برچسب‌ها: جان بلامی فاستر

بوم‌شناسیِ اقتصاد سیاسی مارکسی / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی رضا میرزاابراهیمی

گسست متابولیک رابطه‌ی انسان با زمین، که مارکس در قرن نوزدهم مطرح کرد، امروزه در گسست‌های متابولیکی بسیاری که از مرزهای بین انسان و کره زمین فراتر رفته بروز و ظهور پیدا کرده است. مقیاسِ تولید دیگر تنها مقصر نسخه‌ی امروزی بهره‌برداری بیش‌ازحد سرمایه‌داری نیست، بلکه ساختارِ تولیدْ تقصیر بیش‌تری به گردن دارد. «چنین چیزی دیالکتیک فرآیندهای تاریخی است»….
مواجهه‌ی ما با وضعیت اضطراری زیست‌محیطی کره‌ی زمین، که بسیاری از گونه‌های این سیاره، شامل خود ما انسان‌ها، را به خطر انداخته است، و این‌که چنین فاجعه‌ای ریشه در سیستم اقتصادی سرمایه‌داری دارد امروزه بر کسی پوشیده نیست. با وجود این ، درک و دریافت خطرات عظیمی که ذات سرمایه‌داری بر محیط‌زیست تحمیل می‌کند در بسیاری از موارد نادرست است؛ دامن زدن به باور امکان ایجاد یک «سرمایه‌داری طبیعت‌گرا» یا «سرمایه‌داری اقلیم‌گرا»ی جدید که در آن این سیستم از دشمن محیط‌زیست به محافظ آن تبدیل می‌شود، از این نوع است. مشکل اصلی تمامی این نگرش‌ها این است که مجموعه‌ی تهدیدهای ناشی از روابط تولید فعلی بر انسان‌ها و کره‌ی زمین را کم‌ترازحد برآورد می‌کنند. درواقع، باید ادعا کنم که منشاء کل بحران جهانی بوم‌شناختی را صرفاً از منظر نقد مارکسیستی به سرمایه‌داری می‌توان دریافت.
یکی از ضعف‌های معمول در نقدهای رادیکال محیط‌زیستی از سرمایه‌داری، اتکای آن‌ها بر مفاهیم انتزاعی سیستم مبتنی‌ بر شرایط قرن نوزدهم است. بنابراین بسیاری از مبانی ویژه‌ی تاریخی بحران‌های زیست‌محیطی مرتبط با شرایط قرن بیستم (و بیست و یکم) به اندازه‌ی کافی تحلیل نمی‌شوند. نقد بوم‌شناختی خودِ مارکس، ناگزیر، محدود به دوره‌ی تاریخی‌ای که در آن قلم می‌زد، یعنی مرحله‌ی رقابتی سرمایه‌داری، می‌شد و لذا قادر به درک برخی جنبه‌های مهم تخریب محیط‌زیست ناشی از ظهور سرمایه‌داری انحصاری نبود. بر این اساس، در تحلیل پیشِ رو نه تنها به نقد بوم‌شناختی طرح‌شده توسط مارکس (و انگلس) می‌پردازم، بلکه به آنچه که اقتصاددانان سیاسی مارکسیست و رادیکال متأخر، ازجمله تورستین وبلن، پل باران، پل سوییزی و آلن اشنایبرگ، به آن پرداخته‌اند نیز اشاره خواهم کرد.

نقد بی‌کران مارکس / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی پرویز صداقت

دویست سال پس از تولد مارکس، در بستر آن‌چه «تجدید حیات» مارکس خوانده می‌شود، تأثیر نقد وی از سرمایه اکنون به همان عظمت همیشگی است. نزد آنانی که باور کردند با فروریزی دیوار برلین، حادثه‌ای ناشی از آن‌چه فرانسیس فوکویاما «پایان تاریخ» نامید، مارکسیسم به‌سادگی مرده بود، این تحول بدون تردید خوفناک است… دو سده بعد از تولد مارکس، مبارزه‌ی حقیقی ـ در نظریه و در عمل ـ تازه دارد آغاز می‌شود.

مارکسیسم و بوم‌شناسی / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی فرزانه راجی

پیونددادن مارکسیسم با تحول زیست‌محیطی ابتدا شبیه تلاش برای پل زدن بین دو جنبش و گفتمان کاملاً متفاوت به نظر می‌رسد، هرکدام با تاریخ و منطق خود: یکی از آن‌ها عمدتاً با روابط طبقاتی سروکار دارد، دیگری با روابط بین انسان‌ها و محیط. اما سوسیالیسم از لحاظ تاریخی بر رشد و گسترش اندیشه‌ و عمل زیست‌محیطی تأثیر داشته است، درعین حال بوم‌شناسی به عمل و اندیشه‌ی سوسیالیستی آگاهی رسان بوده است. از قرن نوزدهم ارتباط بین این دو پیچیده، متقابلاً وابسته و دیالکتیکی بوده است.

