آخرین مقاله‌ها

کمال خسروی

تندیسِ زنده‌ی موبدِ فره‌مند / کمال خسروی

1 Comment

آنچه سیدجواد طباطبایی در مقاله‌های اخیرش در نشریات «مهرنامه» و «فرهنگ امروز» تحت عناوین «از میهن باید دفاع کرد به ننگ یا به نام!» و «جهل دلیل نیست» منتشر کرد، تازگی داشت و، اذعان می‌کنم، مایه‌ی شگفتی بود. محتوایی تا این اندازه فقیر و درمانده و تهیْ مایه، زبانی چنین سخیف، زمخت، ناویراسته و ناپیراسته، برهان‌هایی چنان سست و به‌هم‌ریخته، «استوار»، یا بهتر بگویم پای لرزان ایستاده، بر جهل و تجاهل و لحنی چنین به‌کودکانه‌گی، لجوجانه و پرخاشگر، با جار و جیغ و زاری از طباطبایی انتظار نمی‌رفت. اگر این دو مقاله «اثر» روزنامه‌نگاری دونْ‌پایه بودند که در بلندپروازی و خشنودسازیِ اربابی، نادانسته‌هایش را به زبانی نیاموخته، وجه‌المعامله‌ی لقمه‌نانی کرده بود، یا مُبلّغی جوان که به سفارش سازمان جوانان حزبش هیجان‌ نوآموخته‌هایش را به قلم آورده بود، یا حتی اثری از مُنشآت «استادان» و «دانشیاران» تازه و صاحب مدرک و صاحب منصبی بود که به حق شایسته‌ی عنوان زمخت «دکترها و استادان رانتی» هستند، نه جای شگفتی بود و نه اساساً جاذبه‌ای برای خواندن، آن‌هم تا به پایان، وجود می‌داشت. اما این‌ها نوشته‌ی استاد دکتر سید جواد طباطبایی بودند، مترجم «لنین و فلسفه» و نویسنده‌ی «خواجه نظام‌الملک» و «ابن خلدون و علوم اجتماعی». [...]

لرزه در پای‌بست‌های جهان/ اینگار سولتای

1 Comment

جهان به جنبش درآمده است. رخدادهای سیاسی در بُعدی جهانی، که پیش‌تر در فاصله‌ی دهه‌ها روی می‌دادند، اینک به‌ناگهان در کوتاه‌ترین زمان درپی هم می‌آیند: متلاشی شدن حزب بزرگ سوسیال دموکرات یونان و پیروزی حزب چپ در سال 2015، و در پی آن، گردن نهادنش به یوغ بردگی اعتباریِ اتحادیه‌ی اروپا تحت فرمان آلمان، برآمدن سراسری راست افراطی در کشورهای پیشرفته‌ی سرمایه‌داری و چنگ انداختنش به قدرت در آمریکا، فرانسه و اتریش، «برگزیت». هم‌هنگام افزایش هم‌آوایی با سوسیال دموکرات‌های چپِ متمایل به کشاکش طبقاتی که نشان داده‌اند، بحران سوسیال دموکراسی «در غرب» پدیده‌ای خلق‌الساعه نیست، بلکه پی‌آمد سیاست نولیبرالی آن‌هاست. [...]

خطوط عمده‌ی نقدی بر معيارِ ابطال‌پذيری پوپر / کمال خسروی

2 Comments

هدف اين نوشته تنها طرح خطوط عمده‌ی نقدی‌ است بر معيار ابطال‌پذیری‌؛ يعنی‌ ترسيم چارچوبی‌ كه می‌‌تواند به‌مثابه‌ی استخوان‌بندی‌ نقدِ مشروح اين معيار به‌كار آيد و با بار كردن مصالح لازم و در خور بر آن، زمينه‌ی نقد و آزمون اين معيار را در همه‌ی جوانب و قلمروهايی‌ كه مدعی‌ كارآيی‌ است، فراهم آورد. معيار ابطال‌پذیری‌ جايگاه بسيار مهمی‌ در دستگاه شناخت‌شناسانه‌ی پوپر دارد و ضربه زدن بر اين شالوده نه تنها ساختمان فلسفه‌ی پوپر را متزلزل می‌‌كند بلكه می‌‌تواند رويكرد پوپر نسبت به تاريخ و منطق تحول اجتماعی‌ و تاريخی‌ را كه بر پی‌‌های‌ فلسفه‌ی علم او استوار است بی‌اعتبار سازد. ابطال‌پذیری‌ خشتی‌ است كه ديواره‌ی تمايز و تشخص پوپر، به‌ويژه نسبت به اثبات‌گرايان حلقه‌ی وين بر آن استوار است و با كشيدن اين خشت از پی‌، ديواره فرو خواهد ريخت. [...]

