
«تبیین برابرانهی جهان، جهانی از همزیستی برادرانه و خواهرانه میآفریند.» برگرفته از یک متل کردی
زبان و حافظهی جمعی: فراتر از ابزار ارتباط
در بسیاری از مباحث سیاسی معاصر، زبان اغلب بهعنوان وسیلهای برای انتقال اطلاعات و برقراری ارتباط میان افراد تعریف میشود. چنین برداشتی بخشی از حقیقت را آشکار میکند، اما ابعاد عمیقتر مسئله را نادیده میگذارد. زبان صرفاً مجموعهای از واژگان و قواعد دستوری نیست؛ زبان حافظهی تاریخی یک جامعه، شیوهی نامیدن جهان و چارچوبی برای تجربهی زیسته است.
پل ریکور در بحث از حافظه و روایت نشان میدهد که انسانها از طریق زبان گذشته را به اکنون منتقل میکنند. حافظه بدون روایت تداوم نمییابد و روایت نیز بدون زبان امکان ظهور پیدا نمیکند. از این منظر، هر زبان را میتوان مخزن تجربههای تاریخی، احساسات جمعی و صورتهای خاص فهم جهان دانست.
در مورد زبان کردی، اهمیت موضوع تنها به جایگاه آن در خانوادهی زبانهای ایرانی محدود نمیشود. شعر شفاهی، داستانهای عامیانه، حماسهها، لالاییها، ضربالمثلها و روایتهای مربوط به زندگی عشایری طی قرنها در این زبان انباشته شدهاند. هر واژه حامل لایههایی از تجربهی تاریخی است که در ترجمهی صرف قابل انتقال نیست.
همین مسئله را میتوان دربارهی فارسی، لری، بلوچی و دیگر زبانهای فلات ایران نیز مشاهده کرد. هر یک از این زبانها حامل بخشی از حافظهی مشترک و در عین حال تجربهی خاص گویشوران خود هستند. هنگامی که زبان تنها به ابزاری ارتباطی تقلیل داده میشود، بخشی از اهمیت فرهنگی آن از نظر دور میماند.
به همین دلیل، بحث آموزش زبان مادری را میتوان در چارچوب گستردهتری فهم کرد. موضوع تنها یادگیری واژگان یا دستور زبان نیست. آنچه در اینجا اهمیت دارد، امکان دسترسی نسلهای جدید به میراث روایی و فرهنگی جامعهی خویش است. هرگاه این پیوند تضعیف شود، بخشی از حافظهی جمعی نیز در معرض فراموشی قرار میگیرد.
این موضوع در مورد کُردها اهمیت ویژهای پیدا میکند. بخش قابل توجهی از تاریخ اجتماعی کردستان در قالب روایتهای شفاهی منتقل شده است. موسیقی، شعر و داستان در این انتقال نقش اساسی داشتهاند. در نتیجه، زبان به یکی از مهمترین حاملان حافظهی تاریخی تبدیل شده است.
زاگرس[۱] بهمثابه افق فرهنگی مشترک
بسیاری از پژوهشهای هویتی بر زبان، سیاست یا ساختارهای اجتماعی تمرکز میکنند، در حالی که نقش جغرافیا کمتر مورد توجه قرار میگیرد. این در حالی است که مکان و چشمانداز طبیعی در شکلگیری حافظهی جمعی نقشی بنیادین دارند.
رشتهکوه زاگرس طی هزاران سال بستر شکلگیری شیوههای خاصی از زیست بوده است. در این منطقه، طبیعت صرفاً پسزمینهی زندگی اجتماعی محسوب نمیشود. کوهستان، مراتع، کوچهای فصلی، رودخانهها و دشتها در شکل دادن به تخیل جمعی مشارکت داشتهاند.
