مقاله rss

وظایف علم اجتماعی رهایی‌بخش / اریک اُلین رایت / ترجمه‌ی کمال اطهاری

(0)
13/09/2019

علم اجتماعی رهایی‌بخش در وسیع‌ترین معنا، در پی خلق معرفتی است برای پروژه‌ای جمعی که با انقیاد بشر  بستیزد و شرایطی بسازد که مردم حیاتی بالنده بیابند. نامیدن آن به مثابه علم اجتماعی، به‌جای نقد یا فلسفه‌ی اجتماعی، برای نمایاندن اهمیت وظیفه‌ی معرفت علمیِ نظام‌مند برای آشکار کردن سازوکار جهان است. واژه‌ی «علم» را به معنای دسترسی ممتاز خبرگان به حقیقت بکار ‌برده‌اند که خواهان القای دیدگاه خود به مردم عادی هستند. اما هرچند ارجاع به «علم» گاه چنین بوده، من علم را مقوله‌ای عمیقاً دموکراتیک می‌بینم، چرا که همه‌ی ادعاهای قطعیت مطلق را رد می‌کند و بر گفتگوی باز و غیرسلطه‌گر، به عنوان مبنایی برای تصحیح خطاها و پیشرفت دانش تأکید دارد. رهایی‌بخش خواندنش برای تعریف هدف اصلی اخلاقی آن است، یعنی از میان برداشتن زورمداری، و ایجاد زمینه برای شکوفایی انسان. اجتماعی خواندن آن اشاره به این باور است که رهایی، وابسته به دگرگونی جهان اجتماعی است، نه فقط درون خود. برای تحقق این مأموریت هر  علم اجتماعی رهایی‌بخشی با سه وظیفه‌ی اصلی روبرو است: نخست، پردازش شناخت و نقد نظام‌مند از جهان به‌گونه‌ای که هست؛ دوم، ابداع بدیل‌های معتبر؛ سوم، شناخت موانع، امکانات و پیچیدگی‌های دگرگون شدن. در هرمقطع تاریخی یکی از آن‌ها ممکن است بیش از دیگران اهمیت یابد، اما همه‌ی آن‌ها برای ساختن یک نظریه‌ی جامع رهایی‌بخش ضرورت دارند.

نقطه‌ی شروع برای علم اجتماعی رهایی‌بخش، تنها نشان دادن وجود رنج و نابرابری در جهان نیست، بلکه تبیین این است که این مصایب در کدام خصایص ویژه‌ی نهادها و ساختارهای اجتماعی نهفته است، همچنین نشان دادن شیوه‌هایی است که به‌طور نظام‌مند باعث رنج‌افزایی مردم می‌شوند. ازاین‌رو نخستین وظیفه، شناخت و نقد فرایند علّیِ ایجاد چنین رنج آفرینی‌هایی است.

به‌طور معمول این شناخت وجه نظام‌مندتر و انکشاف یافته‌تر از علم اجتماعی رهایی‌بخش را تشکیل داده است. به‌طور مثال، فمینیسم دارای آثار بسیاری است که بر شناخت شیوه‌هایی متمرکز است که با آن‌ها روابط اجتماعی و نهادها، اشکال گوناگون سرکوب زنان را می‌سازند. تمرکز پژوهش بر این است که نشان ‌دهد نابرابری‌های جنسی نه ناشی از «طبیعت» بلکه فرایندهای اجتماعی است. بررسی‌های بازار کار بر چنین مواردی چون جداسازی جنسیتی (sex-segregation) کار، نظام‌های ارزیابی که امتیاز کم‌تری به ویژگی‌های فرهنگی تعریف‌شده‌ی زنانه می‌دهند، تبعیض در ارتقای رتبه، سامان‌دهی نهادی که به مادران شاغل نمره‌ی منفی می‌دهند.

