آخرین مقاله‌ها

مقاله

ویژگی‌ها، تناقض‌ها و چشم‌اندازهای کلکتیویسم بوروکراتیک / آنتونیو کارلو

0 Comments

/ به‌مناسبت یک‌صدمین سالگرد انقلاب اکتبر / جامعه‌ی شوروی زیر سرپوش یک مجموعه‌ی منسجم، درگیر تناقض‌های بنیادی بود و قدرت‌های نیرومندی به‌نفع احیای سرمایه‌داری در این جامعه تلاش می‌کردند. اما این بدان معنا نیست که برنامه‌ریزی اقتصادی مرکزی بین سال‌های 1960-65 یعنی زمانی که بحران آشکار شده بود، دیگر کارکردی نداشت. اگر بخواهیم توازن قوا را به‌طور مشخص‌تری نشان دهیم، باید این نکته را در نظر بگیریم که در چارچوب جامعه‌ی سرمایه‌داری نیز تضادهای اساسی وجود دارند و در این کشورها نیز نیروهای معینی برای سوسیالیسم تلاش می‌کنند، با وجود این کسی نمی‌تواند به‌طور جدی ادعا کند که سوسیالیسم به یک واقعیت تبدیل شده است. برعکس این قضیه از منظر مضمونی نیز برای جامعه‌ی شوروی مصداق دارد: یعنی این که حکومت بوروکرات‌ها توانست سیستمی را به وجود بیاورد که قانون ارزش سرمایه‌داری را خنثی کرد، اما تضادهای جدیدی را به وجود آورد که فقط دو بدیل در مقابل آن قرار داد: یا تکامل انقلابی، یعنی سوسیالیسم، یا احیای دوباره‌ی سرمایه‌داری با تمام تناقض‌های آن. [...]

سرمایه‌داری دولتی در روسیه / تونی کلیف / ترجمه‌‌ی کاووس بهزادی

0 Comments

/ به مناسبت یک‌صدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917 / هیچ نظریه‌پرداز مارکسیستی هرگز در این مورد شکی نداشته است که یک سیستم اقتصادی، زمانی که تمرکز سرمایه در آن به آن درجه‌ای رسیده باشد که یک سرمایه‌دار یا گروهی از سرمایه‌داران یا خودِ دولت، کل سرمایه‌ی ملی را در اختیار داشته باشد، همچنان یک سیستم سرمایه‌داری باقی خواهد ماند... همزمان تمامی نظریه‌پردازان مارکسیست چنین رویکردی را از لحاظ سیاسی غیرممکن ارزیابی کرده‌اند. این روند مدت‌ها قبل از ان که تمرکز سرمایه به چنین سطح بالایی برسد، به‌نحوی متوقف می‌گردد. یا این که تضاد بین پرولتاریا و بورژوازی منجر به انقلاب پیروزمند پرولتری می‌شود و یا این که تضادهای بین دولت‌های سرمایه‌داری منجر به جنگ دهشتناک امپریالیستی می‌گردد که می‌تواند منجر به ازهم پاشیدگی عمومی کلِ جامعه‌ی انسانی شود. [...]

اتحاد شوروی چیست و به کجا می‌رود؟ / لئون تروتسکی

0 Comments

/ به مناسبت یک‌صدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917 / تعریف رژیم شوروی به‌عنوان یک رژیم انتقالی یا بینابینی، به معنی رها کردن مقوله‌های اجتماعی کاملی نظیر سرمایه‌داری (و لذا «سرمایه‌داری دولتی») و نیز سوسیالیسم است. اما چنین تعریفی، علاوه بر این که به‌خودی‌خود کافی نیست، می‌تواند به این عقیده‌ی غلط منجر شود که گذار به سوسیالیسم تنها از طریق رژیم کنونی شوروی امکان‌‌پذیر است. حال آن که در واقعیت امر رجعت به سرمایه‌داری نیز کاملاً امکان‌‌پذیر است. بنابراین، تعریفی کامل‌تر از رژیم شوروی الزاماً بغرنج و ثقیل خواهد بود. اتحاد شوروی جامعه‌ای متناقض در نیمه‌راه بین سرمایه‌داری و سوسیالیسم است. [...]

