نقد

اندیشه rss

از تعینات ‹بازتابی› و تعینات ‹مفهومی› تا ‹ایده› / علی رها

بازخوانی فصل اول کاپیتال یک:
موضوع نوشته‌ی حاضر شناسایی رابطه‌ی شکل کالایی با شکل ارزشی و نیز ارزش مبادله است. طبعاً فصل اولِ کاپیتال ۱ محور اصلی چنین مبحثی است. اما برای نشان دادن رابطه‌ی فصل نخست با فصل‌های بعدی، به ترتیب فصل سوم، دوم و سپس فصل نخست به‌عنوان نقطه‌ی عزیمت برگزیده شده است.

شناسایی عناصر «جامعه‌ی بدیل» در گروندریسه / علی رها

نوشته‌ی حاضر جست‌وجویی برای یافتن نسخه‌ای حاضر و آماده برای جامعه‌ی بدیل نیست. چنین چیزی نه در «گروندریسه» یافت می‌شود و نه در دیگر آثار مارکس. همچنین، متن کنونی، طراحی مسیر حرکت و تکوین جامعه‌ی پساسرمایه‌داری، و یا به‌اصطلاح «مراحل دوران گذار» نیست. ازاین‌رو، بیشتر با عرصه‌ی مفهومی مختصات جامعه‌ی بدیل سروکار دارد. یعنی به عوض تشریح وجوهی انضمامی، بر «قدرت تجرید» مارکس تکیه دارد.

ایدئولوژی امپریالیسم متأخر / زان شو / ترجمه‌ی بابک جعفری

بازگشت ژئوپولتیک انترناسیونال دوم:
 چپ (غربی) در مرکز امپریالیستی، لحظه‌ای تاریخی را از سر می‌گذرانَد. اگر چپ با سنّت ضدامپریالیستی پیوندی دوباره برقرار نکند و به تحلیلی سنجیده از امپریالیسمِ شکل‌گرفته در دوران نولیبرالی دست نیابد، احتمالاً در یکی دو دهه‌ی آینده بیش‌ازپیش از گذشته‌ی انقلابی‌اش عقب‌نشینی خواهد کرد.

کمون پاریس و مفهوم «جامعه‌ی بدیل» / علی رها

کمون پاریس حرکتی از پایین، از سوی پراکسیس، بود. هیچ‌کس چنین تحولی را پیش‌بینی نکرده بود. کمون محصول یک جنبشِ خود-انگیخته‌ی اجتماعی بود. در این حرکت در عین حال در یک بُعد کاملاً نوین، یک نظریه، درون‌ماندگار بود. زمانی که اندیشه‌ی انقلابی چالش تئوریِ مستتر در یک جنبش نوپا را ملاقات کند، مرحله‌ی جدیدی از شناخت گشوده می‌شود.

نولیبرالیسم در تئوری و عمل / کریس هارمن / ترجمه‌ی ستار رحمانی و ایوب رحمانی

رساله‌ای درباره‌ی تحلیل‌های مارکسیستی از نولیبرالیسم، ماهیت نولیبرالیسم، نولیبرالیسم، همچون ایدئولوژی حاکم، نولیبرالیسم در عمل، سرمایه‌ی مالی و نولیبرالیسم، انباشت از راه سلب مالکیت، انباشت «بدوی»، منطق واقعی خصوصی‌سازی، تا چه اندازه نولیبرالیسم برای سرمایه‌داری کارایی دارد؟، نولیبرالیسم، دولت رفاه و دستمزد اجتماعی، و ابهامات آنتی نولیبرالیسم.

