مقاله rss

تناقض مفهوم سرمایه‌داری مترقی / مایکل رابرتز / ترجمه‌ی احمد سیف

(1)
20/05/2019

جوزف استیگلیتز یکی از برندگان جایزه‌ی نوبل در اقتصاد و اقتصاددان ارشد سابق بانک جهانی و هم‌چنین مشاور رهبری چپ‌گرای حزب کارگر در انگلیس است. در طیف گسترده‌ی اقتصاددانان جریان اصلی، او در چپ قرار دارد.
او اخیراً کتاب تازه‌ای منتشر کرده است، مردم، قدرت و سود – سرمایه‌داری مترقی در عصر نارضایتی‌ها که در آن ادعا می‌کند «می‌توانیم نظام اقتصادی درهم‌شکسته‌مان را از دست خودش نجات بدهیم». او به‌شدت نگران نابرابری روزافزون در توزیع درآمد و ثروت به‌ویژه در امریکاست. «در طول 30 سال گذشته درآمد 90 درصد مردم اگر کاهش نیافته باشد ثابت مانده است. البته این نکته تعجب‌آور نیست چون در میان کشورهای پیشرفته، امریکا بیش‌ترین سطح نابرابری و کم‌ترین میزان فرصت‌دهی را داراست ـ به‌طور روزافزون و بیش‌تر از کشورهای دیگر خوشبختی نسل جوان امریکا به درآمد و سطح آموزشی والدین آن‌ها بستگی دارد».

مشاهده می‌کنید که سرمایه‌داری «مترقی» بود و اقتصاد به‌گونه‌ای توسعه می‌یافت که وضعیت انسانی را با استفاده از دانش علمی و نوآوری و با حاکمیت قانون و نظارت‌های دموکراتیک که جلوی «زیاده‌روی‌ها» را می‌گرفت بهبود می‌بخشید. سپس در سال‌های دهه‌ی 1980 رونالد ریگان و مارگارت تاچری پیدا شدند که قوانین را تغییر دادند و از اقتصاد نظارت‌زدایی کردند و الان هم ترامپ بقیه‌ی نظام نظارت و کنترل را می‌خواهد از میان بردارد. درنتیجه سرمایه‌داری مترقی دهه‌ی 1960 با تکیه بر بازارهای خارج از کنترل، بهره‌کشی و نابرابری روزافزون، منهدم شد

معمای انگلس 1895 / سعید رهنما

بازخوانی جنبش‌های رفرمیستی سوسیالیستی (2): انگلس در اواخر عمر انتقاد‌هایی به دیدگاه‌های خود و مارکس در ارتباط با انقلاب‌های دوران خودشان مطرح کرده بود که طبعاً مورد استقبال برنشتاین و دیگر رفرمیست‌ها قرار گرفت. او در ۱۸۹۵ سه مقاله از مارکس در مورد انقلاب ۱۸۴۸ را همراه با یک مقاله که خود مشترکاً با مارکس در این‌باره نوشته بود، به‌صورت کتابی تحت عنوان مبارزات طبقاتی در فرانسه، با مقدمه‌ی مفصلی به قلم خودش، تهیه کرد. از آن زمان تا حال حاضر جنجال‌های زیادی حول این مقدمه‌ی انگلس در جریان بوده است. پاره‌ای انگلس را به تجدیدنظرطلبی متهم کرده‌اند، پاره‌ای هیچ‌ تفاوتی میان مواضع طرح‌شده در این مقدمه و نوشته‌های قبلی انگلس نمی‌بینند، و عده‌ای هم به‌نوعی در اصالت آن شک می‌کنند و آن را نتیجه‌ی توطئه‌ها و دست‌کاری‌های رهبران حزب سوسیال‌دموکرات آلمان می‌دانند. در پایان این مطلب به پاره‌ای از این نظرات اشاره خواهم کرد.

