
دکتر وینیسیوس ماریانو د کاروالیو[۱] در این جستار، این ادعا را که سیاست بینالملل شاهد بازگشت به «رئالپولیتیک» (سیاست واقعگرایانه) است، به چالش میکشد. او با بهرهگیری از تاریخچهی فکری رئالپولیتیک و زیباشناسی سوررئالیسم، مفهوم «سوررئالپولیتیک» را مطرح میکند تا تبیینگر نظم جهانی باشد که به شکل فزایندهای توسط عقلانیتستیزی، گسست و فرسایش هنجارهای بنیادین شکل میگیرد.
در نوامبر ۲۰۲۵، از من دعوت شد تا دربارهی انتشار ویژهنامهای از یک مجله آکادمیک در برزیل که به موضوعات دفاعی معاصر میپرداخت، بحث و تبادلنظر کنم. گزارهای در متن مقدماتی این ویژهنامه توجه مرا به خود جلب کرد. نویسندگان نوشته بودند: «در یک محیط بینالمللیِ در حال گذار، که در آن رئالپولیتیک (سیاست واقعگرایانه) بیش از پیش در حال تثبیت جایگاه خود است… سیاست دفاعی وظیفهای کلیدی به شمار میرود.»
من با نتیجهی منطقی این گزاره مخالفتی ندارم؛ اما دربارهی یکی از پیشفرضهای آن مردد بودم: اینکه رئالپولیتیک در حال تثبیت جایگاه خویش است. پیش از این نیز ادعاهای مشابهی را از زبان دیگر تحلیلگران و دانشگاهیان خوانده و شنیده بودم؛ مبنی بر اینکه «رئالپولیتیک بازگشته است»، چرا که نظم جهانی دیگر بر پایهی ایدهآلها استوار نیست، بلکه بر اعمال مستقیم قدرت و صرفاً بر بنیاد منافع بنا شده است؛ جایی که ائتلافها سیال بوده و به شکل راهبردی (استراتژیک) محاسبه میشوند.
برای ابراز ـ اگر نگوییم مخالفت ـ لااقل ناخرسندیام از این گزاره، عبارت جدیدی را پیشنهاد کردم که شاید برای توصیف محیط بینالمللی معاصر مناسبتر باشد. من این عبارت را بستر «سوررئالپولیتیک» نامیدم.
سوررئالیسم بهمثابه چارچوبی برای اندیشه
من در اینجا به تبیین این پیشنهاد مفهومی میپردازم. اصطلاح «رئالپولیتیک» (سیاست واقعگرایانه) نخستین بار توسط لودویگ فون روشائو، نویسنده و سیاستمدار آلمانی قرن نوزدهم، ابداع شد. او در کتاب خود به سال ۱۸۵۳ تحت عنوان «اصول رئالپولیتیکِ کاربردی در قبال اوضاع ملی آلمان»،[۲] این مفهوم را چنین تعریف میکند:
«مطالعهی نیروهایی که دولت را شکل میدهند، تداوم میبخشند و دگرگون میسازند، نقطهی آغازین تمامی دانش سیاسی است؛ دانشی که نخستین گامِ آن به این درک رهنمون میشود که قانون زور،[۳] سلطهای را بر حیات دولت اعمال میکند، شبیه به همان سلطهای که قانون جاذبه بر جهان فیزیکی.
علوم سیاسی مربوط به زمان قدیم این حقیقت را بهطور کامل دریافته بود، اما نتیجهای نادرست و زیانبار از آن استنتاج کرد: بر حق بودن قویتر. دوران مدرن این مغالطهی غیراخلاقی را اصلاح کرده است، اما در عین حال، با نفیِ حقِ مفروضِ قویتر، تمایل یافته است تا قدرتِ واقعیِ قویتر و ضرورتِ اعتبارِ سیاسیِ آن را نیز انکار کند.» (فون روشائو، ۱۸۵۳)

جان بیو،[۴] همکار من در کینگز کالج لندن، در سخنرانی خود به سال ۲۰۱۴ در مرکز جان دبلیو. کلوگ[۵] در کتابخانهی کنگرهی واشنگتن تبیین کرد که بخش عمدهای از آنچه امروزه تحت عنوان رئالپولیتیک فهمیده میشود، از معنای اصلی این اصطلاح انحراف یافته است. به باورِ بیو، این مفهوم تلاشی اولیه برای دستیابی به اهداف لیبرالِ عصر روشنگری در جهانی بود که از قوانین لیبرال و روشنگرانه تبعیت نمیکرد. از نظر بیو، رئالپولیتیک دقیقاً بازنمایی دستاورد عصر روشنگری در درک مقولهی «قدرت» است؛ دستاوردی که با این انگاره که قدرت صرفاً ماهیتی قهری و اجبارآمیز دارد، مخالفت میکند. ازاینرو، رئالپولیتیک امری منطقی و عقلانی است: الگویی که نیازمند قواعد، هنجارها، انسجام و سازگاری است.
