فهرست موضوعی


گلوریا استاینم؛ مادرخوانده‌ی فمینیسم نولیبرال / جنی براون

گلوریا استاینم ۱۹۳۴-۲۰۲۶

گلوریا استاینم هفته‌ی گذشته در ۹۲سالگی درگذشت. استاینم، «فمینیست رادیکال» محبوب ساختار حاکم، با سازمان سیا همکاری کرد تا تبلیغاتی ارتجاعی را ترویج دهد و به هدایت جنبش آزادی زنان به مسیری سازگار با منافع شرکت‌ها و ضدسوسیالیستی کمک کرد.
مایه‌ی تأسف است که جنبش آزادی زنان به مدت پنجاه سال با گلوریا استاینم شناخته می‌شد؛ کسی که در واقع هیچ‌گاه اهداف رهایی‌بخش آن جنبش را دنبال نمی‌کرد.


گلوریا استاینم، فمینیست رادیکال محبوب ساختار حاکم، در دوم سپتامبر درگذشت.

رسانه‌های جریان اصلی برای ستایش او سنگ تمام گذاشته‌اند؛ به‌طوری‌که وال‌استریت ژورنال و نیویورک تایمز در تحسین او کاملاً هم‌صدا شده‌اند. تایمز او را «تجسم جنبش زنان» نامید و نقش او را در آغاز «تحولاتی فرهنگی و فراگیر در تقریباً تمامی جنبه‌های زندگی آمریکایی، از هیئت‌مدیره‌ی شرکت‌ها گرفته تا دادگاه‌ها و اتاق‌خواب‌ها» ستود. آن‌ها همچنین با تأیید و تحسین، تعریفی را که خود او از خودش ارائه کرده بود نقل کردند: «کارآفرین تغییر اجتماعی».

برای بسیاری از مردم، استاینم تنها فمینیست رادیکالی است که می‌توانند نام ببرند؛ شهرت او زنان خارق‌العاده‌ای را که از سال ۱۹۶۷ برای طراحی و راه‌اندازی موفقیت‌آمیز جنبش آزادی زنان تلاش کردند، به حاشیه رانده است.

استاینم حقیقتاً نفوذ عظیمی داشت. مجله‌ی Ms. و «بنیاد زنان Ms.» که او یکی از بنیان‌گذارانشان بود، به نهادهایی تبدیل شدند که تعیین می‌کردند چه چیزهایی در پروژه‌ی فمینیسم ارزشمند و درخور توجه‌اند. اما از دید پیشگامان جنبش آزادی زنان که استاینم جای آن‌ها را گرفته بود، این به معنای خاموش‌کردن رادیکال‌ها و ترویج دیدگاه‌هایی بی‌خطر و بی‌خاصیت بود. وقتی استاینم مجله‌ی Ms. را «نوعی بافت پیونددهنده برای زنان سراسر این کشور که تا پیش از آمدن ما و آگاه‌کردنشان از اینکه تنها نیستند، احساس انزوا می‌کردند» توصیف کرد، پیشگامان فمینیسم چنین برداشت کردند که استاینم دارد اعتبار کاری را به نام خود ثبت می‌کند که پیش‌تر جنبش انجام داده بود.

جنبش آزادی زنان برای مطرح‌شدن به تبلیغات مجله‌ی Ms. نیازی نداشت. این جنبش پیش‌تر در صفحه‌ی اول تقریباً تمام مجلات پرتیراژ ظاهر شده بود و تا سال ۱۹۷۱، ده مجموعه‌مقاله‌ی عمومی منتشر کرده بود که میلیون‌ها نسخه از آن‌ها به فروش رسید. جنبش همچنین صد روزنامه و نشریه‌ی کوچک منتشر می‌کرد که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به Off Our Backs،‏ It Aint Me Babe و Womans World اشاره کرد.

برای بسیاری از مردم، گلوریا استاینم تنها فمینیست رادیکالی است که می‌توانند نام ببرند؛ شهرت او زنان خارق‌العاده‌ای را که از سال ۱۹۶۷ برای طراحی و راه‌اندازی موفقیت‌آمیز جنبش آزادی زنان تلاش کردند، به حاشیه رانده است.

