آخرین مقاله‌ها

کمال خسروی

مارکسیسم‌ها و نقد / کمال خسروی

2 Comments

اگر فرض كنيم كه علم، فلسفه، اخلاق و هنر هر يک نوعی «زبان» هستند، ماركسيسم زبان ديگری است. زبان‌ها اگرچه مرزی دارند كه آن‌ها را از يكديگر جدا می‌كند، اما يكتايی‌شان از آن‌ها دستگاه ‌یا كليت نمی‌سازد. زبان‌ها برخی به‌ یكديگر نزدیک‌تر و برخی از ديگری دورترند. ماركسيسم چه به‌لحاظ «قواعد» و چه به‌لحاظ واژ‌ه‌ها و تعابير، مثل همه‌ی زبان‌های ديگر است: تغيير می‌كند، گسترش می‌يابد، كلماتش معانی جديد پيدا می‌كنند، كهنه و متروک می‌شوند. ماركسيسم زبانی است كه ماركسيست‌ها بدان سخن می‌گويند و زنده و پويا بودنش همانند هر زبانی ديگر، منوط است به پراتيکِ آن‌هايی كه‌ از آن استفاده می‌كنند. همان‌طور كه مثلا گسترش برخی از زبان‌های گفتاری، در جهان به تناسب ظرفيت و قدرت روابط سرمایه‌داری، گسترش و اعتبار يافته‌اند، گسترش «زبان» ماركسيسم تابعی است از ظرفيت و قدرت جنبش انقلابی ‌‌ضد سرمايه‌داری. [...]

كار و ميان‌کنش(1) / یورگن هابرماس / ترجمه‌ی کمال خسروی

0 Comments

هگل در سال‌هاي 4-1803 و 6-1805 در شهر ينا درس‌هايی پيرامون فلسفه‌ی روح ايراد كرد. كتاب فلسفه‌ی روح دنباله‌ی اثر ديگر وی نظام اخلاقیات است كه هيأتی پاره‌وار و ناپيوسته داشت. اين آثار كماكان زير نفوذ تحصيلاتی قرار دارند كه هگل پيشتر در اقتصاد سياسی طی كرده بود. مطالعات ماركسيستی پیرامون هگل همواره اين نكته را مورد اشاره قرار داده است. با اين حال نظاموارگی ويژه‌ی فلسفه‌ی روح هگل در ينا تاكنون به حد كافی مورد عنايت واقع نشده است. [...]

فرآیند انباشت سرمایه / کمال خسروی

0 Comments

این متن، بازنوشت نوارهای درس‌گفتاری است درباره‌ی بخش هفتم جلد نخست کاپیتال مارکس، فرآیند انباشت سرمایه، که در جریان یک دوره‌ی کاپیتال‌خوانی حدود 29 سال پیش (1366) ایراد شده است. امیدوارم این گفتار، در متنِ شور و شوق تازه به خواندن و بحث و گفت‌وگو درباره‌ی کاپیتال، از یک‌سو، و بر بستر مباحث نظری ناظر بر ویژگی‌ها و سرشت‌نشان‌های شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری، از سوی دیگر‌، ادای سهم بسیار اندکی باشد. [...]

سَبُکی تحمل‌ناپذیر بار دیالکتیک / کمال خسروی

1 Comment

هر تلاشی که بخواهد به هر ترفندی و تحت هر نام و پرچمی بر سرشت انتقادی و انقلابی دیالکتیک مارکس سایه اندازد، هر چند که کورسویی ناتوان باشد، به قدر همان سوسوی ناچیز و به کوته‌قامتی همان بضاعت اندک به مارکس و مارکسیسم و به‌مراتب مهم‌تر، به جنبش رهایی انسان علیه سلطه و استثمار لطمه خواهد زد. برعکس، هر تلاشی با هر توشه و توان و همتی که به روشن کردن و نقد دقیق و صریح مفاهیم «دیالکتیک» یا ویژگی‌های «انتقادی» و «انقلابی» آن بپردازد، ــ چرا که جز این، شعارهایی بی‌حاصل و پوسته‌هایی تهی خواهند بود ــ تلاشی است درخور نقد و بازبینی. برانگیخته با این انگیزه و با چشمداشت به این هدف است که به نقد آنچه «دیالکتیک دستگاهمند» خوانده شده است، پرداخته‌ام و می‌پردازم. [...]