یی-فو توان (Yi-Fu Tuan) در آثار خود دربارهی رابطهی انسان و مکان توضیح میدهد که مکانها تنها موقعیتهای جغرافیایی نیستند؛ آنها به واسطهی تجربهی انسانی معنا پیدا میکنند. زاگرس را نیز میتوان در چنین چارچوبی فهمید. این منطقه طی قرنها به بخشی از هویت فرهنگی ساکنان خود تبدیل شده است.
در ادبیات کردی، کوه جایگاهی ممتاز دارد. کوه تنها یک عارضهی طبیعی نیست؛ نماد پایداری، پناه، آزادی و تداوم است. همین تصویر را میتوان در بخشهایی از ادبیات لری و حتی برخی سنتهای ادبی غرب ایران مشاهده کرد. اشتراک چنین نمادهایی نشان میدهد که تجربهی زیستن در یک اقلیم مشترک چگونه میتواند افقهای فرهنگی مشابهی ایجاد کند.
از سوی دیگر، زاگرس همواره محل ارتباط و دادوستد فرهنگی بوده است. مسیرهای تجاری، کوچهای عشایری و پیوندهای خانوادگی میان مناطق مختلف، امکان انتقال ایدهها، موسیقی، روایتها و آیینها را فراهم کردهاند. نتیجهی این فرایند، شکلگیری نوعی حوزهی فرهنگی گسترده بوده که مرزهای سیاسی امروز به تنهایی قادر به توضیح آن نیستند.
درک این پیوندهای جغرافیایی میتواند به فهم بهتر رابطهی میان کُردها و دیگر جوامع فلات ایران کمک کند. بخشی از احساس نزدیکی فرهنگی که در تجربهی روزمره مشاهده میشود، در همین حافظهی مشترک زاگرسی ریشه دارد.
شرقشناسان و محدودیتهای مشاهده
بخش مهمی از دانستههای ما دربارهی کردستان در سدهی نوزدهم و اوایل قرن بیستم از طریق سفرنامهها و آثار شرقشناسان اروپایی منتقل شده است. این منابع اهمیت فراوانی دارند، زیرا بسیاری از جنبههای زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی منطقه را ثبت کردهاند. در عین حال، استفاده از این آثار نیازمند رویکردی انتقادی است.
شرقشناسان فرزندان زمانهی خود بودند. آنان جهان غیراروپایی را از خلال مفاهیم و پیشفرضهای رایج در اروپا مشاهده میکردند. همین مسئله گاه موجب میشد که پیچیدگیهای جوامع محلی در قالب دستهبندیهای سادهتری بازنمایی شوند.
در میان این پژوهشگران، ولادیمیر مینورسکی جایگاهی متفاوت دارد. او زمان زیادی را صرف مطالعهی تاریخ، زبان و فرهنگ کُردها کرد و تلاش نمود تصویری چندبعدی از جامعهی کردی ارائه دهد. آثار مینورسکی هنوز نیز از منابع اصلی مطالعات کردی به شمار میروند. با این حال، حتی دقیقترین پژوهشگران نیز از محدودیتهای معرفتی دوران خود مصون نبودند. بسیاری از مفاهیمی که امروزه در مطالعات هویت، ملت و فرهنگ به کار میروند، در زمان آنان هنوز شکل نگرفته بودند. به همین دلیل، برخی داوریهای آنان را باید در زمینهی تاریخی خود فهمید.
اهمیت سفرنامههایی مانند آثار هوگو گروته نیز در همین نکته نهفته است. ارزش این متون تنها در اطلاعاتی که دربارهی کرمانشاه، کردستان یا ساختارهای اجتماعی منطقه ارائه میکنند خلاصه نمیشود. این آثار نشان میدهند که ناظران اروپایی چگونه این جوامع را میدیدند و چگونه جایگاه آنها را در نقشهی فرهنگی خاورمیانه صورتبندی میکردند.
برای پژوهشگر معاصر، خواندن این متون به معنای پذیرش بیچونوچرای داوریهای نویسندگان نیست. اهمیت اصلی در مقایسهی روایتهای مختلف و فهم شرایطی است که این روایتها در آن شکل گرفتهاند. چنین رویکردی امکان میدهد که سفرنامهها و آثار شرقشناسی بهعنوان بخشی از تاریخ اندیشه دربارهی کردستان مطالعه شوند، نه بهعنوان آخرین مرجع برای تعریف هویت کُرد.