استاینم زمانی در صحنه ظاهر شد که جنبش پیشاپیش به پیروزی‌های چشمگیری دست یافته بود. هزاران زن از طبقه‌ی کارگر، به دلیل تبعیض جنسیتی از کارفرمایان خود شکایت می‌کردند. سقط جنین در سال ۱۹۷۰ در ایالت نیویورک قانونی شد. «اصلاحیه‌ی حقوق برابر» در سال ۱۹۷۱ در مجلس نمایندگان و در مارس ۱۹۷۲ در مجلس سنا تصویب شد و بلافاصله پس از آن، بیست‌ودو ایالت نیز آن را تصویب کردند.

ظهور مجله‌ی .Ms

پس استاینم، که در آن زمان نویسنده‌ای حرفه‌ای برای مجلات و سی‌وهفت‌ساله بود، با توجه به بازاری که رادیکال‌ها از قبل به وجود آورده بودند، با کلی فلکر، سردبیر مجله‌ی نیویورک، همکاری کرد تا مجله‌ی Ms. را راه‌اندازی کند. نخستین شماره در دسامبر ۱۹۷۱ به‌صورت بخشی ضمیمه‌شده به مجله‌ی نیویورک منتشر شد و در ژوئیه‌ی ۱۹۷۲ نیز انتشار مستقل خود را آغاز کرد. کاترین گراهام، ناشر واشینگتن پست، در آن سرمایه‌گذاری کرد و شرکت وارنر کامیونیکیشنز نیز یک میلیون دلار سرمایه در اختیار مجله گذاشت، اما در مقابل تنها ۲۵ درصد از سهام آن را درخواست کرد؛ توافقی به‌طرز غیرمعمول سخاوتمندانه.

برخی از پیشگامان جنبش آزادی زنان در ابتدا از شنیدن خبر انتشار این نشریه‌ی جدید خوشحال شدند. کتی ساراچایلد از گروه ردستاکینگز، که عبارت «خواهری قدرتمند است» را ابداع کرده و متن بنیادین «برنامه‌ای برای افزایش آگاهی فمینیستی» را در سال ۱۹۶۸ نوشته بود، گفت که در ابتدا تصور می‌کرد مجله‌ی Ms. قرار است به‌عنوان یک نشریه‌ی افشاگر فمینیستی عمل کند و به نفع آرمان زنان، روزنامه‌نگاری تحقیقی انجام دهد.

اما خیلی زود، او و دیگر بنیان‌گذاران جنبش آزادی زنان سرخورده شدند.

مسئله این نبود که استاینم نمی‌دانست پیش از ورود خودش، چه کسانی جنبش را رهبری کرده بودند.

او در سال ۱۹۶۹، هنگامی که برای مجله‌ی نیویورک می‌نوشت، در نخستین جلسه‌ی عمومی روایت تجربه‌های سقط جنین که گروه ردستاکینگز برگزار کرده بود، حضور یافت. او در کتاب سال ۱۹۸۳ خود، اعمال شنیع و شورش‌های روزمره، آن صحنه را چنین به یاد می‌آورد:

یک گروه فمینیستی محلی از زنان خواسته بود تا درباره‌ی تجربه‌های واقعی زندگی خود از سقط جنین غیرقانونی شهادت بدهند. در زیرزمین کلیسایی نشسته بودم و به زنانی گوش می‌دادم که مقابل جمعیت می‌ایستادند و درباره‌ی تلاش‌های نومیدانه‌شان برای یافتن کسی که به آن‌ها کمک کند حرف می‌زدند؛ درباره‌ی تجاوز پزشکان پیش از انجام سقط جنین، اینکه از آن‌ها خواسته شده بود در ازای اجازه‌ی سقط، عقیم‌شدن را بپذیرند، و اینکه چگونه جان‌شان را در نظام پزشکی زیرزمینی، غیرقانونی و ناامن به خطر انداخته بودند… ناگهان دیگر فقط به‌صورت ذهنی نمی‌آموختم که چه چیزی نادرست است. حالا می‌دانستم. خودم اندکی پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه سقط جنین کرده بودم و این موضوع را به هیچ‌کس نگفته بودم.