انحراف و افتخار / جورج مونبیو / ترجمه‌ی محمود حایری

احساس می‌کنید کنار گذاشته شده‌اید؟ شاید به این دلیل است که به رقابت، حسادت وهراسی که نولیبرالیسم تخم آن را افشانده است تن نداده‌اید.
رسیدن به آرامش در یک دنیای آشفته هدفی منطقی نیست (چون) فقط با انکار آنچه که در اطراف‌تان می‌گذرد می‌توان به آن رسید. به‌عکس، رسیدن به آرامش درونی در یک دنیای پرمسئله‌ی آرمانی قابل‌احترام است. این مقاله خطاب به کسانی نوشته شده که احساس می‌کنند با زندگی نمی‌توانند کنار آیند واز آن‌ها می‌خواهد از خود شرمنده نباشند.

تنش‌های ایدئولوژیک سرمایه‌داری / امانوئل والرشتاین / ترجمه‌ی احسان انصاری

جهان‌روایی در برابر نژادپرستی و جنسیت‌گرایی:
دیرزمانی‌‌­ است سخن از آن است که جهان مدرن نخستین جهانی است که از محدوده‌­­ی پیوندهای تنگ و محلی به سوی برادری جهانی بشر پیش می‌رود. یا چنین سخنانی تا دهه‌ی 1970 مرتباً در گوش ما خوانده می‌شد. از آن زمان تاکنون دیگر پی ­برده‌­ایم که خودِ آموزه‌ی جهان‌روایی، حتی از حیث اصطلاحی نیز، مشکل­‌آفرین است. برای مثال عبارت: برادری بشر (Man) از آن رو که جنسیتی مذکر دارد، جملگی افراد جنس مؤنث را نادیده ­گرفته یا آن‌ها را به درجه‌ی دوم، تنزل می­دهد. به‌راحتی می‌توان مثال­های زبان­‌شناختی متعددی آورد که حاکی از تنش درونی میان تداوم مشروعیت جهان‌روایی و تداوم واقعیت (مادی و ایدئولوژیکی) نژادپرستی و جنسیت‌گرایی در دنیای مدرن هستند.

گفت‌وگو با برنی ساندرز

چند مایل خارج از اورینت، اوهایو، در طول جاده‌ای خاکی، خانه‌ای دهقانی هست که در آن هنری والاس، دومین معاون فرانکلین روزولت، در 1888 به دنیا آمد. در اتاقی که پر از یادگاری از دورانی است که روزولت و والاس به‌دنبال لایحه‌ی حقوق اقتصادی بودند، سناتور برنی ساندرز با من درباره‌ی این ضرورت صحبت کرد که حزب دموکرات باید همانند دوره‌ی روزولت و والاس دلیر و گستاخ باشد.

امانوئل والرشتاین (1930-2019)

امانوئل والرشتاین، جامعه‌شناس مارکسیست و پایه‌گذار تحلیل سیستم‌های جهانی، سی‌ویکم اوت (برابر با شنبه نهم شهریورماه) درگذشت. والرشتاین، زاده‌ی سال 1930 در نیویورک، بعد از پایان دبیرستان در دانشگاه کلمبیا ادامه‌ی تحصیل داد و تحصیلات تکمیلی خود را در همین دانشگاه ادامه داد. والرشتاین که مطالعات خویش را از بررسی اقتصاد کشورهای افریقایی آغاز کرده بود طی بیش از نیم قرن فعالیت علمی در دانشگاه‌های مختلف جهان به تدریس و تحقیق پرداخت و علاوه بر آن با جنبش‌های اجتماعی جدید نیز در ارتباط و تعامل بود.