یکی از مهمترین تحولات نظری در مطالعهی ملتها، فاصله گرفتن از تصور ملت بهعنوان پدیدهای طبیعی و ازلی بوده است. در قرن نوزدهم، بسیاری از نظریهپردازان ملت را حاصل پیوندهای خونی، تبار مشترک یا ویژگیهای ثابت فرهنگی میدانستند. پژوهشهای قرن بیستم این تصویر را به چالش کشیدند و نشان دادند که ملتها محصول فرآیندهای تاریخی پیچیدهای هستند.
بندیکت اندرسون در کتاب «جماعتهای خیالی» استدلال میکند که ملت نوعی اجتماع خیالی است. مقصود او از خیال، توهم یا امر غیرواقعی نیست. منظور آن است که اعضای یک ملت هرگز اکثریت هموطنان خود را از نزدیک نمیشناسند، اما تصویری مشترک از تعلق به یک جامعهی بزرگ در ذهن خود حمل میکنند.
اهمیت این نظریه در آن است که ملت را از قلمرو طبیعت به قلمرو تاریخ و فرهنگ منتقل میکند. ملتها ساخته میشوند، بازسازی میشوند و در طول زمان تغییر میکنند. زبان، آموزش، رسانهها، ادبیات و حافظهی تاریخی در این فرآیند نقش اساسی دارند.
در مورد کُردها، این رویکرد امکان فهمی پیچیدهتر از مسئلهی هویت را فراهم میکند. کُردها در چند کشور زندگی میکنند، اما در بسیاری از موارد نوعی احساس تعلق مشترک را حفظ کردهاند. این تعلق از طریق زبان، ادبیات، موسیقی، حافظهی تاریخی و روایتهای جمعی بازتولید میشود.
همزمان، بسیاری از کُردهای ایران خود را در ارتباط با فضای تاریخی و فرهنگی گستردهتری نیز تعریف میکنند که به فلات ایران مربوط است.[۲] در نتیجه، دو سطح از تخیل جمعی به صورت همزمان عمل میکنند: تخیل مربوط به جامعهی کُردی و تخیل مربوط به حوزهی تمدنی که به نام ایران شناخته شده است.
این همپوشانی یکی از ویژگیهای مهم هویت در خاورمیانه است. برخلاف برخی الگوهای کلاسیک اروپایی، در این منطقه لایههای مختلف تعلق تاریخی اغلب در کنار یکدیگر حضور دارند.
قومیت و ملت در پرتو نظریهی آنتونی اسمیت
آنتونی دی. اسمیت کوشید میان نظریههای مدرن ملت و نقش حافظههای تاریخی آشتی برقرار کند. او نشان داد که ملتهای مدرن بر خلأ تاریخی بنا نشدهاند. در بسیاری از موارد، سنتها، اسطورهها، خاطرههای جمعی و نمادهای کهن در شکلگیری هویتهای جدید نقش ایفا کردهاند.
اسمیت از مفهوم «اتنی» استفاده میکند؛ جامعهای تاریخی که دارای نام مشترک، خاطرههای جمعی، عناصر فرهنگی مشترک و پیوند با یک سرزمین مشخص است.
اگر این چارچوب را در مورد کردها به کار ببریم، میتوان مشاهده کرد که بسیاری از عناصر مورد اشارهی اسمیت در جامعهی کردی حضور دارند: حافظههای تاریخی، روایتهای قهرمانی، سنتهای ادبی، تعلق به سرزمین و شبکهای از نمادهای فرهنگی.
در عین حال، اسمیت هشدار میدهد که گذشته هرگز به صورت مستقیم وارد سیاست معاصر نمیشود. هر نسل میراث تاریخی را بازخوانی میکند و بر اساس نیازهای زمانهی خود به آن معنا میبخشد.
