
(Photo by Bettye Lane/Photo Researchers History/Getty Images)
هم بیاعتناییهای چپگرایانه به گلوریا استاینم نادرست است و هم ستایشهایی که جریان حاکم از او میکند.
در سال ۲۰۱۶، گلوریا استاینم از هیلاری کلینتون حمایت کرد و گفت زنان جوانی که هوادار برنی سندرزند فقط از آن رو چنین میکنند که «پسرها طرفدار برنیاند». (او بعدها گفت منظورش را درست بیان نکرده است.) پس از مرگ استاینم در هفتهی گذشته، رسانههای جریان اصلی بهگونهای اغراقآمیز به ستایش او پرداختهاند. آیا جای تعجب دارد که بعضی از چپگرایان گلوریا استاینم را «مادرخواندهی فمینیسم نولیبرال» بدانند؟
بااینهمه، هم بیاعتناییهای چپگرایانه به استاینم نادرست است و هم ستایشهایی که جریان حاکم از او میکند.
استاینم در اوج نفوذش در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، هنگامی که یکی از سخنگویان برجستهی جنبش رهایی زنان بود، بیتردید در جناح چپ جای داشت. او نهتنها نمایندهی فمینیسمِ یکدرصدیها نبود، بلکه معتقد بود فمینیسم باید نمایندهی همهی زنان باشد و جامعه را از بنیاد دگرگون کند. استاینم نیز، مانند بسیاری دیگر از چهرههای اصلی موج دوم فمینیسم، از اصلاحاتی دامنهدار از همان دست حمایت میکرد که امروز بسیاری در چپ خواهان آناند: مراقبت از کودکان با بودجهی دولت فدرال، درآمد سالانهی تضمینشده و سخاوتمندانه برای همه، اتحادیههای کارگری نیرومند، و مخالفت با نژادپرستی و نظامیگری.
استاینم را بیش از هر چیز باید لیبرالی چپگرا دانست که میکوشید در چارچوب نهادهای موجود اصلاحاتی دگرگونساز پدید آورد. کارکردن در نهادهای تثبیتشده بههیچوجه او را به ابزار دستگاه حاکم بدل نمیکرد. او نیز مانند مایکل هرینگتن در پیِ «جناح چپِ امر ممکن» بود. درواقع، استاینم تا همان لحظهای که در سال ۲۰۱۶ با ترجیح هیلاری بر برنی به سازمان دموکراتیک سوسیالیستهای آمریکا (DSA) پشت کرد، پیوند نزدیکی با این سازمانِ بنیانگذاشتهی هرینگتن داشت. اگر استاینم بهجای ایالات متحده در اروپا زندگی میکرد، بهآسانی سوسیالیست شناخته میشد. ازاینگذشته، او در اوج جنگ سرد پایاننامهی دورهی کارشناسیاش را دربارهی جورج اورول نوشت و از او با عنوان «سوسیالیستی لیبرتارین» ستایش کرد.
استاینم تا اندازهای از آن رو درست شناخته نشده است که بیشتر روایتهای تاریخی دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ فقط بر رشد جنبشهای اجتماعی رادیکال، فروپاشی لیبرالیسمِ جنگ سرد و واکنش محافظهکارانه تمرکز میکنند و از این واقعیت چشم میپوشند که بسیاری از لیبرالهای آمریکایی در این دوره رادیکال شدند. حزب دموکرات در سال ۱۹۷۲ چپگراترین نامزد تاریخ خود را معرفی کرد. جورج مکگاورن با بسیج نیروی جنبشهای ضدجنگ، حقوق مدنی و فمینیستی نامزدی حزب را به دست آورد. او خواهان آن بود که بودجهی مجتمع نظامیـصنعتی کاهش یابد تا نیازهای فوری داخلی، ازجمله تأمین مراقبت از کودکان و مبارزه با فقر و نابرابری نژادی، برآورده شود. استاینم متحد نزدیک مکگاورن بود، هرچند موضعی چپتر از او داشت.
استاینم چه پیش از آنکه در سال ۱۹۶۹ آشکارا به فمینیسم بپیوندد و چه پس از آن، از بازیگران اصلی چپترین جناح حزب دموکرات بود. او واسطهای اثرگذار میان اندیشهها، سازمانها و افراد بود؛ کسی که جنبشهای اجتماعی را به نهادهای سیاسی جریان اصلی پیوند میداد و به پدیدآمدن فضایی کمک میکرد که در آن چپ و لیبرالیسم بتوانند به یکدیگر برسند.