بااین‌حال، سه سال بعد، زنانی که این‌همه به او آموخته بودند، عمدتاً نتوانستند جایی در صفحات مجله‌ی Ms. پیدا کنند. الن ویلیس، منتقد موسیقی پاپ مجله‌ی نیویورکر و یکی از بنیان‌گذاران ردستاکینگز، از سال ۱۹۷۳ توانست وارد تحریریه شود. اما پس از دو سال استعفا داد و سیاست سردبیری Ms. را «فمینیسم محافظه‌کار و ضدچپ» نامید. ویلیس در نامه‌ی استعفای خود نوشت: «هیچ‌گاه تلاشی برای جذب و استخدام نویسندگان، نظریه‌پردازان و سازمان‌دهندگان باتجربه‌ی فمینیست صورت نگرفته است… سیاست‌های Ms. شامل تصوری احساساتی و بی‌در‌وپیکر از خواهری است که برای پنهان‌کردن تعارض‌های سیاسی میان زنان طراحی شده است.»

ساراچایلد بعدها چنین تأمل کرد: «در اصل، خط فکری‌شان این است که خودت را تغییر بده؛ همان خط فکری همیشگی مجلات زنان. اما نکته‌ی فریبنده درباره‌ی Ms. این است که وانمود می‌کنند با بقیه فرق دارند. شرط می‌بندم زنانی هستند که حاضر نیستند مجلات زنان را بخوانند، اما Ms. را می‌خوانند.»

شیوه‌ی ویرایش مجله بازتاب‌دهنده‌ی سیاست آن بود و رادیکال‌ها ویرایش‌شدن مطالبشان در Ms. را شکنجه توصیف می‌کردند. پاتریشیا مایناردی، نویسنده‌ی بیانیه‌ی پیشگامانه‌ی سال ۱۹۶۸ با عنوان «سیاست کار خانگی»، به یاد می‌آورد:

آن‌ها به‌جای یک واژه‌ی محکم و قدرتمند، از کلمه‌ای مزخرف استفاده می‌کردند. من کلمه‌ی «دوست داشت» را نوشته بودم. آن را به «علاقه‌ای به آن داشت» تغییر دادند… سیندی نمسر در مقاله‌ای درباره‌ی آلیس نیل نوشته بود: «آلیس نیل برجسته‌ترین نقاش پرتره‌ی دوران ماست.» در Ms. این جمله تبدیل شد به: «شاید او واقعاً برجسته‌ترین نقاش پرتره‌ی چهل سال اخیر باشد.» این ویرایشی موذیانه است که سهم زنان در هنر را کم‌ارزش جلوه می‌دهد. خط فکری Ms. این است که زنان در هنر خوب نیستند. آن‌ها تحت ستم بوده‌اند و این ستم به آن‌ها آسیب زده است. آن‌ها فرودست‌اند. این یک خط فکری متظاهرانه و بچه‌مثبت‌مآبانه است: باید سخت‌تر تلاش کنیم تا بر ستمی که بر ما رفته غلبه کنیم.

این وضعیت، تضاد غم‌انگیزی با رویکرد رادیکال‌ها داشت؛ زنانی که با حقیقت‌گویی جسورانه‌ی خود میلیون‌ها نفر را حول این ایده سازمان‌دهی کرده بودند که آنچه ظاهراً مشکلات فردی و شخصی زنان به نظر می‌رسد، در واقع سیاسی است و ریشه در ستم مردان بر آنان دارد. منظور آن‌ها از شعار «امر شخصی، سیاسی است» همین بود.

فمینیسمِ مورد تأیید ساختار حاکم

مجله‌ی .Ms در استفاده از منابع مالی بنیادهای خصوصی برای جهت‌دهی به اولویت‌های جنبش فمینیستی پیشگام بود. بنیاد Ms. به پروژه‌های فمینیستی مورد تأیید خود پول می‌داد و پایگاه داده‌ای از فمینیست‌های سراسر کشور و جهان ایجاد کرد. این بنیاد سرمایه‌ی اولیه‌ی تأسیس «سازمان ملی فمینیست‌های سیاه‌پوست» یا NBFO را فراهم کرد؛ گروهی متشکل از زنان سیاه‌پوست که با Ms. همسو بود. از NBFO اغلب به‌عنوان نخستین سازمان فمینیستی سیاه‌پوستان در ایالات متحده یاد می‌شود. این گروه، با تکرار همان الگویی که درباره‌ی کل جنبش آزادی زنان رخ داد، فعالیت‌های سازمان‌یافته و رادیکال‌تری را که پیش از آن وجود داشتند از تاریخ محو کرد؛ از جمله «کمیته‌ی آزادی زنان سیاه‌پوست» وابسته به «کمیته‌ی هماهنگی دانشجویان علیه خشونت»، جانشین آن یعنی «اتحاد زنان جهان سوم» و گروه «زنان سیاه‌پوست فقیر» به رهبری پاتریشیا رابینسون؛ گروه‌هایی که همگی سیاست‌هایی رادیکال و ضدامپریالیستی داشتند.

