نقد / بازتاب rss

رد عنصر فلسفی مارکس در اکوسوسیالیسم / رون کِلچ / ترجمه‌ی س. صالحی

(0)
15/08/2018

… اگر به‌طور دقیق‌تری به تعریف کار ازخودبیگانه بنگریم، به کشف مهمی دست ‌می‌یابیم: چیزی که در اینجا توصیف شده، فقط یک موضوع صرفاً اقتصادی نیست، [بلکه] ازخودبیگانگی انسان، فروکاهی زندگی، تباهی و از دست رفتن واقعیت انسانی است… در برآمدی از ایده‌ی ذات انسان و تحقق‌یابی آن، که مارکس و در جدل با هگل مطرح کرد و بسط داد، یک فاکت ساده‌ی اقتصادی به عنوان تباهی ذات انسان و ازدست رفتن واقعیت انسانی بروز می‌یابد.

انباشت سرمایه و نظام دولتی / سامانتا اَشمن و الکس کالینیکوس / ترجمه‌ی بهرنگ نجمی

/ سنجشِ «امپریالیسم جدیدِ» دیوید هاروی / روی‌کردهای مارکسیستی به امپریالیسم راهی به درک روند سرمایه‌داری جهانی به‌طور یک‌پارچه می‌گشایند. چنین ره‌یافتی از درخشش‌های بزرگ امپریالیسم جدید هاروی به‌شمار می‌رود… مفهوم‌پردازی ویژه‌ی او از امپریالیسمْ هم فی‌نفسه ارزش‌مند است و هم¬ به‌منزله‌ی ابزاری برای گسترش نظریه‌ی مارکسیستی دولت. هاروی تمایزگذاریِ اریگی میان منطق‌های سرزمینی و سرمایه‌داری قدرت را با قراردادن قاطع آن در حصار نظریه مارکسیستیِ اضافه‌انباشت و بحران استحکام می‌بخشد. به باور ما، این تمایزگذاری می‌تواند با بازگویی آن برحسْب واکاوی منافع متفاوت ولی هم‌سو سرمایه‌داران و مدیران دولتی به‌طرز بهتری تحکیم شود… اختلاف اصلی ما با دیدگاه هاروی، یعنی گسترش بی‌اندازه‌ی مفهومِ مهم انباشت از راه سلب مالکیت، از حیث سیاسی به‌سبب هم‌پوشانی آن با نقد نولیبرالیسمِ رایج در جنبش دگرجهانی‌سازی، حائز اهمیت است.

جدل رابرتز ـ هاروی، و پیچیدگی محاسبه‌ی ارزش / سعید رهنما

«قانون ارزش» با آن‌که قطعاً یکی از مهم‌ترین مبانی نظریه‌ی مارکسی در تحلیل سرمایه، سرمایه‌داری، و استثمار است، همیشه با اختلاف‌نظرهایی در میان نظریه‌پردازان مارکسیست، و متهم کردن یکدیگر به کژفهمی و بدفهمی، همراه بوده است… بحث اخیر دیوید هاروی و مایکل رابرتز هم ادامه‌ی همین اختلاف‌نظر بین مارکسیست‌هاست. بخشی از این اختلاف‌نظر‌ها به‌سبب پیچیدگی مبحثِ‌ ارزش است. خود مارکس در پیش‌گفتار نشر اول آلمانی جلد اول سرمایه می‌گوید تا آن‌جا که ممکن بوده سعی کرده که بخش مربوط به ارزش را «عامه‌فهم» کند، و می‌گوید که به‌جز بخش مربوط به شکلِ‌ ارزش، درک کتاب سرمایه مشکل نیست! پرداختن به این اختلاف‌نظر‌ها از آن رو که پی‌آمد‌های مهمی برای عملِ سیاسی دارد حائز اهمیت است. ممکن است پاره ای تصور کنند که در میان این همه مسایلی که کشور و ملت ما و طبقه‌ی کارگر با آن مواجه است، این بحث‌های انتزاعی بازیچه‌های فکری روشنفکرانه‌ای بیش نیستند. اما چنین نیست و ما ضمن توجه به مشکلات روزمره، ناچاریم به مباحث نظری که نهایتاً برای جهت دهی و سازماندهی مبارزه بر علیه سرمایه و عاملینِ طاق و جفت آن لازم است، نیز بپردازیم

کژفهمی‌های مایکل رابرتز / دیوید ‌هاروی

بدون تردید درباره‌ی نظریه‌ی ارزش مارکس نکات مهمی وجود دارد که امیدوارم گفت‌وگوی حاضر با مایکل رابرتز به روشن‌شدن آن‌ها کمک کند. قبل از آن که به این نکات بپردازم باید چند کژخوانی و ارایه‌ی نادرست مواضع خودم در نقد رابرتز را تصحیح کنم. اجازه بدهید صریح بگویم. ارزش همیشه در عملِ تولید، خلق می‌شود. ولی در لحظه‌ی مبادله در بازار تحقق می‌یابد. درنتیجه من درباره‌ی ارزش به همان شکلی که مارکس نامیده است با توجه به «وحدت متناقض تولید و تحقق» می‌اندیشم. ارزش نمی‌تواند از طریق مبادله در بازار خلق شود ولی درضمن نمی‌تواند بیرون از مبادله در بازار تحقق یابد. مارکس در این‌باره به صراحت نوشته است.

