برچسب‌ها: محمد مالجو

ابداع یا آشفته‌‌فکری اقتصادی؟ / مهرداد وهابی

پاسخ به نوشته‌ی محمد مالجو: در ادبیاتِ اقتصادی، هم تفاوت درآمد و دارایی شناخته شده است و هم تمایز درآمد اسمی از درآمد واقعی. اما بین این دو تمایز هیچ‌گونه هم‌پوشانی وجود ندارد. درآمد را نمی‌توان به درآمد اسمی و دارایی را به درآمد واقعی تعبیر کرد. به علاوه، بازتعریف اندیشه‌ی مارکس درباره‌ی نرخ استثمار بر پایه‌ی ارزش اسمی مزدها و موضوع سلب مالکیت بر مبنای ارزش واقعی مزدها، تنها به معنای کج فهمی مفاهیم اولیه‌ی اقتصاد مارکسی است. در یک کلام، این نه ابداع بلکه آشفته‌فکری اقتصادی‌ست.

طرحی از یک نقد آشفته / محمد مالجو

ملاحظاتی درباره‌ی نقدهای یاشار دارالشفاء:
گاه فرصت و گاه تمایل نداشته‌ام به نقدهایی که درباره‌ی فلان یا بهمان بحث از بحث‌هایم نوشته می‌شده‌اند پاسخ دهم. همیشه اگر نکته‌ای برای آموختن در بر داشتند سعی می‌کردم بیاموزم و در ادامه‌‌ی کارهایم به حساب‌شان بیاورم. نمونه‌هایی نیز در بین بوده‌اند که بی‌جواب‌شان نگذاشته‌ام، به دلایل گوناگون. از جمله این که گاه گمان می‌کردم ادامه‌ی گفت‌وگو برای من یا ناقد یا دیگران می‌تواند چیزی برای آموختن در بر داشته باشد. همین حکم را دارد نوشته‌ی دوست گرامی‌ام یاشار دارالشفاء با عنوان «مانده در هزارتوی دسته‌بندی‌ها: نقدی بر آراء محمد مالجو»، متنی که زمین و زمان را به هم می‌دوزد و بحث‌های نامرتبط را به هم مرتبط می‌سازد و مؤلفه‌های نابه‌هنگام را به‌هنگام می‌پندارد و دستگاه‌های فکری احیاناً مختلف را در یک قالب التقاطی جمع می‌کند تا به هدف ازپیش‌تعیین‌شده‌اش برسد: «نشان‌دادن نتایج سیاسی راست‌گرایانه‌ای که از تحلیل‌‌‌های نادرست و در اساس محافظه‌کارانه‌ی او [محمد مالجو] (چه در ارتباط با مباحث نظری و چه مسائل جامعه‌ی ایران) سرچشمه می‌‌‌گیرند». ناقد برای اثبات درستی این ادعایش ابتدا جامه‌ی یک پروژه‌ی فکری ساختگی را بر تن من می‌کند و در ادامه برای ایضاح درستی اظهارنظرهایش در اکثر نمونه‌ها گاه خطا و گاه ناقص نقل‌قول می‌کند و حتا به‌وفور دست به جعل می‌زند. ازاین‌رو، گرچه پاسخ به نقدی از این دست که در پی حذف و منکوب‌کردن نگاه دگراندیشانه به هر بهایی ولو با انبوهی از جعل‌ها و تحریف‌هاست ضرورت و اولویتی ندارد، اما با این امید که ناخودآگاه بوده باشد به‌اختصار نکاتی را می‌گویم.

دو ویژگی کلیِ این نوشته امکان درگرفتن یک گفت‌وگوی عمیق را فعلاً منتفی کرده است. این‌جا اجمالاً شرحی از همین دو ویژگی و سرنخ‌هایی برای اصلاح‌شان از نگاه خودم به دست می‌دهم و هم آرزومندم و هم امیدوار که بعداً متنی شُسته‌رفته و مستدل و منسجم و مستحکم بتواند مبنای یک گفت‌وگوی درس‌آموز برای هر دوِ ما و احیاناً دیگران باشد. همه‌ی ما در شرایط کنونی که منحنی تفکر از نوعی شیب منفی حکایت می‌کند نیاز به گفت‌وگو و یادگیری متقابل داریم.

