نقد

مارکس‌پژوهی rss

سهمی در بازنمایی زمینه‌ی نظری جلد سوم کاپیتال / علی رها

(0)
04/08/2021

«مارکس انقلابی» را نمی‌توان صرفاً به اراده‌ی او برای دگرگونی بنیادین روابط اجتماعی سرمایه‌داری فرو کاست. انقلاب اجتماعی و نقش عاملیت سوژه‌ی انقلابی، طبقه‌ی کارگر، از بیرون به دیالکتیک کاپیتال تحمیل نشده است بلکه از منطق درونی آن استخراج شده و ذاتی «قانون حرکت جامعه‌ی مدرن» است. این آن مهمی است که باید در واکاوی‌های جلد سوم برجسته شود.

فریفتاری سرمایه‌ی بهره‌‌دار / کارل مارکس/ علی رها

سرمایه‌ی بهره‌‌دار بت‌واره‌ای تمام‌عیار است؛ سرمایه در شکل صیقل‌یافته‌اش – که بدین سان وحدت فرآیند تولید و فرآیند گردش را نمایندگی می‌کند – و ازاین‌رو سودی معین در مدت زمانی معین باز می‌دهد. تنها چنین کارکردی است که برای سرمایه‌ی بهره‌دار باقی می‌ماند، بدون وساطتی توسط فرآیند تولید یا فرآیند گردش. خاطرات گذشته در سرمایه و سود هنوز زنده است، ولی به خاطر واگرایی سود و ارزش اضافی، و سود همسانی که توسط مجموعه‌ی سرمایه‌ها بازگردانده شده است، سرمایه بسیار ابهام‌آمیز، چیزی تاریک و رازگونه، می‌شود.

از تعینات ‹بازتابی› و تعینات ‹مفهومی› تا ‹ایده› / علی رها

بازخوانی فصل اول کاپیتال یک:
موضوع نوشته‌ی حاضر شناسایی رابطه‌ی شکل کالایی با شکل ارزشی و نیز ارزش مبادله است. طبعاً فصل اولِ کاپیتال ۱ محور اصلی چنین مبحثی است. اما برای نشان دادن رابطه‌ی فصل نخست با فصل‌های بعدی، به ترتیب فصل سوم، دوم و سپس فصل نخست به‌عنوان نقطه‌ی عزیمت برگزیده شده است.

مفهوم هنر در گروندریسه / علی رها

سطر‌های پایانی مقدمه‌ی «گروندریسه» دربردارنده‌ی مفاهیم بدیعی درباره‌ی هنرِ عصر باستان و مقایسه‌ی آن با عصر مدرن است. منافشه برسر مفهوم هنر نزد مارکس، کماکان با شدت تمام درجریان است. نوشته‌ی حاضر را باید صرفاً به‌عنوان ورود به چنین مبحثی تعبیر کرد و نه همچون پاسخی قطعی به «فلسفه‌ی هنرِ» مارکس. لازم به‌یادآوری است که مارکس پردازش مشخص به این مبحث را از «گروندریسه» به «کاپیتال» انتقال نداد، که خودِ این موضوع نیازمند یک بررسی جداگانه است. پس شایسته‌تر آن‌که ابتدا به گفتار خودِ مارکس رجوع کنیم.

مارکس و گونه‌پرستی ازخودبیگانه / جان بلامی فاستر و برت کلارک

رنج انسان و رنج حیوان شبیه به‌هم هستند. مبارزه‌ای انقلابی برای فراتر رفتن از بیگانگی از طبیعت مرتبط با سرمایه‌داری ضروری است. مارکس به‌وضوح دریافت که ریشه‌کنیِ گونه‌پرستی ازخودبیگانه بخشی از این مبارزه است. اگر قرار است «اومانیسمِ کاملاً توسعه‌یافته» به «طبیعت‌گرایی» تبدیل شود، لازم است دیالکتیک جدیدی از انسان ـ حیوان ساخته شود، این‌یکی بنا‌شده بر اصل اپیکوریِ «جهان دوست من است». مارکس اظهار داشت، «تمام موجودات زنده نیز باید آزاد شوند.»