پیش از ظهور Ms، بنیان‌گذاران جنبش بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌ها داشتند. تصویر کیت میلت در سال ۱۹۷۰ روی جلد مجله‌ی تایم منتشر شد.
در همان سال، صدها فمینیست دفتر جان مک کارتر، سردبیر مجله‌ی Ladies Home Journal، را اشغال کردند و خواستار انتشار شماره‌ای شدند که خودشان سردبیری‌اش کنند؛ آن‌ها همچنین مهدکودک رایگان برای کارکنان مجله می‌خواستند. نتیجه‌ی اعتراض‌شان انتشار ضمیمه‌ای هشت‌صفحه‌ای با عنوان «فمینیسم جدید» بود.

اما کمی بعد، رسانه‌ها برای ارائه‌ی نسخه‌ی «رادیکال» فمینیسم به سراغ استاینم رفتند. ردستاکینگز این وضعیت را «رفتار تاریخیِ نامرئی‌سازی» نامید: زنانی که راهبرد جنبش را تدوین کرده بودند، از تصویر حذف شدند. آن‌ها به مادران بنیان‌گذارِ بی‌نام‌ونشان تبدیل شدند؛ آن هم زمانی که بسیاری‌شان هنوز در دهه‌ی بیست یا سی زندگی خود بودند.

بتی فریدان بیش از آن شناخته‌شده بود که بتوان او را به حاشیه راند، اما رسانه‌ها عاشق این بودند که استاینم را در برابر فریدان قرار دهند؛ فمینیستی مسن‌تر، ازمدافتاده و ظاهراً کم‌تر رادیکال که در سال ۱۹۶۶ «سازمان ملی زنان» را تأسیس کرده بود. در واقع، سیاست‌های فریدان بسیار چپ‌تر از استاینم بود. فریدان با نام خانوادگی پیش از ازدواج خود، گلدستین، از کارکنان «اتحادیه‌ی کارگران صنایع برق، رادیو و ماشین‌آلات آمریکا» بود؛ اتحادیه‌ای که در برابر مطالبه‌ی اخراج رهبران چپ‌گرا از اتحادیه‌های کارگری ایالات متحده مقاومت کرد.

فریدان برای در امان ماندن از اتهام کمونیست‌بودن، خود را اصلاح‌طلب نشان می‌داد؛ اما در عین حال، هوشمندانه استدلال می‌کرد که باید با حمایت از برنامه‌ها و ساختارهایی که بنیان اقتصادی لازم برای استقلال زنان از مردان را فراهم می‌کنند، اساس قدرت مردان بر زنان را تضعیف کرد. او استدلال می‌کرد: «بدون مراقبت از کودکان، همه‌ی این‌ها فقط حرف است.»

استاینم که به‌عنوان چهره‌ای رادیکال‌تر معرفی می‌شد، داوطلبانه به کمیته‌ی تأمین وثیقه‌ی آنجلا دیویس پیوست، در اکتبر ۱۹۷۱ در کنار دوروتی پیتمن هیوز با مشت گره‌کرده عکس گرفت و همراه با فلورنس کندی، وکیل سیاه‌پوست رادیکال، برای سخنرانی درباره‌ی فمینیسم به نقاط مختلف کشور سفر کرد.

استاینم عاشق جملات قصار و بامزه‌ای بود که سیاست‌هایی فاجعه‌بار را بیان می‌کردند. او این جمله‌ی لی گرانت، بازیگر، را نقل می‌کرد: «هم با یک مارکسیست ازدواج کرده‌ام و هم با یک فاشیست؛ هیچ‌کدام‌شان هیچ‌وقت زباله‌ها را بیرون نبردند.» گذشته از اینکه بیرون‌بردن زباله از معدود کارهای خانه‌ای است که مردانه تلقی می‌شود، این نقل‌قول تلویحاً می‌گوید کمونیست‌ها و فاشیست‌ها به یک اندازه بد هستند. از یک فاشیست که انتظار ندارید کار خانه انجام بدهد.

مجله‌ی Ms. در استفاده از منابع مالی بنیادهای خصوصی برای جهت‌دهی به اولویت‌های جنبش فمینیستی پیشگام بود.