از اصلی‌ترین ویژگی کلی متن شروع کنم. ناقد بحث‌های بسیار متنوعی از من را با هم پیوند زده است زیرا، به وام از نوشته‌ی خودش، «وجود پروژه‌ی واحدی» را در کارهای من شناسایی کرده است. صدالبته که من نیز پروژه‌ای اصلی دارم اما نه در قالب دستگاه گسترده‌ای که ساخته و پرداخته‌ی ذهن ناقد است. خصوصاً طی ده سال اخیر با تقاضاهایی درباره‌ی طرح بحث در زمینه‌های بسیار متنوع مواجه بوده‌ام. به درصد ناچیزی از تقاضاها پاسخ مثبت داده‌ام، آن‌هم فقط گاه که هم فرصت داشتم و هم درست یا نادرست گمان می‌کردم در بحثِ تقاضاشده نکته‌ام ارزش شنیدن دارد. همه‌ی بحث‌ها ضرورتاً به «پروژه‌ی واحد» من مرتبط نبوده‌اند و نباید در پیوند با هم قرار داده شوند. اگر چنین کنیم، بحث‌های نامرتبط با هم را به‌خطا به هم مرتبط کرده‌ایم. این از نخستین مشکل.

کدام تمایز راه‌گشاست؟ / محمد مالجو

آقای دکتر مهرداد وهابی، استاد اقتصاد دانشگاه پاریس 13، در یادداشتی با عنوان «توضیحی درباره‌ی اقتصاد سیاسی چپاول»، منتشرشده به‌تاریخ نهم شهریور 1397 در تارنمای وزین زمانه، در حاشیه‌ی نکاتی که درباره‌ی مصاحبه‌ی زمانه با آقای پرویز صداقت پیش کشیده‌اند به «اغتشاشی» مفهومی در یکی از مقاله‌های اخیر من نیز اشاره کرده‌اند. چند روز قبل‌تر به‌لطف آقای وهابی در مکاتبه‌ای ایمیلی از انتقادهای‌شان به برخی مفهوم‌پردازی‌ها و ایده‌ها در مقاله‌ام مطلع شده بودم. متعاقباً پاسخی اجمالی ارائه دادم که از نظر ایشان «به‌هیچ‌وجه قانع‌کننده» نبود. یادداشت کوتاه‌شان در تارنمای زمانه را مغتنم می‌شمرم و این‌جا با ایجازی کم‌تر اجمالاً فقط درباره‌ی همان تک‌نقدی می‌نویسم که گذرا آماج اشاره‌شان قرار گرفته است.

دوراهه‌ی ناگزیر در بازار پول: سلب‌مالکیت از چه کسانی؟ / محمد مالجو

وضع اقتصاد ایران در چند ماه اخیر، به احتمال بسیار قوی، بازتاب ورود رسمی به سطح بالاتری از نخستین مرحله از مراحل چندگانه‌ی اوج‌گیری بحران کنترل‌ناپذیری است. اقتصاد ایران در اثر ابتلا به گرایشی ساختاری اصولاً سال‌ها مستعد بحران کنترل‌ناپذیری بوده است. پیش‌ترها نمی‌توانستیم پیش‌بینی کنیم که بحران کنترل‌ناپذیری اقتصاد ایران مشخصاً از کدام مقطع زمانی و از مجرای کدام متغیر اقتصادی عملاً درجه‌ی بالقوگی‌اش کاهش و درجه‌ی فعلیت‌یافتگی‌اش افزایش خواهد یافت. اگر فرضیه‌ی ورود اقتصاد ایران به نخستین مراحل بحران کنترل‌ناپذیری را رویدادهای آتی تأیید کنند، بعدها با اطمینان می‌توان گفت که بحران کنترل‌ناپذیری از مقطع زمانیِ بهار و تابستان 1397 و از مجرای کاهش بی‌سابقه‌ی ارزش پول ملی که معلول عوامل پرشماری است حرکت پرشتاب در مسیر فعلیت‌یابی‌اش را آغاز کرد.

معمای مثله‌شدگی «بشردوستان ژنده‌پوش» / محمد مالجو

در تلاش برای پرتوافکنی بر معمای مثله‌شدگیِ اثری کم‌نظیر سندهایی عمدتاً فرامتنی برگرفته از دهلیزهای تاریک تاریخ هفتادساله‌ی گذشته‌مان عرضه خواهم کرد که برخی زوایای تاکنون ناپیدای تاریخچه‌ی نشرِ روایت فارسیِ «بشردوستان ژنده‌پوش» را نیز روشن می‌کنند. بااین‌حال … هدف اصلی‌ام به‌تمامی متفاوت است. روایتی فارسی که ما از «بشر‌دوستان ژنده‌پوش» در اختیار داشته‌ایم آینه‌ای است از برخی تقلیل‌گرایی‌ها از اندیشه‌های سوسیالیستی در ذهن و زبان و روان ما، تقلیل‌گرایی‌هایی که به این یا آن شکل کماکان در روایت‌های ما از سوسیالیسم غلبه دارد … خواهم کوشید چنین تقلیل‌گرایی‌هایی را نیز در آینه‌ی روایت فارسیِ «بشردوستان ژنده‌پوش» اجمالاً صورت‌بندی کنم.