ماهیت شوروی چه بود؟ / مارسل فن درلیندن / ترجمه‌‌ی کاووس بهزادی

0 Comments

/ به مناسبت یک‌صدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917 / اتحاد شوروی اولین تلاش برای برپایی یک جامعه‌ی پساسرمایه‌داری بود. از این رو برای تمام جناح‌های سوسیالیست مسأله‌ی اساسی این بود که چه‌گونه باید در قبال این تلاش موضع‌گیری کرد. بسیاری و بیش از همه کمونیست‌های ارتدوکس برای یک دوره‌ی طولانی بر این عقیده بودند که اتحاد جماهیر شوروی به‌رغم نارسایی‌ها و بدون در نظر گرفتن نظرگاه‌های کلاسیک مارکسیسم شکلی از «سوسیالیسم واقعاً موجود» است. اما در کنار آنان چپ‌های دیگری نیز بودند که بعضاً در همان مرحله‌ی ابتدایی پیدایش شوروی، این باورها را به‌طور جدی رد می‌کردند. مقاله‌ی حاضر نظرات این گروه از مارکسیست‌ها را به‌اجمال معرفی می‌کند. گفتنی است پاسخ‌هایی که این منتقدان در طول زمان به «مسئله‌ی روسیه» دادند بسیارمتفاوت از یکدیگر است. [...]

زیست غیررسمی زنان تهی‌دست در ایران / فاطمه صادقی

0 Comments

در این بحث می‌خواهم دو برهان اقامه کنم: یکم، تهی‌دستی نظام‌مند زنان را باید در چارچوب مفهوم زیست غیررسمی بررسید؛ و دوم، این مسأله را باید ذیل حکومت‌مندی نولیبرال تبیین کرد، یعنی نه فقط در رابطه با آزادسازی اقتصادی یا نولیبرالیسم و از جمله عقب‌نشینی دولت از اجرای وظایف رفاهی‌اش، بلکه در ارتباط با پیشروی دولت در مرئی¬کردن و به زیر سیطره درآوردن کلیه‌ی جنبه‌های حیات. درواقع، استدلال من این است که، در مواجهه با تهی‌دستی، عمده‌ی مشكل را نه در سیاست (politics) بلكه در سیاست‌گذاری (policy-making) می‌بینیم. به تعبیر دیگر، برای تبیین این موضوع بنا ندارم از قلمرو دولت موضوع را تبیین کنم؛ کاری که در بین عالمان علوم اجتماعی و سیاسی بسیار رایج است. بنا دارم از قلمرو دولت بیرون بیایم و از زاویه‌ی دید نادولت به موضوع بنگرم. نتیجه‌ی بحث من این است كه تهی‌دستی و فرودستی آدم‌ها امری طبیعی نیست، بلکه انسان‌ها طی سازوکارهایی تهی‌دست و فرودست می‌شوند. اما این سازوکارها دقیقاً ریشه در ساختاری دارد که بنا دارد، پس از فرودست‌سازی، با آن مقابله کند. [...]

تهی‌دستان شهری در ایران در آینه‌ی اندیشه‌ی اجتماعی / محمد مالجو

1 Comment

قصد دارم خیلی فشرده شِمای مفهومي عامي را معرفی کنم براي تقسيم‌بندي انواع پژوهش‌ها درباره‌ی حيات تهي‌دستان شهري، آن‌هم با دو هدف اصلي که توأمان دنبال‌شان می‌کنم: یکم، صورت‌بندي اصلي‌ترين پرسش‌ها درباره‌ی حيات تهي‌دستان شهری؛ دوم، مساحي‌كردن گستره‌ی دانسته‌ها و نادانسته‌هامان درباره‌ی جنبه‌هاي گوناگون حيات تهی‌دستان شهری در ايران. برای تحقق اين منظور نیز چهار سطحِ درهم‌تنیده از مطالعه درباره‌ی حيات تهي‌دستان شهري را در قالب چارچوبي مفهومي پیش می‌کشم که از برخی آثار تاريخ‌نگارانه و نظري ‌ادوارد پالمر تامپسون استخراج‌‌شان کرده‌ام. اول، سطح هستی طبقاتی تهی‌دستان شهری که مطالعه‌اش بر عهده‌ی اقتصاد سیاسی قرار دارد. دوم، سطح تجربه‌ی زيسته‌ی طبقاتي تهي‌دستان شهري كه مطالعه‌اش بر عهده‌ی جامعه‌شناسي است. سوم، سطح گرايش‌هاي طبقاتي تهي‌دستان شهري كه مطالعه‌اش بر عهده‌ی مطالعات فرهنگي است. چهارم نیز سطح كنش دسته‌جمعي يا انفرادي طبقاتيِ تهي‌دستان شهري که مطالعه‌اش بر عهده‌ی علم سياست است. ملاحظه خواهید کرد که تکیه‌ام عمدتاً بر عامل تعيين‌كننده‌ی طبقه است، اما به سایر عوامل تأثيرگذار از جمله جنسيت و قوميت نیز اشاره خواهم کرد که  بررسی‌شان عمدتاً بر عهده‌ی مطالعات جنسیتی و مطالعات قومیتی است. نسبت این هفت شاخه در حوزه‌ی اندیشه‌ی اجتماعی با تاریخ‌نگاری تهی‌دستان شهری نیز آخرین فقره از بحث خواهد بود. سرانجام در آینه‌ی این هشت حوزه‌ی فکری می‌کوشم عیار اندیشه‌ی اجتماعی در ایران در زمینه‌ی مطالعات تهی‌دستان شهری را اجمالاً بسنجم. [...]

