برچسب‌ها: سعید رهنما

یادی از سمیر امین / سعید رهنما

سمیر امین از سرشناس‌ترین نظریه‌پردازان توسعه‌ی اقتصادی و از نویسندگان برجسته‌ی سوسیالیست، ضد امپریالیست و ضد سرمایه‌داری بود، و سهم بزرگی در توضیح، تشریح و افشای سیاست‌ها‌ی مخرب امپریالیستی و سرمایه در جهان، به‌ویژه در کشورهای به اصطلاح «جهان سوم» داشت. در سال‌های اخیر نیز در سازمان‌دهی «فوروم‌های اجتماعی»، و تلاش برای ایجاد بین‌الملل جدیدی، به‌طور خستگی‌ناپذیری فعال بود.

انبوه نوشته‌ها و سخنرانی‌های او در پهنه‌ی زمانی بیش از نیم قرن به مسائل گوناگون اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در زمینه‌ی کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری و کشورهای متعدد آسیایی، افریقایی و امریکای لاتین و خاورمیانه، طبیعتاً عاری از تناقض، و گاه تناقض‌های عمده، نیست. در طول این دهه‌ها در پاره‌ای از نظریه‌های اولیه‌ی خود تجدیدنظر کرد و در پاره‌ای موارد بر سر همان باور‌های اولیه‌ی خود باقی ماند. بنیان تفکر او مارکسیستی بود. هم به مارکس و هم به لنین باور داشت، اما با برداشت‌های خاص، و گاه نه چندان بی‌مسئله. البته، خود را نیز به نظرات آن‌ها محدود نمی‌کرد.

از میان مقوله‌های گوناگونی که امین به آن‌ها پرداخته، به چند جنبه‌ی مرتبط به‌هم می‌توان اشاره کرد: توسعه‌نیافتگی، امپریالیسم و جهانی‌شدن سرمایه، و دورنمای سوسیالیستی.

سمیر امین وعده می‌دهد که موج جدیدی در راه است و می‌گوید که ما در حال حاضر در دوره‌ی «میان – موجی» هستیم. او به سخنِ معروف گرامشی اشاره می‌کند که «جهان قدیم در حال مرگ است، جهان نو در تقلای زایش است، و هیولاها از خلالِ سایه روشن‌ها پدیدار می‌شوند» و می‌گوید در این دورانِ سکونِ میان – موجی هیولاها در شکل و شمایل شخصیت‌های سیاسی و تاریخی ظهور می‌کنند.

درس‌های انقلاب‌های دوم / سعید رهنما

/ بازخوانیِ انقلاب‌های سوسیالیستیِ روسیه، آلمان، چین و ویتنام / در گورستانی در برلین، در قطعه‌ی بزرگان سوسیالیست آلمان، آن‌جا که رزا لوکزامبورگ، کارل لیبکنخت و بسیاری دیگر آرمیده‌اند، بر تخته‌سنگ بزرگی نوشته شده، «مردگان زِنهارمان می‌دهند». قصد و منظورِ این سنگ‌نوشته‌ی مسحورکننده را به دو شکل می‌توان تعبیر کرد: یکی آن که مردگان از ما می‌خواهند که پیشگامانِ بزرگ را از خاطر نبریم و همان راهی را که رفتند پی‌گیری کنیم، یا هشداری است که از تجربه‌شان بیاموزیم و برای رسیدن به همان هدفِ مشترک راه‌های دیگر را جستجو کنیم. با توجه به تجربیات جنبش‌ها و انقلاب‌های بزرگ سوسیالیستی در جهان و ضرورت درس‌گیری از موفقیت‌ها و شکست‌هاشان، باورِ من تعبیر دومی است.

جدل رابرتز ـ هاروی، و پیچیدگی محاسبه‌ی ارزش / سعید رهنما

«قانون ارزش» با آن‌که قطعاً یکی از مهم‌ترین مبانی نظریه‌ی مارکسی در تحلیل سرمایه، سرمایه‌داری، و استثمار است، همیشه با اختلاف‌نظرهایی در میان نظریه‌پردازان مارکسیست، و متهم کردن یکدیگر به کژفهمی و بدفهمی، همراه بوده است… بحث اخیر دیوید هاروی و مایکل رابرتز هم ادامه‌ی همین اختلاف‌نظر بین مارکسیست‌هاست. بخشی از این اختلاف‌نظر‌ها به‌سبب پیچیدگی مبحثِ‌ ارزش است. خود مارکس در پیش‌گفتار نشر اول آلمانی جلد اول سرمایه می‌گوید تا آن‌جا که ممکن بوده سعی کرده که بخش مربوط به ارزش را «عامه‌فهم» کند، و می‌گوید که به‌جز بخش مربوط به شکلِ‌ ارزش، درک کتاب سرمایه مشکل نیست! پرداختن به این اختلاف‌نظر‌ها از آن رو که پی‌آمد‌های مهمی برای عملِ سیاسی دارد حائز اهمیت است. ممکن است پاره ای تصور کنند که در میان این همه مسایلی که کشور و ملت ما و طبقه‌ی کارگر با آن مواجه است، این بحث‌های انتزاعی بازیچه‌های فکری روشنفکرانه‌ای بیش نیستند. اما چنین نیست و ما ضمن توجه به مشکلات روزمره، ناچاریم به مباحث نظری که نهایتاً برای جهت دهی و سازماندهی مبارزه بر علیه سرمایه و عاملینِ طاق و جفت آن لازم است، نیز بپردازیم