مدارهای بحرانی در اقتصاد ایران / محمد مالجو

این روزها در تیرماه 1397 سطح بالاتری از بحران کنترل‌ناپذیری اقتصاد ایران را شاهدیم. علل رسیدن به این سطح از بحران به‌هیچ‌وجه در مدتی کوتاه پدید نیامده‌اند. اگر تحریم‌های اقتصادی بین‌المللی و سپس خروج امریکا از برجام به وقوع نمی‌پیوست، اقتصاد ایران در زمان نامعلوم اما دیرتری و با شدت نامشخص اما کم‌تری باز هم دچار درجاتی از بحران کنترل‌ناپذیری می‌شد. اقتصاد ایران در اثر ابتلا به نوعی گرایش ساختاری اصولاً دیرزمانی است که مستعد بحران کنترل‌ناپذیری بوده است.

حادثه‌دیدگان و فوت‌شدگانِ ناشی از کار در ایران / محمد مالجو

(به مناسبت اول ماه مه، یازدهم اردی‌بهشت، روز جهانی کارگر)
صاحبان کسب‌وکار در جامه‌ی بخش‌های خصوصی و دولتی و شبه‌دولتی طی سال‌های اخیر، در شرایطی که امکانات تصاحب به‌مدد سلب‌مالکیت از راه تعدی اقتصادی رو به کاهش گذاشته است، بیش‌از‌پیش با تب‌وتاب فراوان درصدد تشدید نرخ استثمار اقتصادیِ نیروهای کار در محل کار برآمده‌اند. اما گرایش‌شان به تشدید نرخ استثمار اقتصادی در وضعیتی تقویت شده است که، در بحبوحه‌ی مخاطره‌های سیاسیِ تشدید بحران اختلال در بازتولید اجتماعی نیروی کار، ظرفیت‌های تاریخی برای افزایش نرخ استخراج ارزش اضافی مطلق در نظام سرمایه‌دارانه‌ی ایران رو به کاهش گذاشته است، آن‌هم در اثر کسادی اقتصادی و تحریم‌های بین‌المللی و سایر عواملی که اقتصاد ایران را در چنبره‌ی نوعی رکود بی‌انتها به دام انداخته‌اند. ازاین‌رو در چند سال گذشته با امواج جدیدی از دگرگونی‌ها برای استخراج فزاینده‌ترِ ارزش اضافی نسبی در اقتصاد ایران مواجه بوده‌ایم. یکی از مصداق‌های چنین امواج جدیدی عبارت است از کاهش چشمگیر در ایمنی محل کار که به احتمال قوی از کاهش هزینه‌هایی که انواع کارفرمایان باید برای ایمن‌سازی محل کار متقبل شوند سرچشمه می‌گیرد، آن‌هم به قیمت افزایش چشمگیر در نرخ وقوع سوانح شغلی در حین کار. در مقاله‌ی حاضر دو هدف را دنبال می‌کنم. ابتدا همین ادعا را در آینه‌ی آمار رسمی کشور درباره‌ی افزایش نرخ‌های حادثه‌دیدگی و فوت‌شدگی در محل کار مستند می‌کنم و سپس استدلال خواهم کرد که مطالبه‌ی ارتقای ایمنی محل کار گرچه از منظر اصولی در زمره‌ی اصلی‌ترین اولویت‌های نیروهای کار جای دارد اما از منظر سیاسی باید فرعِ بر چهار مطالبه‌ی کلیدی دیگری باشد که در جای خود برمی‌شمرم.

