نقد

برچسب: علی رها

پدیدارشناسی روح به‌روایت «هگل جوان» جورج لوکاچ / علی رها

«پس از آن‌که همه چیز گفته و انجام شد، نهایتاً در فلسفه‌ی غرب تنها سه اندیشمند واقعاً سترگ وجود خواهند داشت که قابل قیاس با سایرین نیستند: ارسطو، هگل و مارکس»

مصاحبه‌ی پری اندرسون با لوکاچ، «نیو لفت رویو»، شماره‌ی ژوئن-اوت ۱۹۶۸

فرازهایی از مقدمه‌ی هگل بر «درس‌گفتارهای تاریخ فلسفه» / ترجمه‌ی علی رها

برخورداری از خردی خودآگاه که متعلق به دنیای کنونی ما است، ناگهان پدید نیامده و تنها از خاک زمان حال رشد نکرده است. این دارایی را باید به‌عنوان یک میراث پیشین، و به‌عنوان نتیجه‌ی کار – کار همه نسل‌های گذشته‌ی انسان – در نظر گرفت.

کارل مارکس و چشم‌انداز انقلاب در جوامع پیشاسرمایه‌داری / علی رها

دغدغه‌ی متن کنونی این است که نشان دهد هر نسلی بنا به شرایط تاریخی تغییر یافته‌ی هستی اجتماعی خود، با تعابیر و تفاسیری نوین، عرصه‌های تازه‌ای از پیکر ایده‌های مارکس را «کشف» می‌کند. مسأله این‌جاست که این برداشت‌های تازه، آن ابعاد جدید را از کلیت منظومه‌ی فکری مارکس تفکیک نکند، و به کمک آن اجزاء یک مارکس «نوین» را اختراع نکند. ازاین‌رو، معضل اصلی متن کنونی مستدل ساختن پیوستگی و تداوم در مبانی اندیشه‌ی مارکس است. در این منظر، عدم تداوم – حرکت تاریخ – صرفاً در پرتو تداوم قابل تشخیص است.

درباره‌ی پرودون / کارل مارکس / ترجمه‌ی علی رها

نامه به یوهان شوایتزر، ۲۴ ژانویه ۱۸۶۵
____________________
آیندگان شاید آخرین مرحله از رشد فرانسه را این‌گونه خلاصه کنند که لوئی بناپارت، ناپلئون آن و پرودون، روسو- ولتر آن بود.

شیوع عارضه‌ی نظریه‌ی ایرانشهری، هایدگر و چالش چپ / علی رها

طی دهه‌ی گذشته، در برابر دیدگان ما یک جریان راست افراطیِ بعضاً «سکولار» در حال شکل‌گیری بوده است که بی‌توجهی به آن پرتگاهی است که افتادن به ورطه‌ی آن پی‌آمدهای ناگواری خواهد داشت. رکن اصلی این جریان روی‌آوری به پندارگونه‌ی یک رنسانس «ایرانی» است که سودای احیای عظمت از دست رفته‌ی «عصر زرین ایران» را در سر می‌پروراند. نظرورزان این جریان، با روش غیرعلمی تاریخیگری خود، عناصر منفردی از تاریخ ایران که با اهداف‌شان سازگاری دارند را تجزیه و تفکیک کرده و از آن اجزای پراکنده، یک کلیت تصنعی ساختمان می‌کنند.

سه گفت‌وگو با کارل مارکس / ترجمه‌ی علی رها

مصاحبه‌ی نیویورک ورلد به تاریخ 1871
مصاحبه‌ی شیکاگو تریبیون به تاریخ 1878
مصاحبه‌ی سان به تاریخ 1880

طبقه چیست؟ مبارزه‌ی طبقاتی چیست؟ / علی رها

تأملی اجمالی در آثار مارکس به‌ویژه کاپیتال
________________
کسانی که مختصری با ادبیات مارکسیستی آشنایی دارند چه بسیار شنیده و هنوز می‌شنوند که چون دست‌نوشته‌های فرجامین فصل کاپیتال ۳ زیر عنوان «طبقات» ناتمام است، مارکس در فهم طبقه‌ی کارگر و از آنجا مبارزه‌ی طبقاتی خلائی برجای گذاشته است. با چنین توصیفی، طبعاً مارکسیت‌های پسا-مارکس وظیفه‌ی خود می‌دانند که در جهت پر کردن چنین خلائی تلاش کنند. اما پرسش این است: آیا شناخت طبقه در گرو روشی آمپریک و یا جامعه‌شناسانه است؟ آیا معضلی صرفاً سیاسی و یا اکونومیستی است؟…