مخالفت مارکس با نظریه‌ی ارزش ـ کار / دیوید هاروی / ترجمه‌ی پریسا شکورزاده

دیوید هاروی که بسیاری او را برجسته‌ترین دانشمند مارکسیست جهان امروز می‌دانند اخیراً مقاله‌ی کوتاهی در توضیح نظریه‌ی ارزش در نزد مارکس نوشته است. این مقاله عمدتاً برگرفته از آخرین کتاب هاروی با عنوان «مارکس، سرمایه و جنون عقلانیت اقتصادی» است. وی در مقاله‌اش ضمن توصیف ویژگی‌های متمایز دیدگاه کارل مارکس از دیوید ریکاردو، تفسیر خود از نظریه‌ی ارزش را ارائه می‌کند. این مقاله را خود هاروی برای افراد متعددی به منظور بحث و تبادل نظر ارسال کرد. با توجه به اهمیت موضوع، تصمیم گرفتیم اصل مقاله‌ی هاروی را به فارسی ترجمه و منتشر کنیم. در عین حال، در همین چارچوب، طی روزهای آتی نقد مایکل رابرتز بر دیدگاه هاروی و نیز پاسخ هاروی به وی را منتشر خواهیم کرد.

لغزش‌ها / م. بیگی

با ادعاهای عدیده‌ی بابک احمدی در بخش‌های پیشین آشنا شدیم که می‌توانستیم با کمی طمأنینه درخوش‌باوری، آن ادعاها را به‌عنوان عدم درک مسائل مطرح شده از جانب مارکس، استنباط کرد. ولی دراین بخش روشن خواهم کرد که وی عامداً و با اطلاع کامل به‌تحریف نظرات مارکس می‌پردازد تا قادرشود بدین‌ترتیب ادعاهایش را به‌کرسی نشاند. دراین بخش من به ادعاهای بابک احمدی و به تحریفات متعدد او می‌پردازم تا نشان دهم واقعیت‌ها چیستند و چرا استاد با وازنش واقعیت‌ها، مجبور می‌شود به ‌تحریف نظرات مارکس تن زند.

درباره‌ی دموکراسی/ م. بیگی

/ نقد دیدگاه بابک احمدی درباره‌ی مارکس و مارکسیسم ـ بخش سوم
/ بحث درباره‌ی دموکراسی بورژوایی پای گذاردن به‌عرصه‌ای است که سراسر جامعه را با ظاهر مفاهیم بزک می‌کند و در سطح توصیف باقی می‌ماند، لذا این بداهتِ به‌ظاهر عقلاییِ ساطع از مفاهیم‌ را، کافی قلمداد می‌نمایاند. مفاهیم دراین سطح می‌باید تماماً اراده و آزادی فرد را در جامعه و بالطبع از آن، عدالت اجتماعی را برنما گردانند، لاکن به‌دلیل همان ظاهر آراسته و فریفتاریِ سطح توصیف، انسان دانسته و نادانسته از تعمق در تبیین مفاهیم تن می‌زند. در این دموکراسی از انسان سخن می‌رود ولی مفاهیم، از هم گسلیده مورد وارسی قرار می گیرند. از این‌رو هدف نوشته‌ی من بررسی مفاهیم دراین عرصه است تا ثابت نمایم که در تفکیک مفاهیم به‌هم پیوسته، چون انسان از خود منفک می‌گردد، بنابراین رابطه‌اش با دیگران و طبیعت نیز بر چنین انفکاکی پایه می‌گیرد.

درباره‌ی پراتیک / م. بیگی

در بخش پیشین به‌تشریح نظریه‌ی مارکس درباره‌ی ایدئولوژی و انکشاف تئوری شناخت تا سطح نقد پرداختم و در کنکاش میان آن‌دو حلقه‌ی اساسی در بینش مارکس از کشف پراتیک توسط او سخن گفتم. قصدم در این فصل کاوش این کشف در وجوه مختلف است تا نشان دهم چه‌گونه مارکس ابزاری دراختیار ما قرار داد تا به‌یاری آن قادر شویم با درگذشتن از فلسفه‌ی سنتی با بنیاد جهان دوتایی سوژه و ابژه‌اش، شالوده‌ی نوینی را برپا داریم و بتوانیم آن‌را به‌عنوان سرفصل ممیزی در انتقاد به فلسفه‌ی سنتی، مبنا قرار دهیم.