پاسخ به یکی دو نقد / محمد مالجو

/ درباره‌ی «ایرانیان کجا ایستاده‌اند: له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب؟» /
انتظار می‌رفت آقای دکتر عباس کاظمی با دقت به واژه‌هایی که من استفاده کرده بودم هدفی غیر از آن‌چه را صراحتاً نوشته بودم بارِ نوشته‌ام نمی‌کردند. صدالبته که من  با حجاب اجباری به‌هیچ‌وجه موافق نیستم و با مطالبه‌ی دختران خیابان انقلاب به‌تمامی هم‌دلی دارم اما هدف یادداشت‌ام نه آن‌چه ایشان گفته‌‌اند بلکه چیزی بود که خودم صراحتاً قید کرده بودم، یعنی ارائه‌ی پاسخ به دو پرسشِ مشخص: «مبارزه‌ی مدنی دختران خیابان انقلاب برای الغای حجاب اجباری در چه بافتی از نگرش‌های ایرانیان به مقوله‌ی حجاب اجباری آغاز شده است؟ نگرش چه بخش‌هایی از مردم در چه جغرافیاهایی به چه میزانی له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب است؟» رسانه‌های گوناگون از نتایج بررسی من برای توجیهِ حرکت مدنیِ دختران خیابان انقلاب به‌وفور بهره‌ بردند. مفتِ چنگ‌شان! اما موضوع نوشته‌ی آقای کاظمی ظاهراً نه نقد رسانه‌ها بلکه نقد نوشته‌ی من بود. آیا درست است که من نیز متقابلاً ادعا کنم هدفِ نوشته‌ی آقای کاظمی نه چنان که خود گفته‌اند صرفاً «تذکری دوستانه برای دقت در بهره‌بردن از این داده‌ها» بلکه توجیهِ حجاب اجباری در چهار دهه‌ی تاریخ اخیر مملکت‌مان است و ایشان رفیقِ هر چیزِ پیروزند؟ من چنین ادعایی نمی‌کنم. کار من شرح‌دهیِ شکیبانه است نه تهییج‌گریِ‌ بی‌صبرانه. کار آقای کاظمی نیز

ایرانیان کجا ایستاده‌اند: له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب؟ / محمد مالجو

مبارزه‌ی مدنی دختران خیابان انقلاب برای الغای حجاب اجباری در چه بافتی از نگرش‌های ایرانیان به مقوله‌ی حجاب اجباری آغاز شده است؟ نگرش چه بخش‌هایی از مردم در چه جغرافیاهایی به چه میزانی له یا علیهِ دختران خیابان انقلاب است؟ برای ارائه‌ی پاسخی تجربی به این پرسش‌ها بر داده‌های حاصل از سومین موج از «پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان» که در دفتر طرح‌های ملیِ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تهیه شده است[*] تکیه خواهم کرد. داده‌های این طرح در ماه‌های شهریور و مهر سال 1394 جمع‌آوری شده است. روش جمع‌آوری داده‌ها عبارت بوده است از «پیمایش اجتماعی»، روشی معطوف به کشف و شناسایی ویژگی‌ها و فراوانی و توزیع این ویژگی‌ها و نیز چه‌گونگی روابط متقابل بین متغیرها در یک جامعه‌ی معین. جامعه‌ی آماری عبارت بوده است از مجموعِ افرادِ بالایِ پانزده سالِ خانوارهای شهری و روستاییِ ساکن در 31 استان کشور در زمان اجرای طرح. واحد آماری، در این میان، هر یک از افراد بالای پانزده سالِ خانوارهای شهری و روستایی ساکن در استان هنگام اجرای طرح بوده است و هدف نیز به‌دست‌آوردن برآورد استانی. برای تحقق چنین هدفی از روش نمونه‌گیری چندمرحله‌ای در هر استان استفاده شده است. به علت پراکندگی فراوانِ صفت‌های مطالعه‌شده در هر استان و ازاین‌رو عدم امکان تعمیم نتایج مرکز استان به کل استان، در هر استان اولاً شهر مرکز استان، ثانیاً یک شهر غیرمرکز استان، و ثالثاً دو روستای تابعه‌ی آن شهرستانِ منتخب در نمونه قرار گرفته‌اند. تعداد نمونه 14906 نفر بوده است.

تکوین طبقه‌ی کارگر / محمد مالجو

هم‌دلی تامپسون با تهی‌دستان و فرودستان و دگراندیشان و دگرباشان و آرمان‌هاشان به‌هیچ‌وجه به این‌جا نمی‌رسید که تقدیس‌شان کند. اگر آرمان‌هاشان را والا می‌انگاشت، اما خطاهاشان را هم‌دلانه به تیغ نقد می‌کشید، بس بی‌محابا، بدون واهمه از جزم‌اندیشان. تکریم جان‌های شیفته‌ای که برای تحقق آرمان‌های والا در گذشته‌ها به خاک و خون درغلطیدند در تقدیس‌شان نیست، در شناسایی نقصان‌هاشان و اجتناب از تکرار خطاهاشان در اکنون است. نقد پیش‌گامانی که دردمندانه رزمیدند اما متأسفانه شکست خوردند شرم‌آور نیست. آن‌چه شرم‌آور است تقدیس‌شان و افتادن در دام انواع مقدس‌سازی‌ها است. نیفتادن در این دام البته مستلزمِ روشن‌نگری است؛ به وام از کانت، مستلزم خروج آدمی از نابالغی به تقصیر خویشتن خویش. تاریخ‌نگاری تامپسونی همین را به ما می‌آموزد.