بازگشت انگلس / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی مهرداد امامی

نزد انگلس، و نیز از نظر مارکس، راه‌گشای سوسیالیسم تنظیم عقلانی متابولیسم نوع بشر و طبیعت به‌نحوی است که باعث توسعه‌ی کامل‌ترین بالقوگی ممکنِ انسان شود در حالی که از نیازهای نسل‌های آینده حفاظت می‌کند. در نتیجه جای تعجب ندارد که ما در قرن بیست‌ویکم شاهد بازگشت انگلس هستیم، کسی که همراه با مارکس، پیوسته بر مبارزات تأثیر می‌گذارند و منشأ الهام امیدهایی ­است که عصر بحران‌زده و لزوماً انقلابی ما را تعریف می‌کنند.

مارکسیسم و مکتب اونو / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی صادق فلاح‌پور و علیرضا خزائی

اگر هدف نظریه، فهم تاریخ برای تغییر آن است پس مهم است که این حقیقت ساده را به‌خاطر داشته باشیم که سرمایه‌داری چیزی مجزا از تکامل تاریخی خود نیست. انگاره‌ی یک جامعه‌ی ناب سرمایه‌داری، همواره در خطر بدل شدن به یک انتزاع عاری از زندگی قرار دارد که از ضرورت فراهم کردن راهی برای رخنه در منطق فرایند انباشت مجزا شده است؛ همان منطقی که در کانون تاریخ آشکار سرمایه‌داری، از ظهور تا تعالی نهایی آن، جای گرفته است. جدا کردن بیش‌ازحد قاطعانه‌ی تحلیل نظری از تاریخ انضمامی به معنای بت‌واره کردن نظریه است «چنان‌که گویی وظیفه، برقراری تعادل دیالکتیکی مفاهیم بوده است و نه درک مناسبات واقعی!»

نظریه‌ی مارکس درباره‌ی بی‌ثباتی طبقه‌ی کارگر و موضوعیت آن برای امروز / ر. جمیل جونا و جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی فروزان افشار

حق آن است که در مقابل این ادعا که «پریکاریا تنها قادر است چنان خودش را بیافریند که بی‌درنگ در کام عدم فرو شود»، باید بار دیگر بر اهمیت ارتش ذخیره‌ی کار در چارچوب درک مارکس از طبقه‌ی کارگر تأکید بگذاریم. در این میانه، وظیفه‌ی تاریخی همان است که بود: اتحاد طبقه‌ی کارگر نه به منظور «جهانی کردن» پرولتاریا، بلکه به قصد فراتر رفتن از آن.

امپریالیسم جدید / جان بلامی فاستر / ترجمه احمد سیف

این اکنون باوری فراگیر درمیان چپ‌هاست که جهان وارد یک مرحله‌ی جدید امپریالیستی شده است.(1) از نظرگاه ماتریالیسم تاریخی اصلاً عجیب نیست که امپریالیسم تکامل یابد و شکل‌های تازه‌تری بگیرد. امپریالیسم همانند سرمایه‌داری با فرایند دایمی تغییر مشخص می‌شود که از دوران‌هایی کم‌وبیش تعریف‌شده می‌گذرد. تا به همین جا وقتی در دهه‌ی 1890 بحث‌های داغی… ادامهٔ مطلب ›

مزاروش و نقد نظام سرمایه / جان بلامی فاستر / ترجمه نوید قیداری

ایستوان مزاروش یکی از مهم‌ترین فیلسوفانی است که سنت ماتریالیسم تاریخی تاکنون به بار آورده است. کار او به لحاظ ژرفای تحلیل‌اش از نظریه‌ی بیگانگی مارکس، بحران ساختاری سرمایه، مرگ جوامع پساانقلابی هم‌سنخ شوروی و شرایط ضروری برای گذار به سوسیالیسم عملاً یکّه است. پژوهش دیالکتیکی او درباره‌ی ساختار اجتماعی و فرم‌های آگاهی – نقد… ادامهٔ مطلب ›

بوم ­شناسی اجتماعی تغییرات فضای شهری در محله کارگرنشین پیکان­شهر، تهران / ایلیا فراهانی / ترجمه کاوه اکبری

  یادداشت مؤلف:  متن پیشِ رو برگردانی است از مقاله‌ی من در مجله‌ی پالیتیکال اکولوژی که به همت دوست گرامی‌ام کاوه اکبری انجام شده است. به منظور روشن‌تر کردن بحث در متن فارسی تغییرات اندکی به نسبت به متن اصلی داده شده است. با این حال از آن‌جا که متن اصلی در زمستان 1391 نگاشته… ادامهٔ مطلب ›

بحران بی‌پایان / جان بلامی فاستر و رابرت مک‌چسنی / ترجمه خسرو کلانتری

«بحران مالی بزرگ» و «کسادی بزرگ» در ایالات متحد در سال 2007 آغاز شد و به‌زودی در سراسر جهان گسترش یافت و همچون نقطه‌‌عطفی در تاریخ جهان است. اکنون، شش سال پس از آغاز آن، اقتصاد جهانی هنوز در حال کسادی است. ایالات متحد، اروپا و ژاپن پس از آغاز بحران در بند شرایط رشد… ادامهٔ مطلب ›