در اواخر دههی ۱۹۶۰، استاینم به کنشگری سیاسی و سرشناس بدل شده بود. او در تدارک آگهیای در فوریهی ۱۹۶۸ مشارکت کرد که در آن چهارصد نویسنده و ویراستار، در اعتراض به جنگ ویتنام، متعهد شدند ده درصد از مالیات بر درآمد فدرال خود را نپردازند؛ رقمی که برآورد میشد سهم جنگ از بودجهی فدرال باشد. او خستگیناپذیر در حمایت از اتحادیهی کارگران متحد مزرعه (UFW) فعالیت میکرد؛ اتحادیهای کارگری و مبارز که کارگران مهاجرِ مزارع کالیفرنیا را سازمان میداد و در سراسر کشور محصولات برداشتشده به دست کارگران غیراتحادیهای را تحریم میکرد. استاینم برای اتحادیه اطلاعیهی مطبوعاتی مینوشت، برای فعالیتهایش پول جمع میکرد و با استفاده از ارتباطاتش یاری رساند تا تصویر سزار چاوز، رهبر اتحادیهی کارگران متحد مزرعه، روی جلد مجلهی تایم قرار گیرد.
استاینم همچنین با شعبهی ۱۱۹۹، اتحادیهی کارکنان بیمارستانها که در سیاست ترقیخواهانهی شهر نیویورک نقشی اساسی داشت، همکاری میکرد. او نوشت کارگرانی که این شعبه سازمان میداد و بیشترشان آفریقاییتبار یا پورتوریکویی بودند، همانند کارگران مزرعه، «بهطور نظاممند از حمایتهای سیوپنج سال قانونگذاری کار محروم شده بودند» و «با تهدید و اجبار وادار شده بودند با کار بیمزدشان هزینهی جامعه را تأمین کنند». از نظر استاینم، «بیشازپیش روشن است که باید موج تازهای از سازماندهی کارگری، به گستردگی موج دههی سی، شکل بگیرد؛ اما این بار همهی کسانی را دربرگیرد که قوانین و اتحادیهها از آنان حمایت نکردهاند: کارگران مهاجر، کارکنان بیمارستانها و خدمتکاران خانگی، همهی فقرای نامرئی».
استاینم در سال ۱۹۶۹ اعلام کرد که به جنبش فمینیستی میپیوندد و خیلی زود شناختهشدهترین سخنگوی آن شد. او در این جایگاه نهفقط از برابری جنسیتی، بلکه از هدفهای فراگیرترِ برابری و عدالت دفاع میکرد؛ هدفهایی که دیرزمانی برایشان مبارزه کرده بود. استاینم فمینیسم را «بخشی جداییناپذیر از نجات این کشور از الگوهای دیرینه و پرهزینهی نخبهگرایی، نژادپرستی و خشونت» خواند. به گفتهی او، فمینیستها «در پی تقلید از نقش غیرانسانی مردانه نیستند، بلکه میخواهند جامعه را متحول کنند».
استاینم این اندیشه را جدی میگرفت که فمینیسم باید نمایندهی همهی زنان باشد. او که مشتاق گسترش پیامش بود، مجموعهای از «تورهای سخنرانی دربارهی رهایی زنان» را در سراسر کشور برگزار کرد که با استقبال گسترده روبهرو شد. استاینم همیشه در کنار زنی سیاهپوست سخن میگفت تا گوناگونی جنبش رهایی زنان را نشان دهد، فمینیسم زنان آفریقاییتبار را به افکار عمومی بشناساند و تأکید کند که هدفهای جنبش فمینیستی جداییناپذیر از هدفهای مبارزهی سیاهپوستان برای آزادی است.
استاینم میگفت دستیابی به هدفهای فمینیسم مستلزم اصلاحاتی چشمگیر در سرمایهداری است. بهرسمیتشناختن زنان بهعنوان «انسانهایی کامل و تمامعیار» مستلزم آن بود که در برابر کارشان مزدی برابر بگیرند و ازجمله به زنان خانهدار بابت کار خانگیشان دستمزد پرداخت شود. الگوی اقتصادی استاینم سوئد بود. سوئد، که در آن زمان اولاف پالمه رهبریاش میکرد، هم سیاستهای بازتوزیعی را در پیش گرفته بود و هم سیاستهای فمینیستی، ازجمله مراقبت رایگان از کودکان و برخوردارکردن زنان خانهدار از حق دریافت درصدی از درآمد همسرانشان. استاینم میگفت سوئد «چنان از ما پیش افتاده است… که اظهارنظرهای سوئدیها دربارهی جنسیت و برابری به گزارشهایی از کرهی ماه میماند».
تلاشهای استاینم برای دگرگونکردن سیاست آمریکا در مسیری فمینیستی و لیبرالِ چپگرا، در «مجمع ملی سیاسی زنان» (NWPC) نمود یافت؛ سازمانی که او در سال ۱۹۷۱ همراه با بلا ابزوگ، شرلی چیزم و بتی فریدان در بنیانگذاریاش مشارکت کرد. بیانیهی هدفِ تأسیس این مجمع بلندپروازی دامنهداری داشت: استفاده از قدرت سیاسی زنان برای «ریشهکنکردن تبعیض جنسیتی، نژادپرستی، خشونت و فقر» از جامعهی آمریکا، از راه تشکیل «ائتلاف با دیگر گروههای تحت ستم». این بیانیه از مسکن برای همه، اصلاح نظام عدالت کیفری، خدمات جامع سلامت، درآمد سالانهی تضمینشده، حق همهی کارگران برای تشکیل اتحادیه بر پایهی قانون ملی روابط کار، و «پایاندادن به جنگ» دفاع میکرد.