سال‌های فراموش‌شده‌ی ناسیونالیسم کردی / عباس ولی / ترجمه‌ی مراد روحی

مدرنیته و ظهور سیاست مردمی در روژهلات:
جمهوری کردستان که در تاریخ دوم بهمن 1324 (۲۲ ژانویه ۱۹۴۶) تأسیس شد در تاریخ مدرن کردهای روژهلات (کردستان ایران) نقطه‌عطف تاریخی مهمی است. اگرچه عمر این جمهوری کوتاه بود، از لحاظ اهمیتی که در تحول فرهنگ سیاسی دموکراتیک و توسعه‌ی شکل خاصی از هویت ملی در میان کردهای روژهلات و دیگر بخش‌های جوامع کرد در خاورمیانه داشته است، دارای دلالت‌های گسترده‌ای است. جمهوری کردستان سرآغاز سیاست مردمی در کردستان ایران بود. ظهور نهادهای نمایندگی مردمی، حزب‌های سیاسی، اتحادیه‌های اصناف، سازمان‌های دفاع مدنی، سازمان‌های زنان و جوانان و دیگر ارگان‌ها و سازمان‌های مدنی، نه‌تنها نشان از وجود جامعه‌ی مدنی پویا و فضای عمومی فعال داشت، بلکه همچنین حاکی از ورود مردم به میدان سیاسی کرد بود (ولی، 2011). مردم «سوژه»ی سیاست مردمی در کردستان بودند – سیاستی که از طریق صورت‌بندی خواستِ عمومی برای احقاق حقوق ملی وآزادی‌های دموکراتیک و مدنی در یک میدان سیاسی نوظهور، که غالباً با مقاومت در برابر سلطه‌ی حاکم تعریف می‌شد، خود را ابراز می‌کرد. استراتژی‌های سلطه‌ی حاکم در کردستان متضمن انکار هویت ملی کردی و سرکوب بازنمایی گفتمانی آن بود. این استراتژی‌ها در اعمال بنیادین دولت متجسد و در قانون اساسی آن رمزگذاری می‌شد- این دو به تعبیر دریدا به ترتیب خشونت‌ «’اجرایی» یا )«عملی»( و «گفتمانی» دولت هستن (دریدا 1992). قانون ضامن و پشتیبان خشونت برعلیه اجتماع کرد بود و این نشان از آن داشت که کردها  به قلمرو خارج از قانون افتاده‌ و به منطقه‌ی تیره‌وتار «ابهام قانونی/حقوقی» که در آن قدرت حاکم رویه‌ای عمیقاً خشن دارد، واگذار شده بودند (آگامبن 2005).

تجارت آزاد، رقابت و گردن‌زدن صنعت در ایران قرن نوزدهم / احمد سیف

در بررسی تاریخ اقتصادی معاصر کشورهای توسعه‌نیافته و هم‌چنین در سنجش و ارزیابی سیاست‌های اقتصادی مفید برای توسعه، شیوه‌ی تولید و موقعیت پرداخت‌های خارجی و نقش تجارت خارجی در توسعه‌ی اقتصادی، هم‌چنان مسایلی بحث‌برانگیزند. هر دیدگاهی برای خویش ارزیابی خاصی از موقعیت این کشورها و به همین نحو، از فرایند تاریخی دگرسانی اقتصادی آن‌ها دارد و طبیعتاً، راه‌حل‌های خاص خویش را برای درمان مصایب مزمن ناشی از توسعه‌نیافتگی هم ارایه می‌دهد. این هم گفتن دارد که هر دیدگاهی بر این ادعاست که بهترین شیوه‌ی درمان این مصائب را هم یافته است. بااین‌همه، ارقام و آمارهای موجود بسی بی‌رحم‌اند و اگر اندکی در آن‌چه که در اختیار داریم دقیق شویم، روشن می‌شود که با همه‌ی ادعاهای رنگارنگی که از همه سو می‌شود مقوله‌ی توسعه‌نیافتگی و مصایب ناشی از آن هم‌چنان باقی است و حتی شاید بتوان ادعا کرد که از بسیاری از نظرها اوضاع به‌طور کلی وخیم تر شده و احتمالاً بهتر نشده است.