کارل مارکس و میراث ماندگار او / سعید رهنما

در اواخر دهه‌ی ۱۸۶۰ مارکس داستان «شاهکار ناشناخته» بالزاک را می‌خواند و به انگلس توصیه می‌کند که این «شاهکار» را بخواند. پُل لافارگ در خاطرات خود از مارکس اشاره می‌کند که مارکس سرنوشت خودش را در این داستان کوتاه بالزاک می‌دید. این اثر داستانِ نقاش نابغه‌‌ای است که ده سال مدام روی شاهکاری که هیچ‌کس آن را ندیده کار می‌کند، و سعی دارد تصویری را که در ذهنش شکل گرفته بر روی بوم نقاشی پیاده کند. اما پی‌درپی و بی‌وقفه به آن طرح و رنگ اضافه می‌کند و یا آن‌را تغییر می‌دهد. نتیجه‌ی نهایی این اثر، انبوهِ پرحجم و پرآشوبی از طرح‌ و رنگ و سایه‌روشن‌های نا‌مشخص است، اما خود نقاش آن‌را دقیقاً با آن‌چه که در ذهن‌اش بوده منطبق می‌بیند. زمانی که تابلو را آماده می‌داند، دوستانش را که مدت‌ها در انتظار دیدن شاهکار نابغه بودند به کارگاه دعوت می‌کند، و آن‌ها در اولین نگاه در آن همهمه‌ی رنگ‌ها و خط‌ها چیزی نمی‌بینند، و با دقیق‌تر شدن از زوایای مختلف نمایی از بخشی از تصویری را که در زیر لایه‌های رنگ پنهان شده در نظر مجسم می‌کنند. نقاش بزرگ با تأثر فریاد می‌زند، «من او را می‌بینم، می‌بینم».

جنجال «دموکراسی شورایی» در مقابل «دموکراسی پارلمانی» / سعید رهنما

موضوع رابطه میان دموکراسی و سوسیالیسم یکی از محوری‌ترین و پیچیده‌ترین مباحث نظری و از معضلات کل گرایش‌های چپ، خواه در ایران و خواه در سایر نقاط جهان، است. طرح این موضوع در پاره‌ای جدل‌های فکری و نظری اخیر برخی ایرانیان خارج از کشور، توضیح پاره‌ای سوء‌برداشت ها را ضروری می‌سازد. به نظر می‌رسد که دعوا بر سر «نوع» دموکراسی است که در نوشته‌ها به دو نوعِ پارلمانی/ نمایندگی/ لیبرالی/  بورژوایی، و دیگری شورايی/ مستقیم / کارگری / مردمی/ سوسیالیستی تقسیم شده است. (مایلم اشاره کنم که قصد اولیه‌ی من این بود که بااستفاده از نقل‌قول مستقیم و ذکر نام دوستانی که در این زمینه نوشته‌ و به یکدیگر پاسخ داده‌اند، به طرح این بحث بپردازم. اما برای اجتناب از طولانی‌ترشدن مطلب تنها به اشارات کلی که بیانگر کلیت نظر های ابراز شده است اکتفا کرده‌ام.)

انقلاب نیکاراگوا / سعید رهنما

رهبری جبهه‌ی ساندینیست‌ها در طول یازده سالی که در نیکاراگوا در قدرت بود، به‌رغم اختلاف‌نظر‌ها انشعاب نکرد، دسته‌ای آن دسته‌ی دیگر را خائن نخواند، و کسی اعدام یا زندانی نشد. با آن‌که در عمل و در تصمیم‌ها اقلیت و اکثریتی وجود داشت، رهبری به «بلشویک» و «منشویک»، «اقلیتی» و «اکثریتی» و جز آن، که یکی از عوامل نابودی دیگر انقلاب‌های جهان بود، تقسیم نشد. و این از ویژگی‌های بی‌نظیر انقلاب نیکاراگوا بود. از مهم‌ترین ویژگی‌ها باور و تأکید رهبران انقلاب به دموکراسی، نه تنها در حرف و روی کاغذ بلکه در عمل بود. زمانی که با پشتوانه قوی مردمی و ارتش آزادی‌بخش قدرت سیاسی را گرفتند، و در حالی که هیچ یک از دیگر نیروهای سیاسی امکان رقابت با آنها را نداشتند، تقریباً تمامی این جریانات و حتی مخالفان خود را دعوت به مشارکت در دولت کردند. پاره‌ای از وزارت‌خانه‌ها به آن‌ها واگذار شد، و در نهاد قانون‌گذاری جدید، هر جریان سیاسی یک نفر نماینده داشت.