آنچه من در اینجا با اصطلاح «سوررئالپولیتیک» مطرح میکنم، لطیفه یا بازی با کلمات نیست. ناپایداری بستر بینالمللی که در آن زندگی میکنیم، بهشدت نگرانکننده است. اقدامات رهبران جهانی، نوعی حس عجیبوغریببودگی ایجاد میکند و با عقلانیت ناسازگار به نظر میرسد و از واقعیت فراتر میرود. از دیدگاه من، پویاییهایی که امروزه در روابط بینالملل شاهد آن هستیم، شبیه به چیزی است که میتوانیم آن را «امر سوررئال» بنامیم؛ بنابراین میتوان این نام را برآنها نهاد: سوررئالپولیتیک.
و من در اینجا عامدانه این اصطلاح را از مفهوم زیباشناختیِ «سوررئالیسم» به دست میآورم؛ همانگونه که توسط آندره برتون[۶] در «مانیفست سوررئالیسم»[۷] (۱۹۲۴) تبیین شد. خودِ این واژه نخستین بار توسط گیوم آپولینر، شاعر فرانسوی، در مقدمهی نمایشنامهای تحت عنوان «پستانهای تیرزیاس»[۸] که برای اولین بار در سال ۱۹۱۷ به روی صحنه رفت، ابداع گردید. با این حال، با بیانیهی برتون بود که سوررئالیسم به یک تعریف زیباشناختیِ منسجم دست یافت.
فرهنگ لغت مریام-وبستر،[۹] سوررئالیسم را اینگونه تعریف میکند: «اصول، آرمانها یا کاربستِ خلقِ تصاویر یا جلوههای وهمآلود و نامتجانس در هنر، ادبیات، فیلم یا تئاتر، از طریق همنشینیها و ترکیبهای غیرطبیعی یا غیرعقلانی». ریشهی این واژه – سوررئال – نیز بهعنوان امری که با «واقعیتِ بهغایت غیرعقلانیِ یک رؤیا» و بهعنوان «چیزی بسیار غریب یا نامتعارف» مشخص میشود.
برتون در ارائهی تعریف خود بهمراتب دقیقتر و وسواسیتر عمل کرد. از نظر او، سوررئالیسم عبارت بود از: «خودکاریِ روانی (اتوماتیسم) در نابترین حالت خویش، که فرد از طریق آن قصد دارد کارکرد واقعیِ اندیشه را ـ چه به صورت کلامی، چه در قالب واژگان مکتوب و چه به هر روش دیگری ـ بیان کند. فرآیندی دیکتهشده از سوی اندیشه، در غیاب هرگونه کنترل اعمالشده از سوی عقل، و مبرّا از هرگونه دغدغهی زیباشناختی یا اخلاقی.»
از منظر زیباشناسی، سوررئالیسم خود را بهعنوان قلمرویی تثبیت کرد که در آن مرزهای میان واقعیت و تخیل از میان میروند. برای نمونه، از دیدگاه فنی، تکنیک «ترومپلوی»[۱۰] (معادل فرانسوی خطای دید) بهطور گسترده توسط هنرمندان سوررئالیست مورد کاوش قرار گرفت؛ چرا که این تکنیک خطای دیدی از فضای سهبعدی ایجاد میکند و بدین ترتیب، مرزهای میان واقعیت و توهم را تیرهوتار میسازد. سالوادور دالی، یکی از چهرههای پیشگام این جنبش در عرصهی نقاشی، «روش پارانوئیک-انتقادی»[۱۱] را در خلق هنری پدید آورد که شامل کاوش در پارانویا و وهمزدگی[۱۲] بهمنظور رهاسازی ناخودآگاه و خلق تصاویر سوررئال بود؛ روشی قابلاتکا برای برآشفتن مخاطب و واژگون ساختن درک تثبیتشده او از نظم.
یکی دیگر از تکنیکهای کلیدی سوررئالیسم، همنشینیِ عناصر بیارتباط یا متضاد، بدون تعهد به عقل و منطق بود. این همنشینیها اغلب محصولِ کلاژهایی[۱۳] از مواد، تصاویر و اشیای گوناگون بودند که به شیوههایی ناهمگون گردهم میآمدند و الهامبخشِ امری زاییدهی فانتزی[۱۴] و رؤیاگونه میشدند.
عکاسی، بهعنوان رسانهای که در اصل با ثبت واقعیت عینی پیوند خورده بود، در سوررئالیسم جلوهها و ابعاد دیگری به خود میگیرد. کاربست روشهایی چون نوردهیِ مضاعف،[۱۵] تلفیقِ چاپها، فوتومونتاژ و سولاریزاسیون، به شکلی دراماتیک درهمآمیختگی رؤیا و واقعیت را احضار میکرد و بدین ترتیب، عکسها را از تکلف و تعهد به بازنمایی عینیِ واقعیتِ مشهود رها میساخت.