جایگاه اروپا در درگیری امریکا و ایران / پاتریک کوبرن

 ترامپ امیدوار است تا تهران را به یک قرارداد صلح حقارت‌بار مجبور کند و به‌ویژه اگر قبل از انتخابات ریاست جمهوری بعدی این اتفاق بیفتد، بسیار به نفع وی خواهد بود. در آن شرایط، ایران دیگر یک قدرت منطقه‌ای نخواهد بود. تغییر رژیم البته بالاترین دستاوردی است که ترامپ می‌تواند انتظار داشته باشد ولی به احتمال زیاد این اتفاق نخواهد افتاد.
اگر ترامپ تنها به جنگ اقتصادی اکتفا کند برای ایران مقابله با آن بسیار دشوار خواهد بود ولی در هر سناریوی دیگر، موقعیت امریکا بسیار شکننده‌تر خواهد شد. ما فهرست بلندبالایی از رهبران امریکا و بریتانیا داریم – سه نخست‌وزیر بریتانیا و سه رییس‌جمهور در امریکا – که در یک قرن گذشته صدمات سیاسی مرگ‌باری از سیاست‌های شان در خاورمیانه دیده اند. ترامپ بسیار خوش شانس خواهد بود اگر بتواند از این سرانجام بگریزد.

حزب کمونیست چین و رژیم پیشین / پیتر نولان / ترجمه‌ی سیدرحیم تیموری

فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تأثیری ژرف بر تفکر چین درباره ایدئولوژی ، نهادها و توسعه‌ی سیاسی داشت. پیامدهای فاجعه‌بارِ سقوط حزب کمونیست شوروی برای رفاه اجتماعی روسیه، عزم پکن را برای مقاومت در برابر فشارهای خارجی و داخلی به منظور حرکت به سوی دموکراسی پارلمانی بیش‌تر تقویت کرد. چرا حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی از هم گسیخت، در حالی که حزب کمونیست چین توانست موقعیت خود را حفظ و تقویت کند؟ واگرایی چشمگیر مسیرهای دو ابرقدرت کمونیست از اهمیت زیادی برای اقتصاد سیاسی جهانی قرن بیست‌ویکم برخوردار بوده، واثرات بالقوه پایدار آن در آینده نیز مشهود خواهد بود.

سرمایه‌داری مطلق / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی هومن کاسبی

شارل بودلر، شاعر فرانسوی در سال 1864 نوشت، «زیرکانه‌ترین مکر شیطان این است که شما را قانع کند وجود ندارد!» من در این‌جا ادعا خواهم کرد که همین گفته مستقیماً درمورد نولیبرال‌های امروزی صادق است، که مکر شیطان آن‌ها این است که تظاهر کنند وجود ندارند. گرچه نولیبرالیسم به شکل گسترده‌ای به‌عنوان پروژه‌ی محوری سیاسی-ایدئولوژیک سرمایه‌داری قرن بیست‌ویکم شناخته می‌شود، اما اصطلاحی است که صاحبان قدرت به‌ندرت بر زبان می‌آورند.

بازخوانی جنبش‌های رفرمیستی سوسیالیستی / سعید رهنما

در مجموعه مقالات قبلی که در سایت نقد اقتصاد سیاسی و نهایتاً در کتاب «بازخوانی انقلاب‌های قرن بیستم» منتشر شد، تجربه‌ها و درس‌های انقلاب‌های سوسیالیستی و دلایل شکست نهایی جریانات انقلابی در نیل به سوسیالیسم ، به‌رغم دستاوردهای مهم، مورد بررسی قرار گرفت. امید است که در مجموعه‌ی حاضر که نخستین قسمت از بخش اول آن را می‌خوانید، جنبش‌های رفرمیستیِ سوسیالیستی، که عمدتاً در قالب احزاب سوسیال‌دموکرات و کارگری عمل کرده‌اند، و دلایل شکست آن‌ها در نیل به سوسیالیسم، به‌رغم پاره‌ای دستاوردها، مورد بررسی انتقادی و بازخوانی قرار گیرد.