این نکته برای فهم وضعیت کنونی اهمیت زیادی دارد. هویت کُردی امروز دقیقاً همان هویتی نیست که در قرن نوزدهم یا حتی نیمهی نخست قرن بیستم وجود داشت. تحولات اجتماعی، گسترش آموزش، مهاجرت، رسانههای جدید و ارتباطات فراملی موجب شدهاند که این هویت پیوسته در حال بازتعریف باشد.
بهرسمیتشناسی و شأن جمعی
در دهههای اخیر، توجه بسیاری از نظریهپردازان سیاسی از مسئلهی توزیع قدرت و ثروت به مسئلهی شناسایی و احترام معطوف شده است.
چارلز تیلور استدلال میکند که هویت انسانها در خلأ شکل نمیگیرد. افراد و گروهها خود را از خلال رابطه با دیگران میشناسند. هنگامی که یک جامعه احساس کند تصویرش به شکل نادرست بازنمایی میشود یا ارزشهایش نادیده گرفته میشوند، این تجربه تنها یک سوءتفاهم فرهنگی نیست؛ بخشی از کرامت جمعی آن جامعه نیز آسیب میبیند.
از این منظر، بسیاری از مطالبات فرهنگی را میتوان تلاشی برای کسب احترام و بهرسمیتشناسی دانست. مسئله صرفاً به آموزش زبان یا حفظ آیینهای محلی محدود نمیشود. آنچه اهمیت دارد امکان حضور برابر در فضای عمومی و حق روایت کردن تجربهی خویش است.
در مورد کُردها، این بحث اهمیت ویژهای دارد. بخش بزرگی از مناقشات معاصر را میتوان در چارچوب تلاش برای دستیابی به موقعیتی فهمید که در آن فرهنگ، زبان و حافظهی تاریخی آنان بخشی مشروع از روایت عمومی جامعه تلقی شود.
مبارزه برای بهرسمیتشناسی
اکسل هونت این بحث را یک گام فراتر میبرد. از نظر او، بسیاری از تعارضات اجتماعی ریشه در تجربههای تحقیر و طرد دارند. او سه سطح اصلی بهرسمیتشناسی را مطرح میکند: احترام عاطفی، احترام حقوقی و احترام اجتماعی. هنگامی که یکی از این سطوح دچار اختلال شود، احساس بیعدالتی شکل میگیرد و زمینه برای مطالبات جمعی فراهم میشود. این تحلیل کمک میکند که مسئلهی کُردها صرفاً به اختلافات سیاسی یا اقتصادی فروکاسته نشود.
در بسیاری از موارد، آنچه مطرح میشود خواست دیدهشدن و شنیدهشدن است. جامعهای که احساس کند روایتش در حاشیه قرار گرفته، برای بازگرداندن آن روایت به فضای عمومی تلاش خواهد کرد.
چنین نگاهی امکان فهم عمیقتری از پویاییهای هویتی در خاورمیانه فراهم میآورد. بسیاری از تنشهایی که ظاهری سیاسی دارند، در لایههای زیرین خود با مسئلهی احترام و شناسایی پیوند خورده اند.
نقد الگوی کلاسیک دولت–ملت در خاورمیانه
الگوی دولت–ملت مدرن که در اروپا شکل گرفت، بر فرض همزمانی سه عنصر استوار بود: سرزمین مشخص، زبان نسبتاً واحد و تخیل سیاسی یکپارچه از ملت. این الگو در بسیاری از جوامع اروپایی در روندی طولانی و تدریجی شکل گرفت، در حالی که در خاورمیانه مسیر شکلگیری دولتهای مدرن اغلب از طریق فرآیندهای استعمار، مرزبندیهای بیرونی و مهندسی سیاسی سریعتر پیش رفت.