تأملی در حواشی نقد «فلسفه‌ی حق» هگل / علی رها

با گذشت قریب به ۱۸۰ سال از نگارش «نقد فلسفه‌ی حق هگل» اثر مارکس، اثری که سالیان سال مورد بحث و بررسی قرار گرفته است، هنوز ابعاد مهمی از آن شناخته نشده است؛ ابعادی که نه فقط نشانگر فرآیند تکوین سپهر اندیشه مارکس هستند، بلکه برای شرایط امروز نیز موضوعیتی بالفعل دارند

مارکس، سکولاریسم و جامعه‌ی مدنی / علی رها

نقد اجتماعى از كجا بايد آغاز كند؟ آيا آن طيف وسيعى كه در مجموع هويتى «سكولار» دارند بايد با نقد ذهنيت مذهبى، و يا نقد دين به‌خودى خود شروع كنند؟ آيا مى‌توان مشكلات به‌واقع دنيوى را به امور دينى تقلیل داد؟ به‌خصوص کسانی که  براى دين منشأیى «سماوى» قائل نيستند، با تناقضات زمينى و تعارضاتى كه به جوهر هستى اجتماعی انسان مربوط می‌شود، چگونه بايد برخورد كنند؟ آيا نيل به يك جامعه‌ی سكولار غايتى در خود است؟ 

فریدریش انگلس و «سرمایه‌»ی مارکس / ترجمه‌ی حمیدرضا سعیدیان

برای مارکس داور و مشاور باصلاحیت‌تری از انگلس در زمینه‌ی نظریه‌ی اقتصادی وجود نداشت. اشتراک‌نظر و هماهنگی فکری میان آن دو نقش بزرگی در آماده‌سازی و تهیه‌ی سرمایه ایفا کرد. نامه‌نگاری‌های مارکس و انگلس نشان می‌دهد که آنها به‌طور مرتب دیدگاه‌های خود درباره‌ی مسائل اساسی که در این کتاب مورد مطالعه قرار گرفته اند، را با یکدیگر مبادله می‌کردند.

طرحی بر نقد اقتصاد سیاسی / فریدریش انگلس / ترجمه‌ی رسول قنبری

اقتصاد سیاسی به‌عنوان نتیجه‌ی طبیعی گسترش تجارت به‌وجود آمد و با پیدایی آن هیاهوی غیرعلمی، جای خود را به نظام تکامل‌یافته‌ی کلاهبرداری مجاز، و علم کامل توانگری داد.

مارکس، اشتیرنر، فلسفه و انقلاب / علی رها

«انقلاب می‌تواند به هر نیتی سرهایی را که فلسفه برای اندیشیدن به کار برده است از تن جدا کند. اما اگر انقلاب بر فلسفه مقدم می‌بود، فلسفه هرگز نمی‌توانست از سرهای بریده‌شده توسط انقلاب استفاده کند.»

هاینریش هاینه، دین و فلسفه در آلمان

مارکس، انگلس و حکایت پرماجرای جلد اول کاپیتال / علی رها

شالوده‌ی ارزش در توسعه‌یافته‌ترین جوامع سرمایه‌داری از این ناشی شده است که انسان‌ها صرفاً با وساطت انبوه جهان کالایی با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند. «این همانند کلیت تفکر انسانی، یک تجرید است و روابط اجتماعی بین انسان‌ها فقط تا آنجا واجد هستی است که از تفکر و قدرت تجرید آنها برخوردار باشد.» زبان مارکس واضح و روشن است به شرطی که حاضر باشیم انبوه لایه‌های انباشته شده‌ی «مارکسیسمی» که در ذهنیت ما رسوب کرده است را لایروبی کنیم!

سرمایه‌ی مالی و بحران سرمایه‌داری جهانی / علی رها

در دورپیمایی سرمایه جهانی که ظاهراً از نمودی خودگردان برخوردار گشته، و به‌سان «چیز در خودی» غیر قابل‌شناخت، گویی کلّ دنیا را مسخ و جادو کرده است، نقاط عطفی فرامی‌رسد که پوسته‌ی اسرارآمیزش فروریخته و سرشت تضادمندش پدیدار می‌شود.

چنین نقاط عطفی معمولاً توأم با ظهور بحران‌ها‌ی اقتصادی بوده است. آنچه امروز در بحران سرمایه‌ی مالی نمایان گشته این‌ست که وجود بحران نه فقط ذاتی روابط سرمایه‌داری است، بلکه ترمیم بحران‌های دوران پیشین نیز به‌معنی حذف بحران نبوده و معضل انباشت سرمایه را با شدت و حدت بیشتر و ابعادی عمیق‌تر از نو بروز می‌دهد.