بحرانِ تئوری و بحرانِ چشم‌انداز تاریخی / کمال خسروی

5 Comments

صورت‌بندی بحرانِ چپ در این اظهار که: هم تئوریِ انتقادی در بحران است و هم چشم‌اندازِ تاریخیِ رهاییِ انسان، ظاهری همان‌گویانه دارد. وقتی گفته می‌شود که بن‌بست تئوری و پراتیک انقلابی برای برانداختن روابط موجود و حاکم بر جهان ــ‌روابطی که متضمن سلطه و استثمارند‌ــ از یک سو ناشی از بحران تئوری و از سوی دیگر منتج از ناروشنی و ابهامِ چشم‌اندازِ تاریخیِ رهایی است، به‌نظر می‌رسد یک معنا دوبار تکرار شده است. زیرا، بحران تئوری انتقادی، تئوری‌ای که داعیه‌ی شناخت و نقد علمی وضع موجود را همهنگام دارد، می‌تواند ظاهراً ـ‌ـ‌یا بطور صوری‌ــ بدین معنا نیز تلقی شود که نیروهای انقلابی درون جامعه برنامه و چشم‌انداز معینی ندارند. پرده برداشتن از این ظاهرِ همان‌گویانه، اهمیت و معنای متدلوژیک این درک یا این صورتبندی از بحران چپ را آشکار خواهد کرد. [...]

پاسخی کوتاه به دو انتقاد / کمال خسروی

0 Comments

به دو نوشتارِ من پیرامون آنچه «دیالکتیک دستگاهمند» یا «دیالکتیک جدید» نامیده می‌شود، یکی درباره‌ی ریشه‌ها و مبانی نظری آن تحت عنوان «دیالکتیک دستگاهمند: هیاهو برای هیچ؟» و دیگری درباره‌ی مهم‌ترین بحث‌ها و مشاجرات نویسندگان متعلق و منسوب به این «گرایش» تحت عنوان «سبکیِ تحمل‌ناپذیرِ بار دیالکتیک»، دو انتقاد نوشته شد: یکی از سوی امین حصوری ... و دیگری از سوی محمد عبادی‌فر،... [...]

چرا مارکسیسم؟/ کمال خسروی

2 Comments

برای مارکسیست بودن، تسلیم شدن به مارکسیسم‌ها ضروری نیست. نگاه و کنش انتقادی و دگرگون‌ساز به مارکس و مارکسیست‌ها و تاریخِ واقعی آن‌چه زیر پرچم مارکسیسم رقم زده شده است، کافی است. این شرط‌ها برای مارکسیست بودن کافی‌اند، حتی اگر همه لازم نباشند. [...]

ارزش: جوهر، شکل، مقدار / کمال خسروی

10 Comments

نظریه‌ی ارزش مارکس، در شالوده‌هایش، تواناترین نظریه در تبیین و نقدِ سازوکار شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری است. همه‌ی تلاش‌های دیگری که آشکار و نهان و خواسته و ناخواسته بر نقض و انکار این شالوده‌ها استوار شده‌اند، یا پیشاپیش، عامدانه و آگاهانه ایدئولوژی‌هایی ساخته و پرداخته‌ی «صنعت» ایدئولوژی‌سازی بورژوایی بوده‌اند، یا در نهایت به ایدئولوژی‌های حافظ و مدافع نظم سرمایه‌دارانه‌ی جهان امروز راه برده‌اند. [...]

زبانِ چیزگون‌کنندگی / توماش کونیش / ترجمه‌ی کمال خسروی

0 Comments

آگاهیِ چیزگون شده، تنها در قالب امور واقع می‌اندیشد و نه دیگر در ظرف پیوستارها و فرآیندها. ایدئولوژی نولیبرالی حاکم با انتقاد از مفهوم «پسا‌ـ‌حقیقی»، که آن‌را دائماً با انبوهه‌ی هیاهوهای راست‌های جدید در اینترنت متناظر قرار می‌دهد، درواقع شکل‌های روبه زوال و فروپاشی خود را ــ که مدت‌هاست پساایدئولوژیک‌اند ــ در قالب یک عبارت کوتاه و یک واژه مورد انتقاد قرار می‌دهد. از همین‌رو، این دو جریان ایدئولوژیک، نولیبرالیسم و پوپولیسم راست‌گرا، قادر نیستند خود را به‌مثابه‌ی محصولات فروپاشی فرآیند ایدئولوژیک و اجتماعی واحدی ببینند. گمانی نیست که نولیبرالیسم به‌لحاظ تاریخی نیز، آشیانه و زادگاه راست‌های جدید بود. [...]