نقد دیدگاه بابک احمدی درباره‌ی مارکس و مارکسیسم / م. بیگی

هدف از نگارش این مقاله نقد دیدگاه‌های بابک احمدی درباره‌ی مارکس و مارکسیسم، در کتاب «مارکس وسیاست مدرن» است. تمامی گفتاوردها و ارجاعات نوشته‌ی حاضر به چاپ ششم این کتاب است. گفتنی است بابک احمدی پس از نگارش کتاب مزبور، کتاب دیگری به‌نام «واژه‌نامه‌ی فلسفی مارکس» را با همین روایت منتشر کرد که در واقع توضیح مفاهیم ابراز شده در کتاب «مارکس و سیاست مدرن» است. از آن‌جا که او درمتن کتاب به توضیح، و یا به‌قول خودشان، تأویل این مفاهیم پرداخته، من از واژه‌نامه‌ی او، به‌جز دو مورد، در همین پیشگفتار، دیگر هیچ واگویه‌ای را نقل نکرده‌ام و تنها به نقد خود کتاب بالا بسنده کرده‌ام.

پاسخ به یکی دو نقد / محمد مالجو

/ درباره‌ی «ایرانیان کجا ایستاده‌اند: له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب؟» /
انتظار می‌رفت آقای دکتر عباس کاظمی با دقت به واژه‌هایی که من استفاده کرده بودم هدفی غیر از آن‌چه را صراحتاً نوشته بودم بارِ نوشته‌ام نمی‌کردند. صدالبته که من  با حجاب اجباری به‌هیچ‌وجه موافق نیستم و با مطالبه‌ی دختران خیابان انقلاب به‌تمامی هم‌دلی دارم اما هدف یادداشت‌ام نه آن‌چه ایشان گفته‌‌اند بلکه چیزی بود که خودم صراحتاً قید کرده بودم، یعنی ارائه‌ی پاسخ به دو پرسشِ مشخص: «مبارزه‌ی مدنی دختران خیابان انقلاب برای الغای حجاب اجباری در چه بافتی از نگرش‌های ایرانیان به مقوله‌ی حجاب اجباری آغاز شده است؟ نگرش چه بخش‌هایی از مردم در چه جغرافیاهایی به چه میزانی له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب است؟» رسانه‌های گوناگون از نتایج بررسی من برای توجیهِ حرکت مدنیِ دختران خیابان انقلاب به‌وفور بهره‌ بردند. مفتِ چنگ‌شان! اما موضوع نوشته‌ی آقای کاظمی ظاهراً نه نقد رسانه‌ها بلکه نقد نوشته‌ی من بود. آیا درست است که من نیز متقابلاً ادعا کنم هدفِ نوشته‌ی آقای کاظمی نه چنان که خود گفته‌اند صرفاً «تذکری دوستانه برای دقت در بهره‌بردن از این داده‌ها» بلکه توجیهِ حجاب اجباری در چهار دهه‌ی تاریخ اخیر مملکت‌مان است و ایشان رفیقِ هر چیزِ پیروزند؟ من چنین ادعایی نمی‌کنم. کار من شرح‌دهیِ شکیبانه است نه تهییج‌گریِ‌ بی‌صبرانه. کار آقای کاظمی نیز

صداهایی که شنیده نمی‌شود: ریشه‌های اجتماعی اعتراضات اخیر / فاطمه صادقی

اعتراضات اخیر در ایران بسیاری را در شوک فرو برد. اما نوعاً شاهد آن بودیم که برخی از فعالان سیاسی عمدتاً در میان اصلاح‌طلبان، به جای تلاش برای فهم آنها، به موضع‌گیری در برابر آن‌ها پرداختند و تقبیح‌شان کردند. در این نوشته، تلاش می‌کنم نشان دهم که این اعتراضات، سوای عوامل دیگر، برخاسته از احساس عمیق تبعیض و به‌حال‌خودرهاشدگی جامعه بود که به تضعیف سازوکارهای رفاهی و، در عوض، تشدید سازوکارهای حاکمیتی در سال‌های اخیر ربط وثیق داشت. منظور از سازوکارهای حاکمیتی آن دسته از سیاست‌گذاری‌­ها و نهادهایی‌اند که سه هدف عمده دارند: نخست، اقناع فکری و ایدئولوژیک؛ دوم، نظارت بر شهروندان و رصد فعالیت آن‌ها جهت ایجاد اطاعت و ازبین‌بردن انگیزه و مجال اعتراض؛ و سوم، سرکوب.

خوانش ایران‌شهرگرایی در پرتو آموزه‌های هابسبام / آرش اسدی

در مقاله‌ی پیش‌رو، تلاش می‌شود که دو موضوع ناسیونالیسم و جهان‌گرایی، به‌واسطه‌ی قرائت کتاب «درباره‌ی تاریخ» اریک هابسبام به بحث گذارده شود. درک ما از تاریخ چه ارتباطی با درک ما از ناسیونالیسم دارد؟ چه‌گونه می‌توان ناسیونالیسم نوپای ایرانی را مفصل‌بندی کرد؟ آیا صرفاً به علت تاریخی بودن هویت ایرانی می‌توان مدعی شد که جنس ناسیونالیسم ایرانی از اساس مجزا از جنس ناسیونالیسم دولت/ملت اروپایی است؟ نگاه درست تاریخی اندیشه در مورد تاریخ چه درس‌هایی در مورد جهان‌گرایی برای ما دارد؟ آیا مبارزات ضد امپریالیستی مد روز، می‌توانند مبارزاتی جهان‌گرا یا انترناسیونالیستی باشند؟