میلیاردرهای حامی راست افراطی / تی. جِی. کولز / ترجمه‌ی احمد سیف

میلیاردرها و کارگران در یک امر اشتراک دارند. هردو از این دولت متنفرند ولی دلیل تنفرشان فرق می‌کند. کارگران از دولت متنفرند چون معتقدند که دولت‌ها در پاره‌ای مسایل بیش از حد راست‌گرا هستند، به سرمایه‌ی بین‌المللی اجازه می‌دهند تا بر اشتغال و سطح مزدها تأثیرات منفی بگذارند. در شماری دیگر از مسایل، بخش بزرگی از کارگران بر این گمان‌اند که دولت‌ها اندکی زیادی چپ‌گرا هستند و نتیجه می‌گیرند که (به‌غلط) اجازه می‌دهند تا مهاجرت زیادی به کشور اتفاق بیفتد. میلیاردرها ولی به این دلیل از دولت متنفرند که دولت‌ها گاه در زیر فشار مردم ممکن است به اعمال نظارت بر بازارهای مالی دست بزنند یا اتحادیه‌های کارگری را بپذیرند و یا دیگر سیاست‌هایی را که باعث کاهش سودآوری می‌شود به اجرا دربیاورند.
به جای این که روی افراد راست‌گرایی که تبلیغ نفرت می‌کنند، تمرکز کنیم بهتر است به پشت پرده‌ها و به حامیان میلیاردر آن‌ها نگاه کنیم، چون اگر این میلیاردرها نباشند بعید است که این‌ها بتوانند کار زیادی انجام بدهند. فاشیسم و سرمایه‌داری تاریخ درازدامنی دارند. سرمایه‌داران از سیاستمداران «قدرتمند» که از اعمال خشونت برای درهم شکستن اتحادیه‌های کارگری واهمه نداشته باشد تا اقتصاد برای سرمایه‌گذاران بین المللی جذاب‌تر شود، خوش‌شان می‌آید. ژنرال بازنشسته، اسمدلی باتلر، گزارش کرده است که در 1933 پس از بحران بزرگ سال 1929 رهبران بانک‌ها و صنایع توطئه کرده بودند تا به جای اجرای برنامه‌ی «نیودیل» یک رژیم فاشیستی سرکار بیاورند. معروف است که هنری فورد، صاحب ضد‌یهود کمپانی فورد، به ستایش از هیتلر برآمد که نازی‌های آلمان الگوی تجاری فورد را تحسین می‌کردند. «ام آی فایو» – مؤسسه‌ی امنیتی انگلیسی – موسولینی را زمانی که روزنامه‌نگار میان سالی بود به‌عنوان یک تبلیغات‌چی ضد کمونیست استخدام کرده بود.
البته ما هنوز فاشیسم ندارم ولی کسی چه می‌داند با این مشارکت گسترده‌ی میلیاردرها در تأمین مالی راست افراطی بین‌المللی سرانجام به کجا خواهیم رسید؟ 

اَبَرماریوت یا روح آفرینش‌گر؟ / شاهین نصیری

جان گری و پرسش از آزادی:
… درک گری از آزادی در گفتمانی جای می‌گیرد که در آن میدانِ معنایی آزادی پیشاپیش به دو قطب آزادی منفی و مثبت تقسیم‌بندی شده‌ است. ساختمان فکر او در گفتمانی مسلط پایه‌ریزی می‌شود و تقسیم‌بندی‌های او از مرزهای روش‌شناختیِ خوانش غالب از آزادی پرده برمی‌دارد. اما، غلبه‌ی یک خوانش خاص از آزادی به این معنا نیست که راه‌های دیگری برای اندیشیدن به آزادی وجود ندارند. به‌عنوان مثال،‌ آیا این امکان وجود ندارد که ما آزادی را در بطنِ توانایی‌‌های آفرینش‌گر انسان که از طریق آن‌ها چیز‌ها و روابطی را که پیش از این وجود نداشته‌اند می‌فهمد و می‌آفریند، جستجو کنیم؟ به‌راستی، آیا انسان تنها و تنها به دنبال حل تضادِ درونی خود و معنابخشی به زندگی است؟ آیا این تنها ویژگی صرفاً «انسانی» اوست؟ به گمان من،‌ انسان از توانایی‌های دیگری چون نمایاندن، بازنمایاندن، سنجیدن، شمردن، محاسبه‌کردن، انگاشتن، پنداشتن، آفریدن،‌ سخن‌گفتن، ساختن، گردآوردن، هم‌گذاری کردن (assemble)، تطبیق و تنظیم‌کردن، بناکردن و ویران‌کردن و بازساختن نیز برخوردار است. تمامی این کنش‌ها در توانایی‌های زبانی، فنی و هنری ما تجلی می‌یابند.