خوانش ایران‌شهرگرایی در پرتو آموزه‌های هابسبام / آرش اسدی

0 Comments

در مقاله‌ی پیش‌رو، تلاش می‌شود که دو موضوع ناسیونالیسم و جهان‌گرایی، به‌واسطه‌ی قرائت کتاب «درباره‌ی تاریخ» اریک هابسبام به بحث گذارده شود. درک ما از تاریخ چه ارتباطی با درک ما از ناسیونالیسم دارد؟ چه‌گونه می‌توان ناسیونالیسم نوپای ایرانی را مفصل‌بندی کرد؟ آیا صرفاً به علت تاریخی بودن هویت ایرانی می‌توان مدعی شد که جنس ناسیونالیسم ایرانی از اساس مجزا از جنس ناسیونالیسم دولت/ملت اروپایی است؟ نگاه درست تاریخی اندیشه در مورد تاریخ چه درس‌هایی در مورد جهان‌گرایی برای ما دارد؟ آیا مبارزات ضد امپریالیستی مد روز، می‌توانند مبارزاتی جهان‌گرا یا انترناسیونالیستی باشند؟ [...]

خاستگاه سرمایه‌داری / رابرت برنر / ترجمه‌ی بهرنگ نجمی

2 Comments

ما با چالش بغرنجی روبه‌رو هستیم: جایی که استخراج مازاد فئودالی کار می‌کند، اشراف تمایلی به انجام‌رساندن انباشت به‌‌اصطلاح آغازین ندارند؛ با این حال، در بافتار پیشاسرمایه‌داری، و به‌طرز چشمگیری در انگلستان، آن‌ها تنها نیروی اجتماعی هستند که توانایی انجام آن را دارند. پاسخ من به این دشواریْ دوگانه است. نخست، به این نکته توجه می‌دهم که در سراسر سده‌های میانه‌ی متأخر، و به‌ویژه در پی بحران فئودالی قرن چهاردهم، مقاومت دهقانان به‌طور جدی سروری سنتیِ فئودالی را تهدید به سرنگونی کرده و اشراف را واداشته تا برای دفاع از ادامه‌ی موقعیت خود و بازسازی نظام‌های بهره‌کشی، سازمان‌مندی خود را بهبود بخشند. دوم، تأکید بر این‌که در حالی‌که اشراف، در سراسر غرب و شرق اروپا، برای بهره‌کشی از دهقانان از راه اجبار فرااقتصادیْ ناگزیر یا توانا به انجامِ تجدید سازمان و بازتقویت ساختارهای سیاسی در این یا آن شکل بودند، اشراف در انگلستان از چنین گزینه‌ای برخوردار نبودند. با این همه، اگر آن‌ها می‌توانستند کنترلِ زمینِ اجاره‌دارانِ اینک آزاد خود را به‌دست بگیرند، قادر بودند که موقعیت خود  را حفظ کنند. و این درست همان کاری است که آن‌ها انجام دادند. [...]

 طب حاشیه و جهانی بدون ترس / مزدک دانشور

4 Comments

به‌‌راستی چرا شیوه‌های درمانی متفاوت با پزشکی دانشگاهی و مدرن این‌گونه با اقبال مردم مواجه می‌شوند؟ چرا هنوز افرادی پیدا می‌شوند که شیوه‌های درمانی جدید را ترک می‌کنند تا ماهی‌‌درمانی، زالودرمانی، زنبور‌درمانی، چاکرا‌درمانی، خام‌گیاه‌خواری، رایحه‌درمانی ، سنگ‌درمانی، ماردرمانی، عسل‌درمانی، هومئوپاتی و دیگر شیوه‌های شبه‌علمی را برای بیماری‌های سخت و مزمن به کار گیرند؟ قوت طب حاشیه در کجاست و بر چه شکاف‌هایی دست می‌گذارد که چنین شیفتگانی را از ایالت‌های آرام مرکزی آمریکا تا خاورمیانه‌ی پرآشوب به خود جذب کرده است؟ [...]