نتیجهی این تفاوت تاریخی آن است که بسیاری از جوامع منطقه، از جمله کردها، عربها، ترکها و دیگر گروههای زبانی و فرهنگی، درون مرزهایی سیاسی قرار گرفتند که لزوماً با الگوهای تاریخی زیست آنان منطبق نبود. در چنین شرایطی، تنش میان هویتها و ساختارهای دولت مرکزی به یکی از ویژگیهای پایدار سیاست منطقه تبدیل شد.
این وضعیت به معنای ناکارآمدی اصل دولت–ملت نیست، بهواقع نشان میدهد که این الگو در صورت عدم انعطافپذیری نسبت به تکثر فرهنگی، میتواند به جای ایجاد انسجام، به بازتولید تنش منجر شود. مسئلهی اصلی در اینجا ظرفیت دولت برای پذیرش چندلایگی هویتهاست.
در بسیاری از جوامع زاگرسی، ازجمله مناطق کردنشین و لری، همزمانی چند سطح از تعلق وجود دارد: تعلق محلی، تعلق زبانی، تعلق فرهنگی گستردهتر و در مواردی تعلق ملی. حذف یکی از این سطوح معمولاً به جای حل مسئله، آن را به سطح دیگری منتقل میکند.
هویت سیاسی و درک افق مشترک شهروندی
یکی از چالشهای اصلی نظریههای معاصر این است که چگونه میتوان میان حفظ تفاوتهای فرهنگی و ایجاد یک فضای سیاسی مشترک تعادل برقرار کرد. در اینجا میتوان از اندیشههای یورگن هابرماس بهره گرفت.
هابرماس بر مفهوم «فضای عمومی» تأکید میکند؛ فضایی که در آن شهروندان بتوانند فارغ از تفاوتهای هویتی در گفتوگویی عقلانی دربارهی امور مشترک مشارکت کنند. در این چارچوب، مشروعیت سیاسی نه از همگنی فرهنگی، بلکه از مشارکت برابر در گفتوگو به دست میآید.
پل ریکور نیز در آثار خود بر امکان همزیستی «هویت روایی» و «شهروندی مدنی» تأکید میکند. از نظر او، افراد و گروهها میتوانند در عین حفظ روایتهای خاص خود، در یک چارچوب حقوقی مشترک نیز مشارکت داشته باشند.
این رویکردها امکان عبور از دوگانههای سخت را فراهم میکنند. از یکسو، هویتهای فرهنگی بهرسمیت شناخته میشوند و از سوی دیگر، امکان همزیستی سیاسی در یک چارچوب مشترک حفظ میشود.
در مورد کُردها، این مسئله اهمیت ویژهای دارد. تجربهی تاریخی نشان داده که حذف یا نادیده گرفتن بهاصطلاح هویتهای محلی معمولاً به تقویت تنشها منجر شده است. در مقابل، هر جا که امکان مشارکت فرهنگی و سیاسی گستردهتر فراهم شده، سطح تعارض نیز کاهش یافته است.
حافظه، مرز و امکان همزیستی
مقالهی حاضر تلاش کرد نشان دهد که هویت کُردی را نمیتوان صرفاً در قالب یک تعریف ثابت قومی یا زبانی فهم کرد. این هویت در تقاطع سه حوزه شکل میگیرد: حافظهی تاریخی، مرزهای اجتماعی و فرایندهای بهرسمیتشناسی.
در سطح حافظه، پیوندهای فرهنگی میان کُردها و دیگر مردمان فلات ایران قابلانکار نیست. زبانهای همخانواده، سنتهای مشترک، آیینهای تاریخی و تجربهی زیستن در یک جغرافیای پیوسته، نوعی افق فرهنگی مشترک ایجاد کردهاند.
در سطح مرزهای اجتماعی، همانگونه که فردریک بارث نشان میدهد، هویتها از طریق تمایزات بازتولید میشوند. این مرزها همیشه ثابت نیستند و در طول زمان تغییر میکنند.
