برچسب‌ها: جان بلامی فاستر

سرمایه‌داری مطلق / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی هومن کاسبی

شارل بودلر، شاعر فرانسوی در سال 1864 نوشت، «زیرکانه‌ترین مکر شیطان این است که شما را قانع کند وجود ندارد!» من در این‌جا ادعا خواهم کرد که همین گفته مستقیماً درمورد نولیبرال‌های امروزی صادق است، که مکر شیطان آن‌ها این است که تظاهر کنند وجود ندارند. گرچه نولیبرالیسم به شکل گسترده‌ای به‌عنوان پروژه‌ی محوری سیاسی-ایدئولوژیک سرمایه‌داری قرن بیست‌ویکم شناخته می‌شود، اما اصطلاحی است که صاحبان قدرت به‌ندرت بر زبان می‌آورند.

مباحثه‌ای درباره‌ی مالی‌گرایی / مایکل رابرتز و سردبیران مانتلی ریویو / ترجمه‌ی احمد سیف

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در نقد سرمایه‌داری متأخر موردتوجه اقتصاددانان دگراندیش به‌ویژه طیفی از اقتصاددانان مارکسیست قرار داشته است موضوع مالی‌گرایی Financialization در اقتصادهای سرمایه‌داری پیشرفته طی دهه‌های اخیر بوده است. این دیدگاه موردانتقاد برخی دیگر از اقتصاددانان مارکسیست قرار گرفته با این استدلال که در این گفتمان تمرکز از استثمار و خلق ارزش به حوزه‌ی مالی کشانده شده است. دو یادداشت زیر خلاصه‌‌ای از هر دو دیدگاه را ارائه می‌کند.

زنجیره‌های جهانی کالا و نوامپریالیسم / جان بلامی فاستر و دیگران / ترجمه‌ی هومن کاسبی

تولید سرمایه‌داری قرن بیست‌ویكم را دیگر نمی‌توان صرفاً تجمعی از اقتصادهای ملی قلمداد کرد، تا به‌سادگی از منظر تولید ناخالص داخلی (GDP) اقتصادهای جداگانه و مبادلات تجاری و سرمایه که میان آن‌ها روی می‌دهد تحلیل شود. در عوض، تولید بیش از پیش در زنجیره‌های جهانی کالا (که تحت عنوان زنجیره‌های جهانی عرضه یا زنجیره‌های جهانی ارزش نیز شناخته می‌شوند) تحت حاکمیت شرکت‌های چندملیتی سامان می‌یابد که سیاره را فراگرفته‌اند، و به پیوندهای متعددی تقسیم شده است که هر کدام نماینده‌ی انتقال ارزش اقتصادی هستند. با کنترل بیش از 80 درصد تجارت جهانی توسط شرکت‌های چندملیتی که فروش سالانه‌ی آن‌ها اکنون تقریباً برابر با نیمی از تولید ناخالص داخلی جهان است، این زنجیره‌های کالا را می‌توان به هم پیوسته در مرکز اقتصاد جهانی دانست که تولید – عمدتاً در جنوب جهان- را به مصرف نهایی و خزانه‌های مالی شرکت‌های چندملیتی انحصاری – عمدتاً در شمال جهان – متصل می‌کند.

سرمایه‌داری شکست خورده است؛ بعدش چه؟ / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی هومن کاسبی

کم‌تر از دو دهه پس از آغاز قرن بیست‌ویکم، روشن است که سرمایه‎داری به‌مثابه نظامی اجتماعی شکست خورده است. جهان در منجلاب رکود اقتصادی، مالی‎گرایی و شدیدترین نابرابری در تاریخ بشر، همراه با بیکاری و اشتغال ناکافی جمعی، بی‎ثباتی، فقر، گرسنگی، اتلاف محصولات و جان‎ها، و آن‎چه که در این برهه تنها می‎توان «مارپیچ مرگ» زیست‎محیطی سیاره نامید فرو رفته است. انقلاب دیجیتال، یعنی بزرگ‎ترین پیشرفت تکنولوژیک زمانه‎ی ما به‌سرعت از وعده‎ی ارتباط آزاد و تولید آزاد، به وسیله‎ی جدید نظارت، کنترل و جابه‌جایی جمعیت کارگری جهش یافته است. نهادهای دموکراسی لیبرال در نقطه‎ی فروپاشی قرار دارند، در حالی که فاشیسم به‌عنوان پس‎قراول نظام سرمایه‎داری دوباره همراه با پدرشاهی، نژادپرستی، امپریالیسم و ​​جنگ، آفتابی شده است.

بوم‌شناسیِ اقتصاد سیاسی مارکسی / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی رضا میرزاابراهیمی

گسست متابولیک رابطه‌ی انسان با زمین، که مارکس در قرن نوزدهم مطرح کرد، امروزه در گسست‌های متابولیکی بسیاری که از مرزهای بین انسان و کره زمین فراتر رفته بروز و ظهور پیدا کرده است. مقیاسِ تولید دیگر تنها مقصر نسخه‌ی امروزی بهره‌برداری بیش‌ازحد سرمایه‌داری نیست، بلکه ساختارِ تولیدْ تقصیر بیش‌تری به گردن دارد. «چنین چیزی دیالکتیک فرآیندهای تاریخی است»….