استاینم دوست داشت جمله‌ای را از یک زن راننده‌ی تاکسی در بوستون نقل کند که به او گفته بود: «اگر مردان می‌توانستند باردار شوند، سقط جنین به یکی از آیین‌های مقدس تبدیل می‌شد.» این جمله خنده‌دار است، اما رابطه‌ی علت و معلولی ستم بر زنان را وارونه می‌کند. سیمون دو بووار، نظریه‌پرداز بنیان‌گذار فمینیسم رادیکال، استدلال کرده بود که زنان به این دلیل تحت ستم‌اند که کار تولیدمثل را انجام می‌دهند؛ اگر مردان می‌توانستند باردار شوند، آن‌ها جنس تحت ستم می‌بودند.

مفهوم «زن آزادشده» نزد استاینم ــ زنی که، به شوخی او، پیش از ازدواج رابطه‌ی جنسی دارد و پس از ازدواج شغل ــ مستقیماً با هسته‌ی اصلی استدلال جنبش رادیکال در تضاد بود: این‌که زنان به‌عنوان یک طبقه تحت ستم‌اند و نمی‌توانند به‌صورت فردی خود را آزاد کنند.

سیاست استاینم از کجا می‌آمد؟ به نظر می‌رسید او از همان ابتدا یک پایش در ساختار حاکم بود. ابتدا با تد سورنسن، سخنرانی‌نویس جان اف. کندی، رابطه داشت؛ سپس با فرانکلین توماس که کمی بعد ریاست بنیاد فورد را بر عهده گرفت؛ و در دهه‌ی ۱۹۸۰ نیز با مورتیمر زاکرمن، سرمایه‌گذار املاک و مستغلات. ویویان گورنیک به یاد می‌آورد: «گلوریا بالاشهری بود؛ ما پایین‌شهری بودیم. او با چهره‌های ساختار حاکم معاشرت می‌کرد؛ ما فقط یکدیگر را داشتیم.»

استاینم و سازمان سیا

در سال ۱۹۶۷، مجله‌ی چپ‌گرایRamparts پرده از جریان عظیم و پنهانی پول سازمان سیا برداشت که به «انجمن ملی دانشجویان»، بزرگ‌ترین تشکل دانشجویی ایالات متحده، سرازیر می‌شد. پس از این افشاگری‌ها، استاینم درباره‌ی نقش خود در جذب دانشجویان ضدکمونیست برای حضور در «جشنواره‌های جهانی جوانان» و ایجاد اخلال در آن‌ها با مطبوعات صحبت کرد. این جشنواره‌ها فعالیت خود را در جهان سوسیالیستی آغاز کرده بودند و قرار بود برای نخستین بار در سال ۱۹۵۹ در وین و در سال ۱۹۶۲ در هلسینکی، به آن سوی پرده‌ی آهنین راه پیدا کنند.

او به‌صورت تمام‌وقت مدیریت «سرویس مستقل اطلاعات درباره‌ی جشنواره‌ی جوانان وین» را بر عهده داشت؛ سازمانی که بعدها نامش به «سرویس مستقل پژوهش» یا IRS تغییر یافت. این نهاد مجرایی برای فعالیت سازمان سیا بود و جشنواره‌ها را با تبلیغات ضدکمونیستی و طرفدار ایالات متحده پر می‌کرد. در جشنواره‌ی هلسینکی، که ۱۸ هزار نفر از ۱۳۷ کشور در آن شرکت کردند، IRS روزنامه‌ای روزانه به سه زبان منتشر می‌کرد که استاینم و کلی فلکر به‌طور مشترک سردبیری‌اش را بر عهده داشتند.

یکی از انتشارات سال ۱۹۵۹ که نام استاینم بر آن درج شده بود، با عنوان مروری بر جداسازی نژادی سیاه‌پوستان در ایالات متحده، ادعا می‌کرد که مشکل تبعیض نژادی در ایالات متحده اساساً حل شده و مشکلات باقی‌مانده ناشی از وضعیت روانی سیاه‌پوستان است. در این نوشته آمده بود که میزان پایین ثبت‌نام رأی‌دهندگان به این دلیل است که «در بسیاری از مناطق جنوب، بی‌تفاوتی عمیقی در میان سیاه‌پوستان نسبت به این مسئولیت بسیار مهمِ شهروندیِ شایسته وجود دارد.»