کنفرانس‌های بین‌المللی پکن و مسکو به مناسبت یکصدمین سالگرد انقلاب اکتبر / سعید رهنما

امسال، به‌مناسبت یک‌صدمین سالگرد انقلاب اکتبر 1917 روسیه، کنفرانس‌های متعددی در سرتاسر جهان برگزار شد. در یادداشت حاضر، گزارش مختصری از دو کنفرانس مهم بین‌المللی در پکن و مسکو را می‌خوانیم. ترجمه‌ی مقاله‌ی سعید رهنما در این کنفرانس‌ها در هفته‌های آینده در نقد اقتصاد سیاسی منتشر خواهد شد.

انقلاب‌های ویتنام / سعید رهنما

با آن‌که سوسیالیست‌های ویتنام پس از نوسانات بسیار و تندروی‌ها و کندروی‌های متعدد، به این درک مهم رسیدند که بدون یک فاز تدارکاتی در دوران سرمایه‌داری امکان گذار به سوسیالیسم وجود ندارد، اما در این مسیر سخت و مشکل، در میان تمام کشش‌ها و تهاجم‌های سرمایه‌داری در عرصه‌ی ملی و جهانی، رادیکالیسم بهینه‌ای را پی‌گیری نکردند. در تجربه‌ی آن‌چه که آن‌را «راه رفتن روی دو پا» نامیدند، پای راست از پای چپ به‌مراتب تندتر برداشته شده، و تا حد زیادی این جنوب بود که شمال را سرمایه‌داری کرد، و نه شمال که می‌خواست جنوب را سوسیالیستی کند.

سوسیال دموکراسی رادیکال: فازِ گذار به سوسیالیسم دموکراتیک / سعید رهنما

برکنار از اقلیتی بسیار کوچک و ثروتمند و قدرتمند، اکثریت بزرگ مردم جهان به درجات مختلف از نظام سرمایه‌داری جهانی امروز صدمه دیده‌اند و کماکان صدمه می‌بینند. از دیدگاه نظری، برای عده‌ای نظام سرمایه‌داری موجود نظامی ابدی و جایگزین‌ناپذیر است و اگر هم ایرادهایی به آن وارد باشد، با اصلاحاتی قابل‌رفع است. در نقطه‌ی مقابل دیدگاه چپ به‌طور سنتی این بوده که نظام سرمایه‌داری به‌دلیل تناقض‌های درونی خود چاره‌ای جز نابودی ندارد و نظام سوسیالیستی جایگزین آن خواهد شد. در این گفتار، به هر دو این دیدگاه‌ها خواهم پرداخت.

انقلاب‌های چین / سعید رهنما

انقلاب دوم چین تحت رهبری مائوتسه دون یکی از پیچیده‌ترین و اثرگذارترین انقلاب‌های قرن بیستم بود. این انقلاب برکنار از نقش بسیار مهمی که در شکست امپریالیسم ژاپن بازی کرد، موفق شد که به نظام فئودالی و سلطه‌ی اربابان فئودال و جنگ‌سالاران محلی پایان بخشد و تحولات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عظیمی را همراه با توسعه‌ی سریع زیرساخت‌ها، صنایع و شهرها به‌وجود آورد. این انقلاب اما به دلایل مختلف عینی و ذهنی، و توهم‌ها و خطاهای رهبری نتوانست و نمی‌توانست به هدف تعیین‌شده‌ی خود، یعنی سوسیالیسم ، دست یابد و با شکست‌اش، ضدّ خود، یعنی یک نظام سرمایه‌داری خشن را مستقر ساخت.

انقلاب ۱۹۱۸ آلمان / سعید رهنما

شکست انقلاب آلمان یکی از تراژیک‌ترین و در عین حال آموزنده‌ترین تجارب جنبش سوسیالیستی جهان است. این که پیشرفته‌ترین و پیچیده‌ترین جریانات چپ سوسیالیست به‌رهبری بزرگ‌ترین شخصیت‌ها‌ی تاریخ سوسیال‌دموکراسی و کمونیستی، در یکی از پیشرفته‌ترین و صنعتی‌ترین کشورهای جهان، یعنی آلمان، در شرایط ‌پس از جنگ در ۱۹۱۸، قدرت دولتی را به‌دست آوردند، اما نتوانستند به اهداف مهم خود دست یابند و شکست فاحشی خوردند، یکی از پیچیده‌ترین تجارب جنبش‌‌های ترقی‌خواه جهان است.

انقلاب‌های روسیه / سعید رهنما

«تزهای آوریل» لنین یکی از مهم‌ترین، مؤثرترین و ستایش‌شده‌ترین نوشته‌های لنین بوده است. شاید هیچ سندی در تاریخ جهان نتوانسته به اندازه‌ی این «تکه کاغذ» که لنین با عجله هفت بند موردنظر خود را بر روی آن نوشت و در جلسه‌ای خواند، و چند روز بعد سه تز دیگر نیز به آن افزود، در سرنوشت یک کشور و حتی کل جهان چنین تأثیر عظیمی به جا گذارد.