درآمدی بر مفهوم «شیئیت» در منظر مارکس / علی رها

متن حاضر نه یک بررسی همه‌جانبه و پژوهشی بلکه صرفاً درآمدی برای بحث پیرامون مفهوم شیئیت است. البته بحث و مجادله بر سر این مفهوم نزد مارکس تازگی ندارد. اما محور اصلی این مباحث – به‌درستی – کتاب اول کاپیتال، به‌ویژه فصل نخست بوده است. در واقع به لحاظ اکنونیت و موضوعیت «بت‌وارگی کالایی» و چیزگونگی روابط اجتماعی سرمایه‌داری، هر قدر هم که در این‌باره تبادل نظر شود، باز هم ناکافی است و هنوز نیازمند پژوهش‌هاو گفتگوهای بیشتر است.

اندیشه‌هایی نه‌چندان بی‌قاعده درباره‌ی فلسفه چیست؟ انقلاب چیست؟ / رایا دونایفسکایا / ترجمه‌ی علی رها

هیچ چیز نمی‌تواند این واقعیت را تغییر دهد که نزد هگل نه مذهب بلکه فلسفه والاترین است. نیازی به گفتن نیست که انقلاب در تفکری که با دیالکتیک هگل آغاز شد، در قلمرو اندیشه‌ی نوین مارکس به واقعیت استحاله یافت. از آن پس تاکنون، هیچ انقلابی که به فلسفه‌ی انقلاب متکی نباشد موفق نبوده است.

سهمی در بازنمایی زمینه‌ی نظری جلد سوم کاپیتال / علی رها

«مارکس انقلابی» را نمی‌توان صرفاً به اراده‌ی او برای دگرگونی بنیادین روابط اجتماعی سرمایه‌داری فرو کاست. انقلاب اجتماعی و نقش عاملیت سوژه‌ی انقلابی، طبقه‌ی کارگر، از بیرون به دیالکتیک کاپیتال تحمیل نشده است بلکه از منطق درونی آن استخراج شده و ذاتی «قانون حرکت جامعه‌ی مدرن» است. این آن مهمی است که باید در واکاوی‌های جلد سوم برجسته شود.

فریفتاری سرمایه‌ی بهره‌‌دار / کارل مارکس/ علی رها

سرمایه‌ی بهره‌‌دار بت‌واره‌ای تمام‌عیار است؛ سرمایه در شکل صیقل‌یافته‌اش – که بدین سان وحدت فرآیند تولید و فرآیند گردش را نمایندگی می‌کند – و ازاین‌رو سودی معین در مدت زمانی معین باز می‌دهد. تنها چنین کارکردی است که برای سرمایه‌ی بهره‌دار باقی می‌ماند، بدون وساطتی توسط فرآیند تولید یا فرآیند گردش. خاطرات گذشته در سرمایه و سود هنوز زنده است، ولی به خاطر واگرایی سود و ارزش اضافی، و سود همسانی که توسط مجموعه‌ی سرمایه‌ها بازگردانده شده است، سرمایه بسیار ابهام‌آمیز، چیزی تاریک و رازگونه، می‌شود.

بحران سرمایه‌داری در «تئوری‌های ارزش اضافی» / علی رها

مشکل اساسی مارکس با ریکاردو و سایر اقتصاددانان، در درجه‌ی نخست، تشخیص سرشت تولید سرمایه‌داری است. انباشت سرمایه مستلزم بازگشت سرمایه به بازتولید گسترده است. چنانچه تولید و مصرف قرین یکدیگر بودند، زمینه‌ی بروز بحران به کلی از بین می‌رفت. در اینجا مقصود از مصرف، نه مصرف صنعتی، مصرف مواد اولیه و ابزار در فرآیند تولید، بلکه مصرف توده‌های کارگر است. اما از آنجا که مبنای درونی تولید، افزایش نامحدود سرمایه به همراه مصرف محدود کارگر است، سرمایه‌دار نه با انگیزه‌ی خرید، بلکه به قصد فروش تولید می‌کند.