بسیاری از هنرمندانی که سوررئالیسم را بهعنوان یک بستر زیباشناختی پذیرفتند، در عرصهی سیاسی نیز مشارکت داشتند. خودِ آندره برتون در سال ۱۹۲۷ به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد و در سال ۱۹۳۵ جستارهایی دربارهی سرشت سیاسیِ زیباشناسی سوررئالیستی نگاشت. برتون در پی آن بود تا میان «واژگونی تامِ» سوررئالیسم و جاهطلبیهای تمامیتگرای مارکسیسم انقلابی سازگاری برقرار کند. این تجربه چندان موفقیتآمیز نبود و اختلافات و ناسازگاریها از هر سو بالا گرفت. روح حاکم و جوهرهی بنیادین سوررئالیسم ـ یعنی سرکشی و تمرد ـ همخوانی چندانی با انضباط مورد نیاز برای یک انقلاب پرولتری نداشت.

از زیباشناسی تا تحلیل سیاسی
در نگاه نخست، شاید این پیوند میان سوررئالیسم و امر سیاسی برای دوران معاصر چندان مناسب و مقتضی به نظر نرسد. با این حال، اگر ویژگیهای زیباشناختیِ سوررئالیسم را به قلمرو سیاست و روابط بینالملل منتقل کنیم، آنچه امروز تجربه میکنیم، گویی ظهور «امر سوررئال در سیاست» یا همان «سوررئالپولیتیک» است.
به نظر میرسد بستر سیاسی کنونی، تجربهی انسانی از خودِ واقعیت را دگرگون ساخته است. امروزه تعادلی بسیار شکننده میان دیدگاهی عقلانی به زندگی و نگرشی که بر قدرت ناخودآگاه و رؤیاها صحه میگذارد، وجود دارد. در بستر سوررئالپولیتیک، امروزه برخی از سیاستمداران به نظر میآید که مجذوب زیباییِ نهفته در امور غیرمنتظره و غیرعادی، و مسائل نادیدهانگاشتهشده و نامتعارف شدهاند. در کانون برخی سیاستگذاریهای خارجی معاصر، نوعی تمایل برای به چالش کشیدن ارزشها و هنجارهای تحمیلی، در تکاپو برای دستیابی به آنچه که به عنوان آزادی صورتبندی میشود، به چشم میخورد.
گزارهها و ایدههای سیاسی، به شکل فزایندهای به تبلورِ امیال و افکاری شباهت دارند که از ذهنِ ناخودآگاه، جهانِ رؤیاها یا تنشهای روانشناختیِ پنهان رها شدهاند؛ فرآیندی که به بیان خودِ برتون، «در غیاب هرگونه کنترل اعمالشده از سوی عقل، و مبرا از هرگونه دغدغه زیباشناختی یا اخلاقی» صورت میگیرد.
با بازنویسیِ تعریف برتون، میتوانیم بهعنوان یک فرض اولیه، سوررئالپولیتیک را اینگونه تعریف کنیم: باور به واقعیتِ برترِ آن دسته از تفاسیر جهان که پیش از این نادیده انگاشته میشدند؛ باور به قدرتِ مطلقِ بلاغت رؤیاگونه؛ و باور به بازیِ مسئولیتناپذیرانهی اندیشه. این رویکرد تمایل دارد تمامی دیگر سازوکارهای ائتلافی را تضعیف کرده و خود را بهعنوان جایگزینی برای آنها در حل مسائل بنیادین روابط بینالملل تحمیل کند.
در بستر بینالمللی که سوررئالپولیتیک شکل داده است، گویی جهان را به یک «جزیرهی فانتزی» تبدیل کردهایم؛ جزیرهای که در آن جای چندانی برای قواعد وجود ندارد، انگیزهای قوی برای ارضای تکانهها و امیال آنی دیده میشود و دغدغهی چندانی برای انسجام منطقی وجود ندارد.
حال، این تأملات چه کمکی به ما میکند؟ آیا این متن صرفاً یک شعبدهبازیِ فکریِ دیگر نیست؟ صادقانه بگویم، نمیدانم. اما به نظرم میرسد که ما ناگزیر به جستوجوی مفاهیم جدیدی برای تجربیات نوظهور اجتماعی و سیاسی هستیم که در حال زیستن آنها میباشیم. شاید ابزارهای تحلیلی و انتقادی که در مطالعهی سوررئالیسم شکل گرفتهاند، بتوانند به ما در درک بهتر این سوررئالپولیتیک که در مقیاس جهانی عمیقاً درگیر آن هستیم، یاری رسانند.

پیوند با متن انگلیسی:
https://www.kcl.ac.uk/the-era-of-surrealpolitik
[۱] Vinicius Mariano de Carvalho
[۲] Grundsätze der Realpolitik angewendet auf die staatlichen Zustände Deutschlands
[۳] The law of force
[۴] John Bew
[۵] John W. Kluge Center
[۶] André Breton
[۷] Manifesto of Surrealism
[۸] Les Mamelles de Tirésias
[۹] Merriam-Webster
[۱۰] Trompe-l’œil
[۱۱]Paranoial-critic method
[۱۲] Delusions
[۱۳] Collages
[۱۴] Fantastic
[۱۵] Double Exposure










دیدگاهتان را بنویسید