آنان میدانستند که تحقق چنین هدفهایی پرهزینه خواهد بود. بااینحال، تأکید میکردند که «منابع عظیم» کشور برای این کار کافی است، به شرط آنکه «سامان تازهای بیابد تا بهجای مرگ، هزینهی زندگی را بپردازد».
استاینم دیدگاههای لیبرالِ چپگرای خود را در ماندگارترین دستاوردش، مجلهی مِزMs. ، نیز پیش برد. شمارههای نخست مِز نهفقط خواهان تغییر فردی برای زنان طبقهی متوسط بودند، بلکه برنامهای گسترده و لیبرالِ چپگرا را مطرح میکردند. نخستین شماره شامل مقالههایی دربارهی حق سقط جنین، نقش زن خانهدار و پرورش کودکان بدون نقشهای جنسیتی بود؛ همچنین نوشتهای از دانیل السبرگ، افشاگر اسناد پنتاگون، دربارهی اینکه چگونه تصورهای مبتنی بر مردانگیِ پرخاشگر به تشدید جنگ ویتنام انجامیده بود. در همان شماره، مقالهای اثرگذار از جانی تیلمون نیز منتشر شد؛ مدیر آفریقاییتبار سازمان ملی حقوق رفاه اجتماعی که بر پایهی تجربهی شخصی خود بهعنوان دریافتکنندهی کمکهای رفاهی مینوشت. تیلمون نظام رفاهی را «ازدواجی بهشدت جنسیتزده» خواند که در آن «یک مرد را پس میدهید و بهجایش آقا بالاسر میگیرید». او در عوض خواهان پرداخت «دستمزدی کافی برای گذران زندگی در برابر پرورش کودکان و خانهداری» شد.
دیدگاههای لیبرالِ چپگرای استاینم در جنبش رهایی زنان دیدگاههایی معمول بود. البته گروهی پرسروصدا از فمینیستهای رادیکال، لیبرالها را به سبب فعالیت در چارچوب نهادهای تثبیتشده نقد میکردند و برخی فمینیستهای لیبرال نیز حقوق زنان را بهعنوان مسئلهای جدا از دیگر مسائل دنبال میکردند. اما بیشتر فمینیستها، ازجمله اعضای مجمع ملی سیاسی زنان، دستاندرکاران مجلهی مِز و اعضای سازمان ملی زنان، فمینیسم را به برنامهای گستردهتر برای تحول اجتماعی پیوند میدادند؛ برنامهای که نابرابری اقتصادی و نظامیگری را نیز هدف قرار میداد.
شاید دشوار به نظر برسد که این تصویر از استاینم بهعنوان چهرهای متعلق به چپ را با این واقعیت سازگار کنیم که او در اواخر دههی ۱۹۵۰ در سازمانی با بودجهی سیا مشغول به کار شد؛ سازمانی که جوانان آمریکایی را برای شرکت در جشنوارههای بینالمللی جوانان کمونیست در خارج از کشور جذب میکرد. همکاری استاینم با سیا بههیچوجه ستودنی نبود، اما چنین نبود که او مشغول برنامهریزی تهاجم خلیج خوکها باشد. بههرحال، این ارتباط پس از آن پایان یافت که او در سال ۱۹۶۲ برای روزنامهنگارشدن به شهر نیویورک رفت. این ادعا که استاینم همچنان مأمور سیا ماند و مخفیانه در جنبش رهایی زنان فعالیت کرد تا آن را از درون تضعیف کند، مضحک است.
میتوان بهحق از استاینم انتقاد کرد که بهاندازهی کافی رادیکال نبود و در سالهای پایانی زندگیاش از برخی جهات مهم به میانه گرایش یافت. اما اینکه بگوییم او «هرگز با هدفهای» جنبش رهایی زنان «همراه نبود» یا مروج «فمینیسمی محافظهکار و ضدچپ» بود، یکسره نادرست است. این برداشت اشتباه از استاینم بازتاب ذهنیتی نادرست در چپ است که همه را به دو گروه «دستگاه حاکم» و «رادیکالها» تقسیم میکند و فضای گستردهی میان این دو را نادیده میگیرد. باید استاینم را به یاد آوریم، زیرا آمیزهای نیرومند از فمینیسم و سیاست لیبرالِ چپگرا را در وجود خود مجسم میکرد.


گلوریا استاینم؛ مادرخواندهی فمینیسم نولیبرال / جنی براون
منبع:
https://jacobin.com/2026/09/steinem-feminism-left-unions-race










دیدگاهتان را بنویسید