درس‌گفتارهایی پیرامون «پدیدارشناسی روح» (3)/ کمال خسروی

0 Comments

روح می‌خواهد عقل باشد: در یقین حسی، ادراک، فهم، خودآگاهی و عقل، روح دارای عقل بود، ولی خودِ عقل نبود. روح می‌خواهد فعلیت و موجودیت پیدا کند. جوهرِ روح، ذاتِ اخلاقی یا قوانین جامعه است. قوانینِ جامعه آگاهیِ روح نیستند، خردمندیِ روح نیستند، بلکه خودِ روح هستند، بصورتِ عقل. به‌زبانی دیگر قانونِ جامعه، عقلِ مجسم است. قانونِ جامعه، عقلِ فعلیت‌یافته است. [...]

درس‌گفتارهایی پیرامون «پدیدارشناسی روح» (2) / کمال خسروی

4 Comments

هگل می‌گوید، آزادیِ رواقی، درواقع صورتِ معقولِ آزادی است. آزادیِ در اندیشه است، آزادی‌ای است که هنوز خود را در بیرون از خود، متحقق نکرده است. او می‌گوید: «آزادیِ در اندیشه، تنها صورتِ معقولِ آزادی‌است، نه واقعیتِ زنده‌ی خودِ آزادی.» آزادیِ خودآگاهی در مرحله‌ی رواقی، آزادی‌ای است بی‌محتوایِ عینی؛ دلخوشیِ ذهن است در دنیای ذهن؛ آزادیِ در اندیشه، خود را از بند‌ها، رها احساس می‌کند، به‌خاطر این‌که اصلاً وجودِ بندها را نمی‌خواهد بپذیرد، به این خاطر که به وجود بند‌ها اعتقاد ندارد. در یک جهانِ ماوراء عینی، احساس آزادی می‌کند. خلسه‌ای است که با فراموش کردنِ واقعیتِ عینی، به‌دست می‌آورد، و در آنجا خود را رها احساس می‌کند. در لحظه‌ی رواقی، خودآگاهیِ خدایگان، به‌وسیله‌ی آگاهیِ بنده، وساطت می‌شود. [...]

درس‌گفتارهایی پیرامون «پدیدارشناسی روح» هگل / کمال خسروی

0 Comments

نکاتی که طرح می‌کنم به این ترتیب است: اول به‌طور خلاصه یادآوری‌ای راجع به ساختمان کار هگل در دیگر آثار او خواهم داشت. بعد کلیاتی درباره‌ی ساختمان «فنومنولوژی» خواهم گفت و این‌که آیا اساساً می‌توان مقایسه‌ای بین «فنومنولوژی» و دیگر آثار هگل درباره‌ی ساختمان کار او صورت داد. سپس به خودِ بحث «فنومنولوژی» می‌پردازم. [...]

مارکسیسم‌ها و نقد / کمال خسروی

2 Comments

اگر فرض كنيم كه علم، فلسفه، اخلاق و هنر هر يک نوعی «زبان» هستند، ماركسيسم زبان ديگری است. زبان‌ها اگرچه مرزی دارند كه آن‌ها را از يكديگر جدا می‌كند، اما يكتايی‌شان از آن‌ها دستگاه ‌یا كليت نمی‌سازد. زبان‌ها برخی به‌ یكديگر نزدیک‌تر و برخی از ديگری دورترند. ماركسيسم چه به‌لحاظ «قواعد» و چه به‌لحاظ واژ‌ه‌ها و تعابير، مثل همه‌ی زبان‌های ديگر است: تغيير می‌كند، گسترش می‌يابد، كلماتش معانی جديد پيدا می‌كنند، كهنه و متروک می‌شوند. ماركسيسم زبانی است كه ماركسيست‌ها بدان سخن می‌گويند و زنده و پويا بودنش همانند هر زبانی ديگر، منوط است به پراتيکِ آن‌هايی كه‌ از آن استفاده می‌كنند. همان‌طور كه مثلا گسترش برخی از زبان‌های گفتاری، در جهان به تناسب ظرفيت و قدرت روابط سرمایه‌داری، گسترش و اعتبار يافته‌اند، گسترش «زبان» ماركسيسم تابعی است از ظرفيت و قدرت جنبش انقلابی ‌‌ضد سرمايه‌داری. [...]