هدف سازمان سیا این بود که با تشویق درگیری‌های خشونت‌آمیز، جشنواره‌ها را چنان پرتنش و مشکل‌آفرین کند که کشورهای میزبان از برگزاری آن‌ها منصرف شوند. در نهایت، دو جشنواره‌ی بعدی واقعاً لغو شدند؛ زیرا میزبانان برنامه‌ریزی‌شده‌ی آن‌ها، نخست الجزایر در سال ۱۹۶۵ و سپس غنا در سال ۱۹۶۶، با کودتا مواجه شدند. به گفته‌ی جان استاک‌ول، افسر سازمان سیا، این سازمان در کودتای غنا نقش داشت.

استاینم در مصاحبه‌های سال ۱۹۶۷ گفت که تأمین مالی برنامه از سوی سیا هیچ اشکالی نداشته است. او به نیویورک تایمز گفت: «این دخالت نه‌تنها مرا شوکه نکرد، بلکه خوشحال بودم که در آن روزگار، در دولت لیبرال‌هایی را می‌دیدم که دوراندیش بودند و آن‌قدر اهمیت می‌دادند که آمریکایی‌هایی با تمام دیدگاه‌های سیاسی را به جشنواره بفرستند.» او همچنین گفت از او خواسته نشده بود درباره‌ی افرادی که در آنجا ملاقات می‌کرد گزارش بدهد.

از آن‌جا که استاینم در آن زمان چهره‌ی شناخته‌شده‌ای نبود، هشت سال طول کشید تا گروه فمینیستی ردستاکینگز در نیویورک، پس از آنکه استاینم به‌سرعت به صف مقدم جنبش رسیده بود، این ارتباط را کشف کند.

ردستاکینگز در سال ۱۹۷۵ گزارشی افشاگرانه منتشر کرد و در آن گفت جایگزین‌کردن «استاینم و مجله‌یMs.» به‌جای «فعالان اصیل و واقعی‌ای که جنبش را آغاز کرده بودند»، شبیه دیگر عملیات سازمان سیا به نظر می‌رسد؛ عملیاتی که «سازمان‌های موازی را به وجود می‌آورند یا از آن‌ها حمایت می‌کنند تا جایگزینی برای رادیکالیسم فراهم کنند». این گزارش همچنین خاطرنشان می‌کرد که گزارشی که سازمان استاینم درباره‌ی جشنواره‌ی وین منتشر کرده بود، شامل پرونده‌های مختصری درباره‌ی ده‌ها رهبر دانشجویی از سراسر جهان بود؛ موضوعی مغایر با ادعای او مبنی بر این‌که هرگز درباره‌ی شرکت‌کنندگان گزارش نداده است.

استاینم در ابتدا حاضر نشد به این اتهامات پاسخ بدهد؛ اما وقتی سرانجام پاسخ داد، بار دیگر از نقش خود و نقش سازمان سیا در جشنواره‌ها دفاع کرد. بااین‌حال، او تلاش قابل‌توجهی نیز برای سرکوب استدلال‌های مطرح‌شده از سوی ردستاکینگز انجام داد. انتشارات رندوم هاوس قصد داشت نسخه‌ای عمومی و انبوه از کتاب انقلاب فمینیستی منتشر کند؛ کتابی که ردستاکینگز پیش‌تر با هزینه‌ی خود منتشر کرده و فصلی درباره‌ی استاینم در آن گنجانده بود. استاینم رندوم هاوس را به شکایت تهدید کرد و ناشر نیز تسلیم شد و آن فصل را سانسور کرد. وکلای استاینم همچنین نشریه‌ی The Village Voice را تهدید کردند و حتی برای تک‌تک اعضای هیئت‌مدیره‌ی «اتحادیه‌ی مستأجران کلمبیا» در نیویورک نامه‌ای تهدیدآمیز فرستادند؛ زیرا روزنامه‌ی این اتحادیه، The Heights and Valley News، مجموعه‌مطالبی درباره‌ی استاینم و این سانسور منتشر کرده بود.

برابری زنان و چرخش نولیبرالی

تا اواخر دهه‌ی ۱۹۸۰، استاینم به‌واسطه‌ی مجله‌ی Ms. و شهرتش به‌عنوان «آن فمینیست رادیکال» معروف شده بود، اما هنوز کتابی ننوشته بود که دیدگاهش درباره‌ی فمینیسم را به‌روشنی شرح دهد. کتاب اعمال شنیع و شورش‌های روزمره در سال ۱۹۸۳ صرفاً مجموعه‌ای از نوشته‌های او در Ms. و دیگر نشریات بود.