«بورژوازی اسلامی» و اقتصاد سیاسی روحانیت شیعه / حسن آزاد

0 Comments

اگر قرار است واقعیت‌های عینی را با ابعاد بسیار و غنی درنظر بگیریم، آیا بهتر نیست که نخست، از مفاهیمی استفاده کنیم که ویژگی این واقعیت تاریخی را برجسته می‌کند، و سپس در تکمیل این ویژگی، با افزودن تعین‌هایی که بیان‌گر جنبه‌های گوناگون آن است. پناه بردن به یک متاتئوری حرکتی معکوس است، یعنی توصیف واقعیت‌های تاریخی پُرجنبه با مفاهیمی مجردتر، فراگیرتر و فراتاریخی‌تر که تمایز و ویژگی واقعیت‌های گوناگون تاریخی را در خود حل و همسان می‌کند و از تعین‌های متعددی که بیان‌گر تنوع واقعیت‌های تاریخی است، می‌گریزد. [...]

تاریخ اشباح و ولایت ایرانشهری / کمال خسروی

5 Comments

از این‌همه هنگامه‌جویی چه برجای می‌ماند برای «پروژه»ی طباطبایی؟ چیزی جز تاریخ اشباح، ولایت ایرانشهری و شاید علمِ «ایرانشهرشناسیک»! به‌عنوان جانشین جامعه‌شناسی و مارکسیسم؟ آیا اغراق است، یا جهل یا حسد که مدعی شویم از «پروژه»ی طباطبایی چیزی جز «نهاد» طباطبایی برجای نمی‌ماند؟ آنچه «پروژه»ی فکری سید جواد طباطبایی نامیده می‌شود، طرحی است سیاسی؛ در شالوده‌هایش، در ساخت و بافت گفتمانی‌اش، در زبان و بیان و پژواکش و سرانجام در انگیزه‌ها، ممیزه‌ها و آماجش؛ طرحی است در سپهر قدرت سیاسی. پرخاشگری و هنگامه‌جویی طباطبایی علیه آنچه او «ایدئولوژی» می‌نامد، هیچ نیست مگر تلاشی زیرکانه برای پر کردن خلاء ایدئولوژی در روزگارِ بن‌بستِ سیاسی. [...]

«مسأله‌ی تبدیل»: راه‌حل مارکس و منتقدان آن / اندرو کلیمن / ترجمه‌ی صادق فلاح‌پور و علیرضا خزائی

0 Comments

اصطلاح «مسأله‌ی تبدیل» درکل اشاره دارد به اتهامِ ناهم‌سازیِ درونی در روایتِ مارکس از تبدیل ارزشِ کالا به قیمتِ تولید در فصل 9 مجلدِ سوم سرمایه. اغلب مواقع، روایت مارکس و ایرادات منتقدانش به‌جای این‌که روشن‌گر باشند، بی‌مورد به‌شکلی غامض و در قالبِ اصطلاحاتی فنی ارائه شده‌اند و از این‌رو اهمیت واقعیِ این مسائل را مخدوش می‌کنند. تااندازه‌ای به همین علت است که این مناقشه بیش‌تر اوقات نادیده گرفته شده و هیاهویی برای هیچ تلقی شده است. ... شیوه‌ی تفسیریِ کسانی که اتهام ناهم‌سازی در راه‌حل مارکس را «کاملاً واضح» خوانده‌اند، کاملاً بُنجل است. تفسیرهای آن‌‌ها کاری می‌کند که، علی‌رغم واقعیت‌هایی که بر همگان آشکار است، راه‌حل مارکس نه صرفاً غلط بلکه کودکانه به‌نظر برسد. با توجه به این مشکل و به‌علاوه این‌که راه‌حل مارکس، حتی ازجانب منتقدانِ سرسختش، پیش‌ازاین به‌شکل کاملاً متفاوتی فهمیده می‌شد، طرفدارانِ این تفسیرها می‌بایست تا‌به‌حال آن‌ها را کنار می‌گذاشتند و به‌دنبال تفسیرهایی موجه‌تر می‌گشتند. این تصور که یک نظریه‌پرداز جدی می‌تواند مرتکب چنین خطاهای مسخره‌ای بشود و هیچ‌گاه متوجه این موضوع نشود که در استدلالش قیمت‌های فروش و خرید با یکدیگر متفاوتند، چنان نامحتمل است که خود برای پس زدن این تفسیرها کفایت می‌کند. [...]