نه به طرح کارورزی، آری به تعاونی نیروهای کار / محمد مالجو

مخاطب عرایض من کیست؟ آیا دولت است؟ به‌هیچ‌وجه. دولت در ساختار کنونی عمدتاً نماینده‌ی تمام‌قد منافع و مصالح اقلیتی از اعضای جامعه است و محال است به اختیار خود به سمت تأسیس و توسیع تعاونی‌های نیروهای کار حرکت کند. مخاطب پیشنهادی که این‌جا مطرح می‌شود عمدتاً نیروهای اجتماعی‌اند، از جمله نیروهای کارگری و دانشجویی. امروز شاهد برآمدن انواع عاملیت‌های عمدتاً ناسازنده هستیم. ستیز دولت علیه مردم. منازعه‌ی مردم با مردم. جنگ سرآمدان با فرودستان. نبرد فرودستان با نخبگان. امروز جنگ همه علیه همه را شاهدیم. عاملیت‌ها در بین‌اند اما نه به شیوه‌ای که گره‌گشا باشند. عاملیت‌های بی‌صدایان و محذوفان باید زبانی مشترک یابد و خواسته‌هایی مشترک را وسط بگذارد و در قالب کنش‌های دسته‌جمعی تجلی یابد. در زمینه‌ای که محل بحث‌مان بود اقدام مشترک در قالب فشار بر دولت برای برآوردن مطالبه‌ی مهار بحران بیکاری به‌مدد تعاونی‌های نیروی کار می‌تواند در نقش نوعی نخ تسبیح عمل کند.

تهی‌دستان شهری در ایران در آینه‌ی اندیشه‌ی اجتماعی / محمد مالجو

قصد دارم خیلی فشرده شِمای مفهومي عامي را معرفی کنم براي تقسيم‌بندي انواع پژوهش‌ها درباره‌ی حيات تهي‌دستان شهري، آن‌هم با دو هدف اصلي که توأمان دنبال‌شان می‌کنم: یکم، صورت‌بندي اصلي‌ترين پرسش‌ها درباره‌ی حيات تهي‌دستان شهری؛ دوم، مساحي‌كردن گستره‌ی دانسته‌ها و نادانسته‌هامان درباره‌ی جنبه‌هاي گوناگون حيات تهی‌دستان شهری در ايران. برای تحقق اين منظور نیز چهار سطحِ درهم‌تنیده از مطالعه درباره‌ی حيات تهي‌دستان شهري را در قالب چارچوبي مفهومي پیش می‌کشم که از برخی آثار تاريخ‌نگارانه و نظري ‌ادوارد پالمر تامپسون استخراج‌‌شان کرده‌ام. اول، سطح هستی طبقاتی تهی‌دستان شهری که مطالعه‌اش بر عهده‌ی اقتصاد سیاسی قرار دارد. دوم، سطح تجربه‌ی زيسته‌ی طبقاتي تهي‌دستان شهري كه مطالعه‌اش بر عهده‌ی جامعه‌شناسي است. سوم، سطح گرايش‌هاي طبقاتي تهي‌دستان شهري كه مطالعه‌اش بر عهده‌ی مطالعات فرهنگي است. چهارم نیز سطح كنش دسته‌جمعي يا انفرادي طبقاتيِ تهي‌دستان شهري که مطالعه‌اش بر عهده‌ی علم سياست است. ملاحظه خواهید کرد که تکیه‌ام عمدتاً بر عامل تعيين‌كننده‌ی طبقه است، اما به سایر عوامل تأثيرگذار از جمله جنسيت و قوميت نیز اشاره خواهم کرد که  بررسی‌شان عمدتاً بر عهده‌ی مطالعات جنسیتی و مطالعات قومیتی است. نسبت این هفت شاخه در حوزه‌ی اندیشه‌ی اجتماعی با تاریخ‌نگاری تهی‌دستان شهری نیز آخرین فقره از بحث خواهد بود. سرانجام در آینه‌ی این هشت حوزه‌ی فکری می‌کوشم عیار اندیشه‌ی اجتماعی در ایران در زمینه‌ی مطالعات تهی‌دستان شهری را اجمالاً بسنجم.