متن و بستر استدلال لنین در «چه باید کرد؟» / آلن شاندرو / ترجمه‌ی آزاده ریاحی

بررسی بحث و بستر مشخص تزهای لنین در کتاب «چه باید کرد؟»

هگل و نقد اقتصاد سیاسی / علی رها

هگل را نمی‌توان بنا به‌تعریف مرسوم یک «اقتصاددان» نامید. اگر مارکس فلسفه را جذب نقد اقتصاد سیاسی کرد، هگل اقتصاد سیاسی را جذب فلسفه کرده بود. پس مبانی نظری هگل درباره‌ی اقتصاد سیاسی اساساً در پرتو کل سپهر فلسفی او قابل فهم و نقد است. نزد هگل، اقتصاد صرفاً بُعد معینی از تجلی «ایده» در عرصه‌ی «روح عینی» است. محصول نهایی و مکتوب اقتصاد سیاسی بر زمینه‌ی «فلسفه‌ی عملی» هگل، اثر جنجالی عناصر فلسفه‌ی حق است که با گذشت ۲۰۰ سال مناقشه بر سر مفاهیم نهفته در آن هنوز پایان نیافته است. خود این اثر را نیز باید در پرتو پیشگفتار و مقدمه‌ای که هگل بر آن نوشته است مورد بررسی قرار داد.

بازهم انگلس / فرانک دپه

«اگر از پا درآمدیم، کاری جز این نداریم که دوباره از نو آغاز کنیم. استراحتی که ارزانی ما شده، مهلتی برای انجام یک کار بسیار ضروری به ما می‌دهد: بررسی عللی که به‌ناگزیر  منجر به آخرین قیام و نیز شکست آن شده است.»  

فریدریش انگلس

روسیه: چه‌گونه انقلاب ناکام ماند؟ / کریس هارمن / ترجمه‌ی بابک جعفری

اپوزیسیون چپ هر روزه در برابر تخریب انقلاب در داخل و جلوگیری از وقوع آن در خارج توسط دستگاه استالینیستی، دست به مبارزه زد. در تمامی یک برهه‌ی تاریخی، همین اپوزیسیون به‌تنهایی در برابر تأثیراتِ انحرافیِ استالینیسم و سوسیال‌دموکراسی بر جنبش سوسیالیستی مقاومت کرد. اپوزیسیون این مقاومت را به انجام رساند باآن‌که نظریاتش حول مسأله‌ی روسیه این کار را دشوارتر می‌کرد. به‌همین دلیل است که هر جنبش انقلابیِ راستین باید خود را بخشی از این سنّت تعریف کند.

تأملی در حواشی نقد «فلسفه‌ی حق» هگل / علی رها

با گذشت قریب به ۱۸۰ سال از نگارش «نقد فلسفه‌ی حق هگل» اثر مارکس، اثری که سالیان سال مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، هنوز ابعاد مهمی از آن شناخته نشده است؛ ابعادی که نه فقط نشانگر فرآیند تکوین سپهر اندیشه مارکس هستند، بلکه برای شرایط امروز نیز موضوعیتی بالفعل دارند

رزا لوکزامبورگ در 150 سالگی / مایکل رابرتز / ترجمه‌ی احمد سیف

پنجم مارس 2021 سالگرد 150 سالگی تولد رزا لوکزامبورگ این سوسیالیست انقلابی بزرگِ جنبش کارگری لهستان – آلمان است. سهم لوکزامبورگ در پیشبرد ایده‌های سوسیالیستی و درمبارزه برای جایگزینی سرمایه‌داری آن‌قدر گسترده است که در یک نوشته‌ی کوتاه نمی‌توان حقّ مطلب را ادا کرد. در نتیجه، من در این‌جا نمی‌توانم تصویر کلی و جامعی به دست بدهم. به‌عوض درباره‌ی سهم او در پیشبرد اقتصاد سیاسی مارکسی نکاتی را مطرح می‌کنم و همین طور چند پیشنهاد هم در نقد بعضی از نوشته‌هایش ارایه خواهم داد.

آن‌چه در حزب باید تغییر کند / لویی آلتوسر / ترجمه‌ی آزاده ریاحی

اگر حزبی از طریق روابط زنده، دقیق و آشکارﹾ با توده‌ها مرتبط باشد، خط و برنامه‌اش می‌تواند در عین درست‌بودن، گسترده و انعطاف‌پذیر باشد، و اگر برعکس، چنین روابطی بر مبنای عدم اعتماد، ناشنوایی و عقب‌ماندگی باشد، در آن‌ صورت خط و برنامه اقتدارمدارانه و محدود است، حتی در صورتی‌ که به‌گونه‌ی انتزاعی درست هم باشد.