چرا باید از انقلاب 57 دفاع کرد؟ / فاطمه صادقی

آیا انقلاب‌کردن بیهوده است؟ آیا انقلاب 57 بیهوده بود؟ آیا حاصل هیجان توده‌ایِ مردمان دیوانه و خشمگینی بود که نمی‌دانستند دارند خود را به هلاکت می‌افکنند؟ آیا موتور جلوبرنده‌ی تاریخ بود یا انقلابی ارتجاعی برای حاکم‌کردن سنتی‌ترین و محافظه‌کارترین اقشار جامعه بر امور همگانی؟ آیا انقلاب 57 قابل پیشگیری بود؟ آیا ضدیت با زنان در ذات این حرکت بود؟ آیا انقلاب 57 قابل‌دفاع است؟ چه‌گونه می‌توان از آن دفاع کرد؟

سهمی در بازیافت انقلاب ۵۷ برای آغازی نو / علی رها

انقلابی که «بود» چنان بی‌رحمانه «نابود» شد که با گذشت ۴۰ سال، فرآیند «شدن»اش گویی از اذهان گریخته است. روایت‌های بسیاری که درباره‌ی انقلاب ۵۷ نوشته شده است، کمابیش به نوعی از نتایج هولناک آن تأثیر پذیرفته‌اند. آن‌چه دراین فاصله‌ی زمانی می‌بایست محفوظ نگاه داشته می شد اما ظاهراً فراموش شده است، زمینه‌های ظهور، تداوم و بالندگی انقلابی سراسری است که با سرنگونی شاه در بهمن ۵۷ به پایان نرسید و تا اوایل 1360 کماکان ادامه یافت.

معنای زندگی برای من / جک لندن / ترجمه‌ی میهن تاری

به‌مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر
من در طبقه‌ی کارگر زاده شدم. خیلی زود به وجود شور و شوق، بلندپروازی‌ها و آرزوها پی بردم و تحقق‌شان مسئله‌ی دوران کودکی‌ام شد. محیطی که در آن رشد می‌کردم، محیطی زمخت و سخت و خشن بود. افقی پیشارو نداشتم، هر چه بود آن بالاها بود. جای من در آن تهِ جامعه بود. این‌جا زندگی نه به جسم‌ات و نه به روح‌ات چیزی جز پلشتی و بدبختی ارزانی نمی‌کرد؛ چرا که این‌جا جسم و روح‌ات هردو گرسنه و در عذاب بودند.

ضرورت استقلال جنبش کارگری / کاظم فرج‌الهی

به مناسبت اول ماه مه، روز جهانی کارگر
بسیار بااهمیت است که گروه‌های حامی کارگران و به‌طور خاص تشکل‌ها و محافل دانشجویی، به‌مثابه حلقه‌ی واسط و رابط بین جنبش‌های دانشجویی و کارگری همراه با نیک‌اندیشی و حمایت، همواره این نکته را در نظر داشته باشند که یک تشکل یا گروه حامی و مشاور سندیکاها و تشکل‌های کارگری هستند و نه وکیل و نماینده‌ی خودخوانده یا معلم و قیم آن‌ها….