رونالد کوز در پکن / کریستوفر کانری / ترجمه‌ی سیدرحیم تیموری

اوایل سال 2017 هنگامی‌‌که شی جین‌پینگ چهره‌ی محبوب داووس از فضیلت‌های آزادسازی، کسب‌وکار آزاد و تجارت باز، ستایش می‌کرد، به نظر می‌رسید فارغ از هر رویدادی در غرب نسخه‌ی چینی نولیبرالیسم مطمئن است. اما چین طی دو سال گذشته در مسیرهای متفاوتی حرکت کرده‌است: رشد مداوم دولت سالاری، و رهبری (مادام‌العمر؟) که خواستار تقویت بنگاه‌های تحت مالکیت دولت و تعهد مجدد به نسخه‌ی مارکسیست-لنینیستیِ حزب کمونیست چین به‌ویژه در ماه‌های اخیر است. همچنین نولیبرال‌های واقعاً موجود در چین نیز نادیده گرفته شده‌اند. حملات رهبری حزب به مواضع نولیبرال و جریان‌های خراب‌کارانه – ارزش‌های جهان شمول، آرمان‌های دموکراسی مشروطه و جز آن- که از سال 2012 مورد تأیید بسیاری از چپ‌ها بوده، شدیدتر شده است. سردبیران Yanhuang chunqiu نشریه‌ی اصلی روشنفکرانِ رفرمیست، بازارگرا و لیبرال که از سال 1991 فعال بود، در سال 2016 اعلام کردند که این نشریه به دلیل دخالت بیش از حد دولت بسته خواهد شد (انتشار این مجله با یک هیأت‌تحریریه‌ی متفاوت ادامه یافت). مؤسسه‌ی یونیرول مهم‌ترین اندیشکده‌ی نولیبرالیسم در چین مجبور شد وبسایت‌ها و بلاگ‌های محبوب خود را در سال 2017 به حالت تعلیق درآورد. از انتشار آثار مائو یوشیِ اقتصاددان که مدیر مؤسس یونیرول و مشهورترین نظریه‌پردازِ نولیبرال چین است جلوگیری شد، و در تابستان 2018 مقر اندیشکده در پکن بسته و حتی دفتر آن مهروموم شد.

فریب‌کاری بازار آزاد / جان کنت گالبرایت / ترجمه‌ی احمد سیف

جان کنت گالبرایت اصطلاح «فریب‌کاری / کلاهبرداری معصومانه» را ابداع کرد و از آن برای توصیف دروغ‌ها و یا شبه‌واقعیت‌هایی بهره برد که در خدمت قدرتمندان است. این دروغ‌ها یا شبه‌واقعیت‌ها پس از مدتی لباس «عقل سلیم» بر تن می‌کند. گالبرایت در 1999 نوشت که «فریب‌کاری است چون به‌کل در خدمت منافع خاص است» و «معصومانه است چراکه اغلب کسانی که آن را به کار می‌برند آگاه نیستند که مرتکب جرمی شده‌اند.» گالبرایت که نزدیک به یک قرن از 1908 تا 2006 زیست، از برجسته‌ترین اقتصاددانان قرن بیستم و استاد ممتاز دانشگاه هاروارد بود. ـ نقد اقتصاد سیاسی

