پنجاه سال اقتصاد سیاسی رادیکال / مایکل رابرتز

(0)
15/10/2018 • گزارش, ترجمه

گزارش پنجاهمین کنفرانس سالانه‌ی اتحادیه‌ی اقتصاد سیاسی رادیکال: پنجاهمین کنفرانس سالانه‌ی اتحادیه‌ی اقتصاد سیاسی رادیکال سی‌ام سپتامبر به پایان رسید. این اتحادیه نقش مهمی در توسعه و ارتقای نظریه و تحلیل اقتصادی بدیل در برابر نظریه‌های مسلط جریان اصلی در اقتصادشناسی مدرن ایفا کرده است. به‌رغم عقب‌گرد مدید علم اقتصاد در خلال دوران «نولیبرالی» که از دهه‌ی 1980 دستخوش آن بودیم ( آن‌گاه که حتی اقتصادشناسیِ به‌اصطلاح «مترقی» کینزی در برابر اقتصادشناسی «بازار آزادِ» مبتنی بر تعادل عمومیِ متعلق به جریان اصلی نئوکلاسیکی محو شد) این اتحادیه به حیات خود ادامه داد.

مقاله »

گرامشی و استعاره‌­ی نظامی / دانیل اِگان / ترجمه‌ی حسن آزاد

(0)

بازاندیشی جنگ جبهه‌­ای و جنگ موضعی:

درباره‌ی اهمیت آنتونیو گرامشی در تفکر اجتماعی معاصر کم‌تر می‌­توان تردید کرد. سهم گرامشی در جامعه‌شناسی، فلسفه‌ی سیاسی و مطالعات فرهنگی او را به یکی از پرآوازه‌ترین نمایندگان دیدگاه نومارکسیستی تبدیل کرده است. ادای سهم او به نظریه‌ی اجتماعی مارکسیستی محدود نشده، و بسی از آن فراتر می­‌رود. توماس می‌گوید که «امروزه در سنت مارکسیستی، گرامشی بیش از هر متفکر دیگری از جمله مارکس و انگلس به معروف‌ترین نظریه‌­پرداز در بحث­‌های جاری دانشگاهی تبدل شده است». (توماس، 2010، ص 199) یکی از مهم­‌ترین اجزای نظریه‌ی اجتماعی گرامشی، بحث او درباره‌ی استراتژی سیاسی، به‌ویژه تمایز میان «جنگ جبهه‌­ای و جنگ موضعی» است. به نظر گرامشی در جوامع پیشرفته‌ی سرمایه­‌داری، مبارزه‌ی فرهنگی پیچیده و طولانی‌­تر (جنگ موضعی) جایگزین مدل کلاسیک انقلاب از طریق قیام مسلحانه (جنگ جبهه‌­ای) شده است. این رویکرد، بنیادی‌­ترین سویه‌ی تغییر در دیدگاه مارکسیسم غربی از اقتصاد سیاسی سرمایه‌­داری به تحلیل روبناهای فرهنگی است. (اندرسون 1979)

به‌رغم اهمیت تحلیل گرامشی از جنگ جبهه­‌ای و جنگ موضعی، جای بسی تعجب است که در مارکسیسم معاصر، این اصطلاح‌ها توجه اندکی را به خود جلب کرده است. صاحب­‌نظران به‌گونه‌ای ضمنی این امر را مفروض می­‌گیرند که جنگ جبهه‌ای/جنگ موضعی اصطلاح‌هایی متعلق به گرامشی‌اند، یا دست­‌کم گرامشی از آن­ها بدون اما و اگر بهره گرفته است. در واقع، این اصطلاح‌ها چه در متن اصلی نظامی و چه در سنت مارکسیستی خود، تاریخ معینی دارند که به دوران پیش از گرامشی برمی‌گردد. در ادبیات مارکسیستی در باب جنگ، آثار گسترده‌­ای وجود دارد: از آثار «کلاسیک» انگلس، لنین و تروتسکی، تا آثار «معاصر» نظیر آثار مائو تسه دون (مائو 1963)، فو نگوین جیاپ (جیاپ 1970)، چه گوارا (گوارا 2006)، رژی دبره (دبره 1967)، تیتو (تیتو 1966)، و قوام نکرومه (نکرومه 1968)؛ به‌علاوه، ادبیات وسیعی از نظریه‌­پردازان نظامی شوروی (به‌عنوان نمونه مراجعه کنید به بایلی و دیگران 1972). این مقاله بر مارکسیست­‌هایی تأکید دارد که غالباً هم‌دوره‌ی گرامشی‌اند: انگلس، لنین و تروتسکی. بررسی این ادبیات درک بسیار متفاوت­‌تری نسبت به آرای گرامشی از جنگ جبهه­‌ای و جنگ موضعی به دست می‌­دهد. این تفسیر متفاوت نه‌تنها به شکل مستقیم‌تری به خودِ نظریه‌ی نظامی مربوط می‌­شود، بلکه در تعیین سرشت استراتژی سیاسی و رابطه بین جنگ