در سطح سوم، یعنی بهرسمیتشناسی، مسئله به شأن و منزلت و حق تعریف خویشتن بازمیگردد. بدون بهرسمیتشناختن روایتهای مختلف، هیچ نظم سیاسی پایداری شکل نخواهد گرفت. در نهایت، میتوان گفت که مسئلهی اصلی حذف تفاوتها و برجستهسازی مطلق آنها نیست، مسئلهی اصلی یافتن شیوههایی برای همزیستی درون تکثر است. چنین افقی مستلزم بازاندیشی در مفهوم ملت، دولت و شهروندی است.
هویت در جهان معاصر بیش از آنکه یک دادهی ثابت باشد، یک فرایند در حال شدن است؛ فرایندی که در آن حافظه و آینده، گذشته و امکان، و تعلق و انتخاب در کنار یکدیگر عمل میکنند.
یادداشتها
[۱] زاگرس: تجربهی زیسته و تولید اجتماعی فضا:
زاگرس را میتوان بهعنوان یک میدان همزمان طبیعی، تاریخی و فرهنگی در نظر گرفت که در آن تجربهی زیسته و ساختارهای اجتماعی بهطور درهمتنیده شکل گرفتهاند. این منطقه صرفاً یک واحد جغرافیایی نیست، بل افقی است که در آن شیوههای زیست انسانی، الگوهای ادراک، و صورتهای حافظهی جمعی در طول زمان رسوب کردهاند.در چارچوب نظری Yi-Fu Tuan، فضا زمانی به «مکان» تبدیل میشود که تجربهی انسانی در آن تثبیت شود و معنای زیسته پیدا کند. مکان، حاصل حضور بدنمند انسان در جهان، تداوم خاطره، و شکلگیری پیوندهای عاطفی با محیط است. بر این اساس، زاگرس را میتوان نهفقط بهعنوان یک جغرافیا، بلکه بهعنوان مجموعهای از تجربههای تاریخی فهمید که در قالب کوچ، سکونت، آیینهای فصلی، موسیقی، روایتهای شفاهی و الگوهای معیشتی شکل گرفتهاند.در این سطح، آنچه به یک فضا کیفیت «مکانی» میبخشد، صرفاً ویژگیهای طبیعی آن نیست، درواقع نحوهای است که انسانها در طول زمان با آن زیستهاند و آن را در زبان و حافظهی خود تثبیت کردهاند. کوهستان در این معنا به بخشی از تخیل جمعی تبدیل میشود؛ تخیلی که در آن طبیعت، حافظه و هویت در یک میدان مشترک عمل میکنند.در سطحی دیگر، آنری لوفور نشان میدهد که فضا همواره درون فرآیندهای اجتماعی تولید میشود. فضا حاصل کنشهای اقتصادی، مناسبات قدرت، سازماندهی سیاسی و ساختارهای نمادین است. هیچ فضایی پیشینی و خنثی وجود ندارد؛ هر فضا در تاریخ ساخته میشود و درون روابط اجتماعی بازتولید میگردد. در این چارچوب، زاگرس را میتوان بهعنوان فضایی در نظر گرفت که در طول زمان درون شبکهای از روابط اجتماعی شکل گرفته و معنا یافته است. این فضا همزمان حامل تجربههای زیسته و نیز محصول ساختارهای تاریخی است. به این ترتیب، آنچه در سطح ادراک بهعنوان «حافظهی کوهستان» تجربه میشود، در سطحی دیگر بهعنوان نتیجهی تاریخ اجتماعی و سازمانیافتگی فضا قابلتحلیل است.ترکیب این دو رویکرد امکان صورتبندی دقیقتری از زاگرس را فراهم میکند. در یک سطح، این منطقه بهعنوان افق تجربه و زیست روزمره ظاهر میشود؛ افقی که در آن احساس تعلق، زبان، موسیقی و روایت شکل میگیرد. در سطحی دیگر، همین فضا درون تاریخ قدرت، اقتصاد و سازمان اجتماعی قرار دارد و در این بستر بازتولید میشود.