ساختار طبقاتی و آگاهی اجتماعی / تام باتومور / ترجمه‌ی فریبرز فرشیم

لوکاچ، در صفحات آغازین تاریخ و آگاهی طبقاتی(۱)، رویکرد خاصی به مارکسیسم دارد. او می‌نویسد: «[تئوری مارکسیستی] … اساساً چیزی بیش‌تر از توضیح روشنفکرانه‌ی خود فرایند انقلابی نیست.» این دیدگاه بنیادی، در بسیاری از دیگر صفحات سراسر کتاب به اشکال گوناگون نیز بیان شده است. مثلاً، لوکاچ ماتریالیسم تاریخی را «خودآگاهی جامعه‌ی سرمایه‌داری» توصیف می‌کند و در جای دیگر، در خلال تحلیل تئوری علم در فلسفه‌ی بورژوایی، این بحث را پیش می‌کشد که مسائلی که ناشی از جدایی ذهن و عین می‌شود، تنها زمانی حل خواهند شد که یک هستی تاریخی، به صورتی که هم ذهن باشد و هم عین، ظهور کند؛ وجودی که در ذهنِ خود (به‌عنوان فاعل [شناسایی]) عین را (به‌عنوان موضوع [شناسایی]) تبیین می‌کند. و البته، این «ذهن‌-عین» (یا فاعل‌-موضوع)، در جامعه‌ی ‌سرمایه‌داری، [همان] پرولتاریاست.

دیکتاتوری نظامی و نولیبرالیسم: چهره‌ی دوگانه‌ی بربریت / ریکاردو آنتونس / ترجمه‌ی هومن کاسبی

ضدانقلاب پیشگیرانه و ظهور راست افراطی در برزیل:
برزیل در سال 1964 پس از سپری کردن دوره‌ای از توسعه‌ی فشرده‌ی سرمایه‌داری که فرایند صنعتی‌شدن را به‌میزان قابل‌توجهی گسترش داد، دچار آسیب سیاسی ماندگاری شد. طبقه‌ی حاکم که به‌لحاظ سیاسی قادر به تضمین منافع خود درون حدومرزهای دموکراسی بورژوایی نبود، به نیروهای نظامی روی آورد. کودتای نظامی به وقوع پیوست و دیکتاتوری تا سال 1985 دوام آورد. دیکتاتوری در آن زمان منافع طبقات مسلط را تضمین می‌کرد که از پیش‌روی مبارزات مردمی و طبقه‌ی کارگر که در دهه‌های 1950 و 1960 میلادی گسترش یافته و شدت گرفته بود، هراس داشتند.

حزب سوسیال‌دموکرات آلمان: از «گوتا» تا «گُدِسبِرگ» و فراسویِ آن / سعید رهنما

بازخوانی جنبش‌های رفرمیستی سوسیالیستی (8):
حزب سوسیال‌دموکرات آلمان به‌عنوانِ یک حزبِ برنامه-محور، در مسیر طولانی زندگی خود که دوره‌های امپراتوری آلمان، جنگ جهانی اول، دو انقلاب، جمهوری وایمار، سلطه‌ی فاشیسم و جنگ جهانی دوم، اِشغالِ متفقین، تجزیه‌ی آلمان، و وحدت آلمان را دربر می‌گیرد، چندین بار برنامه‌ی خود را تغییر داده است. برنامه، به‌مثابه مهم‌ترین سندِ عام، راهنمایِ عمل و دورنمای سیاسی حزب در مقاطع زمانی مختلف بوده است. برنامه‌ها با نامِ شهری که اجلاس عمومی حزب در آن‌جا برگزار شده و به تصویب رسیده، شناخته می‌شود. این برنامه‌ها عبارتند از: گوتا (۱۸۷۵)، ارفورت (۱۸۹۱)، گُرلیتز (۱۹۱۹)،‌ هایدلبِرگ (۱۹۲۵)، باد گُدِسبِرگ (۱۹۵۹)، برلین (۱۹۸۹)، و‌هامبورگ (۲۰۰۷). مرورِ این برنامه‌ها و تحولات اجتماعی و سیاسیِ اثرگذار بر این برنامه‌ها و یا منتج از آن‌ها مسیر تحول و دگردیسیِ حزب سوسیال‌دموکرات آلمان را نشان می‌دهد. مطالعه‌ی تجربه‌ی حزب سوسیال‌دموکرات آلمان درس‌های فراوانی، هم برای طرفداران انقلاب بلافاصله‌ی سوسیالیستی، و هم طرفداران رفرمیسم سوسیالیستی، به همراه دارد.