آخرین مقاله‌ها

حسن مرتضوی

درس‌گفتارهای مجلد دوم سرمايه (۲) / حسن مرتضوی

2 Comments

ما در سه فصل نخست جلد دوم، به فرایند گردش از طریق سه پنجره‌ی متفاوت پول، تولید و كالا نگاه كردیم. ماركس در فصل چهارم این دورپیمایی‌ها را كنار هم می‌گذارد تا وحدت آنها را تحلیل كند. زبان مورداستفاده ماركس در این فصل دشوار و پیچیده است اما نكته‌ی او روشن است: دورپیمایی‌های متفاوت در هم تنیده می‌شوند، در هم فرو می‌روند و پیوسته در ارتباط با یكدیگر در حركت هستند. حركت هر كدام شرط حركت همه این دورپیمایی‌هاست. «ارزش‌افزایی ارزش» كه منظور ماركس از آن تولید و تحقق ارزش اضافی است، «هدف تعیین‌كننده، نیروی محرك» است. [...]

نقدي بر روش‌شناسی ضديت با انگلس / محمدحسن شاهکوئی

0 Comments

نوشته‌ی زیر مقاله‌ی دریافتی در نقد مقاله‌ی «از گروندريسه تا سرمايه» است که پیش‌تر در نقد اقتصاد سیاسی منتشر شده بود. علاوه برآن در نقد حاضر پاره‌ای از نکات طرح‌شده در مقدمه‌ی حسن مرتضوی بر جلد نخست سرمایه مورد ارزیابی قرار گرفته است. [...]

«سرمايه» در ايران / حسن مرتضوی و افشين شمس قهفرخی

5 Comments

تاريخ آشنايي ما ايرانيان با سرمايه، اين ستیغ آثار ماركس، راهي پیموده و هموار نبود. این تاريخ خون‌بار است و دردناك و سرشار از گام‌هاي جست‌وجوگرانه، تاريخي كه از همان آغاز با سركوب روشنفكران و فعالان و مبارزان سياسي اين كشور در جامعه‌اي عقب‌مانده با مناسباتی بس ارتجاعي به وسعت سده‌ها و هزاره‌ها، تنيده شده بود. تلاش‌هاي فردي و جمعي، نارسايي‌ها، ندانستن‌ها در كنار راه‌گشودن‌ها، شهامت‌ها، پویش‌ها، راه كوبيدن‌هاي مستمر و سلسله‌اي دراز از خطاها و دستاوردها، بنياد اين تاريخ را شکل داده‌اند؛ از این رو به اين تاريخ همچون گذشته‌اي‌ بايد نگريست كه هويت چپ ايران را تشكيل مي‌دهد. ما بر دوش گذشتگان‌مان ايستاده‌ايم و اگر مي‌توانيم به افقی گشوده‌تر ‌بنگريم، نه به اين دليل كه ذهن ما فراخ‌تر و پوياتر است؛ به پشت سر بنگريد، به آنان كه در اين برهوت جان‌فرسا كوشيدند و هرچند در این میانه چون سنگ زیرین آسیاب خُرد می‌شدند، اما هرگز از پاي ننشستند؛ به آنان كه گذشته‌مان را به اكنون بدل كردند بنگريم. ز شمع مرده ياد آریم! [...]

مارکس و تاریخ / اریک هابسبام / ترجمه‌: حسن مرتضوی

1 Comment

ماركسيسم چنان جريان غالب در تاريخ را دگرگون كرده كه امروزه مشکل بتوان گفت كه اثر خاصي را يك ماركسيست نوشته يا غيرماركسيست؛ مگر اينكه مؤلف خود موضع ايدئولوژيكش را تبليغ كرده باشد. اين موضوع هیچ جاي افسوس ندارد. من چشم به راه زماني هستم كه هیچ‌کس نپرسد آيا مؤلفان ماركسيست هستند يا خیر؛ زيرا در این صورت ماركسيست‌ها مي‌توانند از دگرگوني تاريخ به‌واسطه‌ی ايده‌هاي ماركس رضايت‌خاطر داشته باشند؛ اما ما با اين شرايط آرمان‌شهري فاصله‌ي زيادي داريم: مبارزات ايدئولوژيكي و سياسي، طبقاتي و آزادي‌بخش سده‌ي بيستم به‌گونه‌ای هستند كه حتي انديشيدن به چنين چيزي غيرقابل‌تصور است. [...]