وقتی سرانجام چنین کتابی منتشر شد، انقلاب از درون: کتابی درباره‌ی عزت‌نفس در سال ۱۹۹۲ تمام ویژگی‌های سیاست استاینم را که رادیکال‌های بنیان‌گذار جنبش را مأیوس کرده بود، تأیید کرد. این کتاب که برای آن پیش‌پرداختی شش‌رقمی به استاینم داده شد، همان خط فکری مجلات زنان را ادامه می‌داد: این‌که زنان باید در درون خود تغییر ایجاد کنند.

او نوشت: «بدون عزت‌نفس، تنها تغییری که رخ می‌دهد عوض‌شدن اربابان است؛ اما با عزت‌نفس، دیگر نیازی به اربابان وجود ندارد.» البته ما به این دلیل ارباب نداریم که به آن‌ها نیاز داریم، بلکه به این دلیل که آن‌ها به ما نیاز دارند.

این وارونه‌سازی اساسی، نشانه‌ای از ماهیت سیاست او بود.

در مقابل، فمینیست‌های جنبش آزادی زنان استدلال می‌کردند که زنان، همانند دیگر مردمان تحت ستم، پیوسته در حال مبارزه با بندهای خود هستند؛ مفهومی که آن را «خط طرفدار زن» می‌نامیدند. در واقع، ما هر ذره فضایی را که در اختیارمان باشد تصاحب می‌کنیم و حتی وقتی هیچ فضایی وجود ندارد، راه‌های ابتکاری و هوشمندانه‌ای برای دورزدن موانع پیدا می‌کنیم. آنچه ما را محدود می‌کرد، تبعیض، استثمار، مجازات و فشار مداوم زندگی روزمره بود. این تحلیل که با دشواری بسیار به دست آمده بود، از طریق برنامه‌ی اصلی جنبش، یعنی «افزایش آگاهی»، شکل گرفت.

مجله‌ی Ms. این ابزار مهم سازمان‌دهی را رقیق و بی‌اثر کرد. این مجله راهنمایی برای افزایش آگاهی منتشر کرد که نام و شکل ظاهری آن را حفظ کرده بود، اما جوهر اصلی‌اش را نادیده می‌گرفت و آن را به یک گروه‌درمانی تقلیل می‌داد که در آن زنان خشم و فشار خود را تخلیه می‌کردند و از حمایت خواهرانه برخوردار می‌شدند. ایده‌ی اولیه این بود که از داده‌های به‌دست‌آمده از روایت‌ها و شهادت‌های زنان برای ارزیابی وضعیت واقعی آنان، کندوکاو در علل ریشه‌ای و تحلیل اینکه چه کسانی از این وضعیت سود می‌برند استفاده شود. این برنامه از شهادت‌دادن‌های علنی جنبش حقوق مدنی جنوب آمریکا با شعار «همان‌طور که هست تعریفش کن» الهام گرفته بود و با جلسات «بازگویی رنج‌ها» در انقلاب چین نیز شباهت‌هایی داشت. قرار نبود این برنامه یک فضای امن باشد.

در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۸۰، حملات شرکت‌ها، اتحادیه‌ها و شرایط زندگی طبقه‌ی کارگر را ویران کرد و دستمزد تمام کارگران به‌شدت کاهش یافت. در چنین شرایطی، فریدان و فمینیست‌های رادیکال هر دو استدلال کردند که پیشبرد برابری زنان اکنون مستلزم مقابله با قدرت شرکت‌هاست تا تضمین‌هایی برای مراقبت از کودکان، خدمات درمانی، مرخصی خانوادگی باحقوق و ساعات کاری کوتاه‌تر برای همگان به دست آید. فریدان در کتابی با همین نام، این مرحله را «مرحله‌ی دوم» فمینیسم نامید. ردستاکینگز نیز خواستار برچیدن شرکت‌های خصوصی بیمه‌ی درمانی و ایجاد یک نظام قدرتمند دستمزد اجتماعی شد تا زنان بتوانند از مردان و کارفرمایان استقلال پیدا کنند.