از این منظر، زاگرس را میتوان بهعنوان فضایی چندلایه فهمید که در آن تجربه و ساختار، حافظه و تاریخ، و طبیعت و جامعه در یکدیگر تنیدهاند. این درهمتنیدگی موجب میشود که فهم هویتهای فرهنگی در این منطقه تنها از طریق یک بُعد منفرد ممکن نباشد، و نیازمند رویکردی چندسطحی و تاریخی باشد .
[۲] تفاوتهای منطقهای: ایران، عراق و ترکیه:
یکی از یافتههای مهم در تحلیل هویت کُردی، تفاوت معنادار در تجربهی کُردها نسبت به دولتها و جوامع پیرامونی است.
در ایران، به دلیل تداوم طولانیمدت همزیستی سیاسی و فرهنگی، امکان شکلگیری روابط روزمره و شبکههای اجتماعی مشترک میان کُردها و فارسیزبانان بیشتر بوده است. این امر به شکلگیری نوعی رابطهی پیچیده اما نسبتاً قابلتعامل انجامیده که در آن، هم نزدیکی فرهنگی و هم تنشهای سیاسی میتواند همزمان وجود داشته باشد.
در مقابل، در ترکیه و عراق، تجربهی تاریخی کُردها عمدتاً تحت تأثیر سیاستهای همگونسازی، انکار زبانی، و سرکوب خشن سیاسی بوده است. در ترکیه، پروژهی دولتسازی مدرن مبتنی بر همسانسازی فرهنگی همراه خشونت نظامی ـ سیاسی، و در عراق، نیز دورههای طولانی خشونت سیاسی و جنگ داخلی، رابطه میان کُردها و دولتهای مرکزی را به سطح تعارضهای شدیدتر منتقل کرده است.
با این حال، این الگوهای تاریخی لزوماً ثابت و تغییرناپذیر نیستند. تحولات ژئوپولیتیکی، دگرگونیهای اقتصادی، و افزایش ارتباطات فرامرزی میتواند بهتدریج زمینههای تازهای برای بازتعریف روابط میان کُردها و دولتهای مرکزی در آناتولی و بینالنهرین فراهم کند. در صورت شکلگیری ساختارهای سیاسی فراگیرتر و پذیرش بیشتر تنوع فرهنگی، امکان کاهش شکافهای تاریخی و نزدیکی تدریجی کُردها به جوامع پیرامون نیز وجود خواهد داشت.همچنین نسلهای جدید، که در معرض رسانههای جهانی و شبکههای ارتباطی گستردهتر قرار دارند، ممکن است الگوهای متفاوتی از هویت و همزیستی را دنبال کنند؛ الگوهایی که کمتر بر تقابل و بیشتر بر تعامل، مشارکت و بازتعریف تعلقات جمعی استوار است.

منابع
Anderson, Benedict. Imagined Communities: Reflections on the Origin and Spread of Nationalism. London: Verso, 1983.
Barth, Fredrik. Ethnic Groups and Boundaries: The Social Organization of Culture Difference. Boston: Little, Brown and Company, 1969.
Benjamin, Walter. Illuminations. Edited by Hannah Arendt. Translated by Harry Zohn. New York: Schocken Books, 1968.
Habermas, Jürgen. The Structural Transformation of the Public Sphere. Cambridge, MA: MIT Press, 1989.
Honneth, Axel. The Struggle for Recognition: The Moral Grammar of Social Conflicts. Cambridge, MA: MIT Press, 1995.
Ricoeur, Paul. Memory, History, Forgetting. Chicago: University of Chicago Press, 2004.
Smith, Anthony D. The Ethnic Origins of Nations. Oxford: Blackwell, 1986.
Taylor, Charles. Multiculturalism and the Politics of Recognition. Princeton: Princeton University Press, 1994.
Yi-Fu Tuan, Space and Place: The Perspective of Experience (1977)
Lefebvre, Henri. The Production of Space. Translated by Donald Nicholson-Smith. Oxford: Blackwell, 1991.










دیدگاهتان را بنویسید