نقد بی‌کران مارکس / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی پرویز صداقت

دویست سال پس از تولد مارکس، در بستر آن‌چه «تجدید حیات» مارکس خوانده می‌شود، تأثیر نقد وی از سرمایه اکنون به همان عظمت همیشگی است. نزد آنانی که باور کردند با فروریزی دیوار برلین، حادثه‌ای ناشی از آن‌چه فرانسیس فوکویاما «پایان تاریخ» نامید، مارکسیسم به‌سادگی مرده بود، این تحول بدون تردید خوفناک است… دو سده بعد از تولد مارکس، مبارزه‌ی حقیقی ـ در نظریه و در عمل ـ تازه دارد آغاز می‌شود.

مارکسیسم و بوم‌شناسی / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی فرزانه راجی

پیونددادن مارکسیسم با تحول زیست‌محیطی ابتدا شبیه تلاش برای پل زدن بین دو جنبش و گفتمان کاملاً متفاوت به نظر می‌رسد، هرکدام با تاریخ و منطق خود: یکی از آن‌ها عمدتاً با روابط طبقاتی سروکار دارد، دیگری با روابط بین انسان‌ها و محیط. اما سوسیالیسم از لحاظ تاریخی بر رشد و گسترش اندیشه‌ و عمل زیست‌محیطی تأثیر داشته است، درعین حال بوم‌شناسی به عمل و اندیشه‌ی سوسیالیستی آگاهی رسان بوده است. از قرن نوزدهم ارتباط بین این دو پیچیده، متقابلاً وابسته و دیالکتیکی بوده است.

بازگشت انگلس / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی مهرداد امامی

نزد انگلس، و نیز از نظر مارکس، راه‌گشای سوسیالیسم تنظیم عقلانی متابولیسم نوع بشر و طبیعت به‌نحوی است که باعث توسعه‌ی کامل‌ترین بالقوگی ممکنِ انسان شود در حالی که از نیازهای نسل‌های آینده حفاظت می‌کند. در نتیجه جای تعجب ندارد که ما در قرن بیست‌ویکم شاهد بازگشت انگلس هستیم، کسی که همراه با مارکس، پیوسته بر مبارزات تأثیر می‌گذارند و منشأ الهام امیدهایی ­است که عصر بحران‌زده و لزوماً انقلابی ما را تعریف می‌کنند.

مارکسیسم و مکتب اونو / جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی صادق فلاح‌پور و علیرضا خزائی

اگر هدف نظریه، فهم تاریخ برای تغییر آن است پس مهم است که این حقیقت ساده را به‌خاطر داشته باشیم که سرمایه‌داری چیزی مجزا از تکامل تاریخی خود نیست. انگاره‌ی یک جامعه‌ی ناب سرمایه‌داری، همواره در خطر بدل شدن به یک انتزاع عاری از زندگی قرار دارد که از ضرورت فراهم کردن راهی برای رخنه در منطق فرایند انباشت مجزا شده است؛ همان منطقی که در کانون تاریخ آشکار سرمایه‌داری، از ظهور تا تعالی نهایی آن، جای گرفته است. جدا کردن بیش‌ازحد قاطعانه‌ی تحلیل نظری از تاریخ انضمامی به معنای بت‌واره کردن نظریه است «چنان‌که گویی وظیفه، برقراری تعادل دیالکتیکی مفاهیم بوده است و نه درک مناسبات واقعی!»

نظریه‌ی مارکس درباره‌ی بی‌ثباتی طبقه‌ی کارگر و موضوعیت آن برای امروز / ر. جمیل جونا و جان بلامی فاستر / ترجمه‌ی فروزان افشار

حق آن است که در مقابل این ادعا که «پریکاریا تنها قادر است چنان خودش را بیافریند که بی‌درنگ در کام عدم فرو شود»، باید بار دیگر بر اهمیت ارتش ذخیره‌ی کار در چارچوب درک مارکس از طبقه‌ی کارگر تأکید بگذاریم. در این میانه، وظیفه‌ی تاریخی همان است که بود: اتحاد طبقه‌ی کارگر نه به منظور «جهانی کردن» پرولتاریا، بلکه به قصد فراتر رفتن از آن.

امپریالیسم جدید / جان بلامی فاستر / ترجمه احمد سیف

این اکنون باوری فراگیر درمیان چپ‌هاست که جهان وارد یک مرحله‌ی جدید امپریالیستی شده است.(1) از نظرگاه ماتریالیسم تاریخی اصلاً عجیب نیست که امپریالیسم تکامل یابد و شکل‌های تازه‌تری بگیرد. امپریالیسم همانند سرمایه‌داری با فرایند دایمی تغییر مشخص می‌شود که از دوران‌هایی کم‌وبیش تعریف‌شده می‌گذرد. تا به همین جا وقتی در دهه‌ی 1890 بحث‌های داغی… ادامهٔ مطلب ›

مزاروش و نقد نظام سرمایه / جان بلامی فاستر / ترجمه نوید قیداری

ایستوان مزاروش یکی از مهم‌ترین فیلسوفانی است که سنت ماتریالیسم تاریخی تاکنون به بار آورده است. کار او به لحاظ ژرفای تحلیل‌اش از نظریه‌ی بیگانگی مارکس، بحران ساختاری سرمایه، مرگ جوامع پساانقلابی هم‌سنخ شوروی و شرایط ضروری برای گذار به سوسیالیسم عملاً یکّه است. پژوهش دیالکتیکی او درباره‌ی ساختار اجتماعی و فرم‌های آگاهی – نقد… ادامهٔ مطلب ›