شاخه‌ی وابسته به Ms. در جنبش به هزاران سازمان غیرانتفاعی پراکنده شد؛ سازمان‌هایی که برای دریافت کمک مالی از ثروتمندان با یکدیگر رقابت می‌کردند و هرکدام راه‌حل‌هایی محدود، کوچک و «قابل‌دستیابی» برای خرابی‌های به‌جامانده از یورش کارفرمایان پیشنهاد می‌دادند. این دیدگاه محدود و کوته‌بینانه از فمینیسم در ساختار حاکم بر حزب دموکرات نیز بازتاب پیدا کرد. در همین حال، ساعات کاری طولانی، دستمزدهای پایین و وخیم‌ترشدن شرایط بزرگ‌کردن کودکان، زنان را در برابر حسرت‌گرایی جناح راست برای «سی سال باشکوه» پس از جنگ آسیب‌پذیر کرد؛ سال‌هایی که در آن مشاغل با درآمد کافی برای تأمین خانواده و مادران خانه‌دار وجود داشتند.

استاینم در سال‌های اخیر تمام تظاهرهای خود به رادیکال‌بودن را کنار گذاشت. او در رقابت مقدماتی حزب دموکرات در سال ۲۰۱۶، در برابر برنی سندرز از هیلاری کلینتون حمایت کرد و در مصاحبه‌ای در همان سال با برنامه‌ی Real Time With Bill Maher گفت زنان جوان فقط به این دلیل از سندرز حمایت می‌کنند که «پسرها آنجا هستند؛ پسرها طرفدار برنی‌اند». او بعداً ادعا کرد منظورش را نادرست بیان کرده است.

اسطوره‌سازی رسانه‌ای از استاینم در دهه‌ی گذشته به اوج خود رسید؛ با ساخت اثری تلویزیونی و نمایشی از زندگی او به نام The Glorias، نمایش‌نامه‌ای با عنوان Gloria: A Life و شرح‌حال‌های ستایش‌آمیزی که در نیویورک تایمز، نیویورکر و دیگر رسانه‌ها منتشر شدند.

این موج استاینم‌زدگی هم‌زمان با دوره‌ای بود که زنان جوان سودمندی «فمینیسم یک‌درصدی» را زیر سؤال می‌بردند؛ فمینیسمی که چهره‌هایی مانند کلینتون، مادلین آلبرایت و شریل سندبرگ نمایندگی‌اش می‌کردند. آیا هدف جنبش آزادی زنان واقعاً این بود که شرکت‌های استثمارگر و امپراتوری خشونت‌بار ایالات متحده به دست زنان اداره شوند؟ بار دیگر استاینم را به صحنه آوردند تا بحث را به مسیرهایی بی‌خطر هدایت کند؛ اما تا زمان حضورش در برنامه‌ی ماهر Maher، او دیگر صرفاً موجب بدنامی فمینیست‌ها می‌شد.

تمام پیشگامان جنبش آزادی زنان، بدون استثنا، از دل جنبش حقوق مدنی، جنبش ضدجنگ و چپ دانشجویی برخاسته بودند. آن‌ها معتقد بودند که فمینیسمِ منسجم و پیگیر به سوسیالیسم منتهی می‌شود و سوسیالیسم نیز به همان ترتیب به فمینیسم می‌انجامد.

آن‌ها با پیروی از بووار می‌خواستند عمیقاً به ریشه‌ها نفوذ کنند و استثمار زنان و ستمی را که برای حفظ آن لازم بود، از میان بردارند. آن‌ها از دهه‌ی ۱۹۶۰ یک جنبش رادیکال موفق را طراحی و بنا کردند؛ جنبشی که وضعیت زنان در ایالات متحده را عمیقاً تغییر داد و بازتاب آن در سراسر جهان احساس شد.

مایه‌ی تأسف است که جنبش آن‌ها به مدت پنجاه سال در وجود کسی تجسم یافت که هرگز اهدافش را دنبال نمی‌کرد.

جنی براوان

منبع:

https://jacobin.com/2026/09/steinem-feminism-ms-cia-socialism?fbclid=IwY2xjawUIppFwZG9mAWV4dG4DYWVtAjEwAGJyaWQRMWd1R0tsanVRdFdTeHdrUW1zcnRjBmFwcF9pZBAyMjIwMzkxNzg4MjAwODkyAAEeSn-z23W2rUi1lYe1XVqw_WqUA1-oBU0C_3_WPVcotSDzuCqtt550sVwFmJA_aem_SCS6siVbPdNpYlbFfXu–w

به اشتراک بگذارید:

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *