریق خشونت، قانون، شهروندی، زبان، نظام بهداشت و …) توصیف کرده است. وام‌داری پولانتزاس به تحلیل‌های فوکو در فهم او از ماهیت مستمر، پراکنده، محلی و «مویرگی» فن‌آوری‌های انضباطی آشکار است.
میشل فوکو فیلسوف و تاریخ‌نگار فرانسوی بود. کارهای متقدم او عمدتاً معرفت‌شناسانه و روش‌شناسانه بودند و، در کنار سایر مسائل مورد توجه او، در تضاد با اومانسیم و مارکسیسم ارتدوکس قرار داشتند. یکی از درونمایه‌های اولیه در کارهای او مخالفت تمام و کمال با این ایده بود که افراد را می‌توان به عنوان دلیل آغازگر کردارهایشان تلقی کرد. فوکو در کارهای بعدی‌اش این ادعا را بسط داد که سوژه‌های فردی در و از طریق کردارهای اجتماعیِ بهسازی و به‌هنجارسازی، برساخته می‌شوند. بعد از رویدادهای می 1968، فوکو توجه خودش را به مسئله‌ی گسست و ناپیوستگی، قدرت و دانش و چندارزی بودنِ روابط اجتماعی معطوف کرد. این مسئله را می‌توان در مراقبت و تنبیه و اراده به دانستن، یعنی جایی که فوکو ماهیت قدرت در جوامع مدرن را بررسی می‌کند، ملاحظه نمود. فوکو با انجام این کار، روایت‌های مارکسیستی و لیبرالی از قدرت را رد و بر در نظر گرفتن قدرت به‌عنوان یک رابطه اجتماعی که هیچ منشأ ممتاز و یا ذات پیشینی ندارد، تأکید می‌کند. فوکو به‌طور ویژه بر سه جنبه‌ی مهم قدرت تأکید می‌ورزد: درون‌ماندگاری آن در تمامی روابط اجتماعی، مفصل‌بندی آن با گفتمان‌ها و نهادها و چندارزی بودن آن (به این معنی که قدرت می‌تواند در استراتژی‌های مختلف تلفیق شود). فوکو بیش از هر چیز بر فن‌آوری‌‌های مختلف قدرت، برنامه‌های به‌هنجار‌سازی و انعطاف‌پذیری استراتژی‌ها تمرکز می‌کند…

شرق‌شناسی وارونه / ژیلبر اَشکار / ترجمه سیامند زندی

/ گرایش‌های پس ‌از 1979 در مطالعات اسلام‌شناسی فرانسوی /   سال‌های 1978-1979 به علت وقوع سه رخداد مهم، شاهدِ چرخشی عظيم در مطالعاتِ شرق‌شناسی و اسلام‌شناسی بود.[1] در اين‌جا به رخدادهايی اشاره دارم که در دو عرصه‌ی کاملاً متفاوت، و درنتیجه غیرقابل‌مقایسه، به وقوع پیوست؛ اما هر سه عميقاً بر دنیای آکادمیک تأثيرِ گذاشت…. ادامهٔ مطلب ›

فوکو، گرامشی و نظریه­ انتقادی / آلکس دمیرویچ / ترجمه‌ فریدون تیموری

کنار هم قرار دادن مارکس، فوکو و گرامشی چندان معمول نیست و فقط در شمار محدود پژوهش­هایی که این کار را انجام داده­اند، بازتاب یافته است. بیش‌تر روشنفکران انتقادی که به یکی از این نام­ها رجوع کرده­اند غالباً آن دو دیگر را کنار گذاشته­اند. به عنوان مثال، کسانی که مارکس را از منظر به­اصطلاح «خوانش… ادامهٔ مطلب ›

مقاومت در برابر رهایی / کوین اندرسون

فوکو، مارکوزه، مارکس و لحظه‌ی کنونی / ترجمه مهرداد امامی   مقدمه‌ی مترجم: پیش از این با آثار کوین اندرسون به طور عمده از طریق قومیت و جوامع غربی یا همان مارکس در حاشیه­ها[1] آشنا شده­ایم. این مقاله، علاوه بر مرور بر آرای متفکران گوناگون، از فوکو و مارکوزه تا مارکس، هگل و دونایفسکایا، در… ادامهٔ مطلب ›